• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1330
  • چهارشنبه 1386/5/17
  • تاريخ :

درون محبسِ هارون

امام کاظم علیه السلام

 

دیشب درون محبسِ بیداد هارون مى‌گفت موسى با رضایش قصه خون
دیشب پدر را سر به دامان پسر بود چشم پسر محو تماشاى پدر بود
دیشب پدر سوز دلش را ساز مى‌كرد بهر پسر افشا هزاران راز مى‌كرد
لعل لبش لب تشنگان را نوش مى‌داد او راز مى‌گفت و رضایش گوش مى‌داد
مى‌گفت: اى نور دل شمع شب تار یك لحظه‌اى از گردنم زنجیر بردار
از بس كه با كُند ستم من آشنایم كوبیده گشته گوشت‌هاى ساق پایم
بینى اگر گلبرگ رویم گشته نیلى نَبْود عجب زیرا ز دشمن خورده سیلى
دیشب كه مى‌زد از ره كین وحشیانه سِندى شاهك بر تن من تازیانه

ژولیده نیشابورى

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName