• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2935
  • دوشنبه 1386/4/18
  • تاريخ :

كاوه گلستان 57 ساله می‌شود

کاوه گلستان

نام كاوه گلستان با ثبت واقعیت‌های اجتماعی، رویدادهای انقلاب اسلامی سال 57 و جنگ‌های ایران و عراق، آمریكا و افغانستان همراه است. چاپ عكس‌های او از رویدادهای انقلاب ایران در بسیاری از مطبوعات معتبر جهان، از حدود سال‌های 1354، او را در میان خبرنگاران عكاس بین‌المللی، به نامی آشنا تبدیل كرد.

فردا كاوه گلستان 57 ساله می‌شود

سیف‌الله صمدیان به ایسنا گفت ، "نمی‌دانم این رسم تولد گرفتن برای از دست رفته‌ها از كی باب شد. ولی هر چه هست در ردیف پیروزی‌ها و رقابت‌های دیگر تاریخ بشری مثل "زندگی در مقابل مرگ" رسم خوشایندی به‌نظر می‌رسد.

... و این بار نوبت به كاوه گلستان رسیده است، كه 57 ساله می‌شود و من در جواب خبرنگار بخش هنرهای تجسمی ایسنا، مانده‌ام كه چه بگویم هم بوی جشن تولد بدهد و هم بوی تازگی.

حتا اگر تكراری هم باشد، باز هم عنوان مقاله‌ای را كه در ویژه‌ نامه‌ی تصویر سال 81 برای رفتن كاوه نوشته بودم، تكرار می‌كنم: "كاوه گلستان؛ تصویر اعتراض، صدای صلح" و تنها چیزی كه می‌ماند همانی است كه در گلوی من و شاید صدها و هزاران عكاس این دیار مانده است و آن این‌كه چه بر جایزه كاوه آمد و چرا این‌گونه شد. همیشه‌ی تاریخ این‌گونه بود و این گونه می‌شود چرا كه در روزهای داغ سوگ، داغ هستیم و در روزهای سرد فراموشی، سرد سرد.

مثال تازه و دم‌دستی می‌خواهید همین بنیاد مرتضی ممیز كه ظاهرا آن هم رفت دم دست جایزه‌ی كاوه. جایزه‌ای كه تا آمد شكل بگیرد ریشه‌اش را خشكاندیم چون مهرمان ریشه‌یی نبود و اصولا عادت نداریم ریشه‌ها را برخلاف پاسكاری‌های رایج روزانه‌مان، پاس بداریم."

به گزارش خبرنگار بخش هنرهای تجسمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، كاوه گلستان از همان دهه‌ی 50 عكاس حرفه‌یی مستند اجتماعی بود. به اذعان همكارانش او فصل جدیدی در عكاسی مطبوعاتی ایران باز كرد و عكس‌های او از قلعه شهر نوی تهران، كارگرهای ساختمانی و معلولان آسایشگاه روانی یافت‌آباد، گواهی بر این امر است كه به همكارانش نشان دهد: "باید دقیق‌تر نگاه كرد، نافذ و تیز".

سال 1356 با نخستین حركت‌های انقلاب، جنبش اعتراضی علیه شاه را به مردم دنیا منتقل كرد. به پالایشگاه نفت آبادان رفت، عكس او از چند كارگر كه شیر فلكه نفت را به نشانه اعتصاب و همبستگی با مردم می‌بندند، نماد قاطعیت مردم علیه رژیم پهلوی شد.

اعتقاد داشت، "عكس بود كه خون شهید را به‌عنوان پیام معنوی انقلاب اسلامی، به سراسر ایران منتقل كرد. تصاویر شهدای به خون غلتیده انقلاب كه دست به دست می‌گشت، خشم عمومی را نسبت به رژیم شاه افزایش داد".

من می‌خواهم صحنه‌هایی را به تو نشان دهم كه مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشه‌دار كند و به‌خطر بیاندازد. می‌توانی نگاه نكنی، می‌توانی خاموش كنی، می‌توانی هویت خود را پنهان كنی، مثل قاتل‌ها، اما نمی‌توانی جلوی حقیقت را بگیری، هیچ كس نمی‌تواند.

كاوه با آغاز جنگ ایران و عراق، همراه با دیگران، جهان را از جنگ، شهادت و از مصیبتی كه بر جنگ‌زده‌ها می‌رفت، خبردار می‌كرد.

او می‌گفت: عكس‌های تولیدشده در زمان جنگ تحمیلی كه عكاسان حرفه‌یی، آماتور و بسیجی تهیه كردند، یكی از كامل‌ترین و باارزش‌ترین مجموعه‌ی اسناد تاریخی در ایران است.

گلستان عكاس ویژه مجله تایمز بود. مدتی با آژانس خبری آسوشیتدپرس كار كرد، سپس به شبكه خبری بی‌بی‌سی پیوست و در تهران به كار مشغول شد.

سال 70 دوربین فیلم‌برداری به‌دست گرفت و تصویربردار شد. همان سال مستندی 22 دقیقه‌یی و سفارشی را با عنوان "ثبت حقیقت"، در لندن برای كانال 4 انگلیس مونتاژ كرد. او در این مستند، پای صحبت چند روزنامه‌نگار ایرانی زمان انقلاب نشست.

پس از دو سال بار دیگر به ایران آمد و ماندگار شد. دعوت به تدریس در دانشگاه‌های آزاد را پذیرفت و سال‌ها تجربه‌هایش را به نسل علاقه‌مند جوان منتقل كرد.

او در جریان قتل‌های زنجیره‌یی نیز برای خانواده‌های قربانیان، فیلمی 15 دقیقه‌یی مونتاژ كرد: "مرا در غم خود شریك بدانید".

از چند سال پیش با تلویزیون بی‌بی‌سی همكاری می‌كرد، با شروع حمله ارتش‌های آمریكا و انگلیس به عراق، با یك گروه خبری شامل جیم میور - خبرنگار بی‌بی‌سی در ایران -، استورات هیوز - تهیه‌كننده -، مترجم و یك راهنمای كرد، به كردستان عراق رفت. سیزدهم فروردین، دوم آوریل، عراق - كردستان - كفری، آنگونه كه می‌گویند: اتومبیل توقف می‌كند، هیوز نفر اولی است كه پیاده می‌شود، نخستین قدم او با انفجار همراه است و از دست دادن پاهایش، گلستان می‌دود تا پناه بگیرد، او هم روی مین می‌رود و بلافاصله كشته می‌شود.

به گزارش ایسنا، كاوه گلستان جایزه رابرت كاپا را به‌خاطر عكسی از آن خود كرد كه حضرت امام خمینی (ره) را در حال پایین آمدن از پله‌های هواپیمایی كه او را از پاریس به تهران ‌آورد، نشان می‌دهد.

گلستان عكس گرفت؛ همچون 11 عكاس دیگر؛ اما فیلم عكس را به خلبان همان هواپیما داد؛ تا به پاریس برگرداند و...

او معتقد بود: "انسان چشم دارد كه ببیند؛ تا با دیدن بر فهم و شعور و شناختن خود از این جهان و زندگی بیافزاید".

می‌گفت: "این چشمان، چشمان من، شاهدی بوده‌اند؛ شاهدی بر مشقت زندگی در سرزمینم، در این جا، واقعیت رنج كشیدن انسان‌هاست، اما در واقعیت این حقیقت است كه رنج می‌برد".

"عكاس ایرانی هیچ‌گاه نتوانست در حد لزوم نگاه خود را در سطحی بین‌المللی ارایه دهد، بضاعت اندك و محدودیت‌های گوناگون همیشه گریبان‌گیر عكاس و خبرنگار ایرانی و مانع پیشرفت او بوده است. تاكنون فرصت اثرگذاری جدی بر افكار عمومی جهان در مورد ماهیت زندگی، وقایع و تحولات اجتماعی ایران به‌دست نیامده است".

وی در عین حال اذعان می‌داشت: "به‌رغم یك دهه استقرار مراكز آموزش عكاسی در عكاسی ایران و در حالی كه برای نخستین بار در تاریخ مطبوعات ایران درصد قابل توجهی از عكاسان مطبوعاتی شاغل را جوانانی تشكیل می‌دهند كه دارای مدرك دانشگاهی در رشته عكاسی و عكاسی خبری هستند، عرصه عكاسی مطبوعاتی ایران همچنان تنگ‌تر از آن است كه بتوانیم در مقام مقابله با بینش غرب نسبت به هویت‌مان برآییم".

همان روزها عكاسان و دوستان گلستان، برقراری مسابقه - جایزه‌ای در زمینه عكاسی به‌نام كاوه گلستان را خواستار شدند.

چند ماه پس از درگذشت او، فراخوان این جایزه ازسوی خانواده وی اعلام شد و مهرماه همان سال این جایزه‌ به بهترین عكس - گزارش سال با نگاه انسانی، یك عكس خبری و یك عكاس به‌عنوان استعداد جوان داده خواهد شد.

جایزه به دور سوم رسید و متوقف شد.

می‌گویند متوقف نشده بكله شكل آن تغییر كرده است. قرار است همسر و تنها فرزند كاوه سایتی را راه‌اندازی كنند با نمایش عكس‌های كاوه گلستان منتخبی از عكس‌های مستند اجتماعی و مطبوعاتی را به انتخاب خود عرضه كنند.

مهرك ساكن انگلستان است و هنگامه گلستان چند ماهی را به ایران سفر می‌كند.

فروردین‌ماه كه به پایان رسید و دیگر حتا خبری از سایت به جای تنها جایزه هم نشد.

 حالا مادر از كاوه می‌گوید ...

