• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2512
  • پنج شنبه 1386/6/1
  • تاريخ :

 

توهم توسعه علمی ایران(2)

                                     از طریق افزایش تعداد مقالات در فهرست ISI

 

برای دیدن بخش اول مقاله اینجا کلیک کنید.

سیاست علم نانوشته و غیر رسمى كشور ما دو عیب اساسى و عمده دارد.

یكى این كه بر مبناى اصل انباشت و افزایش كمى پژوهش ها و مقالات قرار دارد و این افزایش ، در آن عین پیشرفت تلقى مى شود (این اصل در هیچ یك از فلسفه هاى علم معاصر اعتبار ندارد. پوپر و لاكاتوش و فیرابند و كوهن همگى این تلقى را مردود مى دانند). عیب دیگر این است كه این سیاست با تحكم اجرا مى شود. این دو عیب فرع عیب اساسى ترى است. ما طرح سیاست علم را از سنخ آراى همگانى مى دانیم و فكر نمى كنیم كه براى ورود در این كار باید صاحب نظر بود گویى هركس در هر رشته علمى درس خوانده باشد، سیاست علم را هم مى شناسد. این دو اصل به هیچ وجه معتبر نیست. البته خوب است كه پژوهش توسعه یابد اما با افزایش مقالات كار تمام نمى شود. اگر با تحكم به همه مقصودها بتوان رسید (كه البته نمى توان رسید)، علم و تفكر تسلیم تحكم نمى شود و وقتى تحكم بى اساس باشد، سیر عادى امور را مختل مى كند بى آنكه به جاى آن راهى بگشاید.

ما اكنون بر اثر توسعه كمى آموزش كه گاهى از آن شكوه مى كنیم استعدادهاى بیشترى را مى توانیم كشف كنیم و حتى اگر دانشمندان مقیم خارج از كشور را در محاسبه خود منظور نكنیم، تعداد دانشمندان مان كم نیست. در وهم ما موجه به نظر مى آید كه همه آنها را مكلف كنیم كه حداقل یك مقاله در مجله ها مورد قبول ISI بنویسند. مقاله نوشتن خوب است اما توقعى كه از آن داریم برآورده نمى شود. به جاى این تدبیرها بهتر است كه به خود و به دانشمندان مان اعتماد كنیم و به جاى این كه آنها را در اضطراب جست وجوى ناشر مقاله قرار دهیم، به فكر این باشیم كه به نحوى وضع مقاله نویسى پراكنده و نوشتن مقالات بى ارتباط را تغییر دهیم و در پى یافتن و طرح مسائل علمى خاص كشور باشیم و براى حل آن مسائل پژوهش كنیم. آنها هم كه نگران خدمت به علم جهانى اند بدانند كه اگر به جست وجوى مسائل حقیقى (و رسیدنى، نه شنیدنى و تقلیدى) برآمدیم، به مسائل كلى و جهانى علم هم مى رسیم و چون به عالم علم راه یافتیم، آن مسائل را بهتر درك مى كنیم و راه پژوهش پیش پایمان باز مى شود. این كار خوبى است كه وزارت علوم، تحقیقات و فناورى به دانشمندانى كه مقالات خوب در مجله هاى ISI مى نویسند (گمان نكنیم كه مقاله بد در این مجله ها چاپ نمى شود) امتیازها و جوایزى مى دهد. این رویه از الزام بهتر است و نتیجه بهتر هم مى دهد. دوباره مى گویم كه رتبه علمى كشور با اقدام هاى رسمى و تكلفات ادارى بالا نمى رود.

 

این قسمت گفتار را خلاصه كنم. ISI یك بنگاه فهرست نویسى است و مقالات علمى را فهرست مى كند و خوب است كه این مقالات فهرست شود اما با فهرست كردن و فهرست نویسى علم بوجود نمى آید و پیشرفت نمى كند. علم باید وجود داشته باشد تا فهرست نویسان كتاب ها و مقالات علمى را فهرست كنند. كتاب و مقاله را دانشمندان هرگز و هیچ جا براى درج عنوان آنها در فهرست ننوشته اند و این كشف زمان ما و بویژه تلقى بعضى از نویسندگان مقالات علمى ما از علم است كه پژوهش را باید براى ثبت در فهرست انجام داد. دانشمندان هم مثل همه مردم علاقه دارند كه نام خود و كشورشان بلند و عزیز باشد و باید فكر كنند كه چگونه مقام و جایگاه علمى كشور را ارتقا دهند اما این كار با اقدام هاى صورى و الزام و اكراه نتیجه نمى دهد یا نتیجه عكس مى دهد. یك نكته دیگر هم براى اهل تفطن و صاحبان نظر بگویم. اگر نظر این است كه دانشمندان مقالات خود را به زبان انگلیسى بنویسند الزام و اجبار دیگر ضرورت ندارد. زیرا زبان، قدرت رسمى و مركز قدرت، زبان انگلیسى است و جهان به سرعت به سوى بركندن ریشه اصالت ها و همگانى شدن ظاهربینى ها و رسوم متناسب با آن مى رود و چه بسا زبان انگلیسى (البته صورت بندرى و بازارى و رستورانى آن و نه زبان شكسپیر و دیكنز) همه جایى شود. این كه این وضع با فرهنگ ها و عقل ها چه مى كند بحثى است كه شرح آن در حوصله این یادداشت نیست.

۲- كسى كه یك زبان - و معمولاً این یك زبان، زبان مادرى است- را خوب نمى داند و با آن انس ندارد، در كار علم و پژوهش توفیق چندانى به دست نمى آورد. اگر بگویند كه زبان علم، زبان ریاضى است و این زبان با فرهنگ ها نسبت مساوى دارد گرچه سخن شان اندیشیده نیست اما در مورد تكنولوژى و علومى كه پایه خوانده مى شود، وجهى دارد. یعنى اگر بتوان از روى مسامحه پذیرفت كه زبان فیزیك و مكانیك، زبان جهانى ریاضى است، در شعر و هنر و فلسفه و علوم انسانى قضیه صورت دیگر دارد. از آنجا كه ما با شعر و هنر و فلسفه بیشتر تعارف مى كنیم و علوم انسانى را هم چندان به چیزى نمى گیریم، قدر زبان را هم نمى دانیم و آن را وسیله و در عداد وسایل رفع نیازها مى دانیم. ولى زبان عین تفكر است، نه این كه تفكر، زبان را هرچه باشد به كار برد. این معنى بسیار دشوار است و مى دانم كه به آسانى فهمیده نمى شود. با این وجود، نمى توان از آن صرف نظر كرد. شاید ذكر مقدمه اى كمك كند كه تا حدى به اهمیت زبان در علوم انسانى توجه كنیم.

در نگاه رسمى دانشگاهى تمایل براین است كه به ترجمه اهمیت ندهند. مى گویند ترجمه، كار علمى نیست. زیرا قیاس كار را با مقاله و كتاب ریاضى (زبان علوم فیزیك و شیمى و زمین شناسى و زیست شناسى و مهندسى و كشاورزى، زبان ریاضى است) مى گیرند. در این علوم، ترجمه چندان دشوار نیست. اما ترجمه یك كتاب (از شعر و رمان نمى گویم) جامعه شناسى یا اقتصاد از عهده مترجمى كه ترجمه الفاظ زبان نوشته را بداند بر نمى آید. زیرا مترجم باید مطالب كتاب را در زبان خود بیندیشد. به این جهت، چنین كتابى اگر خوب ترجمه شود كتابى تازه است یعنى مترجم شریك نویسنده مى شود. كتاب فلسفه و جامعه شناسى و حتى اقتصاد را لفظ به لفظ نمى توان به زبان دیگر برگرداند و اگر مترجمى چنین كند ، كار بیهوده اى كرده است پس ترجمه كتب علوم انسانى و اجتماعى را با ترجمه یك كتاب ریاضى قیاس نباید كرد. در این حوزه ترجمه خوب از تألیف هاى معمولى ضرورى تر و با ارزش تر است.

