• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1128
  • سه شنبه 1386/5/16
  • تاريخ :

حیدر(ع)، فاتح بزرگ خیبر 

قلعه خیبر

دژهای دهگانه (و به روایتی هفتگانه) خبیر از قلاع مهم و استراتژیک یهودیان، در شبه جزیره عربستان بود. این دژها نام‌های گوناگونی داشتند از جمله: دژ ناعم، قموص، کتیبه، نسطاة، شق، وطیح و سلالم.

یهودیان، قلعه هاى خود را بر فراز كوهى ساخته بودند و در اطراف آن حصاری خندق مانند کشیده بودند. آنگاه پلى متحرك بر آن خندق نهاده بودند كه به ضرورت و بر حسب نیاز گذارده و هر گاه که بیم حمله دشمن می رفت، برداشته می شد.

خیبر رفته رفته به صورت کانونی فتنه انگیز و مرکزی توطئه خیز علیه مسلمانان مدینه بدل شده بود؛  نمونه ای کوچک از آن توطئه گریها را می توان در جنگ خندق و نقش آنها در تقویت سپاه احزاب سراغ گرفت.

این حرکات، البته از نظر پیامبر اسلام(ص) پنهان نبود.

پیامبر(ص) به دنبال فرصتی بود که این دست درازیها و دندان کجی ها را یکجا پاسخ گوید. و چه زود، احتمال همدستی یهودیان با کسری و قیصر، این بهانه را به دست پیامبر(ص) سپرد. بدین روی پیامبر با لشکری فراهم آمده از 1600سرباز(200نفر سواره نظام و بقیه پیاده) به قصد فروپاشی پایگاههای دشمن به سوی خیبر روانه شد.

اولین قلعه ای که فتح شد، «حصن ناعم» بود و در پی آن حصن قموص که بزرگترین قلعه بود به دست حضرت علی علیه السلام گشوده شد. آنگاه حصن شق، نطاه، کتیبه، طیح و سلالم پی در پی فتح شدند.(1)

پیامبر(ص) به دنبال فرصتی بود که این دست درازیها و دندان کجی ها را یکجا پاسخ گوید. و چه زود، احتمال همدستی یهودیان با کسری و قیصر، این بهانه را به دست پیامبر(ص) سپرد.

"با مجاهدتها و دلاوری هاى سربازان ارتش اسلام قلعه‏ ها یكى پس از دیگرى اما به سختى و كندى سقوط كرد ولى دژ «قموص‏» كه بزرگترین دژ و مركز دلاوران آنها بود، همچنان مقاومت مى‏كرد و مجاهدان اسلام قدرت فتح و گشودن آن را نداشتند و سردرد شدید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مانع از آن شده بود كه خود پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در صحنه نبرد شخصاً حاضر شود و فرماندهى سپاه را بر عهده بگیرد، از این رو هر روز پرچم را به دست ‏یكى از مسلمانان مى‏داد و ماموریت فتح آن قلعه را به وى محول مى‏كرد ولى آنها یكى پس از دیگرى بدون اخذ نتیجه باز مى‏گشتند. روزى پرچم را به دست ابوبكر و روز بعد به عمر داد و هر دو نفر بدون اینكه پیروزى به دست آورند به اردوگاه ارتش اسلام بازگشتند.

تحمل این وضع براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بسیار سنگین بود. حضرت با مشاهده این وضع فرمود: «فردا این پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خداوند این دژ را به دست او مى‏گشاید؛ كسى كه خدا و رسول خدا را دوست مى‏دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست مى‏دارند».

آن شب یاران پیامبر اسلام در این فكر بودند كه فردا پیامبر پرچم را به دست چه كسى خواهد داد؟ هنگامى كه آفتاب طلوع كرد سربازان ارتش اسلام دور خیمه پیامبر را گرفتند و هر كدام امیدوار بود كه حضرت پرچم را به دست او دهد. در این هنگام پیامبر (ص) فرمود:

على كجاست؟ عرض كردند: به درد چشم دچار شده و به استراحت پرداخته است. پیامبر فرمود: على را بیاورید. وقتى على علیه السلام آمد، حضرت براى شفاى چشم او دعا كرد و به بركت دعاى پیامبر ناراحتى على علیه السلام بهبود یافت. آنگاه پرچم را به دست او داد.

امام على علیه السلام گفت:

یا رسول الله آنقدر با آنان مى‏جنگم تا اسلام بیاورند. پیامبر فرمود: به سوى آنان حركت كن و چون به قلعه آنان رسیدى، ابتدا آنان را به اسلام دعوت كن و آنچه در برابر خدا وظیفه دارند (كه از آیین حق الهى پیروى كنند) به آنان یادآورى كن. به خدا سوگند اگر خدا یك نفر را به دست تو هدایت كند، بهتر از این است كه داراى شتران سرخ موى باشى. امام على علیه السلام رهسپار این ماموریت‏ شد و آن قلعه محكم و مقاوم را با شجاعتى بى‏نظیر فتح نمود.(2)

خیبر رفته رفته به صورت کانونی فتنه انگیز و مرکزی توطئه خیز علیه مسلمانان مدینه بدل شده بود؛  نمونه ای کوچک از آن توطئه گریها را می توان در جنگ خندق و نقش آنها در تقویت سپاه احزاب سراغ گرفت.

رسول خدا(ص) پس از آنكه قلاع یهودیان را یكى پس از دیگرى به تصرف خود در آورد، اهل قریه فدك، كسی نزد آن حضرت فرستادند و از او خواستند كه بر آنان منت گذارد و به تبعیدشان بسنده كند و آنان را نكشد. حضرت پذیرفت. و چون لشكرى به سوى فدك نرفت، خالصه رسول خدا گردید و سایر مسلمانان در آن سهمى نداشتند. حضرت نیز فدك را به دخترش فاطمه بخشید.(3)

                                                                                                                       سایت تبیان

                                                                                                                  ابوالقاسم شکوری

منبع:

1- معجم البلدان، ج 2، ص409

2- پیشوایى، مهدى، سیره پیشوایان

3- خان صنمی(صبوری)، شعبان، خاطرات امام علی(ع)، با اندکی تصرف و تلخیص

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName