• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6449
  • دوشنبه 1386/5/8
  • تاريخ :

"خطر برق گرفتگی"

این بار در ادامه سلسله مقالات شغلهای هیجان انگیز و پرخطر به سراغ یک از نصاب‌های دكل برق می رویم:

 

مهندس برق است و 2 سالی روی دكل‌های فشار قوی برق كار كرده؛ هم مونتاژ، هم تعمیرات.

 

خودش می‌گوید: «خطر تعمیر خیلی بیشتر است؛ چون با خط گرم كار می‌كنند و كوچك‌ترین بی‌احتیاطی یعنی مرگ». منظورش از خط گرم همان سیم برق‌دار است؛

باید در محل كار سیم ارت (سیم زمین) جداگانه‌ای به زمین وصل شود كه كمی وقت‌گیر است و لم خاصی دارد و خیلی‌ها توجه نمی‌كنند. خطر بعدی شارژ خط است. داری روی خط بی‌برق كار می‌كنی ولی این خط از خط دیگری كه از زیر یا بالا یا كنارش رد می‌شود، شارژ می‌شود».

 

البته این حرف‌ها معنی‌اش این نیست كه مونتاژ خط خطری ندارد. معمولش این است كه دكل را روی زمین می‌بندند و با جرثقیل سر جایش می‌گذارند. اما این كار همه‌جا شدنی نیست. گاهی مجبور می‌شوند دكل را ایستاده مونتاژ كنند؛ یعنی نبشی به نبشی نصب كنند و بالا بروند. بعد نوبت سیم‌كشی و یراق‌بندی است.

موقع سیم‌كشی هم فشار زیادی به دكل می‌آید؛ «یك‌بار كه پی دكل درست نبود، در اثر همین فشار افتاد. كارگر بیچاره از آن بالا تند تند آمد پایین. اما قبل از رسیدنش به زمین، دكل كامل خوابید و كارگر سقوط كرد و ستون فقراتش درب و داغان شد.

كلی میله و پیچ و مهره كردند توی كمرش تا درست شد. قرار بود 6 ماه استراحت مطلق داشته باشد اما گوش نكرد و سر 2 ماه كه كمی بهتر شده بود، به بازیگوشی افتاد و فلج شد».

 

ارتفاع دكل‌ها متنوع است و با توجه به شرایط زمین و ولتاژ خط تعیین می‌شود. خودش هم تا 40 متر از دكل بالا رفته است. معمولا روی دكل میله‌هایی به طول حدودا 15 سانتی‌متر نصب است كه به‌‌آن «پیچ پله» می‌گویند و برای بالا و پایین‌رفتن از دكل به فرد كمك می‌كند؛ «البته پیچ پله‌ها برای امثال ما بود. حرفه‌ای‌ها و قدیمی‌ها كه همان نبشی‌های دكل را می‌گرفتند و بالا می‌رفتند».

 

وسایل و اقدامات ایمنی لازم برای كاری به این خطرناكی چیست؟ «قاعدتا همه باید كلاه و كفش و دستكش ایمنی داشته باشند و حتما موقع بالا رفتن از كمربند ایمنی استفاده كنند اما كسی توجهی نمی‌كند و اهمیت نمی‌دهد. می‌خواهند زود بروند بالا و كارشان را نیم‌ساعته انجام دهند و برگردند. خصوصا در زمستان این سرعت خیلی مهم است چون بدنه دكل آن‌قدر سرد است كه حتی نمی‌شود به‌ آن دست زد.

 

 یادم می‌آید یكی از كارگرها كه موقع پایین‌آمدن از شدت سرما دستش به كلی بی‌حس شده بود، از ساعدش استفاده می‌كرد و نبشی‌ها را می‌گرفت. یا یكی دیگر این‌قدر وضعش خراب شد كه او را با طناب بستند و آوردندش پایین.

تابستان هم از داغی مكافات داشتیم.

