• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1492
  • يکشنبه 1386/3/6
  • تاريخ :

چه کسی جادوی این جعبه را بلد است

چه کسی جادوی این جعبه را بلد است

سینماگران مجموعه ساز از تلویزیون می گویند

ساعت 5 بعدازظهر بود که جادوی اولین تصویرها از آن جعبه های کوچک نمایان شد؛ ساعت 5 بعدازظهر جمعه 11 مهر 1337. نخستین فرستنده تلویزیونی ایران در آن دوران خودش را به عنوان رسانه ای مهم در نشر تبلیغات و جهت دادن به افکار عمومی معرفی کرد و برای همین بود که تلاش حکومت را بر ایجاد یک تلویزیون ملی سوق داد. اولین برنامه این ایستگاه کوچک ساده نیز 4 آبان 1345 بود که به نمایش درآمد.

از همان آغاز شکل گیری فیلمسازان بسیاری به خاطر آنکه تلویزیون امکانات مالی بیشتری در اختیارشان قرار می داد جذب آن شدند و تلویزیون به مرکز مهمی در فیلمسازی تبدیل شد. سریال سازی هم از همان سال های اولیه پا گرفت. سریال هایی مثل «امیرارسلان نامدار» که از قدیمی ترین ها و اولین ها بود. در آن دوران هم سریال ها مثل سینمای فارسی توانشان برای مقابله با آنچه غربی ها می ساختند کمتر بود. بسیاری از این سریال ها را هم فیلمسازان سینمای حرفه ای می ساختند. افرادی مثل علی حاتمی، ناصر تقوایی، نصرت کریمی، جلال مقدم، پرویز خطیبی و دیگرانی که در آن دوران آثار متفاوتی عرضه کردند. اما سریال سازی در آن دوران هم ویژگی های شباهت داری به امروز داشت. هرچه مدت زمان شان افزایش می یافت، درآمد سازندگانشان بالاتر می رفت و به همین خاطر افزودن صحنه های زائد در آن دوران معمول بود. از طرفی هم شباهتشان به واقعیت زندگی کم بود. اغلب با هدف تفریح و سرگرمی ساخته می شدند و ساختارشان هم از همان کلیشه های رایج سینمای فارسی تبعیت می کرد.تلویزیون امروز در زمینه سریال سازی گویا ادامه همان روندی را طی می کند که تفاوت هایش اگرچه با گذشته خود بسیار است، اما هنوز با دنیا و جهان اطراف خود فاصله دارد. سریال سازی در دوران ما هم گاه به همان بیماری هایی دچار است که اولین سریال ها دچارش بودند. بیماری زائده های بی محتوا و غیرقابل باور بودن.امروز هم مثل گذشته فیلمسازان عرصه سینما گرایش قابل تاملی به سریال سازی در تلویزیون پیدا کرده اند و سریال هایشان نیز اغلب تفاوت های غیرقابل اغماضی با دیگر آثار تولیدشده دارند. آثاری که جدا از تجزیه و تحلیل ساختاری، از نظر محتوا نیز نیازمند بازنگری و پژوهش جدی هستند. چرا که در این سال ها هرجا حرفی و سخنی از کاری عظیم و جدی در زمینه سریال سازی به میان آمده، ناخودآگاه آثار تاریخی پا به عرصه میدان گذاشته اند. درباره علل و عوامل رویکرد سینماگران به تلویزیون شاید آنچه خود می گویند بیش از هر تحلیل دیگری قابل استناد باشد.

 رسول صدرعاملی؛ مدیر فرهنگی می خواهیم

این دومین تجربه سریال سازی رسول صدرعاملی پس از «خبرنگار» است. مجموعه «شهری که دوست می دارم» یک مجموعه قصه اپیزود است که فیلمنامه نویسانی مثل کامبوزیا پرتوی، محمدرضا گوهری، مینو فرشچی، رضا مقصودی، فرهاد توحیدی و... هرکدام قرار است به سرپرستی صدرعاملی و براساس طرحی از اصغر فرهادی داستان مستقلی برایش بنویسند. تهیه کننده این مجموعه که در شهر مشهد فیلمبرداری می شود و تاکنون یک قسمت آن به پایان رسیده درباره انتخاب صدرعاملی گفته است؛ می خواستیم کارگردانی باتجربه انتخاب کنیم و با سابقه خوبی که از صدرعاملی داشتیم، او بهترین انتخاب بود. صدرعاملی نشان داده است که کارکردن در مضامین اجتماعی را خوب بلد است و راست هم می گوید. صدرعاملی سال ها روی مرز حرکت کرد. روی طناب نازکی که اگر بندبازی در عالم سینما را بلد نباشی، یا تو را در ورطه احساس گرایی می اندازد یا به سمت شعارزدگی های معمول آثاری که می خواهند ظرف 90 دقیقه تمام معضلات و مسائل دختران جوان را حل کنند. صدرعاملی اما در هیچ یک از سه گانه سینمایی خود؛ «دختری با کفش های کتانی، من ترانه 15 سال دارم و دیشب باباتو دیدم آیدا» در این ورطه ها نلغزید.او حضور سینماگران در تلویزیون را علاوه بر آنکه به شرایط مالی موجود در سینما وابسته می بیند، معتقد است که سینما به دلیل حرفه ای بودن کمتر می بخشد، اما تلویزیون بضاعت بیشتری دارد و هنرمندان ما گاه به چنین شرایطی برای تولید آثار خود نیاز پیدا می کنند. صدرعاملی می گوید؛ گاه در شرایط خاص یک فیلمساز احساس می کند که حرفی برای گفتن دارد و تلویزیون را برای بیان آن موثر می داند. به هر حال مخاطب میلیونی برای کسی که می خواهد کارش دیده شود همواره وسوسه انگیز است.اما او نقش مدیریت فرهنگی را در این زمینه به عنوان موثرترین عامل ذکر و اضافه می کند؛ در همه جای دنیا هنرمندان دارای مدیر فرهنگی هستند. کار این مدیر ایجاد هماهنگی، چیدمان و به وجود آوردن شرایط مناسب برای کارگردان است. اما در کشور ما بیش از 90 درصد تهیه کنندگان، کارگردانان و بازیگران گرفتار روزمرگی های طبیعی و غم نان هستند و امکان چنین شرایطی را ندارند. در یک مجموعه وسیع تر مثل سینما و تلویزیون هم ما به یک مدیریت فرهنگی نیازمندیم. مدیرانی که با خلاقیت خود تلاش کنند تا فیلمساز بتواند تیم ایده آل خودش را تشکیل بدهد. این چیزی است که ما در سال های گذشته از آن محروم بوده ایم. مدیران ما اغلب منتظر پیشنهاد یا ساخت فیلمی از طرف فیلمساز بوده اند تا به دستشان برسد و آنها هم فقط ممیزی کنند. اما اخیراً اتفاقات خوبی در تلویزیون به خصوص شبکه های یک و دو افتاده است و به نظر می رسد که شرایط تولید برای کارگردان مهیاتر شده است.صدرعاملی می گوید؛ اگر این مدیریت ادامه پیدا کند ما شاهد اتفاقات مثبتی در این زمینه خواهیم بود و می شود سراغ فیلمسازهای خوبی رفت که مدت ها است کنار کشیده اند. درست است که باید عرصه را به جوان ترها داد، اما باید این نکته را هم درنظر گرفت که فیلمسازان هرچه پیرتر می شوند به پختگی، تجربه و کمال بیشتری در فیلمسازی می رسند.

این کارگردان سینما معتقد است که حرکت فیلمسازان ما در میان دو عرصه سینما و تلویزیون حرکت وارونه ای است. یعنی فیلمسازان ما به جای آنکه فیلمسازی را از تلویزیون آغاز کنند، ابتدا به سراغ سینما می روند و بعد در میانه راه نقبی به تلویزیون می زنند. اگرچه او این حرکت را در بالاتر رفتن کیفیت آثار تلویزیونی ساخته شده توسط این افراد موثر می داند اما می گوید؛ اگرچه ساختار یک سریال و فیلم سینمایی کاملاً با هم تفاوت دارد اما ریتم تند، فشرده بودن و دقت های لازم برای سینما، فیلمساز را به مرحله ای می رساند که تولید آثار تلویزیونی را برای او آسان تر می کند.از طرفی اینطور نیست که نگاه فیلمساز به سریال های تلویزیونی یک نگاه سطحی باشد. کسی که نگاهش جدی است، این نگاه را در همه جا به دنبال دارد. وقتی بلد نباشی فیلم بد بسازی چه در سینما و چه در تلویزیون اثر بد نخواهی ساخت.

