• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2488
  • دوشنبه 1386/3/28
  • تاريخ :

علی(ع) ، تنهاست بی فاطمه(س)

علی(ع)،تنهاست بی فاطمه (س)

اتاق خاموش است. صدایی به گوش نمی رسد. او بی حرکت خوابیده است . رو به سوی کعبه . او دختر نبی الله است . ام ابیهاست . بانوی بانوان جهان . نازپروده پدر . لطیفه ی مدینه .

او سیده ی اهل بهشت است . صاحب باغ فدک . زخم خورده زخمهای کهنه ی کینه . تنها یاور ولی خدا . بی یارترین یار رسول .

زبان اسماء بند آمده است. می خواهد صدایش کند . می ترسد. سر به دیوار خانه نهاده است. تنها نگاهش می کند و آرام می گرید.

ولی باید او را بخواند . این خواسته ی خود اوست. سالها در این خانه جز امر او کاری نکرده است. صدایش می زند:

- بانوی من!

 جواب نمی دهد.

قرار از دل اسماء فرو ریخت. بی حرکت بر جا ماند . قدرت دوباره سخن گفتنش نیست ،ولی باید صدایش کند :

- فاطمه ! دختر رسول الله !  ...

باز هم جوابی نمی دهد. صدای اسماء می لرزد .مثل دست و پای لرزان زینب، اشک چشمهای حسن (ع)، تکان لرزان لبهای حسین(ع).

اتاق خاموش است. صدائی به گوش نمی رسد. او بی حرکت خوابیده است . رو به سوی کعبه .

اسماء به طرف او رفت. پارچه سفید را کنار زد و جز هاله ی نیلوفری صورت زهرا (س)و لبخند نشسته روی لبانش ، چیزی ندید.

علی(ع)،تنهاست بی فاطمه (س)

 

امشب ، اولین شب است بی حضور گرم تو. شب تاریک است. و سرد.

یتیمانت از بس گریه کرده اند خوابشان برده است. ولی من چگونه چشم بر چشم گذارم با این همه درد تنهائی ؟

 هنوز کسی رفتنت را نمی داند، این گفته خود تو بود که خواستی شبانه دفنت کنیم. فردا دیگر صدای گریه ات مزاحم همسایه ها نخواهد شد.

به یاد داری که چه بی شرمانه می گفتند :" به فاطمه بگو یا شب گریه کند ، یا روز  از دست گریه های بی امانش به ستوه آمده ایم " !

کاش فقط یک بار دلیل گریه هایت را می پرسیدند.

فاطمه جان ! مطمئن باش که دیگر نه تو مزاحم آنهائی و نه آنها مزاحم تو . خوشا به حالت که آسوده شدی از دست این مردمان بی وفا . فردا تو نزد پدرت هستی ، در بهترین نقطه ی بهشت. پیامبر که رفت، تو تنها یاور روزهای تنهایی ام بودی . ولی به یقین بهشت ، با تمام بهشت بودنش برای رسول ، گوارا نبود بی حضور تو . تو بهشت رسولی خانم خانه ام ! .

 تو  ام ابیها بودی و چگونه می توانستی تحمل کنی این روزگار عجیب را ، بی حضور پدر . باید می رفتی .

حالا ،  من مانده ام و  تنهائی  . با تمام این وحشت زدگان غرق در مرداب زندگی ، که چه عالمگیراست سیاهی روحشان . مثل امشب ، تاریک و خاموش .

همه خوابیده اند و اگر می دانستند که از این پس از چه نعمتی محرومند ، به یقین نه چشمهایشان اذن ورود به خواب می داد ، نه تاب و قرار بر دلهایشان می نشست.

علی تنهاست . تنها تر از همیشه. و او چه خواهد کرد بی فاطمه ، جز پناه بردن به چاههای صبورمدینه !

علی(ع)،تنهاست بی فاطمه (س)

 

یا فاطمه ! می خواهم با تو سخن بگویم ولی نمی دانم که رویم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشی. به بقیع ، به کنار قبر پیامبر و یا به خانه ات.

و این همه سال سرگردانی ما و این همه گمنامی تو ، دلیلی است بر عظمتت . ای سیده ی زنان عالم . تو آن قدر بزرگی که همه کس با چشم های خودبین و دنیابین نتواند ببیند،حتی محل دفن تو را .

و این همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبیب الله ، همسر ولی الله و مادر ثارالله !!!

یا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چیزی قریب به هزار و چهار صد سال . ولی ما حکایت تو را شنیده ام و حکایت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پیمان شکستند و چه بد عهدانی بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حریم خانه رسول را.

و مگر اینان سخن پیامبر را نشنیده بودند که : " فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . "

یا فاطمه ! قرار روزگار اینگونه برایمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشیم ، نه اولین مسلمانان تاریخ ، نه الله اکبر گویان فتح مکه و نه پیمان شکنان بعد از پیغمبر. ما تابعین توئیم . تابع رسول و اهل بیت.و به یقین نه قصد عهدشکنی داریم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب می دانیم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پیامبر است .

یا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست. به ما نیز پرواز را بیاموز که از  هر سکون ، خسته ایم.

آمین...

 

حاجی سعید - تبیان

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName