• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 8390
  • پنج شنبه 1386/4/14
  • تاريخ :

یک مصاحبه خواندنی ( به بهانه ی روز زن )

 

زنی که 17 ساعت در روز ، بیرون از خانه کار می کند

کرمانی

 

از روز جهانی "خانواده" تا روز "زن" ، به دنبال گرفتن یک قرار ملاقات از خانم دکتر طوبی کرمانی بودیم. بالاخره موفق شدیم. و چه زمان خوبی بود ، آستانه ی ولادت سرور زنان عالم و روبرو شدن با زنی آرام و صبور ، و در عین حال ، سخت کوش و جدی.خلاصه اینکه با هزار دغدغه و سوال رفتیم و ، با انبوهی از رضایت و آرامش برگشتیم.  

 

مصاحبه با خانم دکتر طوبی کرمانی ، استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران

 

تبیان : از خودتان بگوئید .

- به نام خدا. اجازه دهید ابتدا عرض تبریکی داشته باشم به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و یاران صدیقشان ، ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) را .

 

من 27سال است که فعالیت علمی خود را شروع کرده ام. ابتدا دانشکده الهیات دانشگاه تهران در رشته فلسفه و کلام اسلامی، بعد از آن برای تکمیل کارهای پایان نامه به خارج از کشور رفتم و اولین زن و بهتر است بگویم اولین فردی بودم که بعد از انقلاب راهی کشور امریکا  شد. در آنجا به لطف خدا توانستم تطبیق بین فلسفه شرق و غرب را انجام دهم. در حال حاضر در دانشگاه الهیات دانشگاه تهران دانشیار هستم. در کنار تدریس، کارهای جانبی هم دارم. مثلا مدت هفت سال و نیم ، مدیر کل اداره امور ایرانیان خارج از کشور اعم از مسلمان و غیر مسلمان بودم.

 

تبیان : خیلی ها میگویند زندگی  سخت شده است . مثل راه رفتن روی لبه تیغ . به نظر شما یک زن ، با توجه به تعدد نقش هایش ( زن – مادر – همسر )  ، چگونه زندگی کند که  هر سه نقش اساسی خود را کامل حفظ نماید و توانائی برقراری تعادل در مسیر زندگی را داشته باشد ؟

- اگر زندگی لبه ی تیغ است، پس زن و مرد ندارد. هم برای زن لبه ی تیغ است و هم برای مرد. پس درباره ی انسان صحبت می کنیم.اما درباره ی تعدد نقش های یک زن ، نباید تعدد نقش های یک مرد را نادیده گرفت. مرد هم در تربیت فرزند نقش دارد .مردها مسئول تأمین معاش خانه هستند ، در حالیکه زن می تواند (اگر بخواهد ) مقداری از این مسئولیت را به دوش بگیرد. هرچند اشتغال زنان به دو دلیل خوب است : رشد اجتماعی و رشد اقتصادی شان.

این عبارات باعث می شود ما زندگی را به خود سخت بگیریم. زمان را ما خودمان برکت می دهیم ، یا بی برکت می کنیم . یعنی اگر برای زندگی مان برنامه ریزی دقیقی داشته باشیم ، می فهمیم که زمان گاهی کش می آید.

خانم ها می توانند با برنامه ریزی ، هم به مسئولیت بیرون از خانه برسند هم درون خانه. از دست دادن یا به درستی انجام ندادن هر کدام ، سبب غبن می شود. هردو پریشانی می آورد. من به طور متوسط  17 ساعت در روز فقط بیرون از خانه کار می کنم. به نظرم خانم های محترم باید زمان عمر خود را تقسیم کنند: زمانی که بچه ی کوچک دارند ، جفا به حق اوست اگر صبح های زود در سرما و گرما ، در هر شرایطی ، او را موظف به مهد کودک رفتن کنیم. گزارشی از دانشگاه هاروارد خواندم که می گفت: زنهایی که موظف هستند ساعت دقیق و منظمی از خانه خارج شوند ، فشار خاصی بر وجودشان تحمیل می شود. این نظم خشک برای بچه ها غیر قابل پذیرش است.

 ما باید برنامه هایمان را با بچه ها تنظیم کنیم ، نه بچه را با برنامه های خودمان.

