• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1131
  • پنج شنبه 1386/5/4
  • تاريخ :

در بیابان منتظر قایق ایم

رحیم نوروزی

گفت وگو با رحیم نوروزی بازیگر سریال مدار صفر درجه

تاریخ همیشه قاب عکسی برای برترین ها نیست. خیلی ها به مدد بخت و اقبال در ذهن تاریخ قاب گرفته می شوند .این مناسبات خودش را در کوچک ترین اجزای زندگی هم جا داده است. حتی در همین جعبه جادویی خودمان که این روزها از سینما بی رحم تر است و نگاهش به بازیگران ابزاری تر. در این دنیای کوچک، خیلی ها حتی اگر کارشان را هم بلد باشند همواره در حاشیه می مانند. این یکی را دیگر نه فقط به بخت و اقبال که شاید بتوان به مناسبات پیچیده و سردرگم دنیای سینما و تلویزیون نسبت داد. رحیم نوروزی به زعم من یکی از همان هایی است که قابلیت هایش کمتر عرصه بروز یافته است. گیریم که براساس آنچه می گوید این قابلیت برای خودش هنوز زیر سوال باشد. از او در حال حاضر سریال «سال های برف و بنفشه» و «مدار صفردرجه» در حال پخش است و «شهریار» و «آشیانه سیمرغ» و «حضرت یوسف»، سریال هایی که در راهند. این روزها هم گویا سخت با تئاتر «رویاهای رام نشده» سیاوش طهمورث و «آیا تا به حال عاشق شده ای روژانو» اثر چیستا یثربی دست و پنجه نرم می کند.

***

سریال پس از باران شاید به نوعی اولین اثری بود که رحیم نوروزی را به عنوان یک بازیگر توانمند به تلویزیون معرفی کرد. اما پس از آن اغلب در نقش های حاشیه ای ظاهر شدید. چه عواملی وجود داشت که آن شرایط را دوباره مهیا نکرد؟

تنها درصد کوچکی از موفقیت در بازیگری به مهارت و توانایی بازیگر ارتباط پیدا می کند و بخش مهمی از آن تحت تاثیر اتفاقات و شرایطی مثل یک فیلمنامه خوب، یک نقش خوب یا اکران و پخش مناسب است که همه دست به دست هم می دهند تا بازیگر در نقطه مناسبی دیده شود. از طرفی ما در اینجا مدیر برنامه نداریم که در انتخاب نقش و همچنین حوزه های تبلیغاتی و تداوم شهرت و محبوبیت و تقاضای مخاطب به ما کمک کند. من هم باید زندگی ام را مدیریت کنم و هم حرفه ام را که وابسته به عوامل زیادی است و در کنترل من نیست و توان این را ندارم. از طرفی ممکن است همه این عوامل وجود داشته باشند و در کنار هم به دیده شدن بازیگر هم کمک کنند، اما درست همان سال در سینمای ما در جریان صدور پروانه ساخت، تولید و پخش اتفاقاتی رخ بدهد که به نفع بازیگر نباشد. کما اینکه در زمان پخش سریال «پس از باران» خیلی ها فکر می کردند من تبدیل به یک ستاره خواهم شد یا دست کم جایگاهی را در نقش های منفی سینما به دست خواهم آورد. اما این اتفاق نیفتاد، چراکه برای سینمای ما در آن سال اگر اطلاعات آماری ام درست باشد، تنها چیزی حدود 15 پروانه ساخت صادر شد و بقیه فیلم ها هم مجوز ساخت سال قبل را داشتند و این از بداقبالی من بود که در سینما برای من اتفاقی نیفتاد و در چنین مواقعی بازیگر خود به خود به سمت تلویزیون روی می آورد.

یعنی بازی در تلویزیون براساس یک شرایط ناگزیر به وجود می آید؟

سینمایی ها معتقدند چون بازیگر در تلویزیون زیاد دیده می شود و به نوعی مصرف می شود، دیگر مخاطب حاضر نیست برای دیدن او پول بدهد. بازیگر نباید برای مخاطب عریان بشود و همیشه باید یک علامت سوالی در این میان وجود داشته باشد. الان ببینید که چه بر سر بازیگران مطرح سال های گذشته آورده اند. انگار ما علاقه داریم بازیگرها را مصرف کنیم و بعد بگذاریم کنار.

چقدر به جریانی که امروزه سینما و تلویزیون ما را دچار کرده، یعنی رویکرد به بازیگرانی که اغلب براساس چهره وارد این حرفه می شوند معتقدید؟

من خیلی دوست ندارم درباره سیاست گذاری ها، جریان ها و آنچه روند تولید را شکل می دهد صحبت کنم. اعتقاد من این است که بازیگری یک تخصص است تا یک دانش ارثی و ژنتیک. چون من خودم را یکی از بی استعدادترین ها می دانم و فکر می کنم بازیگری چیزی آموختنی است که من اندکی از آن را آموخته ام. از طرفی باید بپذیرم که سینما یک صنعت و تجارت است و در شرایط نامطمئن اقتصادی که ما داریم، یک سرمایه گذار باید به فکر برگشت سرمایه اش باشد. خود ما در مناسبات اقتصادی روزمره این قضیه را مورد اهمیت قرار می دهیم. به نظر من کاری که این سرمایه گذار انجام می دهد به خاطر سرپا نگه داشتن حوزه فرهنگ، قابل تقدیر است پس باید به او اجازه بدهیم که از یک چنین چهره هایی استفاده کند تا پولش را در بیاورد و این چرخه اقتصادی همواره بچرخد. مسلماً اگر من در آن کار بازی کنم پولش برنمی گردد.

آیا می توانیم به صرف اینکه یک نفر برای تولید اثری سرمایه گذاری کرده، به او اجازه بدهیم که سطح سلیقه مخاطب را پایین بیاورد؟

الزاماً با ورود بازیگران خوب، سطح سلیقه مخاطب ارتقا داده نمی شود.

شما به نقش بازیگر در سطح کیفی آثار معتقد نیستید؟

من با شما موافقم که هرآنچه موجب ترویج بلاهت عمومی می شود باید با آن مبارزه کرد. مسلماً کسانی که با رفتارهای خاله زنکی در سریال های آپارتمانی روی خط سطحی نگری حرکت می کنند، بدون اینکه چالشی برای ذهن مخاطب ایجاد کنند، ره به خطا می برند. ولی باید در این مورد اغماض کنیم که فلان چهره برگشت سرمایه دارد و مثلاً رحیم نوروزی ندارد. الان در سینمای ما به توصیه سینمادار و پخش کننده، فیلمنامه برای فلان بازیگر نوشته می شود. من در این سینما محلی از اعراب ندارم. با همه اینها من فکر می کنم در کنار فیلم هایی که ارزش های هنری و محتوایی دارند، سینمای به اصطلاح بدنه هم باید وجود داشته باشد. من خودم در یکی از همین فیلم های گیشه ای یعنی «شکلات» بازی کردم و در جلسه نقد و بررسی عده ای به من خرده گرفتند که تو بازیگر و کارگردان تئاتر هستی و چرا در چنین فیلمی بازی کردی؟ و من همان جا از این مساله دفاع کردم و گفتم این سینما ضرورت ماست. همه آدم ها که از قشر فرهیخته نیستند. یک راننده تاکسی، یک قصاب هم باید سینمای خودش را داشته باشد.

امکان این وجود داشت که رحیم نوروزی در سریال برف و بنفشه نقش اول را بازی کند؟

به این فکر شده بود اما من در آن زمان در حال بازی در نقش فرعون و در سریال «حضرت یوسف» بودم.

فرعونی که نقش آن را در این سریال بازی می کنید شخصیت منفی دارد؟

نه. در واقع شخصیتی یکتاپرست، شاعر و بیمار است. اگرچه به این وجوه نقش خیلی پرداخته نشده است و خیلی دلم می خواست که این اتفاق بیفتد. روند بازی به گونه ای پیش رفت که من مجبور شدم تنها اقتدار فرعون را برای اثبات وحدانیت خدا و حمایت از یوسف در نقش برجسته کنم.

اغلب نقش های منفی که بازی کرده اید در لایه های زیرین خودش شخصیتی دارد که برخلاف آن شخصیت ظاهری، قابل ترحم و گاه دوست داشتنی است. نقشی که در سریال «کلانتر» داشتید یکی از این نقش ها بود. معمولاً خودتان چیزی به این نقش ها اضافه می کنید؟

شخصیت این سریال در واقع از سر ناچاری و بدبختی است که به دزدی روی می آورد و چون کارش را بلد نیست توی سرازیری می افتد. من سعی می کنم این نقش ها را آدمی ببینم که در پی حقش می گردد. همه ما در درونمان یک وجه منفی سیاه داریم و گاه اگر رفتار ناخوشایندی از ما سر می زند در واقع در حال دنبال کردن خواست خودمان هستیم. مثلاً برای نقش فرخ در «پس از باران» من یک نوستالژی برای آن نقش در نظر می گیرم. خاطرات کودکی، خاطراتی که با خواهرش داشته و... اینجاست که سعی می کنم لایه ای از آن نقش را به تماشا بگذارم که تماشاگر برای او دلسوزی کند، با خواست او همسو بشود و حتی خیلی جاها حق را هم به او بدهد. فکر می کنم یک جاهایی باید روزنه ای برای گریز از این سیاهی مطلق پیدا کرد.

تا به حال پیشنهادی هم برای نقش های منفی مطلق، از آن نمونه هایی که اغلب در سینما و تلویزیون دیده ایم داشته اید؟

بله خیلی زیاد. از این نقش های تخت و یک لایه ای مثل دزد و لات و چاقوکش و... که البته هرگز قبول نکرده ام.

در میان نقش های کوتاهی که بازی کرده اید، آیا نقش غیرجدی ای هم به زعم خودتان وجود داشته؟ اصلاً به نقش جدی و غیرجدی معتقدید؟ منظورم نقشی است که به پیشبرد داستان کمکی نمی کند.

در پاسخ به این سوال ابتدا باید ببینیم آیا منظور از نقش جدی تقابل آن با نقش کمدی است یا اینکه منظور نقش های فرعی پس زمینه است. در حالت دوم باید بگویم که این نقش ها به نوعی پس زمینه کار هستند تا قاب تصویر پر بشود. فراموش نکنیم که سریال ما مخاطب عام دارد و بسیار فراگیر است. در این فراگیری، هرکسی باید گوشه خودش را پیدا کند. شاید در نوشتن آن آدم ها کم دقتی بشود، اما همه آنها به تعریف نقش های اصلی و پیشبرد داستان کمک می کنند.

رحیم نوروزی در نقش هایی که بازی می کند خود درون چه قشری از آدم ها می تواند باشد؟

در یک نگاه کلی، قشری از جوان های ناکام و سرخورده ای که به هر قیمتی می خواهند به خواست شان برسند.

خودتان فکر می کنید حسن فتحی براساس چه معیارهایی شما را برای بازی در «مدار صفردرجه» انتخاب کردند؟

آقای فتحی در این کار سعی کرده اند از بازیگران تئاتر بیشتر استفاده کنند. معمولاً هم کارهای ما را در تئاتر دنبال می کردند. به طور کلی حسن فتحی همواره احترام و علاقه خاصی برای بازیگران تئاتر قائل است و این باور را دارد که بازیگرهای تئاتری به راستی زحمت کشیده اند و یک شبه اتفاقی برایشان نیفتاده است.

فکر می کنید کدام یک از نقش هایی که تا به حال بازی کرده اید دیدگاه مشخص یا تاکتیک تازه ای به بازیگری تان اضافه کرده است؟

نمی شود به صورت مقطعی عنوان کرد که مثلاً در فلان نقش به صورت معجزه وار این اتفاق افتاده است. به هرحال در هر کاری آدم چیز تازه ای یاد می گیرد. این روندی است که به تدریج اتفاق می افتد. آنچه در این سال ها برایم اتفاق افتاده این است که بازیگری برایم رعایت یک سری رفتار قاعده مند و با اندازه باشد. بدانم که کجا باید خرج کرد و کجا نیاز به امساک است. معمولاً هم سعی می کنم ولخرجی در رفتارم نداشته باشم. سعی ام این بوده است که درشت بازی نکنم.

فکر می کنم برخلاف اغلب بازیگران که از تئاتر به تلویزیون می آیند هم کمتر اغراق در بازی هایتان دیده می شود.

بله. اصطلاحاً می گویند بازیگران تئاتر بازیگران گل درشتی هستند. اما کسانی که این تعریف را دارند به گمان من خیلی کم تئاتر می بینند. و نگاه واقع بینانه ای به تئاتر ندارند. یک تلقی هم که از تله تئاترهای بد کار شده در تلویزیون به وجود آمده، این است که بازیگری تئاتر همیشه زمخت و درشت است. در حالی که اینطور نیست. ما در تئاتر سبک ها و جنس های مختلفی از بازیگری داریم. من سعی می کنم در مجموعه اعمالی که میزانسن مورد نظر کارگردان و متن دیکته می کند خیلی با خساست رفتار کنم. کار زیاد به آدم یاد می دهد که برای هر نقش چقدر باید خرج کند. این انرژی باید در کار تقسیم شود.

قرار نیست همه سکانس ها را درخشان بازی کنیم. اصولاً خیلی از پلان ها، پلان های بی خاصیت است. یک عبور است. یک نگاه یا دو کلمه حرف و الزاماً نباید تمام خواست و رنگمایه نقش را دربربگیرد.

از نقش هایی که داشتید کدام را بیشتر دوست دارید؟

«مدار صفر درجه» و «خانه ای در تاریکی» که در واقع برای من کاری بود که می خواستم خودم را دوباره در آن نشان بدهم. در مدار صفر درجه هم همین حس را داشتم. سعی کردم این گوشه نشینی و کمتر دیده شدنی را که شما اشاره کردید در این دو کار کنار بگذارم، از نو خودم را پیدا کنم و به مخاطب معرفی کنم. من داستان «خانه ای در تاریکی» را یک سال پیش از تولید می دانستم و مطمئن بودم که در نقش بختیار بازی خواهم کرد. اگرچه خود سعید سلطانی در آخرین لحظات هم به خاطر تفاوت جثه من و خانم لادن مستوفی هنوز تردید داشت. به هر حال در یک ایل یک جوان باید خیلی رشید باشد و من گزینه مناسبی از این جهت برای بازی در نقش مقابل وی نبودم. اما به هر حال این سریال کاری بود که ذهنم را مشغول کرد و برایش زحمت کشیدم و من و سعید سلطانی و عوامل دیگر سعی داشتیم ثابت کنیم که «پس از باران» یک اتفاق تصادفی نبود. حتی به دنبال این بودم که با ایل یک کوچ هم داشته باشم و خیلی پیگیری کردم که در نهایت این اتفاق نیفتاد. ولی در لرستان سعی می کردم در کوچه و بازار لری حرف بزنم. البته این اتفاق که یک بازیگر خودش را زیادی جدی بگیرد در سیستم تولید ما اینگونه است که دیگران او را جدی نمی گیرند. و حتی ممکن است به او بخندند. اما من این نقش را دوست داشتم چون فاصله می انداخت بین نقش های منفی ای که تماشاگر از من دیده بود. دو تا کار 90 دقیقه ای به نام های «پیگرد» و «خشم و قضاوت» هم با مهرداد خوشبخت داشته ام که جزء کارهای محبوب من است.

شنیده ام در بازیگری زیاد وسواس دارید. چقدر پیش می آید که از بازی هایتان ناراضی باشید و کارگردان را مجبور به برداشت دوباره کنید؟

بله. حتی شده که شب تا صبح راه بروم و فردایش کارگردان را مجبور کنم که آن پلان را تکرار کند. اگرچه شرایط معمولاً این امکان را نمی دهد که بازیگر برای بهتر بودن خودش، گروه را مجبور به تکرار کند. این از نظر بازیگران دیگر هم خیلی خوشایند نیست.

گویا یکی دو تا نماهنگ هم بازی کرده اید؟

متاسفانه بله. آن هم در دوره ای که نباید آن کار را می کردم. شاید به خاطر همان ناتوانی در مدیریت حرفه ام. ولی به هر حال واقعیت این است که شغل رسمی دولتی من بازیگری است. مگر ما چقدر مجال انتخاب داریم؟ مگر من چقدر می توانم صبر کنم که یک کارگردان مرا در تئاتر ببیند و بگوید چه بازیگر خوبی است و از من برای بازی در فیلمش دعوت کند؟ من که نمی توانم در یک بیابان منتظر قایقی باشم که مرا سوار کند. در بیابان که قایق رد نمی شود. ممکن است شتری گذر کند و باید اولین شتری که می آید سوار شوم تا به ساحل برسم.

هنوز شتری رد نشده است؟

شاید آن نماهنگ در آن دوره همان شتر بود. اما خب این ساحل هم انگار خیلی دور است.

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط :

«مدار صفر درجه» به دبیرستان البرز رسید

مدار صفر درجه, دیالوگ‌ها تقلیدی از آثار مرحوم حاتمی

نقدی بر «مدار صفر درجه»

مدار صفر درجه با نگاه اسلام به یهودیت پرداخت

ما نگفتیم ، تو تصویرش کن

UserName