اگر كسى به كتاب ترجمه فارسى اكونومى پولیتیك سیسموندى كه رضا ریشار و محمدحسن شیرازى در زمان ناصرالدین شاه آن را ترجمه كرده اند ، نظرى بیندازد، این معنى را به خوبى در مى یابد. مترجمان عنوان كتاب را «آداب مملكت دارى» ترجمه كرده اند. ترجمه مطالب را هم با ترجمه عنوان قیاس كنید. علوم اجتماعى و انسانى جدید را ما تأسیس نكرده ایم و هرچه از این علوم داریم از راه ترجمه به دست آورده ایم. هنوز هم از ترجمه بى نیاز نشده ایم و باید ترجمه كنیم تا این علوم كم كم در زبان ما بومى شوند و جایى پیدا كنند . علوم انسانى و اجتماعى زبانى دارند و همراه با آن زبان بوجود مى آیند. اقتباس این علوم هم در طى جریانى صورت مى گیرد كه زبان اقتباس كننده مهیاى پذیرفتن معانى و مفاهیم فرارسیده از خارج مى شود. هیچ علمى را از زبان نمى توان انتزاع كرد اما علوم انسانى با زبان و در زبان قوام پیدا مى كند. البته اگر یك جامعه شناس یا جغرافیادان حاصل بعضى از پژوهش هایش را به زبان غیرفارسى بنویسد تا خوانندگان بیشترى از آن بهره مند شوند، كار خوبى كرده است اما پیش از آن باید مطالب را در زبان خود آزموده باشد و سپس بتواند به زبان میزبان هم فكر كند. همه دانشمندان دانش شان هرچه باشد از آنجا كه در پژوهش به فكر نیاز دارند و فكر در زبان صورت مى گیرد به زبانى (و معمولاً به زبان مادرى) فكر مى كنند اما فلسفه و علوم انسانى از زبان جدا نیستند. این گمان كه زبان وسیله است و معانى با آن منتقل مى شود اگر وجهى داشته باشد در مطالب تكرارى عادى است اما معانى تازه در زبان و با زبان پدید مى آید به همین جهت ما هنوز در ترجمه مطالب فلسفه جدید و مقالات و كتاب هاى علوم انسانى دشوارى هایى داریم. این علوم هنوز در خانه زبان فارسى فرود نیامده اند و تا نیایند، بنیاد نمى گیرند.

 ما براى بنیاد كردن علم (همه علوم) به فلسفه و علوم انسانى و به زبان مناسب این علوم نیاز داریم. علوم انسانى در غرب زمانى بوجود آمد كه ریاضى و فیزیك و شیمى و زیست شناسى بوجود آمده بود براى این كه جاى همه چیز و از جمله علوم در نظم جهان متجدد معین شود و این نظم صورت علمى پیدا كند، اقتصاد و جامعه شناسى و زبان شناسى و . . . پدید آمد. نظم تجدد با برنامه ریزى پدید نیامده بود، اما توسعه تجدد یا تجددمآبى جز با برنامه ریزى میسر نمى شود و برنامه ریزى با علوم انسانى صورت مى گیرد پس نیاز جهان در حال توسعه به علوم انسانى نیاز مضاعف است. در جهان متجددمآب كه علم را از مركز آن فرا مى گیرند باید فراگرفته ها در جاى خود قرار گیرد تا جزئى از نظم زندگى و كارساز آن شود. این تمییز و تشخیص، بى مدد فلسفه و علوم انسانى ممكن نمى شود. اینها هم در اصالت خودشان با زبان و در زبان پدید مى آیند. ما هنوز این سعى را تمام نكرده ایم و به پایان نبرده ایم. یكى از كمك هاى علوم انسانى مى تواند این باشد كه ملاك هاى پیشرفت علم و راه هاى آن را نشان دهد و بفهماند كه براى توسعه علم باید شرایط را مهیا كرد و صرف الزام به نوشتن مقاله به زبان خارجى و چاپ آن در مجله هاى كشورهاى دیگر كارساز نیست و شاید گاهى نشانه ناآشنایى با طبیعت علم باشد. تكرار مى كنم كه اگر با تحكم كارى بتوان كرد علم را با تحكم و با اتخاذ تدابیر ادارى پیش نمى توان برد (چنانكه اگر در حال جوشیدن و رشدكردن هم باشد، آن را متوقف نیز نمى توان كرد).

۳- شنیده ام كه گفته اند اگر هر یك از اعضاى هیأت علمى دانشگاه ها یك مقاله در ISI داشته باشند ایران در عداد ده كشور برتر علمى جهان قرار مى گیرد.