یک خاطره ایی از کودکی خودم دارم. زمانی که از مدرسه می آمدم تنها کسی را که صدا می زدم مادر بود. اگر در خانه حضور داشت ، من آرامش خاصی احساس می کردم و اگر نبودند احساس می کردم غم دنیا با من است.

در زبان عربی مادر به معنای "ام" است یعنی ریشه و در این کلمه معانی بسیاری نهفته است.

 

یکی از راهکارهای خوب هم ، سپردن فرزندمان به مادربزرگ ها ست، که قطعا از شیره ی جانشان به او خواهند داد. اما متاسفانه جوان ها متاثر از فرهنگ خودخواهانه ی غرب (فردگرائی)، حاضرند فرزندشان را به مهدکودک ها بسپارند ، و مضررات اقتصادی و بیماری های آن را متحمل شوند، ولی این محبت را از مادربزرگ ها دریغ کنند. خود من فرزندانم را به مادر همسرم می سپردم. زمان مدرسه رفتن بچه ها زمان خوبی است تا یک خانم فعالیت اجتماعی اش را شروع کند. من همزمان با فرزندانم ، مثل بچه مدرسه ای ها بودم.

ما هرشب با بچه ها، دور هم جمع می شدیم و  قلم و کاغذ به دست می گرفتیم و کارهایمان را انجام می دادیم. حتی همسرم هم که کار آزاد داشتند ، و کار نوشتنی نداشتند ، همراه ما می شدند و در مقابل اصرار ما که شما بخوابید ، می گفتند : " اگر من بخوابم شما هم خوابتان می گیرد ".
دکتر طوبی کرمانی

تبیان : بهتر است برسیم به روابط همسران . به نظر شما زن و شوهر باید قدم به قدم ، پهلو به پهلو و در تمام شرایط زندگی  با هم گام بردارند ؟ آیا  " همیشه با هم بودن" عاملی نیست که آدم را از پیشرفت باز دارد؟

- نمیدانم شما از زندگی من خبر دارید یا نه .  من در دوره دبیرستان شاگرد اول کل کشور بودم. زمان ازدواج، با مردی ازدواج کردم که شغل آزاد داشت و به دلایلی ادامه تحصیل نداده بود. من از ایشان خواستم اجازه دهند من درسم را ادامه دهم و ایشان پذیرفتند. هرچند ته دلم می گفتم شاید راضی نباشند. ولی ایشان بسیاد جوانمردانه برخورد کردند و هیچ وقت به ذهنشان هم نرسید که ادامه تحصیل من ، سبب عدم هم ترازی ( یا به قول شما هم قدمی )  باشد. از طرف دیگر خودم هم می دانستم که زندگی زناشویی زبان خاص خود را دارد. به نظر من زبان زندگی زناشویی ، زبان جبر و هندسه و مثلثات نیست. ما باید زبان زندگی را بلد باشیم. زبان زندگی رفاقت است نه رقابت ناسالم .

 

تبیان : امروزه زندگی ، ما را به جایی رسانده که لباسها را ماشین لباسشوئی  می شوید ، غذا ظرف مدت کوتاه در مایکروفر درست می شود. کارها خیلی راحت شده . ولی آدمها بیشتر افسرده شدند و سرگردانی ها بیشتر شده. حالا به نظر شما زندگی سنتی آن روزها بهتر است یا زندگی  این روزها ، با این ارمغان های عجیب وغریبش ؟

- من مخالف استفاده ی درست از تکنولوژی مدرن نیستم. اما  زندگی سنتی سرشار از با هم بودن را خیلی می پسندم.  این روزها آدمها تنها هستند. برای همین است که افسرده می شوند .الان همه در دنیای خودشون سیر می کنند. باید به تنهایی، غمهایشان را به دوش بگیرند و به تنهایی آن را حل کنند. ما با هم بودن زندگی سنتی را از دست داده ایم و نتوانسته ایم چیز بهتری جایگزینش کنیم.

