• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1490
  • سه شنبه 1386/5/16
  • تاريخ :

مصاحبه با ژان رنو

مصاحبه با ژان رنو

 دلم می خواهد بایستم

ژان رنو متولد جولای ١٩٤٨ در کازابلانکا با نام اصلی خوآن مورنو از والدینی اسپانیایی، از نام آوران بازیگری  امروز سینمای فرانسه و جهان است. والدین اش برای فرار از چنگ حکومت فاشیستی فرانسیسکو فرانکو به مراکش مهاجرت کردند، در آنجا بود که ژان به دنیا آمد و بعدها با دنیای نمایش و سینما آشنا شد. در ١٧ سالگی به فرانسه مهاجرت کرد و برای دریافت تابعیت فرانسه مجبور شد تا در ارتش ثبت نام کند، اما تحصیلاتش در زمینه بازیگری به دادش رسید و در بخش نمایشی به کار گرفته شد. پس از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در دهه هفتاد نقش های کوچکی در تئاتر و تلویزیون گرفت ، تا این که در١٩٧١ با ایفای نقش کوچکی در نور زن- کوستا گاوراس-  به دنیای سینما راه یافت. این نقش کوچک ستایش فراوانی برای رنو به همراه آورد و باعث شد نقش مناسبی در قصه ما - برتران بلیه- به او پیشنهاد شود.

اما فرشته شانس در١٩٨١ به سراغ او آمد. این فرشته لوک بسون نام داشت. نتیجه همکاری بسون و رنو برای هر دو شهرت و موفقیت بود. اولین همکاری شان فیلم کوتاهی به نام ماقبل آخربود. در١٩٨٣ لوک بسون با فیلمنامه ای ٢٠ صفحه ای آخرین جنگجو به سراغ رنو رفت و به او گفت که تصمیم دارد آن را به صورت سیاه و سفید بسازد. رنو پذیرفت تا در ازای صد دلار نقش منفی فیلم را بازی کند. " لوک و من مثل برادریم، ما به طور غریزی همدیگر را درک می کنیم و همیشه با همدیگر درباره کارهایمان مشورت می کنیم، البته همیشه هم به حرف همدیگر گوش نمی کنیم. رابطه ما از هر نظر متفاوت است و این کاملاً قابل درک است، مخصوصاً وقتی که دو نفر در یک زمینه مشترک فعالیت می کنند".

پس از آخرین جنگجو رنو بار دیگر در١٩٨٥ در کنار بسون قرار می گیرد و نقش کوچکی در مترو بازی می کند. در١٩٨٨ موفقیت با بازی در فیلم آبی بزرگ ساخته بسون به سراغش می آید. این اولین نقش بزرگ رنو است. انزو مولینری یک غواص آزاد و رقیب با ژان مارک بار در به دست آوردن دل  روسانا آرکت. پخش جهانی فیلم باعث محبوبیت رنو می شود. در این هنگام است که او همسر و دو فرزندش را ترک می کند تا به سفری طولانی دور دنیا برود " مطمئن باشید، هر چند به آهستگی، ولی یک روز سقوط می کنید. چطوری بگم...داشتن زیاد هر چیزی باعث از دست دادن ذائقه می شود. غذای زیاد، شهرت زیاد، سفر زیاد و هر کثافت زیاد. این طوری خیلی ها در جوانی- منظورم بازیگرها، کارگردان ها و تهیه کنندهاست- معتاد یا الکلی می شوند. من این شانس را داشتم که یک روزکارت قرمزی از مغزم دریافت کنم. من ماجرای عاشقانه خیال انگیزی با همسرم داشتم و همین عشق مرا نابود کرد " .

پس از آبی بزرگ منتقدین او را کشف کردند. رنو در١٩٩١ بار دیگر در فیلمی از  بسون- زنی به نام نیکیتا-  نقش کوچکی را بازی کرد. نقش آدم کشی به نام ویکتور که پلی برای رسیدن به نقش بزرگ کارنامه اش لئون: حرفه ای در١٩٩٤ بود. اما قبل از آن در١٩٩٣ در یک کمدی فرانسوی به نام ملاقات کنندگان در کنار کریستین کلاویه  ظاهر شد . فیلم موفق ترین و پرفروش ترین محصول تاریخ سینمای فرانسه شد، اما به دلیل خصلت های بومی زیادی که داشت، نتوانست در خارج از فرانسه موفقیت زیادی کسب کند.

نمایش لئون در١٩٩٤ رنو را به میانه جریان فیلمسازی هالیوود پرتاب کرد. رنو در این فیلم بار دیگر نقش آدمکشی کرایه ای، اما حساس را بازی کرد که که از دختری ١٢ ساله(ناتالی پورتمن) محافظت می کرد. ٢٣ دقیقه از فیلم برای نمایش در آمریکا حذف شد، تا خشونت آن تلطیف شود. منتقدان نیز به دلیل شباهت های فیلم با نیکیتا چندان روی خوشی به فیلم نشان ندادند، اما تماشاگران تلاش بسون و رنو را برای ساختن داستان عاشقانه ای غیر عادی پسندیدند. سرانجام با پخش نسخه کامل فیلم روی  دی.وی.دی  در ٢٠٠٠ نظر منتقدین نیز عوض شد.

رنو در١٩٩٥ اولین فیلم های هالیوودی اش بوسه فرانسوی و ماموریت : غیرممکن را بازی کرد. هر دو فیلم از نظر منتقدان آش دهن سوزی نبودند، اما موفقیت آنها در گیشه موقعیت رنو را تثبیت کرد.

همزمان رنو در فیلم های فرانسوی زیادی نیز بازی کرد، اما وقتی در١٩٩٧ با قبر روزینا به آمریکا برگشت و کوشید تا تماشاگران آمریکای را با ذوق و تبحر خود در زمینه نفش های  کمدی جلب کند، موفق نشد. تماشاگر آمریکایی و البته بسیاری کشورهای دیگر، او را در گونه اکشن می خواستند.

بنابر این در١٩٩٨ در بازسازی آمریکایی گودزیلا بازی کرد، که تنها نقطه قوت فیلم بازی او بود. در همین سال بخت بازی در کنار اسطوره بازی هالیوود ، رابرت د نیرو در فیلم رونین نصیب اش شد. رونین هر چند در گیشه کمتر از گودزیلا سودآور بود، اما تبدیل به یکی از فیلم های مهم دهه نود شد .  بعد از گودزیلا رنو دوباره به فرانسه بازگست تا در قسمت دوم ملاقات کنندگان بازی کند. موفقیت تجاری فیلم و تلاش های رنو برای آشنا کردن تماشاگر آمریکایی با ذوق کمدی اش باعث شد تا در ٢٠٠١ نسخه بازسازی شده آمریکایی فیلم ساخته شود.

مصاحبه با ژان رنو

رنو در سال ٢٠٠٠ فیلم رودخانه ارغوانی را بازی کرد، فیلمی پلیسی با استانداردهای هالیوود بر اساس کتابی از ژان کریستف گرانژه، موفق ترین نویسنده کتابیهای پلیس در فرانسه، که بازی رنو در نقش بازرس نیمان سهم عمده ای در موفقیت فیلم داشت.موفقیت فیلم در پخش جهانی باعث شد تا  سه سال بعد، قسمت دوم آن با نام فرشتگان نابودکننده ساخته شود.

رنو در سال ٢٠٠٢ در کنار ژرار دپاردیو، اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه،  قرار گرفت  و حاصل آن یکی از بهترین کمدی های فرانسوی به نام روبی و کوئنتین بود. رنو به تازگی بازی در نقش ژاندارم ژیلبر پانتون را در نسخه جدید پلنگ صورتی را نوبت به پایان رسانده و سرگرم بازی در نقش بازرس بزو فاش در فیلم راز داوینچی- بر اساس کتاب جنجالی و پرفروش دن براون- است ،که در سال ٢٠٠٦ به نمایش در خواهد آمد.

 آخرین فیلمی که از رنو به نمایش در آمد، امپراتوری گرگ ها نام دارد که باز هم بر اساس رمانی از گرانژه ساخته شده و رنو برای بازی در آن یک و نیم میلیون یورو دستمزد گرفته است.امپراتوری گرگ ها درباره مافیای نژاد پرست ترک(گرگهای سفید) است، که در محله ترک های پاریس به دنبال یک دختر مهاجر ترک می گردند. سه زن در محله ترک ها به شکلی وحشیانه مثله شده و به قتل رسیده اند و پلیسی جوان و تازه کار مامور تحقیق در این باره شده است. او ناچار از شیفر پلیس سابق و بدنام کمک می گیرد. داستان در پاریس شروع و در کوه ها ی نمرود در ترکیه به پایان می رسد، اما در طول داستان اغلب شخصیت ها چهره عوض می کند و معلوم نیست که قطب منفی و مثبت داستان چه کسانی هستند.چنین شخصیت هایی در رمان پلیسی بی سابقه هستند و همین خود بر میزان تعلیق فیلم می افزاید.

کتابهای گرانژه با دیدی سینمایی نوشته می شوند، اما برگردان کامل آنها به فیلم تقریباً غیر ممکن است. ژان رنو در فیلم نقشی منفی دارد. مصاحبه کوتاهی که می خوانید بعد از نمایش این فیلم صورت گرفته و شاید به تصویر ذهنی علاقمندان وی لطمه بزند، اما چه باک، چون خود او ، همچون یک کودک شاد و صلح جو از زندگی اش راضی است و نمی خواهد کارنامه هنری اش را دچار مخاطره کند.

نظرتان درباره کتاب چیست؟ خیلی با فیلم فرق دارد؟

کتاب عالیه.اما وقتی فیلم می سازید باید کتاب را کنار بگذارید. این ها دو رسانه متفاوتند و قواعد و روش های متفاوتی هم دارند. از عرق روی  پیشانی شخصیت ها تا دردی را که شخصیت ها می کشند در فیلم تصویر می شود، این جزئیات در سینما بسیار مهم است. نقش من در فیلم مثل شخصیت درون کتاب یک تیپ منفی است. از اون خوشم نمیاد ، ولی خوب این شغل منه. در باره چنین نقشی نمی توانم چندان قضاوت خوبی بکنم.از بازی در نقش آدم های بد یا متجاوز و یا تیپی شبیه این خوشم نمیاد. چون در زندگی واقعی از دیدن چنین  آدم های در اطراف خودم هم خوشم نمیاد. با این وجود بازی در نقش آدم های بد را می پذیرم، ولی نقش های غیر اخلاقی را نه.

فیلمنامه خیلی عوض شد؟

بله .تغییرات مهمی در آن به وجود آمد. مطمئن باشید فیلمی متفاوت با کتاب را تماشا خواهید کرد.

آیا هدف بزرگ دیگری در کارنامه بازیگری تان دارید؟

نه، نه دیگه، می خواهم بایستم. چون به اندازه کافی پول دارم. می خواهم وقتم را صرف خانواده ام بکنم. بازیگری شغل من بود و چند فیلم خوب هم بازی کردم.من خوشبختم و کم و بیش در هر نوع فیلمی بازی کرده ام  و دیگه بسه، می خوام توقف کنم. از هر طرف سیل فیلمنامه به طرفم سرازیر شده ... آمریکا، فرانسه، ایتالیا. اما چیزی که من می خواهم ایستادن است.

نظرتان درباره فیلم لئون که باعث شهرت و محبوبیت شما بین تماشاگران شد ، چیست؟

می دونید پانزده سال گذشته... راستش چیزی به نظرم نمیاد. برای من این موضوع تموم شده، پانزده سال تموم از روش گذشته...

مصاحبه با ژان رنو

در خیلی از فیلم ها نقش آدم های اسلحه به دست را بازی کرده اید،رابطه تون با اسلحه چطوریه؟

از اسلحه خوشم نمیاد، ولی خوب بلدم ازش استفاده کننم. تو ارتش هم در این زمینه موفق بودم. اما نه از اسلحه  خوشم میاد و نه از شکار.

بیشتر بازی در چه نقش هایی را ترجیح می دهید؟ آدم های جدی و خشن یا آدم های رومانتیک؟

من بیش از فیلم های اکشن در فیلم های کمدی رومانتیک بازی کرده ام. اما فیلم های اکشن ام بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. من بازی در نقش های کمدی را بیشتر دوست دارم. به نظر من بازی در فیلم های کمدی خیلی سخت تر از بازی در فیلم های اکشن است.

شایع شده که بازی در نقش مامور مخفی اسمیت  در فیلم ماتریکس  رارد کردید، آیا صحت دارد؟

بله، درسته. جون مجبور بودم همراه چهارتا بچه ام به استرالیا برم و مدتی را درآن جا زندگی کنم. نخواستم این کار را بکنم، چون اگر به استرالیا برید، موقع برگشتن الکلی شده اید.

ممکنه پنج نقش محبوب تان را نام ببرید؟

ببینید، برای من همچی چیزی وجود ندارد. چون هر نقشی که بازی کرده ام اثر خاصی در من باقی گذاشته ، این شغل منه... من شیفته نقش هام نیستم، من شیفته آدم هام.

با ستارگانی مثل گری اولدمن، رابرت د نیرو و تام کروز بازی کرده اید، همکاری با آنها چطور بود؟

وقتی با آدم های حرفه ای کارا می کنید، همه چیز به سرعت پیش می رود، ولی با تازه کارها کند . کار با تام کروز یا استیو مارتین در پلنگ صورتی که تاز ه تموم شده، خیلی راحت است. چون می دانند چطور باید بازی کنند. چون آدم های واردی هستند. مثل بازی تنیس است. اگر طرف مقابل تان بازیکن خوبی باشد، مسابقه خوبی خواهید داشت. بازیگری هم مثل آن است.

آیا بازیگر بودن و ستاره بودن را دو مقوله جدا می دانید؟ و این که خودتان را متعلق به کدام گروه می دانید؟

من بازیگرم، اما هم زمان ستاره سینما هم هستم. هم زمان می توانید هر دو باشید، ستاره شدن نتیجه زحمت های شماست. اگر بازیگر و صاحب قدرت پرداخت شخصیت هستید، می توانید در هر فیلمی بازی کنید، کمدی یا اکشن، سینما یا تئاتر، برای تان هیچ فرقی نخواهد داشت

منبع: سینمای ما

UserName