• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1532
  • دوشنبه 1382/9/24
  • تاريخ :

خاطرات مارادونا ( 41)

می خواستند دهان مرا ببندند

   

من اون موقع بیست سال بیشتر نداشتم اما از تمام اعضای تیم بوكاجونیورز دفاع كردم، این كارو جلوی اون پیرمرد انجام داده بودم و با این كار احترام همه را نسبت به خودم جلب كردم ، چون تاآن روز ما رادونایی بودم  كه در زمین بازی می كردم ولی اون روز همه متوجه شدند كه من كسی هستم كه بیرون از زمین هم می تونم از تیم دفاع كنم. در تاریخ نوزدهم جولای درمقابل تیم استودیانس بازی كردیم و آنها را با نتیجه یك بر صفر با گل پروتی بردیم. حالا دیگه من كاپیتان تیم شده بودم. ولی بازی سفت و سختی كه مقابل این تیم انجام دادیم باعث شد كه تیم متحول بشه . قبل از این بازی 4 نتیجه مساوی گرفته بودیم ولی در یك رقابت سخت پیروز شدیم. هیچ موقع نمی تونم اتفاقاتی كه آن روز گذشت فراموش كنم ، به خدا قسم می خورم كه هر كدوم از بازیكنان بوكا در سال 81 هم می توانند آن را برای شما تعریف كنند، رنگ ازروی رو دریگز پریده بود، كویروز شروع كرد به گریه وبه من گفت : من فكر می كردم كه همه ما را بشكنند متشكرم دیه گو. اما واقعیت این بود كه من هم درست به همان اندازه شانس آورده بودم آنقدر كه باور نمی شد. اما باید یك چیز رو می گفتم . می خواستند با این جملات كه تو كاپیتان میشی، تو مورد احترام ما هستی و نو خودت به بوكا آمدی دهن منو ببندند.

تحملش واقعاً سخت بود

مشكل  دیگره اون وقتها این بود كه رابطه ام با ( مازولینی ) و پروفسور ( گوستاو) كه بدن سازتیم بود، خیل خوب نبود. اون دو نفر درتمرینها دراردوهای تیم خیلی خشك برخورد می كردند و ما را مجبوربه كارهایی می كردند كه تحملش واقعاً سخت بود. بعد از بردهامون تولیگ همه ما متوجه موضوع شدیم و دلیل سختگیری ها را فهمیدیم، بنابر این دوباره ( سیلیویو) اعلام كردیم كه اون آدم فروتنی هستش كه پا فعالیت تمام وقت خودش سعی بر بهتر كردن اوضاع و پیشرفت تیم داره و با وجود تجربه كم خیلی به كار تیم ... برای مسابقه درمقابل ( نیوولز) درتاریخ 29 ماه مارس برگشتم و از روی نقطه پالتی یك گل زدم و دو بر دو مساوی كردیم. روز یكشنبه بعدش یك بازی جانانه درمقابل ( ایندیپندنته) داشیتم ، آن دفعه من مجبور شدم با ( مازولینی ) برای اینكه ( روگری ) را یكبار برای همیشه به بازی راه بده ، جرو بحث كنم. از بقیه هم دعوت كردم كه بیان و حرفشون رو بزن ، از ( بریندسی) از ( موزو) از ( پرینا) واز بقیه پرسیدم و گفتم حقیقت را بگید، بازیش خیلی خوب نبود؟

مارا دونا:

او با همه فرق داشتم

جایگزین همه ما هم مارسلوتروبیانی بود كه خصوصیات متفاوتی با بقیه داشت، كه هم در دفاع وهم درحمله خیلی خوب بود. او واقعاً یك پدیده فوتبال بود كه به خاطر بیماری هپاتیت مجبور شد مدتی دوراز فوتبال بمونه، درجلوپیچی اسكودرو كه می خواست همه را دریبل بزنه، ومیگل بریندیسی كه با وجود سن كم خیلی زود پاهایش به گل زدن بازشد، و لوكوپروتی كه تا وقتی خونسرد بود، فوق العاده بازی می كرد، بعد از اون پانچوسا بود كه به عنوان هافبك تو تیم جا افتاده بود وموقعی كه روگری اومد از تیم رفت.پوما مورته كه فقط تونست 3 گل بزنه، اما گل هاش مهم بود،  ریگانته كه دروازه بان جایگزین بود البته موقعی كه لوكونبود وهیچ وقت هم بازی بهش نرسید و یك عالمه پسرهای دیگه مثل : اسودو، سچه ، راموا، سانچز، كویروز، كه روی هم رفته تركیب خوبی بود وهر كسی بزای ثابت قرار گرفتن درتركیب باید خودی نشان می داد.

یك سری بازی خوب از خودتان به نمایش گذاشتیم. درتاریخ 31 ماه می تیم هوراكان را با نتیجه 3 بر2 بردیم و بلافاصله در زمین ولز 4 و صفر پلانسه را بردیم و من دو گل زدم ، اما قشنگترین گل بازی را لو كاپروتی زد، به طوری كه اول یك سری از تیم رو در بیل زد بیاسوتو  دروازه بان رو هم جا گذاشت و توپ رو داخل دروازه جا داد یك بار دیگر موتورتیمون با شتاب به حركت درآمده بود.

مارادونا:

پای طرفداران بوكا وسط كشید

تا اینكه د رسان تافه به تیم یونیون خوردیم ، میگم به اونا خوردیم چون واقعاً هم جلومون سد شدند با آن ضربه هایی كه رختهارد به من زد. آن بازی رو كه در چهاردهم ژوئن برگزار شد، با نتیجه 2 بر صفر باختیم و دوباره دور بالا و پایین رفتن ما درجدول لیگ شروع شد. چون بلافاصله بعد از آن بازی در بومبونرا با نتیجه چهار بر صفر تیم سن لورنزو را بردیم و یكی از گل ها را من از روی  ضربه آزاد واز بالای دیواره دفاعی به كاسیاس زدم. درست چند وقت پیش بود كه در تلویزیون دیدم كه ( ننه ربكله) یك گل شبیه آن گل به تیم ریورپلات زد... همیشه گفته ام : در ضربه های آزاد نزدیك محوطه جریمه، تنها راه ضربه زدن به توپ اینه كه بهش موجب بدی ( ضربه كات دار بزنی )، ویك كار تكراری دیگه : همیشه به سن لورنزو گل زدم، اما من همیشه طرفداران این تیم رو دوست داشتم. واقعاً تماشاچیان خونگرمی دارند كه باعث تفریح و سرگرمی در طول مسابقه هستند. واقعاً اونارو دوست دارم، بطوری كه بدم نمی آمد پیراهن این تیم را تنم كنم، خوب بازیهامون ادامه داشت بعد از آن بازی نیوولز را بردیم و بعد چهار تامساوی داشتیم كه دربین آنها نتیجه مساوی مقابل ریورپلاته در استادیوم مونومنتال با یك گل دیگه از من بود. یكبار دیگه نگذاشتم كه پاتوفیول و ترانتینی آروم وقرار داشته باشد،اما 4 تا مساوی برای بوكا درآن زمان اصلا خوب نبود، بنابر این پای طرفدارهای بوكا به وسط كشیده شد. داستان از این قرار بود كه ...

از تلفن های زیاد خسته شدم

قرار دادم را در استادیوم بومبونرا جلوی دوربین هیا كانال 13 كه امتیاز پخش این مراسم رو به طور اختصاصی خریده بود امضاء زدم. همان شب با پیراهن تیم بوكا در مقابل تیم آرژانتینوس كه طرف دیگه معامله بود دریك بازی دوستانه به میدان رفتم. اون روزجمعه بیستم ماه فوریه سال 1981 بود . هر نیمه بازی رو با یك پیراهن یك تیم بازی كردم، درنیمه اول پیراهن سفید آرژانتینوس تنم بود و اون رو به فرانسیسكو كورنجو هدیه دادم، بعد در بین دو نیمه دررختكن پیراهنم را عوض كردم و برای اولین بارلباس بوكارو تنم كردم. رفتم به سمت زمین، پای راستم را به زمین كوبدم وارد زمین شدم و فهمیدم فصل تازه ای به روم بازشده. از روی پنالتی یك گل به تیمی زدم كه درآن آرزوی قهرمان شدن به دلم مانده بود. می دونید این چیزیی كه گفتم یعنی چه؟ در آخرین روز تمرین با آرژنتینوس دیگه ازدست تلفن های پشت سرهم مسوولان بوكا خسته شده بودم. تمام بعدازظهر را با كیسه یخ گذراندم اما ضرب دیدگی ام بهتر نشد. خیلی مواظب خودم بودم و تا می تونستم استراحت كردم. فكر می كردم تا روز بازی خوب بشم اما روز جمعه كه كمی دویدم دوباره درد به سراغم آمد به همین خاطر با وضعیت آسیب دیده و مصدوم به بوكا رفتم و نتونستم به سرعت انتظارات طرفداران بوكا رو از خودم بر آورده كنم. مثل همیشه هر كاری كه از دستم بر می اومد انجام دادم اما می دونستم كه مردم چیزی بیشتر از این ها ازمن انتظار دارن، خود من هم از خودم بیشتر از اینها انتظار داشتم اما شرایط بدنی ام اجازه نمی داد كه از قابلیت هام استفاده كنم.

UserName