• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5906
  • چهارشنبه 1382/8/14
  • تاريخ :

مائده جان رسید ( بخش سوم)

در این قسمت رمضانیات را در سبك عراقی در اشعار :

مصلح الدین سعدی شیرازی       شاعر دردمند ومصلح اجتماعی

 سیف فرغانی     شاعری گمنام

حافظ شیرازی          بزرگترین شاعر نغز گوی ایران

 خواجوی كرمانی      عارفی رمضان ستا یا خوش باشی رمضان گریز

 سراجی سگزی        سیدی بی نور

 همام تبریزی شاعرخانقاهی یا درویش شاعر

 بررسی خواهیم كرد.

* سبك عراقی :

" سبك عراقی بازگشت از برون به درون، تامل وتفكر است... در شعر سبك عراقی ظرفیت و ظرافت دیگری رخ می نماید، ... شعر فارسی با انتقال از سبك خراسانی به عراقی از سادگی به پیچیدگی، ایهام و ابهام روی آورد... شاعر اهل تامل سبك خراسانی می خواهد پاك و صافی شود و از چاه طبیعت به درآید."(15)

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی

" غزل عاشقانه با مدد نفس توانمند شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی به چنان اوج و موجی می رود كه تا پیش از او هرگز نرسیده بود. سعدی یك پدیده در تاریخ شعر فارسی است. جهانگرد جهان دیده ای با جانی ویژه و جهانی ویژه  . فضا و فكر و فرهنگ سعدی در عشق و مدح و هجو و طنز با فضا وفكر و فرهنگ فرخی ها پرمتفاوت است...

او در هنگامیكه زبان به مدح امیری می گشاید یك مداح محض نیست... حضور وعظ و اندیشه های حكیمانه نخستین بار در شعری مدحی به وسیله سعدی دست فراهم می دهد. رمضان در فرهنگ شعری سعدی از جایگاه ویژه ایی برخوردار است . حضور رمضان و روزه در غزلیات سعدی حضوری پوشیده و رمزی  دارد و البته در همه و یا بیشترینه غزل سبك عراقی حضور رمضان و روزه چنین است. "(16)

تاكیدات فراوان سعدی بركم خوری و كم خوابی، نگرش سعدی را بر زندگی توأم با آسایش آشكار می كند و بر تمام آنانكه در جامعه به تاراج رفته زمان سعدی به آسایش می زیستند ، این چنین بانگ می زند:

" به سرهنگ سلطان چنین گفت زن          كه خیز ای مبارك در رزق زن

برو تا زخوانت نصیبی دهند         كه فرزندگانت نظر بر رهند

بگفتا: بود مطبخ امروز سرد         كه سلطان به شب نیت روزه كرد

زن از نا امیدی سرانداخت پیش     همی گفت با خود دل از  فاقه ریش

كه سلطان از این روزه داری چه خواست   كه افطار او عید طفلان ماست

خورنده كه خیرش برآید زدست     به از صائم الدهر دنیاپرست

مسلم كسی را بود روزه داشت       كه درمانده ایی را دهد نان و چاشت

وگرنه چه حاجت كه زحمت بری   زخود بازداری و هم خودخوری

این است نگاه سعدی به روزه و رمضان، نگاهی سیاسی- اجتماعی وانسانی... رمضان درفرهنگ سعدی ماه خوراندن است نه نخوردن."(17)

سعدی به فرایض دینی و به خود دین بعنوان یك مسئله شخصی نمی نگرد از نظر وی دین و فرایض آن، آنگاه ارزشمند و متعالی است و آنگاه به كمال مطلوب مورد نظر شارع می رسد كه بازتاب اجتماعی داشته باشد ، دردی از دردهای جامعه را درمان كند.

" اما سعدی با رمضان اینگونه وداع می كند:

برگ تحویل می كند رمضان         بار تودیع بر دل اخوان

یار نادیده  سرزود برفت   دیر ننشست نازنین مهمان

ماه فرخنده روی برپیچید   وعلیك السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت و خیر       مجلس ذكر و محفل قرآن

مهر فرمان ایزدی بر لب    نقش دربند و دیو در زندان

تا دگر روزه با جهان آید    بس بگردد به گونه گون جهان

روزه بسیار وعید خواهد بود        تیرماه و بهار و تابستان

تا كه در منزل حیات بود    سال دیگر كه در غریبستان

خاك چندان از آدمی بخورد        كه شود خاك و آدمی یكسان

كارجان پیش اهل دل سهل است     تو نگه دار جوهر ایمان.

تاثیر سعدی از وداع امام سجاد با ماه مبارك در این شعر كاملاً مشهود است"(18) وی آنگونه از رمضان وداع می كند كه گویی از دوست ترین دوستها جدا می شود و دل نگران است كه داس مرگ  ، بازبینی مجدد رمضان را از او بگیرد. او ماندن دراین غریبستان را تنها به امید حلول مجدد ماه مبارك است كه برمی تابد.

سیف فرغانی

سیف فرغانی از دیگر شاعران سبك عراقی است كه رمضانیات وی را در زیر بررسی خواهیم كرد:

" دیوان اشعار سیف فرغانی لبریز است از پند و حكمت و حتی قصایدی در باب قرآن و قرآن خوانی دارد.

آیا ندیده از قرآن دلت  ورای حروف         به چشم جان رخ معنی نگر به جای حروف

وی به طور كلی اهل معنی است و مدح گریز و بسیار گمنام ، تا آنجا كه دكتر ذبیح الله صفا می گوید:" در هیچیك از تذكره ها و ماخذهایی كه توانسته ام به آنها مراجعه كنم نام و اثری ازاین شاعر توانا ندیدم با آنكه او مقامی بلند در بیان حقایق عرفانی داشته وبه یقین از پیشوایان خانقاهی بوده است.

علت اصلی گمنام ماندن سیف فرغانی را... زندگانی در شهر كوچك" آق سرای" می دانند نكته قابل توجه در زندگی وی دربار گریزی اوست و توجه خاصش به علوم و معارف .

وی البته زبانی دارد تلخ و گزنده، و در میان شاعران صوفی و خانقاهی از جمله نادر شاعرانی است كه هم به درون پرداخته و حماسه های آن را سروده و هم از حماسه های عینی وسیاسی - اجتماعی بی بهره نبوده است:

به مانند این قصیده:

هر مرگ بر جهان شما نیز بگذرد  هم رونق زمان شما نیز بگذرد

باد خزان نكبت ایام ناگهان برباغ و بوستان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز  این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نكرد      بیداد ظالمان شما نیز بگذرد...

آن كس كه اسب داشت غبارش فرو نشست  گرد سم خران شما نیز بگذرد

این نوبت از كسان به شما ناكسان رسید     نوبت ز ناكسان شما نیز بگذرد."(19)

سیف فرغانی شاعر سده 7 و 8 است و به نظر می رسد این قصیده را خطاب به حكام و جائران مغول سروده باشد كه با تعدی های بی شمار برجان و مال مردم این چنین صوفی گوشه نشین را به فغان آورده است.

" بنا به گفته دكتر ذبیح الله صفا ( سیف فرغانی)" دنیای آشفته عهد خود را فقط از راه تمسك به عروة الوثقی حقیقت و رعایت دستورهای اخلاقی و پیروی تام و تمام از تعلیمات اسلامی... قابل اصلاح و آرامش می دانست."

پاسداشت روزه از غزلی از سیف مشهود است كه تنها به یك بیت اكتفا می شود:

پاس امر تو چه روزه است ببایدشان داشت كار عشقت چو نمازست چرا نگزارند

این بیت یك سخن عادی و یك تشبیه، " طبق معمولی" نیست(20) بلكه نشان از بزرگی و احترام رمضان در نظر سیف فرغانی دارد. و این تشبیه نه از سرقافیه بندی شعری و یا اوزان آن كه از سر معرفت و آگاهی نسبت به این فریضه است.

حافظ شیرازی

خداوندگار غزل ، حافظ شیرازی ،  بعد از خیام نیشابوری بیشترین سوء تفاهمات و گونه گونی نظرات را در تفسیر اشعار در میان ناقدان ایجاد كرد. برخی او را كام جویی خوش باش تصور كرده و برخی دیگر وی را عارفی حق جو و هر یك فراخور نگاه خویش شاهدانی را از اشعار حافظ به شهادت طلبیده اند . راستی هم قضاوت درباره اشعار حافظ بسیار دشوار است.

