• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2144
  • چهارشنبه 1386/5/3
  • تاريخ :

شکسپیر ، آل پاچینو و ریچارد سوم

فیلم در جست وجوی ریچارد

نگاهی به فیلم در جست وجوی ریچارد، پخش شده از سینما 4

در فیلم در «جست وجوی ریچارد» (Looking for (Richard به کارگردانی آل پاچینو به چند نکته جالب می توان اشاره کرد. ابتدا کنجکاوی برانگیز است که آل پاچینو، این هنرپیشه و کارگردان توانا، به رغم فعالیت اش در دنیای پرزرق و برق هالیوودی، به دنیای کلاسیک ادبیات دوره رنسانس و شکسپیر و آن هم در فضا و حال و هوای قرون میانه، بازگشته و از میان همه نمایشنامه های تاریخی شکسپیر «ریچارد سوم» را برگزیده است. وی قبلاً در نقش شای لاک در فیلم «تاجر ونیزی» ظاهر شده بود، ولی اکنون در نقش کارگردان و هنرپیشه در نقش ریچارد سوم ظاهر می شود. در فیلم نیز به این آرزوی خود اشاره می کند که همواره قصد داشته شخصیتی چون ریچارد را بازآفرینی کند. این خود نشان از این واقعیت دارد که جهان کلاسیک ادبیات به دلیل جهانشمول بودن و تمرکز بر ارزش های انسانی و نمایش فطرت انسان، که از ازل تاکنون جوهره خود را حفظ کرده است، هنوز در دنیای پسامدرن ما جاذبه های خود را دارا است و حقایقی در خود نهفته دارد که هرگز قدیمی نمی شود. آنچه فیلم «در جست وجوی ریچارد» را قابل توجه و بدیع می سازد، شیوه مستندسازی است. آل پاچینو با عریان سازی تدابیر هنری- به نمایش گذاشتن کارگردانی، گزینش بازیگران و نشان دادن صحنه های تمرین و بازیگری و نقد و بحث درباره انگیزه شخصیت ها- همان کاری را انجام می دهد که فرم گرایان یا فرمالیست ها به سرکردگی شوکولوفسکی آن را هنر واقعی می شمردند. به عبارت دیگر، آنچه در پردازش فیلم از دیده تماشاگر پنهان می ماند، مانند عوامل پشت پرده و تمامی تلاش آنها که منجر به ساخت یک فیلم می شود، در این فیلم به نمایش گذاشته می شود. مصاحبه با مردم، واکنش ها و اظهارنظرهای آنها در مورد شکسپیر، از افراد حرفه ای گرفته تا مردم کوچه و برزن، بسیار جذاب است و هدفمند. از همه مهمتر سخنان مرد سیاهپوستی است که به ایجاد تمایز میان مردمان زمان شکسپیر و زمان ما می پردازد. وی بر این باور است که مردم آن زمان بااحساس بودند چون شکسپیر می خواندند. در حالی که ما از احساس تهی شده ایم. او بر استفاده ویژه شکسپیر از کلام و واژه ها که از ارزش خاصی برخوردار هستند و در دست شکسپیر ورزیده شده و دلنشین می شوند تاکید دارد. این خود دلالت بر درک ژرف این فرد به ظاهر عامی دارد که متوجه شده است حتی زبان ما امروز تحت تاثیر تحولات پسامدرنیستی از احساس و انگیزش تهی شده است.

آل پاچینو با گنجاندن مصاحبه هایی از این دست و ایجاد تضاد میان مکان و فضای قرون وسطایی لندن، بردن ما به محل زندگی شکسپیر، اتاق او و بستر او یا به محل بازیگری او و تئاتر گلوب (Globe)، از یک طرف و خیابان های پرهیاهوی نیویورک، از طرف دیگر، حس نوستالژی تماشاگر را برمی انگیزد.

ولی آنچه حائز اهمیت است این است که این تضاد خود شباهتی را بین این دو دوره دور از هم شاخص و چشمگیر می سازد؛ نمود قدرت در انسان ها. داستان ریچارد، عشق او به قدرت و براندازی هر کس را که بر سر راه نیل به این قدرت قرار گیرد به نمایش می گذارد. آل پاچینو به عمد این صحنه ها را با صحنه تبلیغات ریاست جمهوری در کنار هم می گذارد. دیالوگ آل پاچینو و مردی را می شنویم که اظهار می کند کاندیداهای ریاست جمهوری در امریکا قول های فراوان به مردم می دهند تا رای آنها را جلب کنند ولی به محض انتخاب و موفقیت مساله را فراموش می کنند. ممکن است این نظر خیلی تکراری، معمولی و پیش پا افتاده به نظر آید ولی نمود نمایشی و عینی آن را آل پاچینو بلافاصله در نمایشنامه «ریچارد سوم» به نمایش می گذارد، آن هم نه با نمایش روند معمول و یکنواخت، بلکه با گزینش صحنه های خاص که مورد نظر اوست و مضمون فوق را تشدید می کند.

به همین جهت صحنه های جلب اعتماد فریبکارانه برادر بزرگ تر، که شاه است و در شرف مرگ، وعده های وسوسه انگیز ریچارد به اطرافیان، قتل ناجوانمردانه کلارنس برادر معصومش، قتل دو شاهزاده خردسالی که ممکن است مانع دستیابی وی به تاج شاهی شوند، تمرکز دوربین بر تاج پادشاهی، دریغ کردن تفویض امارت و حکمرانی از ریچموند قدرت طلب، که کینه وی سبب سقوط و سرنگونی ریچارد می شود و خواب های ریچارد که مورد هجوم اشباح قربانیان او است مورد توجه و تاکید خاص قرار می گیرد. این صحنه ها برای تماشاگر درک و یادآوری این نکته را آسان می سازد که در دنیای مبتنی بر قدرت، ریچاردها و قربانیان آنان فراوان یافت می شوند.

نکته دیگری که فیلم را شاخص می کند، این واقعیت است که آل پاچینو با نگاهی امروزی تر به وقایع می نگرد. صرف رخدادها برای او مهم نیست، بلکه این که چرا این وقایع رخ می دهند و چرا شخصیت ها چنین عمل می کنند مهم است. همانگونه که آل پاچینو در مورد شخصیت شای لاک، در «تاجر ونیزی» که برعکس همواره خباثت و خست وی مورد تاکید قرار می گرفت، نوعی همدردی نشان می دهد زیرا انگیزه های روانی او را مورد توجه قرار می دهد، در مورد واکنش های مارگارت (که یکی از هنرپیشه ها معتقد است در رفتارش اغراق می کند و زیاد سر و صدا راه می اندازد) نیز چنین توجیه می کند که باید به پیش زمینه تاریخی وقایع توجه داشته باشیم تا به علت کنش و واکنش شخصیت ها پی ببریم. تاج و تخت و سلطنت انگلستان پس از یک جنگ سی ساله میان دو خانواده لانکستر (Lancaster) و یورک (York) بر سر سلطنت، معروف به جنگ رïز، به دست لانکسترها افتاده است. مارگارت که از خانواده بازنده یورک است مملو است از کینه و نفرت. اوست که با نفرت چهره زیر نقاب سالوس و ریای ریچارد را شناسایی می کند و به دیگران از جمله ریچموند هشدار می دهد. آل پاچینو حتی به انگیزه های پنهان در وجود ریچارد نیز می پردازد. ریچارد مردی زشت رو، گوژپشت و لنگ است. او خود می داند که هیچ کس به وی عشق نخواهد ورزید و اظهار عشق اش به لیدی آن (Lady Ann) و توجیه قتل پدر و برادر او، همه برای دستیابی به قدرت است؛ پس از جلب موافقت لیدی آن برای ازدواج با وی، با نیرنگ و لذتی سادیستی تکرار می کند که پس از چندی او را ترک خواهد کرد. پس ریچارد نه عشق می شناسد و نه امیدی به عشق دیگری دارد. برای او فقط یک انگیزه وجود دارد تا بتواند عقده حقارتً خود و ناتوانی جسمی خویش را بپوشاند؛ همین انگیزه قدرت طلبی چنان در وی به اوج می رسد که راه را برای هرگونه شقاوت و ناجوانمردی هموار می کند. همه این انگیزه های نهفته باید برای هنرپیشه ای که نقشً او را بازی می کند ملموس شود تا بتواند از عهده نقش آفرینی آن برآید.

همکاری، مباحثه و مجادله میان بازیگران و به ویژه واکنش تند و احساساتی پشت صحنه هنرپیشه ای که نقش ملکه و همسر ریچارد پادشاه را ایفا می کند همه نشان از درک آل پاچینو و گروهش دارد که باید چرایی های نمایشنامه را درک کنند تا بتوانند نمایشنامه خوبی به اجرا گذارند.بحثی که در ابتدای فیلم درباره زبان شکسپیر درمی گیرد و اینکه این زبان برای بازیگران انگلیسی قابل درک تر از بازیگران امریکایی است، بسیار قابل تامل است، آنان که با آثار شکسپیر آشنا هستند خوب می دانند که غنا و تاثیر زبان شعر در نمایشنامه های وی معجزه آسا است. هر عبارت که بر زبان شخصیت ها جاری می شود سرشار از دلالت ها و اشارات و معانی خاص است، همان گونه است عبارتً نخستین درباره زمستان که به دوران جنگ سخت میان دو خانواده بازمی گردد و تابستانی خوشایند که اشاره به نقشه هایی است که ریچارد در سر پرورانده و می پروراند تا به قدرت رسد. وقتی اوضاع بر وفق مراد اوست، احساس می کند که سرانجام گرمی تابستان جای خود را به سردی زمستان داد، غافل از اینکه سردی شکست و سرنگونی و مرگ را پیش روی دارد. این همان چیزی است که انسان های جاه طلب چون ریچارد حتی هنگامی که به گفته خودش تا خرخره درجنایت و خون دیگران غرق شده اند، درک نمی کنند. اما زبان جادویی شکسپیر در نمایشنامه هایش، استعاره ها و صنایع ادبی به کار رفته در هر عبارت و جمله، تک گویی شخصیت ها و انحرافات خود آنها، مانند آنچه در نمایشنامه «مکبث» مشابه نمایشنامه تاریخی «ریچارد سوم» می بینیم همگی نمایانگر حالات درونی و جدالً شخصیت هاست و این زبان، برای کسی که با ادبیات و زبانً شکسپیر آشنا باشد، به اندازه کافی گویا و روشنگر هست. ولی در طول نمایشنامه می بینیم که بازیگران صادقانه به عدم توانایی خود از درکً زبان و عبارات مملو از تشبیه و استعاره و مجاز شکسپیر معترف هستند. به همین جهت، آل پاچینو به آنها یادآوری می کند که به محض درک و لمس حالات و انگیزه های شخصیت ها نگران واژه ها و عباراتی که درک نمی کنند نباشند. به عبارت دیگر، توجیه های روانشناختی آل پاچینو و گروه منتخب وی، که دانش ادبی آنها زبان نمایشنامه های شکسپیر را برنمی تابد، جبرانً این فقدان را می کند.شاید این خود تاکنون بر خواننده روشن کرده باشد که بنابراین زبان شکسپیر نه تنها حاوی بار ادبی، بلکه دارای بار حسی، عاطفی، روانشناختی و معنایی بسیار بالایی است، همان توانً بالقوه و نهفته ای که آن مرد عامیً سیاهپوست به عنوان زبانی با احساس بدان اشاره می کرد.

بدین ترتیب، آل پاچینو که خود از روح هنری بالایی برخوردار است و به دلیل اینکه پدر و مادرش از بازیگران تئاتر بوده اند، از کودکی با صحنه و حال و هوای تئاتر آشنا بوده است، پس از سال ها محشور بودن با حال و هوای هالیوودی، بازگشتی به تئاتر و شکسپیر دارد و پلی میان گذشته و حال بنا می کند تا در بحبوحه شلوغ بازار هنر پسامدرنیستی و فیلم های اکشن و پول ساز، روح شکسپیر و آثار وی را زنده کند و به جهانیان بنمایاند که چگونه ادبیات، هر قدر هم کهن، همچنان مشعل دار و نمایانگر حق و حقیقت در جوامع انسانی است.

امید است آنچه آل پاچینو در فیلم «در جست وجوی ریچارد سوم» انجام می دهد الگویی باشد برای کارگردانان توانای ما تا از گنجینه ادبی غنی و کلاسیک ما بهره گرفته و آن را در متن امروزی و کنونی به کار گیرند.

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط :

سینمای جهان

UserName