• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1635
  • چهارشنبه 1386/5/24
  • تاريخ :

در برابر تحقیر رسانه‌ای

 

بیژن نوباوه

آنچه می‌خوانید گفتگویی است کوتاه با "بیژن نوباوه" خبرنگار سابق صدا و سیما در نیویورک و مدیر فعلی شبکه سوم جام‌جم. نوباوه فارغ‌ التحصیل کارشناسی سینما فوتوگرافی و کارشناسی ارشد تهیه و تولید تلویزیون است. او که از حدود دو سال پیش به علت شدت ‌یافتن عوارض شیمیایی حاصل از جنگ هشت‌ساله عملا از خبرنگاری فاصله گرفته است؛ حرف‌های خواندنی در این‌باره دارد. با آرزوی سلامتی برای این عزیز.

 

آقای نوباوه! به نظر می‌رسد در غرب تبادل اطلاعات آزادتر از اینجاست، آیا همین‌طور است؟

 

به هیچ‌وجه. غرب به مراتب بسیار بسیار بسته‌تر از آن چیزی است که ما تصور می‌کنیم و اتفاقاً شاید به جرأت بتوان گفت، اطلاعاتی که در رسانه‌ها و مطبوعات کشورهای درحال توسعه مثل ما، از خط قرمزهای واقعی ارائه می‌شود؛ به مراتب از «دوز» قوی‌تر و بالاتری نسبت به کشورهای غربی برخوردار است.

به طور مثال در کشور ما به علت نبود یک مکانیزم علمی برای اطلاع‌ رسانی صحیح، تعداد نیروگاه‌هایمان، تعداد مراکز و کارخانه‌های حساس ما، برای دوست و دشمن مشخص است و مثلاً وقتی نیروگاهی در کشور افتتاح می‌شود در خبری که درباره‌ی آن منتشر می‌شود هرگونه اطلاعاتی که برای دشمن بهترین اطلاعات محسوب می‌شود، در آن ارائه می‌شود و حال آنکه در کشورهای غربی حتی از ارائه این نوع اطلاعات برای آگاهی مردم خودشان خودداری می‌کنند؛ و اصولاً آمریکایی‌ها اعتقاد دارند میزان دوز اطلاعاتی که به جامعه ارائه می‌کنند، بسیار بسیار مهم است، مثلاً خیلی زمان می‌برد تا اینکه شما بتوانید به دانش‌آموز آمریکایی بفهمانید که ایران و عراق با همدیگر "تفاوت" دارند!

 

بارها دیده‌اید که وقتی به یک مجسمه در کشورهای غربی اهانت می‌شود و یا دستی به آن برده می‌شود؛ هزار بار یونسکو و یا فلان سازمان حامی میراث فرهنگی اطلاعیه می‌دهند و محکوم می‌کنند، ولی هزاران اثر و ابنیه‌ تاریخی از همین کشور عراق در زمان اشغال آمریکا مورد تخریب و یا غارت قرار می‌گیرد، بدون آنکه کوچکترین اعتراضی از سوی جامعه آمریکا صورت بگیرد!

این صرفا به این خاطر است که دوز اطلاعاتی مردم را بسیار پایین نگه داشته‌اند و به همین میزان حساسیت مردم غرب نسبت به تاراج ابنیه تاریخی و سرمایه‌های تاریخی یک کشور و حتی یک حوزه‌ تمدنی، بسیار بسیار کم است.

 یا مثلا وقتی که آمریکا می‌خواهد از اسلام صحبتی بکند "اسلام طالبانیزم" را مطرح می‌کند و اگر می‌خواهد بگوید که بعضی‌ها مدعی پیشرفت ایدئولوژی اسلام پیشرو هستند، اسلام طالبانیزم را به عنوان "اسلام پیشرو" مطرح می‌کنند. یعنی در حوزه‌ی شناخت فرهنگ‌ها و اعتقادات اطلاعات کاملا "غلط" به مردم می‌دهد.

آمریکایی‌ها برعکس کشورهای جهان سوم که معمولا تلاش می‌کنند، برای نابودی تفکر مخالف قدم بردارند، آن‌ها صحبت از اسلام پیشرو می‌کنند، اما اسلامی در قالب یک تفکر «صوفیزم»! وقتی که گرایش به اسلام و گرایش به قرآن زیاد شد، آمریکایی‌ها به جای برخورد با این گرایش، تلاش کردند تا تفکر اسلام ناب محمدی که مبارزه با ظلم و ظالم را تجویز می‌کند و برای زندگی بهتر تلاش می‌کند را در محاق نگه‌دارند و به جای آن تفکر «صوفیزم» را ترویج کنند.

 

 فکر نمی‌کنید طرف دیگر داستان، ضعف رسانه‌ای خود ماست؟ یعنی اگر قرار است به طور جدی وارد جنگ رسانه‌ای بشویم باید به موازات آن خودمان هم از درون ساخته و پرداخته شویم؟

بله، کاملا درست است، در طرف دیگر ضعف رسانه‌ای ما و اینکه ما به جد نخواستیم و نتوانستیم پیگیر حقوق حقه رسانه‌ای خودمان در غرب به ویژه آمریکا باشیم. واقعیتی که باید با گوشت و پوستمان بپذیریم و نسبت به آن تأسف بخوریم. در این رابطه دو تا وظیفه داریم، تنظیم چگونگی و نحوه‌ی استقرار سیاست رسانه‌ای ما در کشورهای غربی و دوم تغییر نگرش کشورهای جهان سوم نسبت به رسانه، که به نظر می‌رسد هر دو مورد قابل نقد و تامل است.

در آمریکا هزاران رسانه‌ صوتی و تصویری وجود دارد که بر اساس تئوری «اشباع و اقناع» آنقدر اطلاعات بیرون می‌دهند تا آنجا که شما اقناع و از آن بی‌نیاز شوید، حالا فرقی نمی‌کند که این اطلاعات ضعیف، غلط و یا راست باشد، مهم این است که فراوانی اطلاعات باشد. در چنین فضایی‌ست که حضور رسانه‌ای کشورهای شرق در میان انواع رسانه‌های کشورهای غربی بسیار سخت و دشوار می‌شود.

البته ناگفته نماند که با وجود اینترنت حدود 20 الی 30درصد از این مشکل حل شده و فرصتی برای رسانه‌های کشورهای شرقی به دست آمده تا بتوانند با استفاده از این تکنولوژی تا اندازه‌ای هیجان و نیاز بیشتر برای دانستن اطلاعات درست در افکار عمومی کشورهای غربی ایجاد بکنند.

اما با این حال رسانه‌های ما درصورت تصمیم بر حضور جدی در غرب با دو مشکل فنی و دیپلماسی رو به رو هستند. البته مشکل فنی که مد نظر است کمتر سخت افزاری‌ست و بیشتر نرم‌افزاری است.

مشکل اصلی ما برای حضور جدی در غرب، در بخش دیپلماسی است. چرا که اصولا به ما اجازه نمی‌دهند که در کشورهای غربی حضور داشته باشیم. برخلاف رسانه‌های غربی که به ‌راحتی می‌توانند هر نوع اعتراضی را به شکل "تبلیغات" در تمام دنیا مطرح کنند و به هر قیمتی شده رسانه‌های خود را به کشورهای در حال توسعه تحمیل کنند.

مثال می زنم، الان دیپلمات ما آقای شرفی توسط ربایندگان واقعا شکنجه شده، ولی ما نمی‌توانیم این واقعیت مسلم را به جهان عرضه کنیم. هیچ‌کس هم حاضر نیست که فیلم ما را پخش کند و مردم غرب هم نمی‌فهمند. ولی در حالی که آنها، سربازانشان آمدند اینجا و واقعاً از زندگی در اینجا لذت بردند و به ‌جرأت می‌توان گفت که بهترین دوران زندگی‌شان را در اینجا گذراندند؛ اما می‌بینیم از اینجا که رفتند آنچنان دروغ‌هایی گفتند و واقعیت را وارونه جلوه دادند و رسانه‌ها‌ی غربی هم دست به دست هم داده و این دروغ را راست جلوه دادند.

 

مگر دستگاه دیپلماسی ما در ارتباط با رسانه های خارج از کشور وظیفه‌ای بر عهده ندارد؟

شاید اگر استقبال از حضور حتی یک رسانه‌ قوی در این کشورها از سوی دستگاه دیپلماسی کشورمان پیگیری می‌شد؛ وضع ما امروز بهتر از دیروز می‌شد. یعنی می‌خواهم این را بگویم که عدم استقبال دستگاه دیپلماتیک ما از حضور یک رسانه‌ قوی در آمریکا یکی دیگر از موانع ماست. در واقع دستگاه دیپلماتیک ما در آمریکا هیچ‌وقت از من به عنوان یک خبرنگار حمایت لازم را نکرده و حاضر نشده است که حتی یک نامه به وزارت خارجه بنویسد تا از حق من دفاع کند .

دیپلماسی ما هم نسبت به برخوردش با کشورهای غربی دچار یک ضعف تاریخی و نوعی خود کم‌بینی است، این نظر من است، به طوری که بهترین سفیر ما هم در آمریکا حاضر نشد قدمی در حمایت از خبرنگار رسانه‌ رسمی کشور بردارد؛ چه برسد به اینکه تلاشی در جهت تمدید ویزای من خبرنگار کند!

آیا جالب نیست که آقای "مرتضی غرقی" که الان به عنوان جایگزین بنده در نیویورک انجام وظیفه می‌کند، همان ویزای در سطح "میهماندار هواپیما" را دارد که بنده در دوره‌ی 8 ساله‌ی خدمتم داشتم. در حالی که این ویزا مخصوص خبرنگارانی است که در ماه‌های اول ورودشان به آمریکا به آن‌ها داده می‌شود و طبق روال معمول باید پس از دو ماه ویزای اصلی صادر شود. چه کسی باید پیگیر این موضوع باشد؟ چه کسی باید از خبرنگاران در این کشورها حمایت واقعی بکند، الا دستگاه دیپلماسی کشورمان؟!

دستگاه دیپلماسی ما کجا و کی مانند کشور چین این اولتیماتوم را به آمریکا داده که اگر خبرنگار جمهوری اسلامی به عنوان یک رسانه‌ رسمی ایرانی نمی‌تواند جایگاه شایسته‌ای در سیستم رسانه‌ای آن کشور داشته باشد؛ پس چنین جایگاهی برای خبرنگاران آن کشور در ایران هم نباید وجود داشته باشد. آیا شده که یک بار خبرنگار آمریکایی را به همین دلیل به ایران راه نداده باشند؟!

در این‌باره ما فقط شعار داده‌ایم. اگر در این چند سال گذشته از پیروزی انقلاب یک چنین اقدامی صورت گرفته بگویند تا مطرح شود! چرا که نمی‌خواستند دستگاه دیپلماسی را آلوده‌! برخوردهایی دیپلماتیک به خاطر یک خبرنگار کنند. متاسفانه واقعیت دیگری هم در این رابطه به وضوح دیده می شود و آن اینکه نمایندگان کشورمان در خارج از کشور معمولا دستگاه رسانه‌ای را مزاحم حضورشان می‌دانند، لذا یکی از عواملی که نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند در این‌باره اقدام انقلابی صورت دهند، همین است.

 

 در اینجا یک سوال دیگری مطرح می‌شود و آن اینکه خبرنگاران ما تاکنون تلاش فراوانی برای مصاحبه با مقامات عالی رتبه غربی به ویژه آمریکایی داشته اند و تاریخ 28 ساله انقلاب نشان می دهد که چنین امری در هیچ شرایطی میسر نشده است؛ پس چه لزومی دارد که مقامات ما به راحتی تن به گفت وگو با رسانه های غربی می دهند حداقل رسانه‌هایی که مطمئن به ناسالم بودن آن هستیم؟

 

پاسخ به این سوال می تواند دو وجه داشته باشد، اگر مصاحبه برای یک دستگاه سخن‌پراکنی غربی از قبل "طراحی" شده باشد، شاید طبیعی باشد که به آن‌ها فرصت داده شود. ولی در مجموع یک رافت و عطوفت خاصی ما ایرانیان نسبت به غربی‌ها داریم. ما فکر می‌کنیم همان عطوفتی که در خانواده‌مان می‌بایست داشته باشیم، می‌توانیم نسبت به یک غربی هم داشته باشیم.

و بدتر از آن اینکه، آن چیزی که دستگاه دیپلماتیک یعنی در دیپلماسی ما نسبت به غرب وجود دارد، یک نوع خود کم‌بینی واقعی است. تا بدان حد که فکر می‌کنیم، اگر اعتراض بکنیم این اعتراضمان، هم منطقی نیست و هم به‌ جایی نخواهد رسید. ولی در غرب اینطور نیست.

شما نگاه کنید و  ببینید که چرا خبرنگاران غربی نسبت به ما جسورتر هستند. چون آن‌ها از عواقب ماجرا نمی‌ترسند. چون که از طرف دستگاه خودشان به طور جدی حمایت می‌شوند. ولی در کشورهای در حال توسعه، یک خبرنگار به کار خودش نه به عنوان "هنر" بلکه به عنوان امرار معاش نگاه می‌کند. یعنی فردا اگر مسئله‌ای پیش بیاید، ما را به راحتی از گردونه حذف می‌کنند. این‌ها دست به دست هم می‌دهند و همانطور که می‌بینیم خبرنگاران کشورهای شرقی اعتماد به نفس کمتری نسبت به خبرنگاران غربی دارند.

فکر می‌کنم با توجه به وضعیت ناهنجار موجود رسانه‌ای در کشورمان، پس از گذشت 28سال از پیروزی انقلاب بالاخره باید یک فکر اساسی در این‌باره کرد. به شدت معتقدم که حضور خبرنگاران خارجی در ایران متناسب با حضور خبرنگاران ایرانی در خارج از کشور به ویژه غرب باید ساماندهی شود.

البته با در نظر گرفتن این امر مهم که حضور غربی ها در کشورهای جهان سوم اصلا از روی حسن‌نیت و برای اطلاع‌رسانی به مردمشان نیست، بلکه برای کسب اطلاعات مورد نیازشان آن هم با هدف تخریب فرهنگی و سیاسی کشورهای رقیب است. لذا به نظر من لازمه چنین ساماندهی عزم صد در صد نظام برای حل موضوع است. مطمئن باشید که شدنی است یعنی اگر ما و شما خبرنگاران معترض باشیم و به نوعی اعتراضمان را به گوش دست اندرکاران دیپلماسی کشور و دولت برسانیم امر محالی نخواهد بود.

مثالی می‌زنم تا بدانید که شدنی است و آن اینکه یک زمانی خبرگزاری آسوشیتدپرس آمریکا تلاش می‌کرد تا نمایندگی دایم در تهران داشته باشد، همانطور که الان هم دارد کار می‌کند و با همان ویژگی‌هایی که هیچ خبرنگار داخلی ندارد! ولی آن‌ها دارند و هرجا که دلشان بخواهد می‌توانند بروند و هر گزارشی را هم که دلشان بخواهد تهیه می‌کنند.

در این رابطه فقط یک حرکت و برخورد آن هم در حد کلام شد بدون اعمال هیچ برخوردی. ما فقط به این‌ها حالی کردیم که هر زمان که صدا و سیما و یا خبرگزاری جمهوری اسلامی توانستند در داخل آمریکا دفتر رسمی داشته باشند، شما هم خواهید توانست نمایندگی دایم در کشورمان داشته باشید. تا این موضوع به گوششان رسید، بلافاصله نماینده‌شان از بیروت با من تماس گرفت و علت را پرسید و من صریح گفتم: "اگر قرار باشد ما در آمریکا 25 مایل بیشتر نتوانیم حرکت کنیم و یا هیچ دستگاه رسمی دولتی آمریکا از ما برای برنامه‌های خبری خود دعوت به عمل نیاورد، تا زمانی که خبرنگاران ما اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌ ــ پایتخت ــ را نداشته باشند و تا زمانی که ما اجازه‌  تهیه گزارش از کنگره‌ی شما را نداشته باشیم و با اعضای دولت شما نتوانیم گفت ‌و گو کنیم شما چگونه توقع دارید ما در تهران به شما نمایندگی دایم بدهیم؟!" باور کنید که همین برخورد نیم‌بند ما اثر بخشید. به طوری که طرف مقابل ما گفت: باورمان نمی‌شود که دولت ما چنین برخوردی با شما کند!

 

 

منبع: کتاب نیوز

 

UserName