"خسته كه می‌شد، به افجه (لواسان) می‌رفت و قدم می‌زد. افجه را دوست داشت. می‌گفت می‌خواهم پس از بازنشستگی‌ام خانه‌ای در افجه بسازم و در آنجا زندگی كنم". این جمله‌ها را مادرش - فخری گلستان - می‌گفت؛ وقتی او را با حضور خانواده، همكاران و دوستان و جمعی از شخصیت‌های هنری، فرهنگی و سیاسی به خاك افجه سپردند.

حالا اما جای او را در عكاسی امروز ایران خالی می‌بینید و در آستانه‌ی تولد تنها پسرش به خبرنگار ایسنا می‌گوید: "وقتی كه می‌بینم در ایران یا دیگر كشورها اتفاقاتی افتاده و یا وقتی موضوعات خبری تلویزیون را می‌بینم، فقط كاوه به نظرم می‌آید و تمام مدت جای او را خالی می‌بینم و آرزو می‌كنم كه ای‌كاش كاوه این‌جا بود و به سراغ این موضوعات می‌رفت."

اویادآوری می‌كند كه كاوه آدمی بود كه هیچ وقت نمی‌نشست و همیشه مشغول فعالیت بود، تمام مدت زندگی در حال حركت و كار و از لحاظ فكری مستقل بوده و برای خودش كار می‌كرد، تاجایی كه وقتی می‌خواست به جنگ برود هم كار خودش را كرد.

و به‌یاد می‌آورد كه با توجه به روحیه ماجراجویی كاوه، همیشه انتظار شنیدن اخبار بد از شرایط او را داشته است.

چنینی عنوان می‌كند: "از روز اولی كه كاوه وارد صحنه‌های جنگ می‌شد، نگرانش بودم، تاجایی كه هربار كه می‌توانست با من تماس می‌گرفت و می‌گفت "من هنوز زنده هستم". حتا یكی از دوستان كاوه برای من تعریف می‌كند كه وقتی از صحنه‌های جنگ و اجساد روی مین رفته عكس می‌گرفتیم، با هم می‌گفتیم كه یك روز هم ممكن است كه ما خود روی مین برویم و سوژه عكس دیگران شویم. من تقریبا هر روز كه می‌شنیدم خبرنگاری كشته شده، فكر می‌كردم كه آن خبرنگار كاوه است، برای همین وقتی خبر مرگش را به من اطلاع دادند، از قبل انتظار آن را داشتم اما اگر بخواهم حقیقت را بگویم خود كاوه هم چنین می‌خواست و به‌همین ‌خاطر هم من توانستم خودم را حفظ كنم و با این شرایط كنار بیایم."

به باور او، كه كاوه كار ناتمامی نداشت و هر موضوعی را كه دوست داشت بدون‌ این‌كه منفعت خاصی را دنبال كند، پی‌گیری می‌كرد و همیشه خودش به‌دنبال كار و فعالیت بود.

مادر كاوه گلستان می‌گوید " وقتی كه كاوه درحدود نه سال بیشتر نداشت، بچه‌ها را در جریان سفری با خود به یك باغ‌وحش بردم، برای كاوه دوربین ساده‌یی خریده بودم كه بتواند از جذابیت‌های سفر عكاسی كند، وقتی كه می‌خواست از گوریل بزرگی كه در قفس بود عكس بگیرد، گوریل دوربین را از او گرفت و با خود به داخل قفس برد؛ تا جایی كه برای پس گرفتن دوربین ناچار به درخواست كمك از مسوولان باغ وحش شدیم. همان‌جا به كاوه گفتم كه "از این به بعد نگذار هیچ وقت كسی دوربین را از دستت بگیرد". فكر می‌كنم كه این موضوع جرقه بزرگی در ذهن كاوه بود كه عكاسی را دنبال كند و بعدها با دوربین‌های بزرگ‌تری كار را ادامه دهد.

او چنین می‌پندارد كه تعطیلی جایزه عكاسی كاوه اشتباه بزرگی بود كه اتفاق افتاد و متاسفانه برگزاری این جایزه كار بسیار زیبایی بود كه تمامی عكاسان جوان در آن شركت می‌كردند و راه خوشی بود برای بچه‌های جوانی كه می‌خواستند عكاسی كنند و انگیزه ‌بود برای تمام عكاسان جوان و كسانی كه می‌خواستند در این راه قدم بگذارند؛ حیف كه متوقف شد."

او حالا ترجیح می‌دهد برنامه‌ی مشابهی هم نداشته برای یادآوری یاد كاوه و حفظ انگیزه ایجاد شده در میان عكاسان نداشته باشند چرا كه تصریح دارد، بهتر است برای جلوگیری از این موضوعات و اختلافات این مساله را پیگیری نكنیم."

مطالب مرتبط:

هنرمندان و سالی که گذشت .

تصاویر انقلاب را روی شانه‌های مردم ثبت كردیم

آلفرد یعقوب زاده ( استاد عکاسی ): هنوز شاگردم

 

UserName