• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 809
  • پنج شنبه 1386/5/4
  • تاريخ :

سال های دور از سینما 

حمید جبلی

در فیلم پسر مریم ساخته حمید جبلی نوجوان نابینایی در کنار دیگر شخصیت های فیلم حضور دارد که گهگاه در اثنای فیلم ظاهر شده و نقش اندک خود را در پیشبرد داستان ایفا می کند. همراه همیشگی این نوجوان نابینا رادیویی جیبی و کوچک است که در آن روستای دورافتاده شمال غرب کشور در حکم دریچه ای است برای پسر نوجوان تا به وسیله آن به طریقی با جهان خارج مرتبط شود. در میان برنامه هایی که پسر هر روز از رادیو می شنود اخبار ترافیک بیش از باقی برنامه ها توجه او را به خود جلب کرده و کنجکاوی وی را برانگیخته است. اخبار ترافیک برای آن پسر نابینا در محل سکونتش اخباری هستند نامانوس که درک شان دشوار است و تصورشان دشوارتر. پسرک در عمر کوتاه خود هیچ گاه بزرگراه و اتوبانی ندیده است و تصور ترافیک و تصادفات پی در پی ای که مجری همیشه خندان و شاداب رادیو به اطلاع می رساند از توان فکری وی خارج است. اوج حضور این پسر در فیلم جایی است که از شخصیت «شهری» موجود در فیلم سراغ یکی از اتوبان های تهران را می گیرد که همواره «ترافیک سنگینی» دارد و رانندگان بسیاری هر روز و شب در آن معطل می شوند. حکایت مخاطبان شهرستانی سینمای ایران و مواجهه شان با سینما نیز شبیه حکایت پسر نابینای فیلم پسر مریم و کنجکاوی و اشتیاق مستمر وی برای شناخت جهان پیرامونش است. مخاطبانی که تصور شان از سینما و فیلم های سینمایی، یا سالن های متروک و از کار افتاده است یا فیلم های از رده خارجی که می توان نسخه ای از آنها را ماه ها پس از اکران با هزار اما و اگر از ویدئوکلوب محل کرایه کرد. چنین مخاطبانی عاشق و دلبسته سینمایند، اخبارش را با دقت دنبال می کنند و فیلم هایش را بارها و بارها به تماشا می نشینند اما در مقابل سینمای ایران و به عبارتی معشوق این حکایت همواره با بی توجهی و کم توجهی از کنار این عشاق سینه چاک گذر کرده و عموماً به اشتیاق، میل و نیاز آنان توجهی نکرده است. سینمای ایران همواره از کمبود مخاطبی نالیده که با بی مهری اش قدم به سالن های سینما نمی گذارد و چرخه اقتصاد سینما را نمی گرداند، اما کیست که نداند در عموم شهرستان های ایران انبوه مخاطبان مشتاقی وجود دارد که هیچ گاه فرصت نمی یابند به صورتی اصولی و استاندارد با سینمای کشور شان تعامل داشته باشند.

مخاطبان شهرستانی اما برخلاف تصور رایج مخاطبانی نیستند که خارج از پایتخت و توابعش زندگی می کنند بلکه در تعریفی دقیق تر مخاطبانی اند که به هر طریقی از اکران هم زمان فیلم های سینمایی کشورشان محرومند و اگر سالن های سینمایی هم در محل سکونت شان وجود داشته باشد نمایش دهنده فیلم هایی اند که به نوعی از رده خارج شده و از گردونه اکران حذف شده اند. چراکه با توجه به اصول مخاطب شناسی در ارتباط رسانه ای به خصوص در رسانه فوق العاده جذابی مانند سینما، نفس اکران هم زمان در محدوده جغرافیایی مشخص، از اصلی ترین عوامل جلب و جذب مخاطب دانسته می شود. عرضه هم زمان محصول رسانه ای که در بحث ما به اکران هم زمان تعبیر می شود امری است که فارغ از کیفیت محصول یا اثر هنری خود باعث جذب مخاطب است به همین دلیل در جهان رسانه ای کنونی نیز تمامی این محصولات از فیلم و موسیقی گرفته تا حتی کتاب در چنین چارچوبی عرضه می شوند.

از منظر فوق مخاطبان شهرستانی ایران در سالیان اخیر، مخاطبانی اند تحقیر شده که سهم شان از سینما تنها تیزرهای محدود تلویزیونی و مطبوعات کم شمار سینمایی است که آنها هم عموماً با تاخیر به دست شان می رسد. با خوش بینی مطلق و با توجه به حدود 280 سالن سینمای موجود در کشور که دوسوم آنها نیز فرسوده و مستهلک شده اند می توان گفت تنها سی تا چهل درصد جمعیت فعلی ایرانیان این امکان را دارند که مخاطب فعال سینما باشند و هر زمان اراده کنند بتوانند به سینمای محله یا شهر خود رفته و فیلمی از فیلم های اکران روز را به تماشا بنشینند. مخاطب به سینمایی احتیاج دارد که همان فیلمی را نمایش دهد که تیزرش هر شب از تلویزیون پخش می شود. همان فیلمی را که در صفحات سینمایی روزنامه ها نقدش نوشته می شود و همان فیلمی که فلان مجله سینمایی برایش پرونده تشکیل می دهد. این مخاطب حتی حاضر است در فضاهایی که هیچ شباهتی به سالن سینما ندارند نیز از پارک ها گرفته تا دیگر اماکن عمومی فیلمی را تماشا کند.

مخاطبان شهرستانی اما در مواجهه با چنین عدم تعادل و توازنی شیوه های خاص خود را دارند که اصلی ترین آنها استقبال افزون شان از پدیده قاچاق فیلم های سینمایی است. به عبارت دیگر اگر در شهری مانند تهران استقبال مردم از فیلم های شبکه قاچاق با شرایط زیستی خاص کلان شهرها و زندگی پرهیاهو و تنبلی ساکنان آن توجیه شود در شهرستان ها این علاقه کاملاً برعکس، به دلیل اشتیاق مخاطبان برای تماشای فیلم هایی است که خوب یا بد و متاثر از تبلیغات، آنان را شیفته خود کرده است. اینجاست که علاقه مخاطبان شهرستانی به تماشای فیلم های اکران روز که فی حد نفسه کاملاً پسندیده بوده و نیاز و میل طبیعی آنان است به علت بی درایتی سینماورزان کشور تبدیل به عاملی برای تخریب ماهیت سینما می شود. در این میان تنها این مخاطبان شهرستانی اند که سرشان بی کلاه مانده و کماکان مجبورند به هر طریقی فیلم های محبوب شان را به دست آورده و با اشتیاق همراه خانواده به تماشا بنشینند.

طبیعی است سینمایی که برای بخش اعظمی از مخاطبان خود هویتی خلق نکرده است نمی تواند انتظار داشته باشد تا ماهیت خویش از سوی آنان پاس داشته شود .

منبع : شرق

مطالب مرتبط :

فیلم سینمایی پسر مریم

UserName