• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1549
  • چهارشنبه 1382/8/21
  • تاريخ :

میهمان نوازی ژاپنی ها

موضوع اینه كه ویدلا همه امور را در دست داشت از آن زمان عكس هایی از من دست به دست می گشت كه در آن با ویدلا دست داده ام . باید بگم : چاره دیگری برایم نمانده بود . همیشه از فیول خوشم می اومد . هم در فوتبال و هم در تیم ریور . قضیه از این قرار بود كه فیول برای امضاء كردن قراردادش زیر فشار گذاشته بود اما از خود شجاعت به خرج می داد و زیر بار نمی رفت ، لاكاسته هم فشار می آورد یا می خواست كه فشار بیاره . داستان بدون هیچ اغراقی اینطوری بود كه یك مسابقه در پیش داشتیم و قبل از خواندن سرود ملی همه به صف مرتب ایستاده بودیم و همین آقای لاكاسته شروع كرده بود به ترتیب سلام و احوالپرسی با ما موقعی كه به فیول رسید اون بدون نشان دادن هیچ عكس العملی همین طور محكم سر جای خودش ایستاد و دستش را جلو نیاورد. آن روز فیول كاری كرد كه هر كسی جرأت انجام آن را نداشت .

حالا ادامه داستان جام جوانان 79 ، ژاپنی ها خیلی خوب ما را پذیرفتند و مهمان نوازهای خوبی بودند در اولین مسابقه در تاریخ 20 آگوست 5 بر صفر اندونزی را بردیم بعد در تاریخ بیستو هشتم با نتیجه یك بر صفر یوگسلاوی را بردیم سی ام هم لهستان را بردیم و همه گروه را یكی یكی پشت سر گذاشتیم و بعنوان سر گروه بالا آمدیم.

از كاپیتانی لذت می بردم

من كاپیتان تیم بودم و از این عنوان لذت می بردم ، هر وقت تلفنی با كلودیا صحبت می كردم به من می گفت : هر وقت كاپیتان هستی دست چپت رو بالا ببر تا بازو بند كاپیتانیت را بتونم به وضوح ببینم و منو كاپیتان بزرگ صدا می زد. واقعیت هم اینه كه به خاطر كاپیتان بودنم احساس مسئولیت بیشتری می كردم با وجود اینكه هنوز چیزهایی بودند كه مقابله با اونا برام سخت بود ، خوب ارتباط به شخصیت من داشتند و به فهم من از فوتبال همان طور كه به فوتبال به شكل یك انتقام سخت نگاه می كردم خودم رو آماده كرده بودم كه در تمامی بازی های جهانی 90 دقیقه تمام بازی كنم و دوست نداشتم كه هیچ یك از بازی ها را از دست بدم در مرحله یك چهارم نهایی و در مقابل تیم الجزایر منوتی منو بیرون گذاشت . اینكه چرا منو بیرون كشید حسابی عصبانیم كرده بود اول بازی با چهره عصبانی روی نیمكت ذخیره ها نشستم . بعد یك راست به رختكن رفتم تا لباسهایم را عوض كنم و در رختكن حالم منقلب شد و زدم زیر گریه . وقتی بازی تمام شد و افراد تیم به رختكن آمدند فهمیدم با نتیجه 5 بر صفر بازی را بردن . اونا هم متوجه شدند كه برام اتفاقی افتاده و اینكه حالم اصلاً خوب نیست . از من سؤال كردند كه موضوع چیه؟ و من دلیل نارحتیم رو گفتم . همه سعی كردند دلداریم بدن . بخصوص خود منوتی كه بهم گفت : دیه گو تو می خوای هر لحظه تو زمین باشی در بازی مقابل لهستان می خواستم تو را بیرون بگذارم ، دیه گو مثل اینكه متوجه نشدی ، منظورم از بیرون گذاشتن تو این بود كه برای بازی های بعدی آماده باشی .

UserName