" می گویند: غزل عاشقانه را سعدی به اوج می رساند و غزل عارفانه را مولانا و حافظ برای آنكه نه سعدی مكرری باشد و نه مولانای تكراری، عاشقانه عارفانه غزلی سرود بی رقیب و بی نظیر... درست است كه روزگار حافظ وسعدی و مولانا اغلب به هم شبیه است اما نگاه این سه نظر باز یكسان نیست هر سه در مو دیدن و پیچش مو دیدن یكسان و یك سو نگاه نكرده اند، حساسیت و ظرافت حافظ در نقد و پرده دری پیرامون نهادها و موسسه های دولتی و غیردولتی منحصر به فرد است. نگاه حافظ به رمضان وروزه نگاهی است رندانه و دو پهلو، حافظ به رمضان و روزه به طنز نگریسته است همچنانكه به دیگر آداب مقدس . اما این طنز هرگز از سر بی دردی و بی دینی نیست... اینقدر هست كه حافظ با نگرشی طنزی و با نگاهی اصلاح جویانه همچون یك مصلح و نقاد می كوشد تا چهره اصیل و فراموش شده مقدسات را نمایش دهد. شعرهای حافظ پیرامون رمضان و روزه اغلب" فطریه" است. حافظ رمضان ستیز نیست ، با رمضان ناشناسان می ستیزد.

روزه یك سو شد و عید آمد و دلها برخاست         می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست

توبه زهد فروشان گرانجان بگذشت          وقت رندی زطرب كردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را كه چنین باده خورد    این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست

باده نوشی كه در او روی و ریایی نبود     بهتر از زهد فروشی كه در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق   آنكه او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگذاریم وبه كس بد نكنیم         و آنچه گویند روا نیست نگوئیم رواست...(21)

حافظ در این غزل خود را از نفاق و ریا مبرا می داند و تنها حق تعالی را بر این مدعا گواه می گیرد. در بیت پایانی " فرض ایزد بگذاریم" در بضی نسخ " بگزاریم" آمده است و تفاوت بین ایندو از زمین است تا سماء  ، در اولی معنای از دست نهیم، فروگذاریم و اعتنا نكنیم و در دومی ، اجابت كنیم و انجام دهیم مستفاد می شود. با توجه به مصرع دوم این بیت ، بگزاریم درست تر است و چنین برمی آید كه حافظ قائم به انجام فرایض بوده است و در برابر جامعه متشرع و ریاكار زمانه اش لب به اعتراض گشوده است.

" حافظ رمضان ستیز نیست . واژه های كلیدی در شعرهای او همه و درشعرهای رمضانیه اش پوشیده فریاد می دارد كه درد دین دارد، حافظ در غزلی دیگر و فطریه ای دیگر روشنتر باز گفته است كه سلامت واقعی عبادت و روزه از آن كسی است كه غرور ندارد و خودبین نیست و بر طاعت خویش نمی نازد. و در عبادت اهل معامله نیست و به وحدت طاعت و عبادت رسیده است و روزه او را گرفته است نه او روزه را !

بیا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد   هلال عید به دور قدح اشارت كرد

ثواب روزه و حج قبول آنكس برد  كه خاك میكده عشق را زیارت كرد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است  خدایش خیر دهاد آنكه این عمارت كرد

بهای باده چون لعل چیست؟ جوهرعقل     بیا كه سود كسی برد كاین تجارت كرد

نماز در خم آن ابروان محرابی       كسی كند كه به خون جگر طهارت كرد

فغان كه نرگس جماشّ شیخ شهر امروز     نظر به دردكشان از سرحقارت كرد

به روی یار نظر كن زدیده منت دار          كه كار دیده نظر از سر بصارت كرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ        اگر چه صنعت بسیار در عبادت كرد

حافظ از روزه سالم و قرآنی سخن به میان می آورد و نه از معامله ایی كه مغروری به دیگر بندگان خدا به حقارت می نگرد... عبادت با خامی جور در نمی آید پخته باید بود و عبادت كرد و به باطن عبادت راه یافت و ثواب روزه و حج قبول برد:

زان می عشق كزو پخته شود هر خامی        گر چه ماه رمضان است بیاور جامی!

