• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1229
  • سه شنبه 1386/5/9
  • تاريخ :

روز سوم و سینمای دفاع مقدس

روز سوم و سینمای دفاع مقدس

پرواز در شب

در نگاهی کلی و فارغ از هر گونه جزیی نگری و ایراد گرفتن های مرسوم به کارگردانی یا فیلمنامه یا... ساخته شدن فیلمی چون روز سوم کلاً می تواند حاصل یک سوءتفاهم باشد. سوء تفاهمی ناشی از ندیدن یا نشناختن (فرقی هم نمی کند) تاریخ بیست و چند ساله سینمای دفاع مقدس. سینمایی که فارغ از تمام جهت گیری ها، بی شک پویا ترین گونه فیلمسازی پس از انقلاب است. در مورد فیلمی چون روز سوم، می توان از همین ابتدا پرسید فیلمی که نه قصد دارد به لحاظ بصری و جلوه های ویژه دست به کاری نو و تجربه نشده بزند و نه به لحاظ داستانی و روایتی و شخصیت پردازی حاوی نکته یا نکته هایی بکر و دست نخورده باشد، اساساً به چه درد سینمای دفاع مقدس می خورد؟ سینمایی که از اوایل دهه 60 و در بحبوحه جنگ تحمیلی فعالیت خود را آغاز کرده و تا به امروز بیشترین تجربگی ها و جاه طلبانه ترین پروژه های سینمایی پس از انقلاب متعلق به این ژانر بوده و هست، بعد از تمام این بیست و اندی سال و تمام تجربه گری های خود، واقعاً چه نیازی به فیلمی چون روز سوم داشته که دست به تولید آن زده است.

1- با نگاهی کلی به تاریخ سینمای دفاع مقدس، به شکلی کاملاً ملموس و آشکار، ضرورت ساخت فیلم هایی از جنس روز سوم از بین می رود. از تجربه های شخصیت پردازانه و روانکاوانه عروسی خوبان (محسن مخملباف) گرفته تا نوآوری های تکنیکی افق (رسول ملاقلی پور) یا بازیگوشی های روایتی خاکستر سبز (ابراهیم حاتمی کیا). تازه این مورد آخر (خاکستر سبز) جنگ و پیامدهای مرگبار آن را در قالبی کاملاً تجربی و امتحان پس نداده ارائه می دهد و این پدیده مرگبار را به خارج از مرزهای کشور می کشاند و در پایان می خواهد به این نتیجه انسانی برسد که جنگ، در هر زمان و مکانی که اتفاق بیفتد، نتیجه ای جز جدایی انسان ها و خرابی و آوارگی به همراه نخواهد داشت. این چند فیلم نمونه هایی بودند از سینمای دفاع مقدس که هر کدام به نوعی، چیزی تجربه نشده را به شریان های این ژانر در سینمای ایران تزریق کرده اند. وگرنه مثال هایی از این دست بسیارند.

از شاهکارهایی چون سفر به چزابه (رسول ملاقلی پور) و آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا) که به مساله انسان های پس از جنگ می پردازند و پیامدهای ناگوار جنگ در جامعه و نسل بعد از آن را بررسی می کنند گرفته تا مزرعه پدری (رسول ملاقلی پور) و دوئل (احمدرضا درویش) که اوج توانایی ها و قابلیت های تکنیکی سینمای ایران را به رخ کشیدند و به گونه ای می توان از آنها به عنوان انقلاب تکنیکی سینمای دفاع مقدس یاد کرد. حالا و پس از این همه سال و تمام تجربه گری های ارزشمندی که ذکر شدند، فیلمی ساخته شده است به نام روز سوم و به کارگردانی محمدحسین لطیفی که نه از دیدگاه های اجتماعی و حتی فلسفی فیلم هایی چون عروسی خوبان و آژانس شیشه ای برخوردار است و نه قابلیت های تکنیکی مزرعه پدری و دوئل را دارد و نه حتی جسارت ها و بدعت های روایتی سفر به چزابه، خاکستر سبز یا حتی هیوا (رسول ملاقلی پور) و برج مینو (ابراهیم حاتمی کیا). حالا من و شما یا حتی هر کس دیگری که به تماشای این فیلم رفته است حق ندارد از خود بپرسد که پس از این همه تلاش و تجربه گری در سینمای دفاع مقدس، چرا فیلمی چون روز سوم باید به این شکل ساخته شود؟ فیلم به لحاظ تکنیکی و جلوه های ویژه جداً ضعیف و غیرقابل باور عمل می کند، که در بخش بعدی این مطلب به آن خواهیم پرداخت. به لحاظ شخصیت پردازی هم روز سوم به جرات یکی از ضعیف ترین فیلم های سینمای دفاع مقدس است که تا به امروز ساخته شده. می توان گفت که در طراحی شخصیت های اصلی فیلم هیچ گونه ظرافت و ریزه کاری و جزئیات به درد بخوری اعمال نشده است تا تماشاگر بتواند راحت تر با آنها همذات پنداری کرده و در نتیجه با کلیت فیلم رابطه درست برقرار کند. اما استثنای این قاعده تنها و فقط شخصیت فواد با بازی خوب حامد بهداد است که به میزان قابل توجهی فیلم را «قابل دیدن» می کند.

بیشترین سهل انگاری در طراحی شخصیت ها هم بی شک متعلق به شخصیت های عراقی فیلم است. تصوری که از آنها در انتهای فیلم در ذهن تماشاگر باقی می ماند به قدری متضاد است که باعث پریشانی عقل می شود، آنها بعضی وقت ها آن قدر مهربان و دل رحم هستند که به شخصیت های ایرانی روبه روی خود به عمد شلیک نمی کنند یا آن قدر منتظر می مانند که ایرانی های محاصره شده در کانال، با خیالی آسوده از پشت بی سیم وصیت های خود را بکنند و سپس به درد دل کردن با هم بپردازند و در انتها هم به علت مهربانی بیش از حد بعثی های خبیث به شوخی با هم بپردازند، اما در قسمت دیگری از فیلم همین بعثی های مهربان قصد تجاوز به سمیره را دارند، برادر 13ساله او را شهید می کنند و... مثال های اینچنینی در فیلم بسیار است و همه و همه مربوط به فیلمنامه آشفته و متناقض اثر است که انگار فقط برای شعار دادن نوشته شده است. شعارها و بزرگنمایی هایی که همه مان می دانیم متعلق به این دوران نیستند. در دورانی که کلینت ایستوود فیلم هایی جنگی می سازد که در آنها هر دو طرف جنگ به یک میزان نشان داده می شوند تا از این طریق مخاطب حق قضاوت و انتخاب داشته باشد، ساخته شدن فیلم هایی از قبیل روز سوم چیزی جز یک برگشت به عقب سهل انگارانه نیست. با نگاهی کلی به تاریخ سینمای دفاع مقدس و مقایسه آن با المان های مشابه در فیلم روز سوم، می توان به نتیجه گیری جامع تر و درست تری نسبت به فیلم رسید.

2- یکی از اصلی ترین خطوط داستانی روز سوم، وجه رمانتیک اثر است که در اینجا به صورت عشق یک افسر عراقی به یک دختر ایرانی مطرح می شود. این مقوله نه تنها پدیده تازه ای در این ژانر نیست، بلکه تا به امروز شماری از موفق ترین آثار سینمای جنگ ایران، قسمت اعظمی از موفقیت خود را مدیون پرداختن درست و اصولی به این مقوله هستند.

در خاکستر سبز، ما شاهد ایجاد شدن یک عشق ماورایی بین یک خبرنگار ایرانی و یک دختر بوسنیایی هستیم. در اینجا رابطه بین این دو نفر و فضای خفقان آور و جنگ زده بوسنی، دو محور اصلی روایت فیلم را تشکیل می دهند و کارگردان با انتخابی هوشمندانه در فیلمنامه، فضای رمانتیک و عاشقانه بین این دو نفر را جابه جا و به صورت پازل وار، بین صحنه های خشن و زجرآور جنگی گنجانده است تا هم روایتی کاملاً نو و بکر از موضوع بارها تکرار شده عشق/ جنگ به دست دهد و هم به گونه ای آینده نگرانه، پیشاپیش متذکر شود که سرانجام عشق این دو نفر در این شرایط، چیزی جز جدایی و مرگ نیست. نمونه موفق دیگر در این زمینه فیلم هیوا است که در این فیلم هم کارگردان، با انتخاب استراتژی ای مشابه با خاکستر سبز، عشق مفقود شده هیوا را از زاویه دید ذهنی خود هیوا به مخاطب نشان می دهد تا تماشاگر با کمترین فاصله نسبت به کاراکتر اصلی، با تمام وجود شریک دردها و نسیان های این شخصیت باشد.

اما در فیلم روز سوم، این موضوع به شکلی کاملاً سردستی و به ساده ترین شکل ممکن برگزار شده است و مخاطب فیلم هنگام تماشای آن به هیچ وجه با کاراکترهای اصلی همذات پنداری نمی کند، چون اساساً شخصیت پردازی پیش پا افتاده و سهل انگارانه فیلم این اجازه را به مخاطب نمی دهد و این موضوع بزرگترین ضربه را به فیلم وارد کرده است.

ریشه این مساله در فیلم به عوامل مختلفی بازمی گردد. یکی از این عوامل می تواند انتخاب بازیگر غلط فیلم باشد.

