• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1330
  • چهارشنبه 1386/7/4
  • تاريخ :

دریایی خروشان که تاب ساحل آرام را نداشت ؛ مرور کارنامه ملاقلی‌پور

رسول ملاقلی‌پور

رسول ملاقلی‌پور را بی‌شک باید فیلمساز معترض دفاع مقدس نامید؛ کسی که در فیلم‌های اجتماعی خود هم فریاد می‌زد اما روح ناآرام او تاب آرامش‌طلبی را نیاورد.

مرحوم رسول ملاقلی پور در روزهای آغازین انقلاب عکاسی را به صورت آماتور آغاز کرد و با شروع جنگ به طور حرفه ای به ادامه آن پرداخت. سپس به ساخت فیلم های مستند جنگی از عملیات ها پرداخت و فیلم کوتاه "شاه کوچک" را با دوربین 16 ساخت که موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم از جشنواره وحدت شد. او نخستین فیلم بلند خود را سال 1363 با نام "نینوا" با دوربین 16 ساخت و به این ترتیب به سینمای حرفه ای راه یافت.

"نینوا" محصول سال 63 با محوریت دو رزمنده در وضعیت بحرانی جنگ ساخته شد. همراهی یک رزمنده نوجوان و راننده لودری که بر اثر ترکش خمپاره نابینا شده بر بستر جنگ، پیشروی، مقابله با سربازان عراقی و ... شرایطی فراهم می آورد تا مخاطب با لایه های درونی آنها به عنوان دو نسل از مردان جنگ بیشتر آشنا شود و در نهایت اولین فیلم یک فیلمساز آماتور با مولفه هایی شکل بگیرد که در شرایط آن زمان برایش ملموس و قابل دسترس بود. فیلمی محصول سال هایی که به درستی باید روحیه وطن پرستی و فرهنگ شهادت طلبی برجسته می شد.

"بلمی به سوی ساحل" محصول سال 64 به روزهای حصر خرمشهر و سقوط آن می پردازد. فیلم تلاش های یک فرمانده و گردانش را برای رسیدن به خرمشهر که در دست سربازان عراقی است برجسته می کند و همه اینها بیش از هر چیز در این دوران محصول نگاهی حماسی به جنگ و ترویج وطن پرستی است که البته نگاه ظریف و هنرمندانه این فیلمساز آثار محصول این دوره او را هم واجد نقاط قوتی ورای فیلم های سفارشی و شعاری دیگر می کند.

"پرواز در شب" محصول سال 65 و "افق" محصول سال 67 هم با انتخاب موقعیت های انتحاری برای برجسته کردن تلاش رزمندگان برای حفظ مام میهن ساخته شدند و همه آنها از وجه امتیاز زاویه نگاه خاص فیلمساز در نگاه به موضوعاتی که آن روزها به شدت درحال کلیشه شدن بود بهره بردند.

"مجنون" محصول سال 69، "خسوف" محصول سال 71 و "پناهنده" محصول سال 72 سه فیلمی هستند که ملاقلی پور در آنها رویکردی به اجتماعی پیرامون داشت و تلاش کرد از تکرار مضامین و نگاه خود به موضوعات تکراری بپرهیزد و در ادامه بازگشتی با رویکرد جدید به سینمای دفاع مقدس داشته باشد.

"نجات یافتگان" و "سفر به چزابه" محصول سال 74 حاصل این رویکرد جدید هستند. "نجات یافتگان" تلاش های یک امدادگر زن را که می خواهد یک رزمنده قطع نخاعی را به منطقه امن خودی برساند محور قرار می دهد و در این میان سعی می کند با تکیه بر جزئیاتی که در عرض این مسیر طراحی کرده به نوعی از زوایه ای جدید به آدم های جنگ و مسائلشان نگاه کند و مفاهیمی چون ایمان و اعتقاد قلبی و ... را با رویکردهای مختلف مورد تحلیل قرار دهد.

اما "سفر به چزابه" آغاز ورود دنیای سوررئال یا فراواقعی به فیلم های ملاقلی پور است که در فیلم بعدی او یعنی "هیوا" به قوام می رسد. داستان یک فیلمساز و آهنگساز که می خواهند فیلم جنگی بسازند و برای درک فضای موجود به منطقه سفر می کنند، به گونه ای هنرمندانه تغییر زاویه ای عمیق می دهد و به قرار گرفتن آنها در فضای واقعی جنگ و بازگشت به همان دوران باشکوه می انجامد. در چنین شرایطی است که آدم ها، روحیات و مسائلشان در زمان حال و جنگ با این قرینه پردازی مورد نقد و بررسی هنرمندانه و ظریف قرار می گیرد.

"هیوا" و "کمکم کن" هر دو محصول سال 77 هستند. "هیوا" بی شک شاعرانه ترین فیلم ملاقلی پور و هنرمندانه ترین شکل تلفیق دنیای واقعی و فراواقعی در مجموعه آثار اوست. ملاقلی پور در این فیلم با الهام از کاراکتر واقعی همسر شهید حمید باکری شخصیت هیوا را به گونه ای ظریف، هنرمندانه، چندوجهی و به مفهوم واقعی کلمه عاشق خلق می کند که دنیای ذهنی او به شدت ملموس می شود.

فیلم زندگی سراسر وهم زده هیوا را محور قرار می دهد که هنوز عشق همسر شهیدش حمید را در سر دارد که مفقودالاثر است. او برای پیدا کردن جسد حمید با مسئول کمیته تحقیق و تفحص همراه می شود و نهایتاً با رسیدن به تونلی که حمید و همراهانش در آن مفقود شده اند سفری دارد به گذشته و سرانجام به آرزوی دیرینه همراهی با حمید می رسد. ملاقلی پور در این فیلم چهره ای  انسانی و واقعی از مردان جنگ ارائه داده و می تواند وجوه جدیدی را در آنها بازشناسایی کند. "کمکم کن" حاصل رویکرد این فیلمساز به اجتماع پیرامون البته با یک فریاد بلند اعتراض آمیز به مناسبات اجتماع و سیاهی حاکم بر روابط است.

"نسل سوخته" محصول سال 78 و تنها فیلم اپیزودیک کارنامه ملاقلی پور است. این سه اپیزود با انتخاب سه مقطع از زندگی یک مادر و دختر تلاش می کند روانشناسی آدم ها را در زمان های مختلف مورد تحلیل قرار دهد. اپیزود اول با انتخاب یک خانواده قجری مناسبات چنین فرهنگی را بازنمایی می کند و در مقطع دوم با تکیه بر همراهی یک زن و یک راننده تاکسی بیش از هر چیز به وجه روانشناسی آدم ها و گره های موجود در آنها توجه می کند و نهایتاً در اپیزود سوم با رسیدن به مقطع هرج و مرج سیاسی زمان حال (دهه 70) این دور تسلسل را می بندد.

"قارچ سمی" محصول سال 80 هم نوعی رابطه متافیزیک بین یک رزمنده سابق و دختری جوان از نسل بی هویت کنونی را محور قرار می دهد و در میان نقدی هم نثار تغییر درونی و بیرونی رزمندگان سابق و فرصت طلبان امروز می کند. فیلمی که شکاف عمیق به این دو نسل و در عین حال بی ریشه بودن نسل جوان و نهایتاً زمانی برای مرگ آرمانها را برجسته می کند.

"مزرعه پدری" محصول سال 82 و ادامه دور شکست زمانی در فیلم های این فیلمساز است. نویسنده جنگ و رزمنده دیروز که همزمان با انتشار کتاب جدیدش همسر و فرزندان مرده اش را به عینه می بیند و از آن پس زندگی در مرز خیال و واقعیت دارد. این گونه است که ذهن اوهام زده محمود شوکتیان، خاطرات او از زمان جنگ و روایت زمان حال در کنار هم منجر به روایتی می شود که بیش از هر چیز به ذهن مغشوش و رویازده قهرمان قصه می ماند.

"میم مثل مادر" آخرین اثر اکران شده ملاقلی پور محصول سال 85 است. فیلمی که از اعتراض همیشگی و روح ناآرام حاکم بر فیلم هایش فاصله می گیرد و بدل می شود به فیلمی احساسی در مدح مقام مادر. فیلمی که فیلمساز سعی کرده با ادای دین به همه مادران به وجوه احساسی درونی خود هم اجازه ظهور بدهد و این گونه است که فیلم در لحظات دراماتیک هم تأثیرگذار است و هم اشک انگیز ولی امضا همیشگی فیلمساز در انتهای آن کمرنگ است. البته فیلمساز تلاش کرده ارتباط غیرمستقیم قهرمانان را با جنگ و دفاع مقدس حفظ کند، ولی این ارتباط بیشتر به عنوان یک آیتم نمایشی مورد استفاده قرار می گیرد تا اصل ذاتی در کاراکترها.

"عصر روز دهم" محصول سال 85 در حال نگارش بود که ظرف این فیلمساز پر شد و کار نیمه تمام ماند. فیلم داستان یک خانواده ایرانی در زمان اشغال خرمشهر است. محمد که در چهار سالگی با مادرش شاهد اشغال خرمشهر بوده، این خاطره تلخ را از یاد نمی برد که خواهر نوزاد او را یک سرباز عراقی با خود برده است. 25 سال بعد محمد که خبرنگار و مستند ساز است برای انجام مأموریتی عازم عراق می شود. او با اندک نشانه هایی که مادرش از آن حادثه به یاد دارد در کربلا دنبال خواهر گمشده اش می گردد..

منبع : خبرگزاری مهر

مطالب مرتبط :

"عمو رسول" تولدت مبارك

شش گوشه عرش ملا قلی پور با میركریمی و فرشچیان

فقط «ملاقلی‌پور» می‌توانست «عصر روز دهم» را بسازد

ملاقلی پور این بار خداحافظی را كلید می زند

ملاقلی پور این بار خداحافظی را كلید می زند

 

UserName