• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3034
  • دوشنبه 1386/3/28
  • تاريخ :

خاطرات آیت الله فاضل لنکرانی از آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره)

آیت الله فاضل لنکرانی

مرحوم والد به مناسبت ایام فاطمیه مجلس روضه اى در منزل ترتیب داده بودند كه مرحوم آیة الله بروجردى روزى به عنوان شركت در روضه به آنجا تشریف آوردند، من مشغول پذیرایى از میهمانان بودم همین كه مرحوم آیة الله بروجردى مرا دیدند لبخندى زده و خطاب به مرحوم والد فرمودند: فلانى هم در درس شركت مى كند، تصور مى كنم كمى سن من باعث تعجب ایشان شده بود، پدرم كه متوجه این نكته شده بود، به عرض رساندند كه نه تنها در درس شركت مى كند بلكه درسهاى شما را به عربى مى نویسد و شنیدن این مطلب تعجب معظم له را بیشتر برانگیخته و فرمود: امكان دارد این نوشته ها را ببینم؟ پدرم به من دستور داد تا آنها را آورده و به خدمت ایشان دادم، معظم له نسبت به مسائل علمى و به طلابى كه علاقمند به تحصیل بودند توجه خاصى از خود نشان مى دادند، بطورى كه این كار از خصایص وجودى وى به شمار مى آمد، نوشته مرا حدود نیم ساعت بدون آنكه با كسى حرف بزند و یا به حرف كسى گوش بدهد ملاحظه فرمود و تنها در سند روایتى كه من از صاحب وسائل نقل كرده بودم، اشكال فرموده و گفتند این روایت طى سند دیگرى غیر از این سند وارد شده كه این اشكال در واقع متوجه صاحب وسایل مى شد.

امام بزرگوار به من فرمود: فلانى من تو را به منزله مصطفى مى دانم، رفتارى كه با مصطفى داشتم با تو دارم، و تعبیر ایشان این بود كه من تو را از كوچكى بزرگ كرده ام و همینطور هم بود.

پس از آن هم، همواره مرا مشمول عنایت خود قرار داده و با كلمات اعجاب انگیزى تشویق مى فرمودند و هر چند وقت یك بار نوشته مرا خواسته و پس از مرورى در آن به من پس مى دادند و پس از آن كه به چهار صد یا پانصد صفحه رسید دستوردادند كه آن را چاپ كنم.»

اولین دیدار با آیة الله بروجردى

مرحوم حضرت آیة الله بروجردى تازه به قم تشریف آورده بودند كه روزى به وسیله یكى از آشنایان به یكى از آبادیهاى اطراف قم دعوت شدند در این سفر من هم به همراه مرحوم والد كه از نزدیكان ایشان بودند، حضور داشتم. در آن روزها من مطول مى خواندم حضرت آیة الله، شعرى از مطول عنوان فرموده و سئوالاتى در رابطه با نكات ادبى آن نمودند و من بلافاصله جواب دادم وایشان مبلغ پنجاه تومان كه در آن زمان مبلغ معتنابهى به حساب مى آمد به من جایزه دادند واین پیش آمد و تشویق آن مرجع بزرگ در روحیه وعلاقه من نسبت به درس واعمال دقت هرچه بیشتر در آن، تأثیر شگفت انگیزى بجاى گذاشت.

حافظه قوى آیة الله بروجردى

روزهاى پنجشنبه و جمعه، اول آفتاب، بنده به همراه مرحوم آقا میرزاحسن نورى، آقا سید جعفر احمدى - داماد آیة الله بروجردى -، آقا سید محمد حسن - پسر آیة الله بروجردى -، و مرحوم آقا میرزا مهدى صادقى، به خدمت ایشان مى رفتیم. آیة الله بروجردى در باره رجال واسانید، مطالبى را به صورت رمز نوشته بودند؛ ایشان این رمزها را توضیح مى دادند و این گروه، به صورت تفصیلى، آنها را در فیش هائى یادداشت مى كردند.

یكى از روزها در باره یك راوى، داستان مفصلى نقل كردند. این داستان، با تمام جزئیات، حدود نیم ساعت طول كشید. طبع نقل به گونه اى بود كه به ذهن من آمد، حتماً دیشب در باره این راوى، تصادفا، مطالعه اى داشته اند، ولى داستان كه به پایان رسید، فرمودند: من، این جریان را چهل و دو سال قبل، در فلان كتاب، مطالعه كرده ام. همه تعجب كردیم از این حافظه قوى. معمولاً افرادى كه حافظه قوى دارند، استعدادشان قوى نیست، ولى ایشان از كسانى بود كه بین استعداد و حافظه قوى جمع كرده بود.

رعایت ادب

معمول این بود كه وقتى خدمت آیة الله بروجردى مى رسیدیم، دست ایشان را مى بوسیدیم، ولى گاهى اوقات، مانع مى شدند كه دستشان را ببوسیم. هر چند هم اصرار مى كردیم فایده اى نداشت. گاهى اوقات، نه تنها مانع نمى شدند كه دستشان را جلو هم مى آوردند.

این مسأله براى من تا مدتى، سئوال انگیز شده بود كه سرِّ این كار چیست؟ تا این كه به خاطر تكرار، سرِّ قضیه را فهمیدم و معلوم شد: آن گاه كه ما خودمان، به اختیار، خدمت ایشان مى رسیم، مانع از دست بوسیدن ما نمى شوند، ولى آن گاه كه ایشان ما را به خاطر كارى كه دارند احضار مى كنند، به هیچ وجه اجازه نمى دهند دستشان را ببوسیم، زیرا این را بر خلاف ادب مى دانستند كه فردى را احضار كنند وبعد به او اجازه بدهند دستشان را هم ببوسد. این دقت ایشان در رعایت ادب براى من بسیار اعجاب آور بود.

آشنایى و ارتباط با امام خمینى

ما از دو طریق با حضرت امام ارتباط و آشنایى داشتیم. از همان دوران كودكى در دوره دبستان بنده با شهید بزرگوار حضرت آیة الله حاج آقا مصطفى همدرس بودم و پدرم با حضرت امام رفاقت بسیار نزدیكى داشتند وبه علت همین رفاقت و ارتباطى كه پدرم با حضرت امام داشتند، ایشان مكرر به منزل ما تشریف مى آوردند و متقابلا پدرم به منزل ایشان مى رفتند من از دوران بچگى تشخیص داده بودم كه حضرت امام با سایر دوستان پدرم تفاوت خاص دارند چون كه در ایشان جاذبه مخصوصى وجود داشت و ما را جذب كرده بود و با دیده احترام فوق العاده كه منحصراً این معنا در ایشان وجود داشت به ایشان نگاه مى كردم.

آن گاه كه ایشان ما را به خاطر كارى كه دارند احضار مى كنند، به هیچ وجه اجازه نمى دهند دستشان را ببوسیم، زیرا این را بر خلاف ادب مى دانستند كه فردى را احضار كنند وبعد به او اجازه بدهند دستشان را هم ببوسد

كم كم دوران دبستان را پشت سر گذاشتیم با شادروان حاج آقا مصطفى وارد حوزه شدیم. به واسطه درس و بحثى كه با یكدیگر داشتیم ارتباط ما با امام خیلى نزدیك بود، به طورى كه گاهى اوقات حضرت ایشان وضعیت درسى حاج آقا مصطفى را از من مى پرسیدند مثلاً سئوال مى كردند: درس مى خواند؟ نزد چه كسى درس مى خواند؟

امام، جامع علوم

امام بزرگوار، در مقام علمى یك فرد جامع به تمام معنا بود. فقیه كامل، اصولى متبحر، فیلسوف بى نظیر، عارف به تمام معنى الكلمه، متخصص در علم اخلاق و تربیتهاى علمى اخلاقى و همینطور جهات مختلف دیگر و حتى در شعر هم داراى یك سهم بسیار چشم گیرى بودند.

تقیّد امام به مسائل اخلاقى

یك خاطره اى كه تقید امام را به مسائل اخلاقى روشن مى كند مربوط به دوران طلبگى ما مى شود. امام آن موقع در مدرسه فیضیه تدریس داشتند، طلبه ها به درس ایشان مى آمدند، یك روزى هنگام درس امام بود مشاهده كردیم كه ایشان وارد مدرس شدند و بلافاصله برگشتند. ما تعجب كردیم كه چرا ایشان درس نگفتند، بعداً معلوم شد كه ایشان وقتى وارد مدرس شدند دیدند چند تا طلبه در آنجا در حال درس و بحث هستند وقتى كه از حضرت امام سئوال كردیم كه چرا درس نگفتید وبرگشتید فرمودند ما با آنها چه فرقى داریم ! همه ما طلبه ایم ما مى خواستیم درس بگوییم آنها زودتر از ما آمدند، حق آنهاست كه امروز در آنجا مشغول درس و بحث باشند. فردا ما مى آییم اگر آنها باز هم بودند درس نخواهیم گفت.از بستر خواب بیرون آمدم براى دیدن شما.

در سال شهادت مرحوم حاج آقا مصطفى، در ماه رجب همان سال من توفیق زیارت عتبات عالیات را پیدا كردم. شب نیمه رجب بود واین معنا روشن است كه شب نیمه رجب یكى از ایام ولیالى زیارت مخصوص امام حسین (علیه السلام) است. حدود 2 ساعت از شب مى گذشت كه من وارد كربلا شدم.

البته همان سفرهاى 8 روزه كه از طریق اوقاف ترتیب داده مى شد به یك مناسبتى ما هم راه پیدا كردیم و خواستیم ضمن زیارت عتبات عالیات، خدمت امام مشرف شده و دیدارى با مرحوم آقاى حاج آقا مصطفى داشته باشیم، كه تصادفاً این همان آخرین دیدار ما بود و پس از چند ماه مرحوم حاج آقا مصطفى به شهادت رسید.

بر طبق برنامه اى كه براى مسافرین ترتیب داده شده بود، ما را به یك هتلى هدایت كرده و ما وارد آن هتل شدیم. به علت اینكه یك مقدار وقت دیر شده بود، صاحب هتل گفت: قبل از اینكه به اتاقهایتان بروید، در سالن غذاخورى اجتماع پیدا كنید، غذا را بخورید، بعد به اتاقهایتان بروید.

ما به سالن غذاخورى رفته ومشغول خوردن غذا شدیم، اواسط خوردن غذا بود كه من دیدم مدیر هتل با صداى بلند گفت كه آقاى فاضل كیست؟ گفتم: من هستم. گفت : كسى دم در ایستاده و منتظر شماست. من فورى شام را تمام كردم و به عجله آمدم. دیدم آقاى دعایى كه الآن مسئول روزنامه اطلاعات و وكیل مجلس شوراى اسلامى هستند، دم در هتل ایستاده اند. پس از مصافحه و سلام و علیك واحوال پرسى فرمودند: من از طرف حاج آقا مصطفى آمده ام و پیغامى براى شما دارم. - معمولا امام در مواقع زیارتى از نجف به كربلا مى آمدند و در آنجا منزلى در اختیار ایشان گذاشته شده بود و در آن منزل، یكى دو روز مى ماندند - حاج آقا مصطفى پیغام دادند كه همین الآن شما باید پیش ایشان بروید. من تعجب كردم اولاً از اینكه ایشان از ورود ما به كربلا از چه راهى اطلاع پیدا كرده و ثانیاً وقت گذشته بود. شب دیر شده بود، گفتم در این موقعیت شاید مناسب نباشد. گفتند: ایشان اصرار كردند كه با هم به آنجا برویم. رفتیم آنجا. چند لحظه اى بعد امام بزرگوار وارد شدند، فرمودند: «من براى خواب مهیا شده بودم وبه رختخواب رفته بودم، ولى چون به من اطلاع دادند كه شما آمدید فكر كردم كه اگر تا صبح بخواهم صبر بكنم و شما را ببینم دیر است، لذا از بستر خواب بیرون آمدم براى دیدن شما.» امام در باره مسائل ایران سئوالاتى كردند، توضیحاتى دادم. امام شدیداً اظهار تأثر و ناراحتى كردند. بعد از چند دقیقه حاج آقا مصطفى تشریف آوردند و ما از امام خواهش كردیم كه تشریف ببرند به اندرون... فرداى آن روز بر حسب دعوتى كه امام توسط مرحوم آقاى اشراقى از من كردند، ناهار را آنجا رفتیم و تا ساعت 5 یا 6 بعدازظهر خدمت ایشان و خدمت حاج آقا مصطفى بودیم، و مسائل مختلفى آنجا مطرح شد.

شما را به منزله مصطفى مى دانم

ارتباط ما - با امام خمینى - مثل ارتباط یك خانواده بود، ویك عواطف خاصى نسبت به من داشتند و من نسبت به ایشان، حتى یادم هست در یك جریانى كه من خدمت امام رسیدم و راجع به یك موضوعى كه خود من ناراحت شده بودم وبعد هم معلوم شد كه بى جهت ناراحت شده ام، امام بزرگوار به من فرمود: فلانى من تو را به منزله مصطفى مى دانم، رفتارى كه با مصطفى داشتم با تو دارم، و تعبیر ایشان این بود كه من تو را از كوچكى بزرگ كرده ام و همینطور هم بود.

تعبد و تقدس امام

یكى از ویژگیهاى امام بزرگوار كه تا این حد در كمتر كسى تحقق داشته و دارد، تعبد و تقیّد ایشان به تمام احكام الهى است، حتى آنهایى كه از نظر ما پیش پا افتاده است و خیلى مورد اهمیت نیست. اما امام بزرگوار عملاً به این معنا خیلى مقیّد و معتقد بودند. مسأله نماز شب را كه عمرى موفق بودند، حتى در همان ایّام كسالت آن طورى كه سیماى جمهورى اسلامى حالات امام را در آن شبهاى آخر نشان مى داد، كسى كه در آن درجه از فشار درد و ناراحتى بود، به طوریكه من شنیدم در همان روزها كسى از ایشان سئوال كرد كه مثلا كجاى شما درد مى كند، ایشان جواب داده بودند: سر تا پاى بدنم ؛ مع ذلك با آن حالت نماز شب كه تصویرش بدون توجه ایشان گرفته شده بود.

امام بزرگوار به من فرمود: فلانى من تو را به منزله مصطفى مى دانم، رفتارى كه با مصطفى داشتم با تو دارم، و تعبیر ایشان این بود كه من تو را از كوچكى بزرگ كرده ام و همینطور هم بود.

در همان حال ایشان مقید بود كه عمامه به سر داشته باشد، «تحت الحنك» انداخته باشد، مستحبات را رعایت كند، قرائت قرآن كند، اینها سطحى نیست، ولو اینكه انسان مى بیند كه خیلى شاید به عمقش توجه نكنند، انسان یك مختصر سر درد پیدا مى كند، نه تنها دیگر حال مطالعه ندارد، حال یك آیة قرآن خواندن را هم ندارد، انسان حوصله ندارد بنشیند در حال كسالت قرآن بخواند، اما كسى كه در آن درجه از فشار، ناراحتى، درد و ضعف است، مع ذلك مى بینیم دست مى برد و قرآن را بر مى دارد و آن مقدارى كه مى بایست قرآن بخواند مى خواند.

سه بار قرائت قرآن در روز

در همین رابطه یكى از برادران كه اكثراً در خدمت امام بود، به من گفت و من تعجب كردم، گفت: فلانى شما مى دانید امام در شبانه روز چند نوبت قرآن مى خواند، گفتم: نه، خوب معمولاً در شبانه روز انسان یك نوبت قرآن مى خواند، اگر اهل قرائت قرآن باشد. ایشان خنده اى كرد گفت: نه، در شبانه روز حداقل سه نوبت ایشان مقید به خواندن قرآن است. حالا چه موقع ودر چه شرائطى؟ كسى كه در حقیقت، نظام اسلامى به او قوام دارد، كسى كه قدرتها این مقدار مشكلات براى كشور او و براى اسلام به وجود آورده اند، كسى كه تمام قدرتها علیه كوبیدن او و كوبیدن نظامى كه او به وجود آورده بود، تجهیز شده بود كه الآن هم این تجهیز به قوت خودش باقى است، مع ذلك این قدر مقید به مستحبات است، اینقدر در رابطه با خدا خودش را موظف مى بیند كه در شبانه روز سه نوبت كتاب خدا را قرائت مى كند. اینها براى من و شما درس است، اینها سبب مى شود كه ما بیشتر نسبت به رعایت احكام خدا اهتمام داشته باشیم.

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
لطائف و اندرزها - آیت الله مجتهدی

لطائف و اندرزها - آیت الله مجتهدی

لطائف و اندرزها - آیت الله مجتهدی
افلاکیان خاک نشین 1 - میرزا احمد آشتیانی

افلاکیان خاک نشین 1 - میرزا احمد...

افلاکیان خاک نشین 1 - میرزا احمد آشتیانی
آن مرد آسمانی

آن مرد آسمانی

آن مرد آسمانی
عشق ز پروانه بیاموز

عشق ز پروانه بیاموز

عشق ز پروانه بیاموز
UserName
عضویت در خبرنامه