و یا: زان باده كه در میكده عشق فروشند     ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

به نظر نمی رسد كه حافظ در این ابیات، قصدش بی حرمتی به ماه رمضان باشد ، چه مجازی و چه حقیقی... همراهی و آمدن رمضان در نظر حافظ موهبت است، رفتنش انعام.

روزه هر چند كه مهمان عزیز است ای دل   صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

واین از جمله اعتدالی ترین گفتارهای حافظ است در باب حلول و عبور ماه مبارك.(22)

اگر حافظ را فردی دیندار تلقی كنیم به نظر می رسد این اشعارش نوعی در ایستادن در برابر زهد زهدفروشان و دین ریاكاران بوده است واثبات دین خلص و پاك وعاری از ریای خود . جان كلام حافظ را در این بیت می توان یافت:

دلا! دلالت خیرت كنم به " راه نجات"          مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

خواجوی كرمانی

خواجوی كرمانی هم دوره حافظ و كسیكه حافظ بسیار از او تاثیر گرفته است، شاعردیگری است كه به رمضان و روزه در شعرش نظری می افكنیم:

" از بزرگان شاعر در گستره سبك عراقی است نسبت او در تصوف به فرقه مرشدیه یعنی پیروان شیخ مرشد ابواسحاق كازرونی می رسد... نام هیچیك از هم عصران او به اندازه حافظ مهم نمی نماید. آشنایی خواجو و حافظ در مدت زمانی كه خواجو در شیراز رحل اقامت افكنده است، آنگونه بوده كه حافظ بسیاری غزل های خواجو را جواب گفته است.

اشعار خواجو...( دارای) جانمایه های عرفانی است و رمضان و روزه را هم از همین چشم انداز نگریسته است و البته مطلب تازه تری در این خصوص ندارد... در غزلیات او غزلی است كه خواجه در آن از آمدن ماه رمضان با ملال یاد می كند و این ملال مصلحتی یا غیرمصلحتی اگر با تاویلات عرفانی جراحی و تشریح نشود، قطعاً بوی رمضان ستیزی دارد. خواجوی كرمانی را در وداع رمضان غزلی نیست اما آمدنش را به سوگ می نشیند.

رمضان آمد و شد كار صراحی از دست      به درستی كه دل نازك ساغر بشكست

من كه جز باده نمی بود به دستم نفسی        دست گیرید كه هست این نفسم باد به دست

آنكه بی مجلس مستان ننشستی یكدم  این زمان آمد و در مجلس تذكیر نشست

ماه نو چون زلب بام بدیدم گفتم         ای دل از چنبر این ماه كجا خواهی جست

در قدح دل نتوان بست مگر صبحدمی        كه تو گویی رمضان بار سفر خواهد بست

خون ساغر به چنین روز نمی شاید ریخت    رگ بربط به چنین وقت نمی باید خست

هیچكس نیست كه با شحنه بگوید كه چرا      كند ابروی تو سرداری مستان پیوست

وقت افطار به جز خون جگر خواجو را       تو مپندار كه در مشربه جلایی هست

هزاران هزار البته این غزل كه زمزمه رمضان ستیزی از آن به گوش می آید با تاویلات خاص عرفانی یك رمضان ستایی است"(23)

اینكه نویسنده از چه قسمت از غزل فوق می تواند تاویلات عارفانه استنباط كند بر نگارنده نامعلوم است . آیا می توان عوالم عرفانی را بر این غزل مرتبط دانست؟ اگر منظور از می و ساغر، می عارفانه باشد كه نباید خواجو بسراید. " رمضان آمد و شد كار صراحی از دست" به هر روی قضاوت درباره رمضان ستایی و یا رمضان ستیزی را در این شعر خواجو به خوانندگان وا می گذاریم.

سراجی سگزی

وی نسب خود را به امام حسین (ع )می رساند واز اینروست كه به سید سراجی موسوم شده است ، ولی  آنچنانكه در پی خواهیم دید از خاندان رسالت تنها اسمی برای او به میراث مانده است ونه نوری .

" سراجی سگزی ملقب به مصارع الشعرا ومشهور به سید سراجی از شاعران توانای قرن 7 هجری است. وی شاعری قصیده سرا و مداحل بوده است و از آنجا كه قصاید وی با الزامات دشوار همراه بوده است به مصارع الشعرا شهرت یافته است. این شاعر اگر چه خود را شاعر" جانی " می نامد... اما نكته قابل توجهی در تعریف رمضان و روزه از چشم انداز شعر و شعور ندارد. شعر سگزی در قرن 7 بسیار شبیه به شعر فرخی در باب رمضان است. ( مطلع زیر در موسم عید فطر سروده شده است ):

روز عید است بیا تا می گلرنگ خوریم        بر لب آب روان با غزل و چنگ خوریم

و در دیگری: روز عید است به كف باده ناب اولی تر          در بلورین قدح آن لعل مذاب اولی تر

موسم روزه و قاری و سحر خوان بگذشت   جشن عیدست می و چنگ و ر باب اولی تر

هر كه را میل كباب و دل می نیست به بزم   اشك چشمش چو می و دل چو كباب اولی تر...

لحن سراجی با لحن حافظ و حتی خواجو در مواجهه با آمدن و رفتن رمضان تفاوت دارد. به همان اندازه كه حافظ ظرفیتها و ظرافت های رمضان و روزه را با توجه به عصر و دوره خود كاویده است سراجی از سر آن بی تامل و تفكر گذر كرده است . در هر دوره ایی كه شعر در خدمت مدح و صله قرار گرفته است این تباهی و سیاهی( رمضان ستیزی) هست. چه در قرن سوم كه زمزمه عرفان نیست و چه در قرن 7 كه شاعران در متن عرفان و معرفت قرار دارند."(24)

سراجی سگزی نه تنها" طرحی نو" در نیانداخته كه به شیوه اسلاف تن باره خویش زبان به ذم رمضان - اگر چه نه آشكار- گشوده است.

همام تبریزی

ازشعرای دوره ایلخانان مغول است و در ظل حمایت ایشان ، خانقاهی در تبریز برای خود بنا كرده بود.

"از شاعران، ادیبان و عارفان عهد مورد بررسی ماست... و مسلم تر این نكته است كه علم و عرفان همام از شعر و شاعریش پیشی گرفته است... در این عهد( دوره سبك عراقی) به یكی دو شاعر برمی خوریم كه رمضان و روزه را از زاویه ایی منحصر به فرد با نگاهی شخصی به نقد نشسته اند. همام تبریزی از رفتن رمضان با اندوه و نگرانی یاد می كند و نگران این است كه مبادا ماه رمضان از او ناخشنود رفته باشد. همام در رمضان سروده ها گرد تقلید نگشته  است گر چه تاثیر سخن سعدی بر كلامش كاملاً هویدا است:

رمضان رفت و ندانم كه زما بد خشنود        یا نه اندیشه آن ذوق دل ما بربود

عمل ما اگر این است كه ما می بینیم  نرود ماه مبارك ز بر ما خشنود

از شب قدر ندانیم نشانی جز نام       چشم آلوده ما محرم آن حال نبود

جان از آتش نبرد خواجه كه از مطبخ او       نیست در دیده درویش نصیبی جز دود

عید آن است مبارك كه زطاعت شب و روز او نیاسود و فقیر از كرمش می آسود

همام را در استقبال ماه رمضان، غزل قابل توجهی نیست...شعرهای استقبالی و وداعی در باب رمضان جز در اشعار خداوندگار شعر و سخن مولانا جلال الدین ، ظهور وحضور ندارد.(25)

رویكرد اجتماعی همام در شعر رمضانیه اش در بیت ماقبل آخر تاثیر وی از سعدی را آشكار می سازد.

در این مقال اشعار سعدی و همام به خوبی رمضان را تصویر كرده اند با اینحال شعر رمضانیه ایندو به هیچوجه هم پایه اشعار مولانا در این باب نیست.

سوگ سرودن

سوگ سرودن

سوگ سرودن
قصه ای که باید چندبار خواند

قصه ای که باید چندبار خواند

قصه ای که باید چندبار خواند
در باب تاثیر و تاثر

در باب تاثیر و تاثر

در باب تاثیر و تاثر
داستان مهر و جدایی

داستان مهر و جدایی

داستان مهر و جدایی
UserName
عضویت در خبرنامه