دقت کنیم که در موفق ترین فیلم های سینمای دفاع مقدس، همیشه و همیشه ترکیب درست بازیگران و نقش آفرینی های درخشان آنها کمک بسزایی به تاثیرگذاری هرچه بیشتر فیلم ها کرده است. از نقش آفرینی های درخشان خسرو شکیبایی و گلچهره سجادیه در فیلم سرزمین خورشید (احمدرضا درویش) گرفته تا ترکیب درخشان تر خسرو شکیبایی و بیتا فرهی در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش) و... تا بالاخره بازی رشک برانگیز جمشید هاشم پور در نقشی کاملاً دور از انتظار و بدون حتی یک کلمه دیالوگ در فیلم مزرعه پدری؛ که این مورد آخر نمونه ای کاملاً آموختنی از انتخاب درست بازیگر است که نشان از تجربه و شناخت بالای کارگردان آن دارد. تمام موارد بالا به علاوه موارد پرشمار ذکر نشده را مقایسه کنید با ترکیب پوریا پورسرخ و باران کوثری. بازیگران یادشده در بالا همه و همه از باتجربه ترین و بهترین بازیگران سینمای ایران بوده و هستند، در حالی که بازیگران روز سوم نه تنها تجربه امثال خسرو شکیبایی و گلچهره سجادیه را ندارند، بلکه اساساً به لحاظ توان خلاقه بازیگری فرسنگ ها با آنها فاصله دارند.

دقت نکردن به همین مساله اولیه در فیلم روز سوم، اولاً بزرگترین ضربه را به فیلم وارد کرده که همانا عدم نزدیک شدن مخاطب به کاراکتر است، ثانیاً نمایان گر بی تجربگی کارگردان در عرصه سینمای دفاع مقدس است. البته در اینجا بازهم باید از بازی خوب و انتخاب درست حامد بهداد برای نقش فواد یاد کرد که با حضور پرانرژی خود و بازی پر از جزئیاتش، تا حدی فیلم را از شکست کامل نجات داده است. برای نمونه در صحنه ای که ایرانی ها خانه سمیره را محاصره کرده اند تا وی را از دست فواد نجات دهند، در لحظه ای که سمیره هیچ توجهی به حرف های فواد نمی کند و از خانه خارج می شود، بهت و اندوهی در میمیک صورت و چشمان حامد بهداد موج می زند که مخاطب را وادار به همذات پنداری با این شخصیت منفی می کند. رسیدن به این میزان پختگی و مهارت در بازیگری حامد بهداد نشان از استعداد ذاتی و تمرینات جدی وی دارد که قطعاً در آینده ای نه چندان دور به نتایج درخشان تری هم خواهد رسید. از منظری دیگر هم تنها شخصیت فواد است که واقعاً به مرز شخصیت بودن می رسد، وگرنه بقیه نقش ها و شخصیت ها همه در حد تیپ باقی می مانند؛ همه این مشکلات ریز و درشت فیلمنامه ای قابل کمرنگ تر شدن بودند اگر فیلم حداقل کارگردانی قابل قبولی ارائه می داد.

متاسفانه از این منظر هم فیلم حرفی برای گفتن ندارد. انتخاب نماها و زاویه دوربین و هدایت سیاهی لشگرها و از همه مهمتر، صحنه های جنگی فیلم با معیارهای بیست سال پیش سینمای دفاع مقدس هم قابل مقایسه نیستند. حتی فیلمی چون کانی مانگا (سیف الله داد) هم به لحاظ قابلیت های فنی و تکنیکی و بصری از روز سوم غنی تر است، چه برسد به فیلم های احمدرضا درویش و رسول ملاقلی پور که هر دو در پرداختن به وجوه تکنیکی و نزدیک شدن هرچه بیشتر به واقعیت به شدت خشن و درنده جنگ، فیلم به فیلم جاه طلب تر و کمال گرا تر شدند که نتیجه این کمال گرایی و جاه طلبی هنرمندانه، دوئل و مزرعه پدری بود که هر دو به رغم اشکالات و کاستی های فیلمنامه ای، حداقل به لحاظ فنی و بصری و تکنیکی با نمونه های خارجی سینمای جنگ قابل مقایسه بودند. کاش محمدحسین لطیفی پیش از ساختن روز سوم نگاهی هر چند گذرا به پس زمینه غنی سینمای دفاع مقدس می انداخت تا نتیجه کارش به فیلمی چون روز سوم ختم نشود.

منبع : شرق

مطالب مرتبط :

محمدحسین لطیفی: امیدوارم «روز سوم» به جشنواره فجر برسد

گالری عکس فیلم روز سوم

روز سوم

نشست مطبوعاتی روز سوم

گفتگو با محمدحسین لطیفی

 

UserName