• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2393
  • سه شنبه 1386/4/19
  • تاريخ :

 خاطرات یک بمب ساز گوگلی(2)

پندار یوسفی، جوان 26 ساله‌ای است كه با ایده خلاقانه اعتراض‌آمیزش، مؤسسه نشنال جئوگرافیك را بیچاره كرد.

وقتی در یکی از آخرین نسخه‌های اطلس مؤسسه نشنال‌جئوگرافیک، پایین نام خلیج فارس نوشته شد «خلیج عربی» و هم وقتی فیلم «300»  رفت روی پرده ، برای اعتراض، راه‌های مختلفی وجود داشت. یکی از  خلاقانه‌ترین این راه‌ها، استفاده از «بمب گوگلی» بود.

آن روزها هیچ‌کس نمی‌دانست چه کسی فتیله این بمب گوگلی را روشن کرده اما حالا دیگر غم‌تان نباشد؛ سازنده آن بمب‌ها را پیدا کرده‌ایم؛ پندار یوسفی جوان 26ساله‌ای که سال‌هاست خارج از ایران زندگی می‌کند و این روزها او را در کانادا می‌توانید پیدا کنید ولی ایرانی بودنش را هرگز فراموش نکرده است. او خودش از ماجراهای این 2 بمب معروف برای ما نوشت.

 

برای خواندن بخش اول مقاله اینجا کلیک کنید

 

 

دومین حرکت گسترده‌ای که بعد از بمب گوگلی خلیج‌فارس پایه‌ریزی کردم، در مورد جریان فیلم 300 بود. این بار نیز مثل قضیه خلیج فارس اتفاقی افتاده بود که برای بسیاری از ایرانیان اهمیت زیادی داشت.

با توجه به اینکه فیلم 300 در اصل از روی یک کتاب کمیک استریپ ساخته شده و من این کتاب را مدت‌ها قبل از پخش فیلم خوانده بودم، می‌دانستم که تصویری که از ایرانیان در این داستان نشان داده می‌شود، کاملا خصمانه و یک‌سویه است. در همین مورد حدود 6 ماه قبل از پخش فیلم، مطلبی در وبلاگم نوشته بودم. هنگام نمایش فیلم 300، همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد میان ایرانی‌ها خیلی جنجال شد و طومارهای اینترنتی زیادی در اعتراض به این فیلم تنظیم شد.

روز قبل از نمایش عمومی فیلم، بعد از اینکه متن یکی از طومارهای اعتراضی را خواندم در تاثیرگذاری آن تردید کردم. به نظر من اعتراض مستقیم به فیلم هیچ نتیجه مثبتی را نمی‌توانست در برداشته باشد، جز اینکه ایرانیان را در چشم سایر جهانیان،  افرادی ناراضی و عصبانی جلوه دهد.

عصر آن روز، وقتی که از سر کار برمی‌گشتم و در اتوبوس به این موضوع فکر می‌کردم، ناگهان ایده‌ای به ذهنم رسید: برگزاری نمایشگاه نقاشی اینترنتی با موضوع ایران باستان و استفاده از شهرت فیلم 300 برای نشان دادن نمایشگاه به جهانیان.

در واقع، با این کار می‌شد چهره‌ای متمدن و آرام از ایران به دنیا نشان داد و در عین حال واقعیت‌های تاریخی سرزمین‌مان را هم در قالب آثار هنری به بینندگان غربی آموزش داد.

برای این پروژه باید 2 کار انجام می‌شد؛ اعلام فراخوان هنری برای جمع‌آوری آثار و نقاشی‌های مربوط به ایران باستان و استفاده از محبوبیت فیلم 300 میان تماشاگران غربی برای نشان دادن نقاشی‌های جمع‌شده به آنان. برای این کار تصمیم گرفتم از تجربه بمب‌گوگلی قبلی استفاده کنم و از خوانندگان وبلاگم خواهش کنم که با استفاده از عبارت «فیلم 300» به صفحه‌ای که برای نمایش نقاشی‌ها درست کرده بودم، پیوند دهند تا رتبه آن را برای این عبارت در موتورهای جست‌وجو بالا ببرند.

می‌دانستم که کار دشواری است و در ابتدا کمی تردید داشتم؛ از یک طرف نمی‌خواستم که تجربه موفق بمب گوگلی قبلی و اعتباری را که به خاطر آن به دست آورده بودم، با عدم استقبال یا شکست احتمالی لوث کنم و از بین ببرم و  از طرف دیگر نمی‌خواستم که بیم شکست، من را از کاری که احساس می‌کردم درست است باز دارد.

به هر حال، همان شب تصمیم گرفتم که این حرکت را شروع کنم و صفحه اولیه‌ای را که قرار بود نقاشی‌ها را در آن جمع کنم، ساختم و مطلبی طولانی همراه با توضیح راجع به نفس کار و دستورالعمل در وبلاگم نوشتم.

با توجه به گسترش عجیب اینترنت در فاصله میان این حرکت و بمب گوگلی قبلی، فراخوان تکنیکی برای بمب گوگلی 300 با استقبالی چندین برابر دفعه قبل روبه‌رو شد، به طوری که من را کاملا شگفت‌زده کرد و نزدیک به 4 هزار وب‌سایت و وبلاگ مختلف به صفحه‌ای که درست کرده بودم پیوند دادند.

البته از جانب کسانی که عقیده داشتند اعتراض به این فیلم اهمیت چندانی ندارد، مخالفت‌هایی هم با این کار، صورت گرفت. ولی با توجه به تعداد زیاد افرادی که در این حرکت شرکت کردند، واضح بود که به هر حال این موضوعی است که اهمیت زیادی برای خیلی از ایرانی‌ها دارد و از نظر من همان بهترین جواب برای مخالفان بود.

بنابراین تصمیم گرفتم در مقابل آنها سکوت کنم و انرژی‌ام را صرف موفقیت این حرکت و همچنین فراهم کردن آثار هنری برای این پروژه کنم. با کمک سایر وبلاگ‌نویسان و وب‌سایت‌داران پس از 2 هفته وب‌سایتی که ساخته بودم به صفحه اول نتایج آمد.

این بار، سختی کار بیشتر در گرفتن آثار هنری از هنرمندان ایرانی بود. با اینکه وقت بسیار زیادی صرف کردم تا با تمامی هنرمندان ایرانی که مقدور بود تماس بگیرم، بسیاری از آنها علاقه‌ای به فرستادن اثر و شرکت در این حرکت از خود نشان ندادند.

در مقابل، تعداد قابل قبولی از هنرمندان دیگر نیز از این حرکت استقبال کردند و در مجموع، گالری بسیار خوبی از آثار مختلف در سبک‌های مختلف تشکیل شد.خوشبختانه این حرکت هم با توجه به نوآوری که در آن بود مورد توجه رسانه‌های مختلف خبری قرار گرفت و در بسیاری از روزنامه‌ها و وب‌سایت‌های خبری پوشش داده شد.

در نتیجه افراد بسیار زیادی از وب‌سایت و گالری‌ای که تهیه کرده بودم بازدید کردند و پیغام‌های زیادی هم از افراد مختلف دریافت کردم که از نقاشی‌هایی که در وب‌سایت قرار داشت خوششان آمده بود.

این حرکت با اینکه وقت و انرژی بسیار زیادی از من گرفت، نتایج جالبی داشت؛ از یک طرف بار دیگر همبستگی اینترنتی ایرانیان به خاطر مسائل ملی بیش از پیش آشکار شد و از طرف دیگر این حرکت ،چهره‌ای هنرمندانه و آرام از ایرانیان ترسیم کرد که مورد تحسین بسیاری قرار گرفت.

 

البته در این حرکت عدم تمایل بسیاری از هنرمندان ایرانی به انجام کار هنری گروهی هم آشکار شد ولی در مجموع با همت همه کسانی که شرکت کردند کار مثبتی شکل گرفت. هنوز هم وب‌سایت این حرکت زنده است و آن را به طور مداوم با اخبار در مورد هنر و هنرمندان ایرانی به‌روز می‌کنم. دوست دارم که از این وب‌سایت برای معرفی هنرمندان ایرانی استفاده کنم.

 منبع: همشهری جوان

UserName