 

تکنولوژی امروز ، آسایش نسبی به انسانها داده ، اما آرامش را از آدم گرفته و افسردگی ، ناشی از عدم آرامش درونی است. انسان فطرتا تعالی جوست. اگر فطرت معنوی را از او بگیرید و مادیات به او بدهید ، چون سیرابش نمی کند ، سرگردان می شود . هی میگوید:" کو ؟ نرسیدم . کمه . بده ... " چون در یافتن مصداق به خطا رفته .

دکتر طوبی کرمانی

تبیان : دکتر شریعتی جمله ای دارند که می گویند : " در عجبم ازمردمانی که زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند ، اما بر حسینی (ع) می گریند که آزادانه زیست"  . قبلا طلاق مثل این روزها این قدر مد نبود. همه قبول کرده بودند که مثلا با مرد بداخلاق هم باید ساخت. الان چی؟ تحمل ها کم شده ، یا آدمها یاد گرفتند آزادانه زندگی کنند ؟

- من هم در عجبم از دنیای امروز که فردگرائی را رواج می دهد، برای تعارض با خانواده ، تا انسانها نتوانند در خانه با هم کنار بیایند ، بعد به زندگی اجتماعی روی آورند ؛ و حاصلش را سرمایه داران ببرند.

نگاه ما به علم یابی و کاریابی معیوب است . ما باید درس بخوانیم  یا کار کنیم ، تا حاصلش، سبب افزایش شعور خانوادگی شود ، نه اینکه بدانیم اگر درآمدی داریم ، دیگر به وجود فردی کنار خود احتیاج نداریم.

"الرجال قوامون علی النساء" را من این جوری می فهمم : مرد برای زن ، لجستیکی (نگهبانی) می کند تا زن بتواند یک نقش اساسی به نام تربیت سنگ بنای هستی را به خوبی به عهده بگیرد.

 

قبلا مردم در کمک به هم از هم سبقت می گرفتند. قبلا زن و شوهر سرسفره می نشستند یک لقمه غذا باقیمانده را به هم تعارف می کردند، ولی الان همه می گویند من بیشتر بخورم تا ویتامین بدنم زیاد بشود. ویتامین بدنمان زیاد نمیشه ، اگر فکرمان صحیح نباشد. ضایعه ی امروز بشر این است که اگر همسرمان ( چه مرد چه زن ) مریض بشود ، حاضر نیستیم بیشتر از یک مدت از او پرستاری کنیم ، ولی حاضریم برویم بیمارستان ها و از مریض های بقیه نگهداری کنیم.

تحمل ها کم شده . زندگی های فردی زیاد شده . زن و شوهرها با هم حرف نمی زنند.

آمارها در غرب نشان می دهد : " تعداد زیادی از این طلاق ها اتفاق نمی افتند ، اگر زن و شوهرها فرصت کنند با هم حرف بزنند" .

بیائید مقایسه کنیم بین آن زندگی هایی که به شاخصه های انسانی پایبند هستند با زندگی امروز ما و دیگر کشورها .

ما در این چند حالت کمال پیدا می کنیم: رابطه انسان با خودش ، انسان با دیگران ، انسان با طبیعت و انسان با خدا .بی توجهی به هر کدام از اینها ، ما را از زندگی حقیقی دور می کند .

اگر با هم باشیم ، دست هم را می گیریم ، با هم راه می رویم ، آن وقت دیگر راه زندگی مثل لبه تیغ نیست.

 

تبیان : بهتر است برسیم به بهترین بهانه ای که ما را به اینجا کشاند یعنی حضرت فاطمه زهرا (س). به نظر شما ما به عنوان خانم های شیعه  که باید ایشان را الگوی خود قراد دهیم ، چگونه می توانیم بین زندگی امروز و شرایط زندگی آن موقع رابطه برقرار کنیم و از ایشان درس بگیریم؟

- سوال خیلی مهمی است. بحثی هست که من چند بار آنرا مطرح کردم .خوشحال می شوم این بار هم از منظر سایت شما این موضوع را بازگو  کنم.

 سوال این است: " من امروز زندگی می کنم. امروزی که تکنولوژی حاکمیت دارد. آیا می توانم به دختر و پسر جوانم بگویم الگوی شما الگوی 1400 سال پیش است؟"

پاسخ مثبت است . اما چگونه ؟ دنیای امروز دنیای کشف روابط است . مثلا اکسیژن هست ، هیدروژن هست ، اینها با هم یک رابطه ای دارند یا مثلا درصد های معینی از شن و ماسه را اگر با هم قاطی کنیم ، از سنگ خارا شیشه ی براق به وجود می آید. هنر علم ، کشف این رابطه ها ست. این قانون مندی در دل هستی به قدرت الهی تعبیه شده . از عناصرجمادی و عنصری و نباتی گرفته تا انسانی .  صد سال پیش علم به جائی رسید که آب در 100 درجه به جوش می آید . یا سرعت پائین افتادن سنگ و پرکاه ، در خلاء یکسان است. این ها قانون هایی است که سالها پیش کشف شده و هنوز کسی نمی تواند اینها را عوض کند ، یا برخلافش چیزی بگوید .

 

ما انسان ها هم قانون مند هستیم. این قانون تعبیه شده در ما ، چه بخواهیم و چه نخواهیم. فطری وجود ماست( فطره الله التی فطر الناس علیها ) . حقیقت طلبی ، زیبائی جوئی ، تعالی بخشی ، ...  از فطرت های انسان است . همه گذشت و مهربانی و محبت را دوست دارند. چون در فطرتشان است.

 

 حالا اگر افرادی مجسمه ی عینی این قوانین انسانی هستند ، برای تمام آدمها و تمام دوران های تاریخ است. قانون در وجود این آدمهاست. نمیشود منکر شد. مگر اینکه کسی بگوید من عقل را دوست ندارم ، یا محبت را نمی پسندم . این آدم حق داره اگر بگه حضرت زهراء (س) الگوی من نیست. ولی حتی آدمی که لقمه را از دهان گرسنه می دزدد هم ،  ایثار را دوست دارد .

 

بحث دیگری هم هست . اینکه : ذائقه ها عوض شدنی است . فطرت ها عوض نشدنی است . مثلا امروز یک لباس مد میشود ، فردا یک لباس دیگر با یک مد متفاوت . امروز دیگر مدهای دیروز به نظرمان زیبا نیست ، چون ذائقه ی ما عوض شده است . دنیای امروز در حال الگو سازی است. چون ذات بشر به دنبال الگوست. علم جامعه شناسی به اینجا رسیده که می توان فکر و اندیشه و ذائقه ی جوان را عوض کرد ، آن هم از طریق الگو سازی . قرآن هم بدان اشاره دارد :" ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراه فرعون ".

 

تبیان : فکر می کنید چه صفتی از زندگی حضرت زهرا(س) شاخص تر و بارزتر می باشد؟

- حضرت زهرا (س) به دلایل مختلف خواستگاران زیادی داشتند. ولی حضرت زهرا (س) خانه ای را انتخاب می کنند که در آن عشق و ایمان وجود دارد .این قصه قصه ی عجیبی است.

سلمان نقل می کند که : "روزی حضرت زهرا ( س) مدام سرشان را از در خانه بیرون می آوردند و منتظر بودند. پرسیدم "یا بنت رسول الله چی شده؟" فرمودند:" می دانم امروز هم، علی (ع) هر چه درآمد داشته در راه خدا داده و چون دست خالی است ، ایستادم دم در تا به او بگویم : "من شما را اینگونه دوست دارم. "

" مرج البحرین یلتقیان "  دو دریا به هم می آمیزند . یکی علی (ع) ، یکی فاطمه (س). عجیب نیست اگرحاصل این دو دریا ، حسن (ع) باشد در صلح ، حسین (ع) باشد در شهامت ، و زینب (س) باشد در پایداری.

 

الان اگر زندگی ها تلخ و ناگوار است ، به این علت است که به همان خواسته های حقیقی درونی پاسخ نمیدهیم . دنبال الگو می گردیم ، در حالیکه الگو درون ماست.

 

خانم ها گاهی چند روز برای یک عروسی کار می کنند تا بهترین باشند ، ولی وقتی وارد مجلس می شوند می بینند دست بالای دست بسیار است این گونه است که سرخورده می شوند. طبیعی است که افسردگی ایجاد شود ، چون ما را سیراب نمی کند .

 

تبیان : ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتید .

 

حاجی سعید – تبیان

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName