• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 10167
  • پنج شنبه 1386/6/1
  • تاريخ :

چرا دختران فرار می‌كنند؟

 

خانم دکتر راهب، در زمینه دختران فراری مطالعات زیادی داشته است. گذشته از تحصیلات آکادمیک، تجربه مددکاری در مرکز امیدوار، سرپرستی مرکز ارشاد و سرپرستی مرکز مداخله در بحران‌های اجتماعی را هم دارد. برای همین، سراغ ایشان رفتیم تا از دید کسی که سال‌ها با دختران فراری از نزدیک کار کرده، در مورد آنها حرف بزنیم. اول هم روی یك نكته تأكید كرد: «باید دختر فراری را از فرد مجرم جدا كنیم. به‌‌رغم اینكه ولگردی خودش جرم است اما نمی‌توانیم بگوییم هر دختری كه فرار می‌كند، مجرم است. یا اینكه بخواهیم دختر فراری و زن روسپی را یكی كنیم. این درست نیست».

 

چرا دختران فرار می‌كنند؟

 یك عده به خاطر فقر اقتصادی شدیدی كه در خانواده آنها وجود دارد و به دلیل برآورده نشدن نیازهایشان فرار می‌كنند. این دخترها فكر می‌كنند با فرارشان می‌توانند امكانات بهتری را از جامعه بگیرند.

 بعضی دخترها اغفال می‌شوند یا به خاطر بسته بودن خانواده، فرار می‌كنند؛ یعنی دختری با پسری دوست می‌شود و خانواده به هیچ عنوان آن را نمی‌پذیرد. دختر در محل یا شهری كه زندگی می‌كند، برچسب می‌خورد و احساس می‌كند دیگر راهی ندارد جز اینكه از خانه فرار كند.

یكی دیگر از دلایل فرار، آشفتگی‌های خانوادگی است؛ تعارضات خانوادگی، خانواده‌های طلاق، خانواده‌هایی كه پدر معتاد است، مادر معتاد است، پدر زندانی است، مدیریت خوبی در خانه وجود ندارد، وجود ناپدری، وجود نامادری و چیزهایی مثل اینها. تعارضات خانوادگی و آشفتگی‌ها، یكی از مهم‌ترین علت‌های فرار است.

  مسئله دیگری كه به عنوان دلیل فرار وجود دارد اما كسی فكرش را نمی‌كند كه در ایران هم وجود داشته باشد، بحث ناامنی در خانواده است؛ یعنی در خانواده‌ای كه دختر  مورد سوءاستفاده جنسی پدر یا  برادر قرار گرفته یا احساس می‌كند كه ممكن است این اتفاق برایش بیفتد. ما موردی داشتیم كه خودش و خواهر كوچكش به دلیل این ناامنی از خانه فرار كرده بودند. خیلی از این بچه‌ها در سن كم فرار می‌كنند و سیستم‌های حمایتی را نمی‌شناسند. به همین دلیل، پناه می‌برند به اولین كسی كه در كنارش احساس امنیت بكنند. این اولین نفر ممكن است مردی باشد كه آنها را بدتر دچار آسیب كند.

 عامل دیگری كه برای فرار دختران ذكر می‌شود، اختلالات روانی یا عقب‌ماندگی ذهنی در سطح مرزی است. در تقسیم‌بندی بچه‌ها، از نظر هوشی یك گروه عقب‌مانده‌های ذهنی هستند و یك گروه بچه‌های مرزی كه مرز عقب‌مانده‌های ذهنی و بچه‌های سالم هستند. بچه‌های مرزی، خیلی زود فریب می‌خورند. چهره‌شان هم نشان نمی‌دهد كه مشكل دارند اما به لحاظ هوشی طوری هستند كه خیلی سریع تحت تاثیر قرار می‌گیرند.

 دختران فراری كه در تهران بازداشت می‌شوند، خیلی‌هایشان دخترهایی هستند كه در شهرستان‌ها یا حتی روستاها زندگی می‌كنند. گاهی اوقات، باندهای فساد در شهرستان‌ها جا می‌گیرند و خیلی راحت دخترهای یک شهرستان یا روستا را راهی تهران می‌كنند.  بعضی از این دخترها در باندها گرفتار می‌شوند و به جاهای دیگر فرستاده می‌شوند و بعضی‌هایشان هم گرفتار نیروی انتظامی می‌شوند.

 گاهی اوقات هم تهاجم فرهنگی عامل فرار است. تهاجم فرهنگی كه فقط از غرب به شرق نیست. همین تلویزیون كه تصویرش در یك روستا پخش می‌شود، دختر روستایی را به این فکر می‌اندازد که حالا چه خبر است در تهران! باید بلند شوم و بروم تهران! و واقعا این اتفاق می‌افتد و بچه‌ها خیلی آسیب می‌بینند.

 بعضی شیوه‌های تربیتی خانواده‌ها هم روی فرار دختران تاثیر دارد. مثلا خانواده‌هایی كه خیلی متعصب هستند و از روش‌های استبدادی برای تربیت استفاده می‌كنند یا خانواده‌هایی كه از بچه‌هایشان غافل‌اند؛ نه اینکه آزادی بدهند چون آزادی دادن به بچه‌ها خوب است اما غافل بودن نه. معمولا پدر و مادرهایی كه خودشان مشكل دارند، این‌طوری‌اند.

 علت دیگر فرار در خیلی از شهرهای کشور، مسئله ازدواج و اجبار در آن است. ما مواردی داشتیم كه اینها به دلیل جبری كه در خانواده در مورد ازدواج‌شان وجود داشت، فرار كرده بودند.

 

چه تصوری از فرار دارند؟

  دخترهایی كه فرار می‌كنند، تصورشان از فرار، به‌دست آوردن شرایط  واقعا خوب است. اما این تصویر رؤیایی شاید فقط 24 ساعت طول بكشد! خیلی از این بچه‌ها بعد از 24ساعت، فجایعی را تجربه كرده‌اند كه درك كردن‌اش خیلی سخت است؛مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، كتك خورده‌اند، خانه‌هایی كه از ترس به‌شان پناه می‌برند و بعد آنجا آسیب می‌بینند... ولی واقعا اكثرشان دنبال یک زندگی خوب‌اند و می‌خواهند محبت را تجربه كنند یا استقلال و خود بودن را؛ یعنی دنبال یک امید واهی هستند.

 

بخشی از تقصیرها هم گردن خود دخترهای فراری نیست؟

یک منحنی نرمالی وجود دارد كه ما داریم در مورد فضای میانه آن حرف می‌زنیم. مثلا من اگر در طول کارم با 2000دختر فراری كار كرده‌ام، 1993 نفرشان در این شرایطی هستند كه گفتم. 7نفر هم هستند كه جزو شرایط استثنایی‌اند؛ یعنی خانواده خوبی دارند، شرایط اقتصادی مناسبی دارند ولی فرار كرده‌اند. در این موارد، احتمالا شرایط روان‌شناختی این دختر متعادل نبوده.

ولی الان به طور كلی دختر امروز دیگر شرایط زن40سال پیش را نمی‌پذیرد. طبیعی است كه اگر جامعه همپای این تغییرات پیش نیاید، تعارض و شكاف ایجاد می‌شود و این تعارض و شكاف، جایی خودش را به عنوان یک پدیده و یک معضل اجتماعی نشان می‌دهد.

جبر موجود، آگاه شدن، فریب خوردن، زرق و برق و انتقال فرهنگی بدون اینكه زمینه‌های مناسبش به وجود بیاید، عوامل رخ دادن چنین معضلاتی هستند. من سال قبل روی دختران نوجوان یکی از مناطق روستایی اطراف تهران كار می‌كردم. كسانی كه برای تفریح و برای اسكی آنجا می‌روند، زیاد هستند. این آدم‌ها لباس پوشیدن‌شان، روابط بینشان و ... روی دختر روستایی تاثیرگذار است؛ یعنی بدون زمینه‌سازی فرهنگی آن دختر فقط دارد آن زرق و برق را می‌بیند و در کنارش، محدودیت خانواده را.

چه اتفاقی برایشان می‌افتد؟

اگر به بهزیستی بروند

حدود سال77 یا 78 بود كه فرار دختران به عنوان یك معضل و بحران اجتماعی در جامعه مطرح شد و جامعه روی این مسئله حساس شد؛ در نتیجه، سازمان بهزیستی ستادی را ایجاد كرد . تعدادی از اینها كه خانواده داشتند، بعد از مددكاری‌ای كه روی خانواده انجام می‌شد، به خانواده ارجاع می‌شدند و بقیه كه نیاز به بازپروری داشتند، به مراكز مختلف فرستاده می‌شدند.

بعد از این برنامه‌ها، سازمان بهزیستی به این نتیجه رسید که علاوه بر دختران و زنان فراری، خانم‌هایی هم هستند كه نه مجرم‌اند، نه معتادند، نه فراری‌اند، بلكه در خانه‌هایشان هستند و  در منزل دچار مشكل شده‌اند. مثلا مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. برخلاف موارد قبلی كه یا از طریق نیروی انتظامی به مراكز مددكاری معرفی می‌شده‌اند و یا از طریق سازمان زندان‌ها، این مورد خاص به صورت خودمعرف به مراكز مددكاری مراجعه می‌كند.

بنابراین مراكزی تاسیس شد به عنوان مراکز مداخله در بحران‌های اجتماعی یا اورژانس اجتماعی كه كارش رسیدگی به زنان آسیب‌دیده اجتماعی بود. در تهران حوالی سال80 این مراكز در4 نقطه شهر تاسیس شد.

تبلیغات زیادی هم برای آن شد تا زنان و دخترانی که آسیب‌دیده اجتماعی هستند یا حتی دخترانی كه از شهرستان‌ها فرار کرده‌اند و به تهران آمده‌اند، خودشان را به این مراکز معرفی کنند.در مراكز مداخله در بحران، یك تیم تخصصی هم تشكیل شد كه سطح آسیب‌دیدگی و مركزی را كه باید به آن فرستاده شوند، تشخیص بدهد.

 

اگر به بهزیستی نروند

یک دختر فراری ابتدا مجرم نیست ولی دلایلی باعث می‌شود كه او جرمی را انجام دهد. وقتی یک دختر فراری وارد جامعه می‌شود، چون جا و مكان ندارد، جذب خیلی چیزها می‌شود كه اولین قدم در راه بزهکاری است. خیلی از این دخترها هستند که اصلا به بهزیستی نمی‌رسند. مثلا دختر فراری‌ای كه وارد باندهای فساد می‌شود، ممکن است حتی به شهرها و کشورهای دیگری قاچاق شود  وحتی ممکن است بعد از مدتی،خودش وارد كار قاچاق مواد مخدر یا دختران شود.

 

چرا پسر فراری نداریم؟

در ایران نوع تعصب و دیدگاهی كه در مورد دخترها وجود دارد، در مورد پسرها وجود ندارد. آسیب‌پذیری دخترها هم از پسرها خیلی بیشتر است. ممکن است خانواده‌ای كه پسرشان به 18سالگی رسید، خودشان بخواهند كه پسر مستقل باشد یا حتی به شهر دیگری برود و كار كند اما در خیلی از خانواده‌های ما اگر دختر یك شب از خانه بیرون بماند، دیگر به هیچ‌وجه نمی‌تواند به خانه برگردد؛ یعنی اصلا خانواده او را نمی‌پذیرد. مسئله دیگر، این است كه خیلی از دخترها فرار می‌كنند چون آزادی‌شان خیلی كم و محدود است.

اما پسرها دلیلی ندارد که فرار كنند چون همان آزادی را دارند. حتی گاهی بعضی مادرها از اینكه پسرشان با چند دختر در ارتباط باشد، احساس افتخار هم می‌كنند! اما اگر پسری به دخترشان چپ نگاه كند یا لبخند بزند، فاجعه رخ داده. ما یک موردی داشتیم كه متاسفانه از نظر هوشی هم در حد مرزی بود؛ دختر، چهره قشنگی داشت. در محل یك پسری به او توجه می‌كرد. ارتباط یا چیز خاصی هم نبود، فقط توجه بود.بعد بین برادر این دختر و پسر دعوا و درگیری می‌شود. دختر که خیلی ترسیده بوده، از خانه فرار می‌كند و می‌خواسته به خانه خواهرش برود كه  نیروی انتظامی او را گرفته بود و آورده بود بهزیستی. فردای آن روز، برادر این دختر آمد و چون شناسنامه هم داشت، ما باید دختر را تحویلش می‌دادیم. فكر می‌كنید چه اتفاقی افتاد؟ برادر، دختر را برده بود در پارك لویزان دار زده بود. بابت چی؟ برای اینكه کسی در محل به او توجه کرده و یک شب هم خانه نبوده.

 

در این مراكز چه كاری برای دختران انجام می‌شود؟

قبل از هر چیز، مددكارها با دخترهای فراری مصاحبه‌ای انجام می‌دهند تا معلوم شود هر كدام نیاز به چه كاری دارند. اگر قرار باشد دختر به خانواده برگردد، مددكارها روی خانواده‌های آنها كار می‌كنند تا محیط خانواده برای برگشت دختر آماده شود. اما موردهایی هم هستند كه نیاز به  نگهداری طولانی‌مدت دارند.

مثلا كسانی كه خانواده ندارند، پدر یا مادرشان معتاد است یا اینكه اگر دختر به خانواده برگردد، امكانش هست كه دچار آسیب بشود. اینها را به مراكز بازپروری منتقل می‌كنیم. در مراكز بازپروری اول مصاحبه‌های تشخیصی انجام می‌شود. اگر نیاز به خدمات مشاوره‌ای و روان‌شناسی باشد، كسانی هستند كه این كار را انجام دهند. بعد برای دخترها كلاس‌های آموزشی داریم.

بچه‌ها بر اساس سطح استعدادها و توانایی‌هایی كه دارند، حرفه‌ای را یاد می‌گیرند. اگر هم در سن مدرسه رفتن باشند، به مدرسه فرستاده می‌شوند؛ چون خیلی از دخترهای فراری در سنین پایین هستند. این بچه‌ها در حقیقت بقیه زندگی‌شان را در این مراكز ادامه می‌دهند تا جایی كه یا ازدواج كنند یا شرایط خانواده برای برگشتن آنها آماده شود یا اینكه خودشان مستقل شوند. این فرایند پوشش سازمان بهزیستی برای زنان و دختران آسیب‌دیده اجتماعی است و همین مراكز در سطح مراكز استان‌ها وجود دارد و شهرهای استان را هم پوشش می‌دهد.

 

چرا NGO‌ها در زمینه دختران فراری فعال نیستند؟

كار كردن روی زنان و دختران آسیب‌دیده اجتماعی، كار خیلی سختی است. این كار نه بازدهی اقتصادی دارد و نه حتی آن احساس ارضاكننده‌ای كه NGO‌ها به دنبالش هستند. به همین خاطر، خیلی از گروه‌ها در رابطه با نگهداری كودكان بی‌سرپرست یا كودكان خیابانی یا این‌طور چیزها كار می‌كنند اما در این زمینه، جز فعالیت یك NGO به نام انجمن احیا، فعالیت زیادی وجود ندارد.

 ضمن اینكه این مسئله آسیب‌هایی هم در پی داشته. مثلا من خبر دارم كه متاسفانه در یكی از شهرهای حوالی پایتخت یك مركز خصوصی كه برای زنان و دختران فراری تاسیس شده بود، در همان مركز آنها را به نحوی تحت آسیب قرار می‌داد  و تبدیل شده بود به باندی كه دختران و زنان را برای درآمدزایی حتی به جاهای دیگر می‌فرستادند.

البته من اطلاع دقیقی ندارم اما می‌دانم چنین مسئله‌ای وجود داشت. به خاطر همین اتفاقات، مسئولان به این نتیجه رسیدند كه بهتر است یك سازمان به صورت متمركز روی بحث زنان و دختران فراری كار كند و بهزیستی شد مسئولش. نوع كار، كار بسیار دشواری است؛ مثلا در كانون اصلاح و تربیت، بچه‌ها در یك فضای بسته هستند و می‌شود روی آنها كنترل داشت اما در سازمان بهزیستی و در  مددكاری، اصلا این‌طوری نباید باشد.

دیدگاهی كه در مددكاری وجود دارد، این است كه باید با ایجاد یك رابطه مددكاری، مددجو را به جایی برسانیم كه خودش یك زندگی سالم اجتماعی را بخواهد. من زمانی كه سرپرست مركز ارشاد بودم، بچه‌ها را می‌فرستادم به مدرسه.

 حتی می‌شد معلم به مركز بیاید و درس بدهد اما من اعتقادی به این نداشتم. در حقیقت، می‌خواستیم بچه‌ها در جامعه حضور داشته باشند و الگوهایشان را از جامعه بگیرند و ما فقط راهنمایی كنیم.

  

منبع: همشهری

UserName