• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1643
  • پنج شنبه 1382/8/29
  • تاريخ :

پام رو شكستن

موقعی كه « اندونی گواینگوچه آ » باسكی پای منو شكست بازی رو سه بر صفر از حریف جلو بودیم . دو روز بعد داشتم از روی تخت بیمارستان در بارسلونا اون بازی را از تلویزیون تماشا می كردم . گواینگوچه آ می دانست آن لحظه چكار داره می كنه . اومدنش رو به سمت خودم ندیده یودم وگرنه جا خالی می دادم مثل خیلی دفعات دیگه كه از ضربه دفاع فرار كرده بودم . اما ضربه رو احساس كردم و حتی صدای شكمستن را شنیدم ، درست مثل شكستن یك تكه چوب بود و همان موقع متوجه شدم چه بلایی سرم اومده .

وقتی كه میگل بالای سرم آمد كه ببینه چه شده در حالی كه گریه می كردم گفتم : كه پامو شكستن ، به نظر باور نكردنیه اما درست قبل از اینكه این اتفاق بیفته شوشتر خطای محكمی روی گواینگوچه آ كرد درست مثل همان خطایی كه چند وقت پیش گواینگوچه آ روی شوستر كرده بود . تماشاچی های استادیوم شروع كردند به تشویق : شوستر 5 شوستر . انگار كه او ن را برای گرفتن انتقام تشویق می كردند ، گویكو خیلی عصبانی بود و مرتب می گفت : من این طرف رو می كشم . در طول بازی مواظب من بود و از نزدیك دنبالم می كرد . بهش گفتم آروم باش گویكو ، بازی رو سه بر صفر باختید . فقط با این كارها یك كارت زرد می گیری ، قسم می خورم كه این حرف ها رو از روی صمیمیت بهش گفتم چون دیدم حسابی عصبانیه و هیچ قصدی برای اینكه تحریكش كنم نداشتم . بازی رو با حالت بسیار عصبانی دنبال می كرد من تقریباً در نیمه های زمین در حال دویدن به دنبال توپ به سمت زمین خودمان بودم و با شدت تمام می دویدم چون فكر می كردم كه گوایكو از من جلو می زنه و در این فكر بودم كه بشه آفساید گرفت . پس سعی كردم كه كنترلش كنم ، رفتم جلوی اون و توپ رو سد كردم و موقعی كه خواستم برگردم یك ضربه خیلی شدید را احساس كردم و احساس كردم كه تمام بدنم زیر یك فشار شدید و ناگهانی قرار گرفته . بعد از این اتفاق تنها چیزی كه می خواستم بدونم این بود كه می تونم به بازی برگردم یا نه . منوتی وارد اطاق بیمارستان شد و گفت : تو نشان دادی كه از عهده هر كاری بر می آیی و مطمئن هستم كه بزودی خوب می شی . انشاء الله كه ایثار تو عاملی باشد كه خشونت در فوتبال برای همیشه ریشه كن بشه . در این بین صحبت از جراحی روی من بود . اما هیچ كس نمی خواست در این مورد بامن صحبت كنه تا اینكه یكی از كارگران نظافت بیمارستان به من این موضوع رو گفت .

 با نونیز خوب نبودم

من با گارسیا ، با پرس و با ماگویا صحبت می كردم ، برای همه كسانی كه دوست داشتند از من خبری داشته باشند صحبت می كردم . نونیز یك روز منو صدا زد و گفت : از این به بعد قدغن می كنم كه به گارسیا خبر بدی اما من بهش جواب رد دادم و گفتم كه هیچ چیزی برای من قدغن نیست و بر اساس قراردادم من باید در تمرینات تیم و بازی ها شركت كنم اما با امضای قرارداد خودم با شما ، زندگی خودم را نفروخته ام ، نونیز وقتی این حرفها را از من شنید حسابی دیوونه شده بود بعد از این اتفاقات فهمیدم كه رابطمون هیچ وقت خوب نمی شه .

نونیز به من گفته بود كه اونجا فقط خود اونه كه دستور میده من هم بهش جواب دادم كه : خوب باشه بنظر من هم عالیه كه شما فقط دستور بدین ، اما از آن روز به بعد سر و صدای زیادی در روزنامه ها به پا شد ، وقتی خوب بازی رامساوی می كردیم یامی باختیم تیتر روزنامه ها پر می شد از اینكه : چی شد كه من هپاتیت گرفتم ، شبها كجا می رم ، با زنها رابطه دارم و از این جور حرفها  .

UserName