• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1908
  • شنبه 1386/5/20
  • تاريخ :

صیاد، یک روحانی در لباس نظامی 

شهید علی صیاد شیرازی

همسر شهید:

شهادت آرزوی همسرم بود، همه وجود او صرف خدمت به انقلاب و كشور شد و با وجود ساعت های متمادی كار شبانه روزی هرگز از كار زیاد خم به ابرو نیاورد. شهید صیادشیرازی فردی بسیار صبور بود و دعایش همیشه این بود كه خداوند به او شهادتش را در راهش نصیب كند و ما خانوادگی در امامزاده صالح آرزوی شهادت كردیم.

او عاشق ولایت بود و به بسیجی ها عشق می ورزید. چرا كه خودش را هم یك بسیجی می دانست.

 

فرزند ارشد شهید، مهدی صیادشیرازی :

تصور می شد كه ایشان فقط یك فرد نظامی است اما واقعیت این بود كه پدرم صرفاً یك نظامی نبود.آیت الله بهاء الدینی گفت: پدرت یك روحانی بود در لباس نظامی.

درباره ارتباط پدرم با من باید عرض كنم ایشان من را آزاد می گذاشت ولی از دور مراقبت می كرد. می گفت: بچه ها را نباید حبس كرد. من 5 ساله كه بودم برایم برنامه داشت و با توجه به علاقه ای كه خودم نشان می دادم لباس چریكی تنم می كرد و من را به سخنرانی می برد. برایم خیلی ارزش قائل می شد. با این برنامه ها روحیه شهامت را در وجودم پدید می آورد. من از همان كودكی شاهد بودم كه ایشان چقدر شجاع هستند. حتی محافظ هایش را قال می گذاشت. شاید بخاطر این بود كه او اولاً از مرگ نمی هراسید. ثانیاً می خواست ساده زیست باشد. یادم است كه در دوران كودكی حتی من را به منطقه نظامی و جبهه ها می برد تا با فرهنگ دفاع مقدس بیشتر آشنا شوم. در جبهه ها هلی كوپترها را كه را می دیدم یك سرور و نشاط خاصی در من ایجاد می شد. در جاهایی كه شهدا بودند من را می برد و یا به خانه هایی كه فرزندان بی سرپرست داشت من را هم می برد. همه اینها بخاطر این بود كه من را با محیط اطراف خودم بیشتر آشنا سازد.

شهید علی صیاد شیرازی

آخرین خاطره ای كه از ایشان دارم مربوط می شود به شب شهادتش. آن شب حال عجیبی داشت. چون از مسافرت آمده بود؛ زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) و عیادت مادر گرانقدرش در مشهد، زیارت مشهد شهیدان شلمچه؛ همه و همه روحیه ای تازه به او بخشیده بود اصلاً انگار آماده بود. فردا شبش كه دیگر ایشان شهید شده بود برای من شبی بسیار سخت و مصیبت باری بود. تازه به عظمت او فكر می كردم كه در نبودنش چه كنم؟ برای همین بود كه در روز تشییع جنازه وقتی خودم را روی پای آقا انداختم می خواستم تمام عقده هایم را خالی كنم. چون او را از پدرم بیشتر دوست دارم.

 

دختر شهید :

پدرم در هیچ حال از یاد خدا غافل نبود و قبل از انجام هركاری وضو می گرفت و می گفت: كارم را در راه خدا انجام می دهم. او هنگام شهادت نیز وضو داشت و با پیكری مطهر به آرزوی خود برای شهادت در راه خدا نایل شد. منافقین درحقیقت وسیله ای شدند تا پدرم به آرزویش برسد.

پدرم مرد جنگ و عمل بود و فكر و قلبش در جبهه ها بود و در دوران 8 سال جنگ هرگز حاضر به ترك جبهه ها نبود.

مردم انقلابی و نیروهای مردمی و سپاهی در سراسر كشور با نام پدرم به عنوان رزمنده ای شجاع و ارتشی دلاور آشنا هستند و محبت او در دل همگان جای دارد.

منبع:سایت ساجد

 

لینک:

شهید باکری و عملیات بدر

زیارت اسرا از کربلا و نجف

علمدار آسمان

امداد های غیبی در جبهه(1)

 غضب مقدس سردار

شیخ حسین و جبهه(شیخ حسین انصاریان از دوران جنگ می گوید)

شهادت در نگاه شهیدان

جشن پتو

جشن پتو

جشن پتو
6خاطره از حر انقلاب، شهید طیب

6خاطره از حر انقلاب، شهید طیب

6خاطره از حر انقلاب، شهید طیب
آخرین کلام فرمانده قبل از شهادت

آخرین کلام فرمانده قبل از شهادت

آخرین کلام فرمانده قبل از شهادت
خاطره زیبای رهبری از روزهای جنگ

خاطره زیبای رهبری از روزهای جنگ

خاطره زیبای رهبری از روزهای جنگ
UserName
عضویت در خبرنامه