• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1474
  • يکشنبه 1386/3/27
  • تاريخ :

نجوای پیامبر با فاطمه علیهماالسلام

حضرت زهرا

عن عائشة رضى‏ الله ‏عنها قالت: كذا عند رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم فى مرضه الذى مات فیه، ما یغادر منا واحدة إذ جاءت فاطمة تمشى ما تخطى‏ء مشیتها من مشیة رسول ‏الله صلى الله و سلم شیئا فلما رآها قال: مرحبا بابنتى فأقعدها عن یمینه أو عن یساره ثم سارها بشى‏ء فبكت، فقلت لها أنا من بین نسائه: خصك رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم من بیننا بالسرار و أنت تبكین؟ ثم سارها بشى‏ء فضحكت

قالت: فقلت لها: أقسمت علیك بحقى أو بمالى علیك من الحق لما أخبرتنى.

قالت: ما كنت لأفشى على رسول‏ الله صلى الله علیه و سلم سره، قالت (عائشة):

فلما تؤفى النبى صلى الله علیه و سلم سألتها؟ فقالت (فاطمة): أما الآن فنعم.

أما بكائى فإن رسول‏ الله صلى الله علیه و سلم قال لى: إن جبرئیل علیه‏السلام كان یعرض على القرآن كل عام مرة فعرضه على العام مرتین، ولا أرى إلا أجلى قد اقترب فبكیت، فقال لى: إتقى اللَّه واصبرى، فإنى نعم السلف، ثم قال: یا فاطمة أما ترضین أن تكونى سیدة نساء العالمین أو نساء هذه الأمة، فضحكت.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بیمارى‏اى كه به همان وفات یافت فرمود: فاطمه دخترم، به سوى من بیا، فاطمه به سوى پدر آمد، پیامبر یك ساعت با او نجوا كرد. پس گریه فاطمه آشكار شد (و عایشه حاضر بود) بعدا پیامبر فرمود: فاطمه به سوى من بیا. پس فاطمه بر پیامبر وارد شد، پیامبر یك ساعت با فاطمه نجوا كرد، خنده‏ى فاطمه آشكار شد.

سخنان رازناك حضرت رسول اکرم به فاطمه علیهماالسلام

عایشه گفت:

نزد پیامبر بودم، در آن مریضى كه به همان از دنیا رفت، هیچ ‏كدام از ما (زنان پیامبر) رسول خدا را تنها نگذاشتیم. در این هنگام فاطمه آمد. راه مى‏رفت و راه رفتنش فرقى با راه رفتن رسول خدا نمى‏كرد.

چون پیامبر او را دید فرمود:

آفرین به دخترم! و او را در سمت راست یا چپ خود نشاند. بعد در گوش او سخن گفت، پس فاطمه گریه كرد! من از بین زنان به فاطمه (سلام الله علیها) گفتم: پیامبر تو را در بین ما براى گفتن اسرار خود برگزید و تو گریه مى‏كنى؟!

بعد رسول خدا در گوش او خبرى داد، و او خندید! عایشه گفت: به فاطمه گفتم: تو را به حق خودم قسم مى‏دهم، كه مرا از سخنانى كه پیامبر به تو فرمود خبر دهى، فاطمه فرمود: من اسرار رسول خدا را فاش نمى‏كنم.

پس چون پیامبر وفات یافت، از فاطمه (سلام الله علیها) پرسیدم. فرمود، حال مى‏گویم: گریه‏ام براى این بود كه پدرم فرمود:

جبرئیل هر سال یك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد، اما امسال دو بار عرضه كرد و دلیلى نمى‏بینم مگر این كه اجلم نزدیك شده، و من گریه كردم. پس پیامبر به من فرمود:

تقواى خدا پیشه كن و صبر در مفارقت از من داشته باش، همانا من بهترین گذشتگان هستم، بعد فرمود:

اى فاطمه آیا راضى نیستى كه سرور زنان جهانیان هستی، یا سرور زنان این امت! پس من خندیدم.

 

نجواى پیامبر با فاطمه علیهماالسلام

در حدیثی دیگر آمده است(2)

عن عائشة، أن رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم فى مرضه الذى قبض فیه قال: یا فاطمة یا إبنتى أحنى (3) على فأحنت علیه، فناجاها ساعة ثم انكشفت عنه تبكى و عائشة حاضرة ثم قال رسول ‏الله صلى الله علیه و سلم بعد ذلك ساعة أحنى على فأحنت علیه فناجاها ساعة ثم انكشفت عنه تضحك فقالت عائشة: یا بنت رسول ‏الله أخبرینى بما ناجاك أبوك؟

قالت: أو شكت (4) رأیته ناجانى على حال سر، ثم ظنفه أنى بسره و هى حى فشق ذلك على عائشه أن یكون یسر دونها فلما قبضه الله إلیه .

