• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 802
  • پنج شنبه 1386/5/11
  • تاريخ :

دوست دارم همان پلی باشم كه به هیچ‌یك از قاره‌ها تعلق ندارد

دوست دارم همان پلی باشم كه به هیچ‌یك از قاره‌ها تعلق ندارد

کامران پارسی نژاد

مصاحبه با اورهان پاموك برنده جایزه نوبل ادبی 2006

اورهان پاموك (orhan pamuk) نویسنده مشهور تركیه، موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات سال 2006 شد. منتقدین عرصه ادبیات، موفقیت او را مربوط به انتشار دو رمان «نام من قرمز است» و «برف» می‌دانند. قابل ذكر است كه آخرین اثر او «برف» تصویر هدفمندی از جریانهای بنیادگرایانه و سكولاریسم در تركیه را به نمایش گذاشته است.

اورهان پاموك در 1951 در شهر استانبول به دنیا آمد. او در یك خانواده بزرگ و پرجمعیت، در ناحیه غربی شهر، بزرگ شد. تا سن بیست و دو سالگی به نقاشی علاقه‌مند بود و در سر، رؤیای هنرمند شدن را می‌پروراند. پس از آن در استانبول به كالج غیر مذهبی آمریكاییها به نام «رابرت» وارد شد. پس از فارغ‌التحصیل شدن از آن مدرسه، به رشته معماری روی آورد و مدت سه سال، در دانشگاه صنعتی استانبول، به تحصیل مشغول شد. اما میل به هنرپیشه شدن باعث شد تا ترك تحصیل كند. سپس به فراگیری خبرنگاری در دانشگاه، مشغول شد. اما هیچ‌گاه به صورت جدی و حرفه‌ای به این كار روی نیاورد. «پاموك» عاقبت تصمیم گرفت داستان‌نویس شود. كارش را رها كرد و در آپارتمان، گوشه عزلت گزید و به نوشتن روی آورد. در 1982 پس از انتشار اولین اثرش ازدواج كرد.

دوست دارم همان پلی باشم كه به هیچ‌یك از قاره‌ها تعلق ندارد

او تاكنون، جوایز مختلفی را همچون جایزه ادبی «اورهان كمال»، «جایزه مستقل داستان‌نویسان خارجی» و... را دریافت كرده است.

نام اورهان پاموك پس از نوشتن رمان «قلعه سفید» در 1985 بر سر زبانها افتاد. این اثر، به سرعت به زبان انگلیسی ترجمه و وارد بازار كتاب در غرب شد. پاموك، راهی آمریكا شد و در دانشگاه كلمبیا به فراگیری هنر داستان‌نویسی، مشغول شد. رمان «نام من قرمز است» كه حضور هنرمندان مینیاتوریست ایرانی را در تركیه به تصویر كشیده است، جار و جنجال بسیاری را به دنبال داشت. در 1990 «اورهان» طی مقاله‌ای، در خصوص حقوق بشر و فقدان آزادی بیان در تركیه، اندیشه خود را در این باره، آشكار كرد. در سال 2001 از همسرش جدا شد و سال بعد، اولین رمان سیاسی خود به نام «برف» را خلق كرد.

دوست دارم همان پلی باشم كه به هیچ‌یك از قاره‌ها تعلق ندارد

در اینجا بخشهایی از دو مصاحبه او كه توسط دو خبرنگار غربی «الیزابت فارنس ورث» و «جورج لائو» گرفته شده، ارائه می‌شود. در این دو گفتگو «اورهان» بینش سیاسی خود را مطرح ساخته و بیشتر، از دو اثر مطرح‌اش یعنی «نام من قرمز است» و «برف» سخن به میان آورده است.

لازم به ذكر است كه او در رمان «برف» نزاع میان اسلامگرایان تندرو، سربازان، سكولارها، كردها و ناسیونالیستهای افراطی ترك را به نمایش گذاشته است.

آقای «اورهان پاموك» شما در نزدیكی شهر استانبول در كنار سواحل بوسفور ـ آبراهی كه اروپا را به آسیا متصل می‌كنند ـ زندگی می‌كنید. رمانهای شما غالباً بیانگر جغرافیای باشكوه و تاریخ و پیشینه وحشت‌انگیز این سرزمین است. استانبول، در واقع مركز رویارویی دو تمدن اسلام و مسیحیت نیز به حساب می‌آید و شما غالباً با هر دو تمدن، ارتباط برقرار كرده‌اید. در رمان «نام من قرمز است» انحطاط دولت عثمانی و ظهور مسیحیت غرب در منطقه را نشان داده‌اید. آیا به مواردی كه گفتم صحه می‌گذارید؟

داستان «نام من قرمز است» در همین منطقه، شكل گرفته است. من مقابل پلی زندگی می‌كنم كه سی سال پیش ساخته شده و عملاً پل ارتباطی میان شرق و غرب است.

دوست دارم همان پلی باشم كه به هیچ‌یك از قاره‌ها تعلق ندارد

از این رو، می‌توان استنباط كرد كه من سعی دارم رویارویی دو تمدن را نشان دهم.

این پُل، روی بوسفور قرار دارد و اروپا را به آسیا متصل می‌كند. شما در داستانهایتان از این پل، به عنوان استعاره و نماد بهره گرفته‌اید. این پل، به هیچ جا تعلق ندارد؛ اما دو پایش روی دو قاره بزرگ قرار دارد. شما، هم شرق را می‌شناسید و هم غرب را؛ بیشتر عمر خود را در تركیه گذرانده‌اید و با ادبیات و داستان‌نویسی آمریكا آشنا شده‌اید.

دوست دارم همان پُلی باشم كه به هیچ‌یك از قاره‌ها تعلق ندارد و به هیچ تمدنی، وابسته نیست. بیشتر دوست دارم پلی باشم كه فرصت مشاهده آزاد دو تمدن را از دور دارد، در عین حال كه به آنها تعلق نداشته باشد. چنین كاری اگر قابل اجرا باشد، یك حسن به حساب می‌آید و امتیازی استثنایی است.

اگر اشتباه نكنم شخصیتهای اصلی رمان «نام من قرمز است» هنرمندانی هستند كه به قصر سلطان عثمانی فراخوانده شده‌اند. سلطان عثمانی، از آنها می‌خواهد تا مخفیانه به فراگیری شیوه‌ها و تكنیكهای هنرمندان نقاش غربی، مشغول شوند. همان‌طور كه می‌دانید، مسلمانان در آن زمان، تنها می‌توانستند مینیاتور بكشند و در اسلام، اجازه تصویرگری غربی با آن شكل و شمایل، داده نمی‌شد. سلطان، از نقاشان می‌خواهد تا به سبك غربی پرتره را فرا بگیرند و بتوانند تصاویری زنده و حقیقی از انسانها و طبیعت، رسم كنند. در صورتی كه دین اسلام، چنین اجازه‌ای به آنها نمی‌داد. آیا به نظر شما مینیاتور، بهترین راه برای طرح تفاوتهای میان شرق و غرب است؟

دوست دارم همان پلی باشم كه به هیچ‌یك از قاره‌ها تعلق ندارد

من شخصاً این هنر را دوست دارم و می‌خواهم زیباییهای رمانتیك‌گونه نهفته در این هنر، درشت‌نمایی شود. تمام هنرمندانی كه در قرون پیش به این كار روی آوردند مرده‌اند و مردم، آنها را به فراموشی سپرده‌اند. در این رمان، سعی كرده‌ام این هنر را در درجه اول مطرح كنم و به جهانیان نشان دهم.

گمان می‌رود كه زیباییهای فراموش‌شده در مینیاتور، به شما حس خاص‍ّی را القا می‌كند. آیا اینطور نیست؟ از اینكه چنین تعبیری را می‌خواهم به كار ببرم، متنفرم. اما آیا این هنر فراموش‌شده، همان روح و كالبد از دست رفته شرق نیست؟ آیا شما نمی‌خواهید شرق فراموش‌شده و از هم پاشیده را تداعی كنید؟

مینیاتوریستهای من، جهان را از منظر الهی می‌نگرند. این نوع نگرش، با آن نگرش مادی‌گرایی و كمونیستی كه ابتدا برای خود قوانینی وضع می‌كنند و بعد دیگر كار خاصی ندارند و با زمان بی‌نهایت، مواجه هستند بسیار متفاوت است. من از پرداختن به شرایط به وجود آمدن مینیاتور می‌خواستم تمام تحولات چندوجهی، زاویه دیدهای مطرح در قرون وسطی و اسلام و حتی دیدگاه غربیان را یكجا نشان دهم. فكر می‌كنم در چنین شرایطی توانسته‌ام مسائل چندوجهی و پیچیده را به طور موجز و خلاصه مطرح كنم. البته سعی كرده‌ام در این اثر، تفاوت نگاه به جهان را در قالب یك درام ساده مطرح كنم. من اصولاً به ترسیم درام شرق و غرب علاقه‌مند هستم. هنرمندان داستان، در پایان نمی‌توانند شیوه‌های غربی را فرا بگیرند. آنها با پرسپكتیو و تمام سایه و روشنهایش آشنا نمی‌شوند. به همین دلیل، وقتی طعم تلخ شكست را احساس می‌كند، یكدیگر را به قتل می‌رسانند. پس من در قیاس با هنرمندان داستانم كه نتوانستند شیوه‌های غربی را فرا بگیرند، آدم موفق و خوش‌شانسی هستم. رمانی را خلق كردم كه به خواسته و میل باطنی‌ام ساخته شده است. هرچند كه شیوه داستان‌نویسی را در غرب، فرا گرفته‌ام.

قصد دارم جمله‌ای از رمان «نام من قرمز است» را بخوانم. «ما در زندگی، همواره با رویدادهایی مواجه می‌شویم كه پیش از آن، احتمال دارد تجربه كرده باشیم. همواره در جریان حوادث مكرری قرار می‌گیریم كه هیچ‌گاه نمی‌توانیم فراموششان كنیم. حتی در درازمدت.» آیا در این سالها شما با چنین حوادثی مواجه بوده‌اید؟

دوست دارم همان پلی باشم كه به هیچ‌یك از قاره‌ها تعلق ندارد

بله مواجه بوده‌ام. اما به گونه‌ای متفاوت. به طور مثال، واقعه یازده سپتامبر، تنها رویداد زمان به حساب نمی‌آید كه من در آن رویارویی شرق و غرب را مشاهده كرده باشم. اجازه بدهید اشاره كنم كه هنوز هم این حادثه را باور نمی‌كنم، اگرچه به وقوع پیوسته است. وقتی این حادثه، اتفاق افتاد، من دیدم چگونه برجهای دوقلو...

صبر كنید. صبر كنید. صبر كنید. شما به وقوع پیوستن این حادثه را باور نمی‌كنید، اگرچه به وقوع پیوسته است؟

بله. برای اینكه فكر می‌كنم كه استنباط غربیان از این برخورد، اشتباه بوده؛ در شرق كه سالهای زیادی از زندگی من، در آن گذشته نیز برداشتهای اشتباهی از این واقعه، به وجود آمده است. من در رمانم سعی كردم به دو گروه، این مسئله را بگویم كه بیایید همه مسائل را كنار بگذارید... همه مسائل را. آنچه درباره شرق و غرب گفته می‌شود، كلی‌گویی‌ای بیش نیست. این حرفها را قبول نكنید. هرچند كه مسائلی علی‌رغم تمام كلی‌گوییها وجود دارد. و اگر شما به چنین مسائلی اعتقاد داشته باشید، عملاً جاده و مسیر اصلی وقوع جنگ، میان غرب و شرق را هموار كرده‌اید. متأسفانه جامعه روشنفكران، رسانه‌ها و مطبوعات به این‌گونه مسائل، دامن می‌زنند.

شما یك فرد سكولار هستید و اعتقاد دارید تركیه در طی هشتاد سال اخیر، مركز اصلی ارتباط میان شرق و غرب است. بنیانگذار جمهوری تركیه «كمال آتاتورك» می‌خواست تركیه را مدرن و غربی كند. ولی شما اعتقاد دارید كه آتاتورك بسیار تندروی و بر ضد مذهب عمل كرده و به طور كلی، برخورد شدیدی با آن داشته و همین كار او باعث شده است تا محبوبیت خود را از دست بدهد.

تركیه می‌خواست به سمت غرب برود. اما بسیاری از مردم تركیه مخصوصاً طبقه پایین جامعه، محافظه‌كاران و حتی بی‌سوادان، درباره این سیاست، از خود مقاومت، نشان دادند. آنها می‌ترسیدند این روند باعث شود كه مذهب از زندگی روزمره آنها محو شود. دوست داشتند سنتها و باورهای خود را حفظ كنند. این مقاومت، خیلی طبیعی بود. اصولاً هر گاه، مدرنیسم بخواهد به جامعه‌ای تزریق شود؛ با چنین مقاومتی روبه‌رو خواهد شد. اما دولت تركیه در مقابل چنین خواسته مشروعی، برخورد شدیدی از خود نشان داد و عملاً افراد را سركوب كرد. فكر می‌كنم پس از واقعه یازده سپتامبر، این آمریكا و اروپا و غرب بود كه عملاً شكست خورد..

منبع : ادبیات داستانی

 

UserName