(من وقتى این را شنیدم گفتم چرا نوشتن دو مقاله را پیشنهاد نكنیم تا یكى از پنج كشور صاحب علم باشیم؟) این ظاهراً تدبیر خوبى است ولى بهتر آن است كه عجالتاً آن را مخفى بداریم زیرا اگر كشورهایى كه در ردیف هاى بالاتر از ما قرار دارند مثل ما متوجه شوند كه با ثبت مقاله بیشتر در فهرست ISI علمشان ترقى مى كند، شاید به هریك از پژوهندگان و دانشمندانشان تكلیف كنند كه هریك دو مقاله بنویسند. در آن صورت این خطر وجود دارد كه ما رتبه فعلى را هم از دست بدهیم. من به علم كشورم و به دانشمندان آن جسارت نمى كنم. فقط مى خواهم بدانم كه آیا درد علم و آموزش و فرهنگ در كشور ما كمبود مقاله در فهرست ISI است و مؤسسات علمى وظیفه اى جز این ندارند كه به هر وسیله اى این كمبود را جبران كنند؟

به طور معمول مقاله هایى كه براى بالابردن ارقام و آمار نوشته مى شود سطحى و بى مایه است. ما به جاى این كه به دانشمندان مجال بدهیم كه تأمل و تحقیق كنند و آثار خوب پدید آورند، آنها را ملزم نكنیم كه رفع تكلیف كنند و مقاله بى مایه براى مجله ها بفرستند و احیاناً نوشته هاى خود را با پرداخت پول آگهى چاپ كنند. من تردید ندارم از همان اول كه گفتند دانشگاهیان براى ارتقا باید مقاله به زبان خارجى بنویسند، حسن نیت داشتند. معتقدان به ISI هم اغلب اهل حسن نیت اند، اما حسن نیت كافى نیست. هر كارى كه مى كنیم باید وجه آن را بدانیم و از آن مقصودى داشته باشیم. ISI شاید یك ملاك كمى غیردقیق براى شناخت وضع علم در كشورها باشد و این غیردقیق بودن در مورد كشورهایى كه زبانشان انگلیسى و فرانسه و آلمانى و اسپانیایى و عربى نیست و بویژه با تصنع و تكلف جایى در فهرست ISI مى جویند، كاملاً آشكار است.

كسانى كه با حسن نیت تكلیف و الزام كردند كه همه دانشگاهیان باید نامشان در فهرست ISI ثبت شود وگرنه لایق عنوان دانشمند نیستند، ظاهراً علم را با شغل و استاد را با كارمند یكى گرفته اند. علم به یك اعتبار شغل است و استادان هم در استخدام دانشگاه ها هستند و بویژه وظیفه تدریس و پژوهش را چنانكه مقرر است باید انجام دهند. ولى علم و پژوهش شغلى در میان دیگر شغل ها نیست و وظایف علمى را بر طبق مقررات نمى توان انجام داد، مگر آنكه غرض نمایش و تظاهر و رفع تكلیف باشد. علم براى این كه راه بسط و پیشرفت بپوید باید در زمین خاصى ریشه داشته باشد و دانشمندان به آن ریشه متصل و وابسته باشند. دانشمند از آن حیث كه آدمى است و كار مى كند، وظایفى بر عهده دارد كه باید انجام دهد. اما دانشمند وظیفه مطالعه و پژوهش را با تعلق خاطر و بدون هیچ تكلف انجام مى دهد و البته باید خاطرش از جهت معاش آسوده باشد. این كه گاهى اظهار مى شود كه براى پیشرفت علم بودجه پژوهشى را باید افزایش داد، حرف درستى است. اجراى برنامه پژوهش بدون بودجه كافى میسر نمى شود اما دانشمند فروشنده كالاى علم نیست كه هر وقت مشترى پیدا شد كالایش را بفروشد بلكه او با طیب خاطر دل به علم سپرده است و اگر در شرایطى قرار گیرد كه نتواند به علم بپردازد، ابتدا احساس آزردگى مى كند و اگر موانع راه علم برطرف نشود چه بسا كه ارتباطش با آن قطع شود و شاید كه به شغل علمى اكتفا كند. از زمان عباس میرزا كه محصل به خارج اعزام كردند تا دهه هاى اخیر كه باب پژوهش كم و بیش گشوده شد، اشخاص بسیار مستعدى در رشته هاى ریاضى و نجوم و فیزیك و شیمى و مهندسى درس خواندند كه اگر در محیط و شرایط مساعد براى رشد علم قرار مى گرفتند، در عداد دانشمندان بزرگ در مى آمدند و پژوهش هاى مهم مى كردند اما وقتى به كشور بازگشتند، در بهترین صورت به شغل علمى مشغول شدند یعنى به مدرسه و دانشگاه رفتند و آنچه را كه فراگرفته بودند، به دانشجویان آموختند. اگر دیدیم كه دارالفنون تحلیل رفت و به دبیرستان تبدیل شد و دانشگاه ها هم با حفظ نام دانشگاه از حیث صفت به دبیرستان نزدیك شدند از آن رو بود كه ما شأن علم را درنیافتیم و به آن دل نسپردیم و آن را وسیله انگاشتیم. هنوز هم از این گمان كاملاً منصرف نشده ایم. اگر گاهى آثار تعلق به علم را در جاهایى مى بینیم و دانشمندانى داریم كه جانشان كم و بیش با علم یگانه شده است و پژوهش هاى مهم و مؤثرى بخصوص در طب و بیولوژى و فیزیك كرده اند، در مقابل یك تمایل قوى وجود دارد كه علم نه فقط موضوع یك مسابقه بلكه مایه شهرت و تبلیغات تلقى شود.

 

 

۴- نكته دیگرى بگویم و سخن را پایان دهم. اگر قرار است ما اینجا پژوهش كنیم و حاصل آن را به خارج بفرستیم چرا از فرار یا مهاجرت مغزها شكوه داریم. دانشمندان مقیم خارج از كشور هم مقاله مى نویسند و خیلى آسان آثارشان را چاپ مى كنند. اگر قرار است به اینجا بیایند و حقوق از مراكز علمى كشورشان بگیرند و مقاله به زبان خارجى براى صدور به خارج بفرستند آیا بهتر نیست كه همانجا بمانند و از شرایط و امكان هایى كه در اختیارشان قرار دارد، بهره مند شوند. اگر وظیفه دانشمندان نوشتن مقاله و فرستادن آن به خارج است چرا باید از فرار مغزها ناراضى باشیم؟ در این صورت ما دو نوع مهاجرت مغزها داریم. یكى این كه دانشمند از كشور مى رود و در جاى دیگر اقامت مى كند و به مطالعه و پژوهش مى پردازد. دیگر این كه در كشور خود مى ماند و پژوهش مى كند تا حاصل آن را صادر كند. اگر این گروه اخیر بگوید كه به حكم علاقه در كشورش مانده است، قدر تعلق خاطر به وطن را باید دانست اما گروه دیگر هم همواره نشان داده است كه رشته هاى تعلق به كشور و فرهنگ خود را كم و بیش حفظ كرده است. این دو گروه تفاوتشان این است كه یكى در استخدام مراكز علمى داخل كشور است و یكى دیگر از اینجا حقوق نمى گیرد  و نگران افزایش و كاهش مقدار و میزان بودجه پژوهش نیست. وقتى مهاجرت جان ها یا مهاجرت علم را تصویب و توصیه مى كنیم چرا باید نگران مهاجرت تن ها باشیم؟ مى گویند در بیان مطلب غلو شده است. ارسال مقاله به خارج از كشور مهاجرت جان نیست و مگرنه این است كه علم باید انتشار یابد. این اعتراض در صورتى موجه است كه فایده پژوهش و مقاله صرف انتشار آن در خارج نباشد بلكه در كشور به كار آمده باشد و جایى در طرح جامع علم كشور پیدا كرده باشد. این مطلب مهم را در فصل دیگر كتابى كه درباره سیاست علم ایران مى نویسم؛ ان شاء الله شرح خواهم داد. وقتى پژوهشى واجد این شرایط باشد، براى جهانى شدنش تكلف لازم نیست. علم نور است و نور مخفى نمى ماند و همواره در همه جا جوینده و خریدار دارد.

***

در حدود ۱۰ سال پیش یك روز یكى از دانشمندان صدیق كشور كه قدرش چنانكه باید شناخته نشده است، به من گفت وصیتنامه مى نویسى؟ پرسیدم كدام وصیتنامه؟ گفت مقاله ات را خواندم. بوى وصیتنامه مى داد. شاید آن بزرگوار درست حس كرده بود. اكنون كه ۱۰ سال پیرتر شده ام و باید براى شنیدن بانگ رحیل مهیاتر باشم (و البته نیستم) به صراحت عرض مى كنم كه این نوشته جزئى از وصیت یك دانشگاهى پیر به همكاران خویش است. وصیتى كه در آن دعوت به اندیشیدن و هم سخنى غالب است. همه اهل نظر و دانشمندان و دانشگاهیان و ارباب مدیریت و سیاست علم كشور را به خواندن این نوشته دعوت مى كنم.

 

دکتر رضا داوری اردکانی

منبع: ایران

 

UserName