 کیانوش عیاری؛ تلویزیون ییلاق سینماگر است

صداقت هنرمندانه هرجا که باشد، بهترین واسطه است میان مخاطب و ذهنی که دغدغه دارد. فرقی نمی کند که این مخاطب به تعداد بلیت های پاره شده در آن اتاقک کوچک گیشه باشد، یا به تعداد آدم های پشت پنجره های روشن شهر.عیاری 5 سال است که فریبندگی آن دست زدن ها و هورا کشیدن ها و جایزه گرفتن ها را بخشیده است به «روزگار قریب».اگرچه در این فاصله باز هم نقبی به دنیای گذشته خود زد و «بیدارشو آرزو» را ساخت. اما تلویزیون این روزها همه مشغله او است. او پیش از این هم در مجموعه «خانه به خانه» (1375) و «هزاران چشم» ساخت مجموعه تلویزیونی را تجربه کرده بود و «خانه به خانه» در دوران خودش یکی از بهترین ها از نظر همه ویژگی های شاخص در آثار عیاری بود؛ ویژگی هایی مثل استفاده از نابازیگران، گرایش های مستندگونه و...

اینکه کارگردان آثاری مثل «آن سوی آتش»، «آبادانی ها»، «شاخ گاو»، «بودن یا نبودن» و... دوباره به مجموعه سازی برای تلویزیون روی آورده است دلایل بسیاری می تواند داشته باشد؛ اگرچه او از این دلایل حرفی نمی زند و پاسخ های کلی تری می دهد. وی می گوید؛ خیلی ها در سینما به دنبال کسب اعتبار هستند. چه به واسطه توجهات داخلی و چه در خارج از کشور. این چیزی است که در تلویزیون عملی نمی شود. اما از طرفی تلویزیون این امتیاز را دارا است که مخاطب فراگیرتر و دامنه طولانی تری دارد. اگرچه برخی این انتقاد را بر تلویزیون وارد می دانند که آثارش جاودانگی آثار سینمایی را ندارند و با نمایش مقطعی خود به پایان می رسند. برای همین است که اغلب فیلمسازانی که به تلویزیون روی می آورند وسواس زیادی به خرج نداده و تمام توانشان را در این عرصه مصرف نمی کنند. عیاری بحران مالی سینما را هم در این زمینه بی تاثیر نمی داند و تلویزیون را به نوعی ییلاق یا قشلاق هنرمندان برای عبور از این بحران و بازگشت دوباره به عرصه سینما می داند. کارگردان مجموعه تلویزیونی «روزگار قریب» با اشاره به این نکته که برخی کارگردانان قابل اعتنا گاه توانسته اند با تولید آثار موفق سطح استاندارد تلویزیون را به عنوان یک رسانه ملی بالا ببرند، می افزاید؛ شاید یکی از دلایل موفقیت سینماگران در ساخت مجموعه های تلویزیونی آزمایش دشواری است که آنها در سینما پشت سر گذاشته اند. کار سینمایی به دلیل فشرده تر بودن و تدوین سخت نیازمند سخاوت بیشتری است و همین دشواری ها فیلمساز را به رشد و بالندگی سوق می دهد. حالا اگر این فیلمساز در میانه راه سر از تلویزیون دربیاورد با تجربیاتی که اندوخته قطعاً موفق تر خواهد بود.

عیاری می گوید؛ این رویکرد در تمام دنیا وجود دارد. اگرچه برخی کارگردان ها هم هستند که صرفاً کار تلویزیونی انجام می دهند و به نوعی در این زمینه به تخصص می رسند. به نظر من تلویزیون تمام شرایط لازم را برای فیلمسازی دارا است و نیازی نیست که هرچند وقت یک بار کارگردانان تلویزیونی برای زورآزمایی به سینما روی آورند. تلویزیون به نوبه خود می تواند هدف بزرگی واقع شود.او هنوز تصمیم قاطعی برای ماندن در این حوزه ندارد و می گوید تا این لحظه نشانه هایی از دل زدگی در او نبوده است. اما همه چیز بستگی دارد به مرحله پخش که به قول او همیشه مرحله نگران کننده ای است و در کنار آن می تواند عامل مهمی برای ادامه دادن یا خارج شدن از این مسیر باشد.

 اصغر هاشمی؛ تلویزیون خطرناک است

اصغر هاشمی چندی پیش گفته بود؛ در «یک مشت پر عقاب» سعی کرده ایم حق تلویزیون را به خودش بازگردانیم و حرمت تماشاچی را نیز حفظ کنیم.

او پیش از این هم مجموعه سازی برای تلویزیون را با آپارتمان (1372) تجربه کرده که در آن زمان مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. سریال تازه او در سال های 56 و 57 می گذرد. اصغر هاشمی را که پیش از این با بیان طنزی که در روایت مضامین اجتماعی داشت می شناختیم، حالا چند سالی است که به گفته خودش می کوشد سریالی در حد و اندازه انتظارها بسازد.

وی پیش از این گفته بود ترجیح می دهد کار بعدی اش سینمایی باشد. چون سریال سازی نوعی یکنواختی ایجاد می کند که از نظر موضوعی به خستگی آدم می انجامد.

گفته بود دوست دارد پس از این سریال دوباره به سینما برگردد و بعد از سال ها شاید باز هم به تلویزیون و حالا وقتی درباره این رفت و آمدها در عالم سینما با او حرف می زنم، می گوید؛ پیش از این هم سریال های زیادی به من پیشنهاد شد که نپذیرفتم. چون فکر می کنم تلویزیون به شکل انبوه سازی به این قضیه نگاه می کند و این نگاه برای من جذابیت ندارد. به هرحال پخش سریال های خارجی یک استاندارد خاصی را به تلویزیون تحمیل می کند و باید کاری در حد و اندازه این استانداردها بسازیم. باید از نظر تکنیک دکوپاژ و موارد تکنیکی موارد قابل قبولی ارائه دهیم. با محدودیت هایی که ما در زمینه موضوعات داریم باید تلاش کنیم در مسائل دراماتیک، میزانسن، دیالوگ های خوب و بازی های استاندارد آثار قابل توجهی ارائه کنیم که متاسفانه در حال حاضر چنین چیزی را در تلویزیون نداریم. برای همین فکر می کنم رفتن به این سمت خطرناک است. برای من در مورد «یک مشت پر عقاب» شرایطی به وجود آمد که احساس کردم می توانم این موج را ایجاد کنم و به خاطر همین کار را پذیرفتم.کارگردان «مجردها» محدودیت ها و تنگ نظری های سینما را یکی از دلایل رویکرد سینماگران به مجموعه سازی می داند و معتقد است که در سینما علاوه بر مسوولیت هنری، مسوولیتی در قبال بازگشت سرمایه تهیه کننده هم وجود دارد که کار سینماگر را سخت تر می کند.او درباره مشکلات مربوط به ساخت سریال «یک مشت پر عقاب» و نوع نگاه مسوولان به این مشکلات می افزاید؛ کارگردانی که از سینما وارد تلویزیون می شود قطعاً دلش می خواهد استانداردی فراتر از سریال های معمولی تلویزیون را برای اثرش در نظر بگیرد. این به شرطی است که کلیه شرایط و ابزار فراهم باشد. ما در این سریال برای نمایش دوره تاریخی با مشکلات زیادی مواجه بودیم. در واقع باید در تهران امروز و با ماشین های مدل امروزی، تهران سال های 56 و 57 را تصویر می کردیم. مگر تعداد خانه هایی که می شد در آن کار کرد چقدر بود؟ امکان ساخت هم که برایمان وجود نداشت. در واقع ما باید شرایط یک سریال تاریخی را ایجاد می کردیم اما مسوولان چنین نگاهی نداشتند. همین باعث می شد که تهیه کننده همواره از نظر پرداخت با مشکل مواجه شود. تلویزیون می گفت تو هزینه ها را پرداخت کن و ما بعداً آن را می پردازیم و تهیه کننده هم قبول نمی کرد و همین باعث وقفه های بیهوده و طولانی در کار می شد.