جبرئیل هر سال یك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد، اما امسال دو بار عرضه كرد و دلیلى نمى‏بینم مگر این كه اجلم نزدیك شده، و من گریه كردم. پس پیامبر به من فرمود: تقواى خدا پیشه كن و صبر در مفارقت از من داشته باش، همانا من بهترین گذشتگان هستم، بعد فرمود:

اى فاطمه آیا راضى نیستى كه سرور زنان جهانیان هستی، یا سرور زنان این امت! پس من خندیدم.

قالت عائشة لفاطمة سلام‏ الله ‏علیها: ألا تخبریننى ذلك الخبر؟ قالت أما الآن فنعم ناجانى فى المرة الأولى فأخبرنى أن جبرئیل كان یعارضه القرآن فى كل عام مرة و أنه عارضه القرآن العام مرتین و أنه أخبره أنه لم یكن نبى بعد نبى إلا عاش عشرین و مائة سنة ولا أرانى إلا ذاهب على رأس الستین فأبكانى ذلك و قال یا بنیة لیس من نساء المؤمنین. عظم رزیة منك فلا تكونى أدنى من إمرى‏ء صبرا.

ثم ناجانى فى المرة الأخرى فأخبرنى أنى أول أهله لحوقا به و قال: إنك سیدة نساء أهل الجنة.

از عایشه نقل شده است كه گفت:

پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بیمارى‏اى كه به همان وفات یافت فرمود: فاطمه دخترم، به سوى من بیا، فاطمه به سوى پدر آمد، پیامبر یك ساعت با او نجوا كرد. پس گریه فاطمه آشكار شد (و عایشه حاضر بود) بعدا پیامبر فرمود: فاطمه به سوى من بیا. پس فاطمه بر پیامبر وارد شد، پیامبر یك ساعت با فاطمه نجوا كرد، خنده‏ى فاطمه آشكار شد.

عایشه گفت: اى دختر رسول خدا مرا از آنچه كه پدرت با تو نجوا كرد آگاه كن! فاطمه فرمود: نزدیك پیامبر بودم دیدم با من سرّى سخن گفت، بعد گمان كرد سرّش را آشكار مى‏كنم (این قضیه بر عایشه گران آمد، چرا كه سرّى از او پنهان شد) چون رسول خدا ارتحال نمود. عایشه به فاطمه گفت آیا مرا از آن خبر آگاه نمى‏كنى؟ فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: اكنون آگاه مى‏كنم. با من در مرتبه اول نجوا كرد، و به من خبر داد كه جبرئیل در هر سال یك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد و امسال دو بار عرضه كرد. جبرئیل خبر داد كه هر پیامبرى پس از پیامبر دیگر 120 سال عمر مى‏كند و من اكنون در سال 60 هستم. پس این قضیه مرا به گریه آورد و پیامبر فرمود: دخترم! هیچ‏ كدام از زنان مؤمنین بیشتر از تو مصیبت نمى‏بینند پس كم صبرتر از دیگر زنان مباش.

بعد در مرتبه دیگر با من نجوا كرد و فرمود:

اولین كس از اهل‏بیتم تو هستى كه به من ملحق مى‏شوى، تو سرور زن‌هاى بهشتى.

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ قال الحافظ الكبیر سلیمان بن داوود الشهیر بأبى الطیالسى المتوفى (304) فى مسنده، ص 196، ط الهند: حدثنا یونس، قال: حدثنا أبو داوود قال: حدثنا أبوعوانة، عن فراس بن یحیى، عن الشعبى، عن مسروق.

2ـ و قال الحافظ العلامة المتقى الهندى المتوفى (975) فى كنزالعمال، ج 7، ص 111، بإسناده.

3ـ حنا حنوا و أحنى علیه: عكف و مال الیه: به سوى او میل كرد، المنجد.

4ـ اوشك - ایشاكا (و شك) در رفتن سرعت كرد فرهنگ دانشگاه. أوشكت: نزدیك بود - دروس دارالعلوم العربیه، ص 111.

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName