• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2610
  • سه شنبه 1386/7/3
  • تاريخ :

بادا روزی که باز رهم از زحمت حوا و آدم

مناجات

/مناجات خواجه عبدالله انصاری/

بادا روزی که باز رهم از زحمت حوا و آدم

الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جز حیرت نیفزود.

الهی اگر کسی تو را به جستن یافت من تو را به گریختن یافتم، اگر کسی تو را به ذکر کردن یافت من تو را به خود فراموش کردن یافتم، اگر کسی تو را به طلب یافت من خود طلب از تو یافتم، خدایا وسیلت به تو هم تویی، اول تو بودی و آخر هم تویی.

تا در ره عشق او مجرد نشوی                   هرگز زخود خویش بیخود نشوی

دنیا همه بنده توست بر درگه او                  در بند قبول باش تا رد نشوی

الهی این مهیمن اکرم، ای محتجب معظم، ای متجلی به کرم، ای قسام پیش از لوح و قلم، بادا روزی که باز رهم از زحمت حوا و آدم، آزاد شوم از بند وجود عدم، از دل بیرون کنم این حسرت و ندم و با دوست بیاسایم یکدم.

الهی ای نزدیکتر به ما از ما ، مهربانتر از ما به ما ، نوازنده ما بی ما ، به کرم خویش نه به سزای ما.

الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جستن چه کار؟!

الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مزد نیاز است نه به بهشت کار.

الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که بها تو یک نفس، ای یافته و یافتنی از مرید چه نشان دهند جز بی خویشتنی. همه خلق را محنت از دوری است و مرید از نزدیکی. همه را تشنگی از نایافت آب و مرید را از سیرابی.

الهی یافته می جویم، با دیده ور می گویم چه جویم که دارم، که بینم چه گویم، شیفته این جستجویم، گرفتار این گفتگویم.

تا جان دارم غم تو را غمخوارم                    بی جان غم عشق تو به کس نسپارم

الهی تو موجود عارفانی، آرزوی دل مشتاقانی، یادآور زبان مداحانی، چونت نخوانم که نیوشنده آواز راعیانی، چونت نستانم که شاد کننده دل بندگانی، چونت ندانم که زین جهانی و دوست ندارم که عیش جانی.

یارب ز شراب عشق سرمستم کن                در عشق خودت نیت کن و هستم کن

از هر چه زعشق خود تهی دستم کن             یکباره به بند عشق پابستم کن

من کیستم که بر درگاه تو زارم

من کیستم که بر درگاه تو زارم

من کیستم که بر درگاه تو زارم
نشانت بی قراری دل و غارت جان است

نشانت بی قراری دل و غارت جان است

نشانت بی قراری دل و غارت جان است
زندگانی بی تو بردگی است

زندگانی بی تو بردگی است

زندگانی بی تو بردگی است
یار از غم من خبر ندارد گویی

یار از غم من خبر ندارد گویی

یار از غم من خبر ندارد گویی
UserName
عضویت در خبرنامه