 شهرام اسدی؛رویکرد به تلویزیون عاقلانه تر است

این آشیانه را شش سال پیش ساخت. نگارش فیلمنامه اولیه اش خرداد 81 پایان یافت و همان زمان کار انتخاب لوکیشن آغاز شد. جبل عامل لبنان را به خاطر مقرون به صرفه نبودن هزینه ساخت و ساز در خارج از کشور در منجیل رودبار ساختند و پس از آن اخترآباد شهریار، جزیره آشوراده، بندر ترکمن، اصفهان و... توقفگاه او و گروهش بود برای به تصویر کشیدن داستان زندگی شیخ بهایی در دو بخش از نوجوانی تا میانسالی و پیری. شهرام اسدی که با «روز واقعه» خودش را در دل سینمایی سخت جا داد، اما در مسیر ساخت سریال «آشیانه سیمرغ» به دلایلی از جمله عدم برنامه ریزی درست مسوولان در تخصیص هزینه ها راهش از آنچه پیش بینی می کرد طولانی تر شد. اگرچه به گفته خودش برای آنکه ایرادات سیستم تولید، موجب وارد شدن ضربه ای به کیفیت اثر او نباشد، ایستاد و مقاومت کرد.در نظر او تفاوت بنیادینی در حوزه سینما و تلویزیون وجود ندارد جز آنکه فیلمساز باید به مخاطبی که با آن روبه رو است اعتنا داشته باشد. اگرچه او اداری و دولتی بودن و همچنین طولانی بودن پروسه تولید را از معایب تلویزیون می داند. سخنانش درباره رویکرد سینماگران به رسانه تلویزیون به بیانیه ای در مذمت سینمای امروز شبیه است. وی می گوید؛ زمانی که در شغل و حرفه ای ثبات لازم و امنیت کافی وجود ندارد و قوانین محکمی برای آن تعریف نشده یا آنچه تعریف شده تفسیرهای مختلفی می تواند به خود بگیرد، برای سینماگر حتی مقدم بر موضوع معیشتی مساله ابراز و بیان خود به عنوان مساله ای لاینحل جلوه خواهد کرد و این نیاز بسیار طبیعی است که سینماگر به هر مدیوم دیگری روی بیاورد. در این بازار آشفته که گاه ساختن یک فیلم سینمایی شما را بر سر دو راهی منجی گیشه بودن یا تروریست اقتصادی سینما شدن قرار می دهد آیا گرایش به رسانه تلویزیون عاقلانه تر نیست که حداقل شما را وادار نمی کند که تصویرگر قصه های عروسک های بزک شده باشید و تنها سینما را به هفت حیل نجات دهید؟

جایی برای ماندن هست؟

خبرها درگیر آمار و ارقامند؛ یک مسعود جعفری جوزانی که «در چشم باد» اولین تجربه سریال سازی او است و یک کمال تبریزی که هم کارنامه سینمایی اش قابل دفاع بود و هم مجموعه سازی اش در «دوران سرکشی» و حالا هم سریال «شهریار» را به پخش می رساند، اینها را بگذاریم کنار داوود میرباقری که سال ها است «مختارنامه» را پیش می برد و حاتمی کیا که پس از «خاک سرخ»، «حلقه سبز» را می سازد و محمدرضا هنرمند که نمی دانیم بعد از «زیر تیغ» باز هم به تلویزیون فکر می کند یا نه؟

خبرها سینماگران را در عرصه تلویزیون می شمارند. شاید می خواهند روزگار خوش تلویزیون را با آمار این سینماگران رقم بزنند. سینماگرانی که اغلب وقتی سکان کشتی مجموعه سازی در تلویزیون را در دست گرفته اند، آن را از باد و توفان و گزند سطحی گری نجات داده اند. اما در این میان تلویزیون نیز همواره نقشی بی بدیل در بقا یا رماندن این قافله دلسوز بازی می کند؛ نقشی که اگر بازی کردنش را خوب بلد نباشد، باز هم باید به روزگار بی مخاطب خود بازگردد.

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط :

سینمای ایران

 

UserName