• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1688
  • شنبه 1386/3/26
  • تاريخ :

بوی پیراهن یوسف

شهدا

چند ماه پس از شهادت همسرم (1)، فرزند یك ساله‌ام دچار سرماخوردگی شد و پس از آن از چشمش خونابه می‌آمد. شبی با تأثر از این مسأله به خواب رفتم و همسرم را دیدم. پس از درد دل و شكایت از بیماری علیرضا به او گفتم: «نگاه كن تو رفته‌ای و ما گرفتار شده‌ایم. هر چه به دكتر مراجعه می‌كنم پسرمان خوب نمی‌شود.» همسرم گفت: «از این مسأله خبر دارم. در زیر زمین منزلمان چمدانی است كه در آن وسایل شخصی‌ام را كه از جبهه برای شما آورده‌اند، گذاشته‌اید. داخل آن پارچه‌ای هست. آن را بردار و به چشم علیرضا بكش. چشم درد او خوب می‌شود.» به خواب اعتنایی نكردم و در یكی از روزهای وسط هفته كنار مزارش رفتم و دوباره از او كمك خواستم. عصر روز بعد به زیرزمین رفتم و در چمدان را باز كردم. ولی هر چه گشتم پارچه‌ای ندیدم. داشتم ناامید می‌شدم كه چشمم به یك زیرپوش سفید افتاد. آن را برداشتم و چند بار روی چشمان پسرم كشیدم و از خدا خواستم تا این مشكل برطرف شود. صبح روز بعد با حیرت و شگفتی زیادی دیدم چشمان فرزندم كاملاً خوب شده است.

1- شهید علی نقی ابونصری در سال 1341در روستای مهدیه كازرون متولد شد. مسئولیت گروه تخریب تیپ فاطمه الزهرا (س) و معاونت تخریب لشگر 19فجر و مسئول واحد مهندسی در جزایر جنوب (بندرعباس) را بر عهده داشت. وی دانشجوی رشته زبان آلمانی دانشگاه شهید بهشتی بود. در عملیات های مختلف از جمله والفجر مقدماتی، خیبر، والفجر 3و والفجر 8 شركت كرد و آخرین بار با سپاهیان محمد (ص) اعزام شد و در سال 1365 به شهادت رسید.

منبع :کتاب فرهنگ جبهه

 

به پسرم دروغ نگویید...

به پسرم دروغ نگویید...

به پسرم دروغ نگویید...
رحیم ضدترکش! /عکس

رحیم ضدترکش! /عکس

رحیم ضدترکش! /عکس
مسح پا با فرق خونين

مسح پا با فرق خونين

مسح پا با فرق خونين
وصال در جاده فاو – ام‌القصر

وصال در جاده فاو – ام‌القصر

وصال در جاده فاو – ام‌القصر
UserName
عضویت در خبرنامه