• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6843
  • يکشنبه 1386/3/20
  • تاريخ :

تو تنها نیستی!

از زمین خاکی ... تا آبی آسمانی

تو تنها نیستی تا وقتی برای بودن، معنایی هست.

تو تنها نیستی! ماه در پس ابرهای تیره، هنوز روشنه!

 

تو تنها نیستی! در تیره‌ترین شب‌ها، حتی اگه نگاهت در تاریکی گم بشه باز ستاره‌ای هست که برای تو می‌درخشه و سوسو می‌زنه! اگه روزها تا سراب سرگردانی بدوی، اگه شب‌ها در کویر شک و بی‌برگی راه‌بری، اگه در وادی رنج و محنت خواب بمونی باز کسی هست که برای تو همیشه بیداره! زیرا همین زمین خاکی، در اعماق صخره‌های سخت باز دل چشمه‌ای هست که برای تو می‌جوشه و در انتظار سیری عطش تو تقلا می‌کنه.

 

وقتی همه ی کوچه‌ها بن بست به نظر می‌رسند، باز کوچه‌ای هست که رو به وسعت دریا و آبی بی‌کران آسمون‌ها، برای تو گشوده شده. راهی هست که منتظره تو اونو کشف کنی و به آستانه ی اون پا بذاری!

تو تنها نیستی! دستان بسیاری مثل دستان تو، در حال نیایش‌اند و خدا را روز و شب صدا می‌زنند و برای آرزوهای به دل نشسته‌شون دعا می‌کنند. چشم‌های زیادی به نقطه ی معجزه دوخته شدند و بسیارند کسانی که برای اجابت خواسته‌ها شون، صف کشیدند و انتظار می‌کشند.

تو تنها نیستی تا وقتی برای بودن، معنایی هست. تا وقتی احساسی از درون به تو فرمان می‌ده خودت رو بشناس، خودت رو پیدا کن!

 

درد تو، از زخم‌های تو نیست! از تصور تو از تنهاییه! تو خیال می‌کنی در این هستی پر رمز و راز، سهم تو غمه! سهم دیگری شادی! تو فکر می‌کنی، کسی نیست که حرف‌های تو رو بشنوه و تنها تویی که بار محنت و بیماری و فشارهای زندگی رو روی شونه‌هات تحمل می‌کنی!

 

تو گمان می‌کنی درد تو درمان نداره، رنج تو پایانی نداره و روزنه‌ای برای صعود از این دره‌های هولناک نیست! تو شاید احساس بی‌ارزشی و نالایقی می‌کنی و خودت رو برای رسیدن به قله ی موفقیت کوتاه می‌بینی! در این لحظه، کم کم از مفهوم زندگی فاصله می‌گیری و خودت رو مثل بره ی گمشده بی‌پناه می‌دونی. در حالی که اون بره ی گمشده در بند چوپانه! نه در حلقه خدای چوپان!

تو تنها نیستی، تا وقتی که مرزی بین شادی و غم نداری. هر حادثه‌ای در هستی، اگه خوب توجه کنی، خیر محضه. اون حادثه باید کمک کنه تا تو خودت رو کشف کنی.

نگاه کن! تو از این کل، بیرون نیستی. هیچ‌کس باعث ناکامی تو نیست. تا وقتی به دنبال مقصر می‌گردی رشد نمی‌کنی. وقتی شکایت می‌کنی، وقتی ناامیدی، احساس تنهایی می‌کنی، جرأت رو به رو شدن با واقعیت‌ها رو نداری، یعنی در آهنگ وجودت، یک ناهماهنگی رخ داده، یکی از این نت‌ها از وزن خارج شده. ذهنت نمی‌تونه با طبیعت رویدادها هم‌سو بشه! در این حالت، به اون چه در ذهنت می‌گذره توجه کن! رهبر این ارکستر تو هستی. این سازها به اشاره ی تو، کوک می‌شن. وقتی تو نمی‌تونی خودت رو بپذیری، واقعیت‌ها رو هم نمی‌تونی بپذیری. پس قادر به تغییر ناهمانندها هم نیستی. و این حالت ضد بودنه، ضد زندگیه.

 

 زندگی چالشی مدامه! این چالش با تولد تو آغاز می‌شه. با هر حرکت، حرکت بعدی تو معنا پیدا می‌کنه و تا تو حرکت نکنی، نمی‌تونی روح هدایت‌گر رو در لحظه لحظه ی زندگیت مشاهده کنی. اگه دانه، در دل خاک تقلا نکنه نمی‌تونه از خاک و آب بهره ببره و رشد کنه. حرکت مهمه! این که تو در چه مسیری هستی، یا چه حوادثی برای تو پیش می‌آد، بخش ناشناخته ی وجوده و در واقع جاذبه در همینه که تو نمی‌دونی چه حوادثی در انتظار توست، ولی می‌دونی کسی هست که به حرکت تو در جهت تکامل و رشد نگاه می‌کنه و پیام‌های هدایت‌کننده شو، به وقت مقدر به تو می‌رسونه.

اولین قدم در ایجاد یک رابطه ی عاشقانه با خود، پذیرش وجودته. همان‌گونه که هستی، خودت رو و شرایط و حوادث پیرامونت رو بپذیر. بعد به خودت بگو حالا چه چیزهایی رو می‌تونم با محبت و عشقی راستین نسبت به جوهره ی وجودم تغییر بدم. هر تغییری با روش‌هایی نیکو و خردمندانه امکان پذیره و محصول نهایی اون، رضایت باطنی تو و نشاط و شادمانی روانی توست.

روزی رسیدن به ماه، رفتن به فضا،  کشف سرزمین‌های آن‌ سوی آب‌ها، رفتن به عمق دریاها و پرواز در آسمان‌ها، رویای انسانی بوده و تنها کسانی این رویاها رو ممکن کردند که خودشون رو فراتر از اون رویا دیدند. تجسم کردند، حرکت کردند و دریافت کردند. وقتی به ترس‌هات نگاه کنی، می‌بینی چقدر حقیرند، قبول شدن در کنکور، خرید یک خانه، پیدا کردن یک شغل مناسب، سفر به دیاری که دوست می‌داری، داشتن یک امنیت مالی، درمان یک بیماری و بسیاری از ترس‌هایی که نشونه ی این حقیقت‌اند که من و تو، خودمون رو کوچک‌تر از این آرزوها می‌بینیم.

 

حالا قد بکش. بلند و بلندتر شو. این توهم نیست. حقیقته! تو خالق زندگی خودت هستی. به انسان‌های بلند قامت نگاه کن. کسانی که موفق‌اند. پیشرو هستند و از صفر به ایده‌ال‌های خودشون رسیدند. اونا همه ادامه ی بخش‌هایی از وجود تواند. تا زنده‌ای، برای والایی و سروری، طراحی کن. از زمین خاکی تا آبی آسمانی، فرصت پریدن داری. در این رویا سفر کن. تو می‌تونی، منو دوباره بخون از نقطه شروع. جایی که برات نوشتم و باز می‌نویسم، تو ... تنها نیستی. مینای من! پرنده ی بهشتی ... خدا ... با توست!

 

                                                                                                                                               منبع : مجله موفقیت

 

مقالات مرتبط:

از زندگی لذت ببرید!!!

عشق،ایمان،برنامه ریزی،....

دو روز مانده به پایان جهان

زیر باران باید رفت

خود را رها ساز

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName