• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 737
  • سه شنبه 1386/4/12
  • تاريخ :

بازیگران تئاتر دوربین را نمی شناسند

بازیگران تئاتر دوربین را نمی شناسند

 گفت وگو با همایون اسعدیان-کارگردان مجموعه «راه بی پایان»

امروز دیگر تلویزیون برای مردم چیز غریبی نیست. آن زمان که شبکه های تلویزیونی تنها چند ساعت برنامه داشتند اغلب برنامه های تلویزیون از سوی مردم دنبال می شد. اما امروز مردم برای تماشای برنامه خاص خود یک دایره انتخاب و برنامه ریزی ویژه ای دارند. در میان برنامه های رنگارنگ هشت شبکه داخلی و نزدیک به چهل شبکه فارسی زبان خارج از کشور، مردم سریال های تلویزیونی را بیشتر از سایر برنامه ها در سبد خانوار خود قرار می دهند. در میان مجموعه های تلویویزنی اغلب مردم به دلیل بروز معضلات اجتماعی از قصه هایی که شرایط آنها را لحاظ کرده است، استقبال می کنند. همایون اسعدیان از آن دست فیلمسازانی است که به مسائل روز و شرایط اجتماعی پیرامون خود توجه چشمگیری دارد. اسعدیان معتقد است وقتی در این زمان و مکان زندگی می کنیم باید شرایط اجتماعی خود را هم در نوشتن فیلمنامه بروز دهیم. من نمی دانم چگونه می شود فیلمنامه ای نوشت که زمان و مکان در آن معنایی ندارد. با این کارگردان درباره سریال «راه بی پایان» و معضلاتی که سریال های تلویزیونی با آن دست به گریبان اند، به گفت وگو نشستیم.

شما میان یک فیلم سینمایی و یک سریال تلویزیونی چه تفاوت های عمده ای قائلید؟

تفاوت ها که بسیارند، چون دو مدیوم جدا از هم هستند.

به صورت کلی؟

در سینما تماشاگر یک فیلم را انتخاب می کند و به صورت متمرکز و با محدود کردن زاویه نگاهش یک داستان را طی 90 تا 120 دقیقه دنبال می کند. اما در تلویزیون گذشته از اینکه تماشاگر انتخابی ندارد اساساً فضا برای دیدن یک سریال متمرکز نیست. از منظر دیگر شما در سینما با یک پرده فیلم مواجهید اما تلویزیون شما نهایتاً 40 اینچ خواهد بود و این باعث می شود شما کادر و دکوپاژتان را بر این اساس تغییر دهید. به طور مثال در سینما با لانگ شات خیلی خوب ارتباط برقرار می کنیم اما در تلویزیون سعی می کنیم کمتر از لانگ شات و برحسب ضرورت استفاده کنیم. در تلویزیون باز فیلم 90 دقیقه ای با سریال متفاوت است. شما در یک قسمت سریال ممکن است اطلاعاتی را به تماشاگر بدهید که در هفته آینده تماشاگر آن را فراموش کرده باشد. بعضی وقت ها لازم است دوباره گویی کنید. اما در سینما تماشاگر به صورت متمرکز با آنچه می بینید ارتباط برقرار می کند. همه اینها سبب می شود که شما در نوع قصه گویی و دکوپاژتان دو جنس مختلف را اجرا کنید و با در نظر گرفتن این پارامترها سریال را در اختیار مخاطب قرار دهید.

به هر حال انتخاب برای مخاطب امروز با توجه به تعدد وسایل ارتباط جمعی از قبیل تلویزیون، اینترنت، ماهواره و... باز هم وجود دارد.

در سینما یک خانواده چهارنفره باید تصمیم بگیرند که از منزل شان برای دیدن یک فیلم خارج شوند. برای رفت و آمدشان، تهیه بلیط و... هزینه کنند. به هر حال هزینه کردن برای سینما توقع از سینما را در مخاطب بالا می برد. اما برای دیدن تلویزیون تنها هزینه برق است که باید پرداخت شود. در کنار اینکه نه رفت وآمدی وجود دارد و نه هزینه ای صرف دیدن یک فیلم می شود، انتخاب از این منظر است که متفاوت می شود. شما در سینما از میان چهار فیلم، یکی را انتخاب می کنید، هزینه می کنید و سعی می کنید به دقت هم به تماشای فیلم بنشینید اما اگر امروز در تلویزیون یک قسمت سریال را از دست بدهید می توانید فردا تکرارش را تماشا کنید.

چه عاملی باعث می شود مخاطب تلویزیون به صورت مداوم پیگیر یک مجموعه داستانی شود؟

این به کیفیت یک سریال بازمی گردد. ارتباط مخاطب و یک سریال در پنج، شش قسمت اول شکل می گیرد. اگر یک سریال بتواند در قسمت های ابتدایی مخاطبش را جذب کند، قاعدتاً در قسمت های بعد هم همراه سریال می شود. همین باعث می شود در نوشتن فیلمنامه به جذب مخاطب در قسمت های ابتدایی دقت شود.

درصد فروش یک فیلم در سینما یا بازخوردهای اجتماعی یک مجموعه90 قسمتی با مضمون طنز از استقبال یا عدم استقبال مخاطبان آنها خبر می دهد. اما ظاهراً سریال های تلویزیونی با مضامین اجتماعی در جذب مخاطبان خود قدری با مشکل روبه رو هستند.

نه این طور نیست. مجموعه های اجتماعی که در تلویزیون ساخته شده اند، (حداقل در چند سال گذشته) با استقبال خوبی روبه رو بودند. به طور مثال سرنخ (کیومرث پوراحمد)، دوران سرکشی (کمال تبریزی) یا حتی بچه های خیابان که خودم ساختم از موفق ترین مجموعه های چند سال گذشته تلویزیون هستند.

متاسفانه امروز اغلب قصه ها شبیه به هم اند و اکثراً به مضامین عاشقانه ای می پردازند که جذابیتی برای مخاطب ندارد و شاید تنها در ساختار قدری با یکدیگر متفاوت باشند. همین سبب می شود قصه هایی که فارغ از این مضامین ساخته می شوند، موفق تر عمل کنند.

قاعدتاً شما در جریان تعداد مخاطبان سریال خودتان قرار نمی گیرید.

می توانیم قرار بگیریم. هفته به هفته واحد نظرسنجی صدا و سیما آمارگیری می کند و مخاطب هر سریالی را مشخص می کند که کدام سریال از مخاطب بیشتری برخوردار است. گذشته از این میزان آگهی که وسط یک سریال پخش می شود میزان مخاطب آن را مشخص می کند.

«راه بی پایان» داستان دغدغه های عملی یک جوان است که در ابتدا با آن مواجهیم. اما هرچه بیشتر پیش می رویم با تعدد موضوعی و چندوجهی شدن داستان روبه رو می شویم. آیا فکر نمی کنید این بیان تکه تکه باعث سردرگمی مخاطب و از دست رفتن ریتم قصه می شود؟

با پیش رفتن سریال متوجه خواهیم شد که مخاطب چقدر دچار سردرگمی شده است، یا نشده است. در کنار این معتقدم اگر با یک خط قصه پیش رویم مثل این است که شما غذایی را بدون مخلفات پیرامونش ارائه کرده باشید. یک تک خط را می توان گرفت و پیش رفت. من این حواشی را دوست دارم. در واقع همان چاشنی هایی که می توان کنار غذا گذاشت. درخت را تنه اش جذاب نمی کند. شاخ و برگ درخت آن را زیبا جلوه می دهد. خطی روایت نشدن داستان به دلیل تعدد شخصیت هایی است که برای اینکه به درستی در قصه بنشینند شما باید به خرده قصه هایشان بپردازید. من از ابتدا هم می دانستم که این خرده قصه ها ممکن است از خط اصلی قصه دور باشند اما فکر می کردم اگر بعضی از اینها مثل قصه مینا بتواند مخاطب را جذب و با خودش همراه کند، لطمه ای به قصه اصلی ما نخواهد خورد. در کنار این قصه جوانی که از خارج بازگشته و می خواهد یک کار علمی بکند در نهایت یک قسمت برای تماشاگر جذاب است. ما سعی کردیم این را در بستری قرار دهیم که در کنار پرداختن به علم، مسائل خانواده و مباحث اجتماعی را طی بیست و شش قسمت مطرح کنیم. طی این کار خیلی تلاش کردم ظاهر قصه یک رابطه عاطفی باشد و هرچه مخاطب بیشتر همراه سریال می شود متوجه می شود که این تنها بهانه ای برای رسیدن به مسائل دیگر است.

در واقع هنوز از قصه رازگشایی نشده است.

در حقیقت هنوز موضوع اصلی قصه باز نشده و اینها وسیله ای برای رسیدن به موضوع اصلی بوده است. باز هم وقتی موضوع اصلی مطرح می شود، تلاش کردیم در بستر همین موضوع عاشقانه پیش برود تا هم موضوع خودمان را مطرح کنیم و هم برای تماشاگر کسل کننده نباشیم.

«راه بی پایان» را تا چه حد می پسندید؟

چیزی که در این پنج بار بازنویسی وجود داشت، این بود که می خواستم فیلمنامه را مال خود کنم، یعنی در ابتدا باید سناریو را دوست داشته باشم تا بتوانم جوری بسازمش که تماشاگر هم دوستش داشته باشد.

در ابتدای کار قصه کار با ایده آل های من فاصله داشت، درصد زیادی تلاش کردم، ایده آل هایم را بر قصه بیفزایم. تمام تلاشم را کردم با آن مولفه ها و اصولی که برای خودم قائلم، کار آبرومندی از آب دربیاید. فعلاً که از کار راضی ام. اما درباره یک سریال نمی شود زود قضاوت کرد. امیدوارم توانسته باشم «راه بی پایان» را به ذهنیت همایون اسعدیان نزدیک بکنم.

«راه بی پایان» را در تدوین قدری متفاوت با سایر سریال های تلویزیونی می بینیم، این تفاوت از سوی مخاطب قابل درک خواهد بود؟

کلاً تکنیک در سینما وسیله ای است برای بیان ذهنیت سازنده و تاثیر گذاری بر مخاطب. به رخ کشیدن تکنیک اعم از حرکت دوربین، زوایا یا تدوین انحراف از مسیر اصلی است. اگر توانسته باشیم تکنیک را به درستی در خدمت قصه قرار دهیم تماشاچی بی آنکه علت آن را بداند تاثیر لازم را از صحنه خواهد گرفت.

شما در انتخاب بازیگرانتان بسیار تجربه گرا هستید و کمتر پیش آمده یک بازیگر در دو کار با شما همراه باشد.

دلیل خاصی نداشته است. شاید به خاطر این بوده که نقش خاصی در کار بعدی برای بازیگر وجود نداشته. اما کلاً این ریسک پذیری را دارم که مشخصاً با بازیگران جوان کار کنم که این در یک سریال کار خطرناکی است. در همین سریال هم چهار، پنج بازیگر جوان حضور دارند که به نظر من ریسک بزرگی کردم. در کنار این بازیگرانی که با آنها کار کردم و دوست داشتم با آنها باز هم کار کنم، امکان همکاری مجدد برایمان دست نداده است. مثلاً دوست داشته و دارم باز هم با پرویز پرستویی کار کنم اما در فیلمنامه هایی که بعد از شوخی کار کردم جایی برایش نبوده اما همواره به همکاری مجدد با او علاقه مندم.

پرداختن به معضلات اجتماعی در تمامی کارهای شما وجود دارد. شما تلاش کرده اید در هر مقطع با معضلات روز در کارهایتان همراه شوید و این را می توان نسبت به تغییر و تحولات روزبه روز در ایران درک کرد.

ببینید من در سال 1386 در جمهوری اسلامی ایران زندگی می کنم. در تهران 14 میلیونی زندگی می کنم. من خارج از این زمان و مکان معنایی ندارم. من نمی دانم چگونه می شود فیلمنامه ای نوشت که زمان و مکان نداشته باشد. برای من همیشه در زمان و مکان هرچیزی معنا پیدا می کند. ما با تحولات عجیب و غریبی در 27 سال گذشته مواجه بوده ایم. هیچ روزی شبیه به روز پیش از خودش نبوده و نیست. مجموعه معضلات اجتماعی هم بسیار فراوان است از مشکلات شهرنشینی تا درگیری سنت و مدرنیته گرفته تا درگیری میان اصولگرایان و اصلاح طلبان. چطور می توان بدون در نظر گرفتن جملگی اینها در این عرصه فرهنگی حضور یافت. من نمی توانم مستقل از تمامی معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کار کنم و فیلم بسازم.

با توجه به اینکه قصه «راه بی پایان» توسط شما بازنویسی شده، باز به نظر می رسد تا دقیقه 90 مشغول تغییر دادن فیلمنامه و بازنویسی مجدد بوده اید و درصدد تغییرات شاید در تدوین آن هم باشید.

دقیقاً. این فیلمنامه پنج بار بازنویسی شد و در حین کار مدام فکر می کردم آنچه می خواستم نشده است. الان فیلمبرداری ما تمام شده و مشغول مونتاژیم. هنوز هم نمی دانم آنچه می خواستم شده یا نه. در واقع تمام تلاشم را کردم یک سر و شکل مناسب به این قصه بدهم اما تا چه حد موفق شدم، هنوز هم نمی دانم. این سیستم فیلمنامه نویسی که برای سریال ها و مجموعه های تلویزیونی رایج است به اعتقاد من غلط ترین شکل ممکن است. به طوری که شما برای نوشتن یک سریال لااقل باید یک سال زمان بگذارید اما متاسفانه این پروسه در ایران نهایتاً چند ماه زمان می برد. شما برای یک فیلم سینمایی شش ماه زمان لازم دارید تا فیلمنامه تان دربیاید. حالا برای نوشتن یک سریال 1200 دقیقه ای تنها دو ماه زمان می گذاریم و نتیجه اش پشت سر هم روتوش کردن می شود. بعضی وقت ها این روتوش ها جواب می دهد و کار هم خوب از آب درمی آید، اما بعضی وقت ها گاف می دهیم و خب نتیجه هم مشخص است. در این سریال بعضی وقت ها قسمت هایی که قرار بود تصویر بگیریم را شب قبلش می نوشتم. مگر یک ذهن چقدر می تواند از اشتباه کردن جلوگیری کند. امیدوارم میزان اشتباهاتمان کم بوده باشد.

حتماً شنیده اید که بعضی وقت ها می گویند فلان سریال را بهش آب بستند. به اعتقاد شما این برآیند همان معضلات قصه نویسی است؟

خیر، این تنها مرتبط به قصه نویسی نیست و چند جنبه مختلف دارد. یک فیلم سینمایی بین 80-50 سکانس است. یک سریال به طور متوسط 800 سکانس است. اگر من مدعی شوم 800 سکانس خوب دارم خیلی ادعای گزافی است. اگر در هر قسمت دو سکانس شاخص داشته باشم، خودم راضی هستم. باقی سکانس ها می شود گفت که متوسط هستند. این فرضیه آب بستن به سریال غالباً به همان سکانس های متوسط گفته می شود یا برآیند همان فکر در بعضی موارد که به ضرورت لازم به یادآوری است، سبب بروز چنین دیدگاهی می شود. حالا شما وقتی در طول شش ماه باید روزانه هفت دقیقه بگیرید نمی توانید این هفت دقیقه را خوش ریتم بگیرید و عدم وجود این ریتم مناسب سبب می شود که عوام بگویند به سریال آب بسته اند. البته باید کسانی را که تعمداً به این کار مبادرت می ورزند فاکتور بگیریم. این مجموعه عوامل سبب می شوند که موضوع آب بستن به سریال قدری جدی به نظر برسد.

اغلب بازیگرانی که در «راه بی پایان» می بینیم، تئاتری هستند. تعمدی در انتخاب این بازیگران وجود داشته است؟

این کاملاً اتفاقی بوده، در ضمن به بازیگران تئاتر با مفهومی که امروز از آنها یاد می شود، اعتقادی ندارم. بازیگران ما برای اینکه بگویند ما بازیگران خوبی هستیم دوست دارند بگویند ما از تئاتر شروع کردیم. تئاتر ظاهراً تقدسی پیدا کرده که برای بازیگران مهم است که بگویند ما از تئاتر شروع کردیم. اتفاقاً بازیگران تئاتر که به سینما می آیند باید یک دوره بگذرانند تا بتوانند در سینما بازی کنند. چون اغلب با این بازیگران مشکل داریم که بتوانیم مقوله دوربین را برایشان جا بیندازیم و اینکه حس منقطع را برایشان جا بیندازیم.

شاید این اشکال از عدم وجود تدوین در تئاتر باشد که بازیگران تازه به سینما آمده را دچار مشکل می کند. چرا که اغلب آنها تدوین را نمی شناسند.

نه تنها تدوین را نمی شناسند بلکه دوربین را هم نمی شناسند. بعضی نمی دانند که در چه کادری بازی می کنند. یک بازیگر حرفه ای سینما این را به خوبی می داند که حرکتی را که در یک لانگ شات انجام می دهد اگر در مدیوم هم انجام دهد، ریتمش هم فرق می کند یا اینکه بازیگر سینما می داند که جلوی چه لنزی بازی می کند اما بازیگران تئاتر این را نمی دانند که برای دوربین بازی می کنند. با حرکت دوربین بازیگر تئاتر باید بداند خودش را در صحنه با چه چیزهایی هماهنگ کند. با یک بوم که بالای سرش قرار دارد که باید برای آن دیالوگ بگوید، یک دوربین مقابلش قرار دارد که باید برای آن بازی بکند، یک نورپردازی که باید در آن بازی بکند.

مطالب مرتبط:

هنرمندان از دیدار با رهبر می گویند

طرح فروش دونرخی بلیت سینماها لغو می شود

منبع اصلی :  شرق

 

UserName