 

لابه‌لای خاطرات قدیم یاد یك ژانگولر اساسی می‌افتد؛ «یك‌بار پیچ‌های یكی از توپ‌های رنگی خط درست بسته نشده بود. توپ بالای جاده آویزان شده بود و ممكن بود ول شود و مشكل ایجاد كند. باید كسی روی سیم حركت می‌كرد تا به توپ برسد و پیچ‌ها را سفت كند.

 

معمولا در این موارد از «تاكسی» استفاده می‌كنند؛ وسیله‌ای كه روی سیم سوار می‌شود و كارگر را در طول آن جابه‌جا می‌كند. اما اینجا چون ممكن بود فیبرهای خط بشكند نگذاشتند از تاكسی استفاده كنیم.

 

آخرش یكی از كارگرها حاضر شد دست و پایش را دور خط قلاب كند و روی سیم جلو برود تا به توپ برسد. البته كمربند هم برایش بستیم كه اگر ول شد مشكلی پیش نیاید. نزدیك 200 متر روی سیم حركت كرد».

نصاب‌های دكل برق باید همیشه نگران دو چیز باشند :خطر سقوط یا برق‌گرفتگی

اگر حادثه‌ای برای یكی از كارگرها اتفاق بیفتد، بیمه هزینه بیمارستان یا دیه فرد را (درصورت فوت) پرداخت می‌كند. البته اگر كارگر بیمه نباشد پرداخت این خسارت‌ها با سرپرست كار است. بعضی‌وقت‌ها هم بیمه تشخیص می‌دهد كه موقع  انجام كار اصول ایمنی رعایت نشده كه در این صورت باز هزینه‌اش به دوش سرپرست می‌افتد.

 

اولین‌بار كه از دكل بالا می‌رفتی چه حسی داشتی؟ «خیلی عصبانی بودم. سركارگرمان داشت برای بالارفتن ناز می‌كرد. من هم حرصم درآمد و پیچ پله‌ها را گرفتم و بالا رفتم.

 

نمی‌شد به ترس فكر كرد. یك ‌بار – خیلی‌وقت بعد از اولین‌باری كه ترسم از دكل ریخته بود و بلد شده بودم و بدون كمربند سریع بالا می‌رفتم - موقع پایین‌آمدن یكهو پایم لغزید و ول شد.

 

بلافاصله بعدش بدون اینكه فكری كرده باشم كاملا ناخودآگاه دست‌هایم نبشی را سفت چسبید و نگه‌ام داشت. بعد هم آرام خودم را كشیدم توی دكل و آمدم پایین».

 

حالا 2 سالی می‌شود كه این كار را ول كرده و در اداره هواشناسی مشغول است؛ «یك برهه‌ای در بهمن‌ماه خیلی اذیت شدم و فلاكت كشیدم. روز و شب كار می‌كردم. هفته‌ای یكی دو بار برای حمام‌كردن به خانه می‌آمدم و باقی‌اش را در بیابان بودم. یك‌شب در همان دوران، باید خطی را برای بی‌برق‌بودن چك می‌كردم تا كارگری را برای تعمیرش بفرستیم روی دكل.

 

گیج زدم و اشتباه كردم. خط برق‌دار بود. كارگر كه رفت بالا، جرقه زد به‌اش. شانس آوردیم كه به خودش ارت (سیم زمین) بسته بود و برقش به زمین منتقل شد و به خیر گذشت. اما من كه صحنه را دیدم تا نیم‌ساعت نمی‌توانستم از جایم تكان بخورم.

حسابی ترسیده بودم. تازه نگاه‌های سرزنش‌آمیز بقیه هم بود. چون سهل‌انگاری من جان یك نفر را به خطر انداخته بود. دیگر تحمل این همه هیجان و سختی را نداشتم. این شد كه افتادم دنبال یك شغل بی‌خطر».

 او در مدتی كه به این كار مشغول بوده، 5 تا از همكارانش را به‌خاطر بی‌احتیاطی و برق‌گرفتگی از دست داده است.

 

منبع : همشهری جوان - با تلخیص

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName