• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2346
  • دوشنبه 1386/2/31
  • تاريخ :

داوری جشنواره کن در ده سال گذشته

داوری جشنواره کن در ده سال گذشته

اینک آخرالزمان

بدون تردید، جشنواره کن مهم ترین و جذاب ترین جشنواره سینمایی است که هر سال برگزار می شود. جشنواره ای که هر سال پذیرای جدید ترین فیلم های فیلمسازان بزرگ است و آنها را در بخش های مختلف به معرض نمایش می گذارد. بیشترین چیزی هم که هر سال مورد توجه علاقه مندان قرار می گیرد و در صحبت های آنها نمود پیدا می کند، مقایسه این فیلم های بزرگ با هم است. این مقایسه هم مشخص کننده کیفیت فیلم ها است و هم داوری جشنواره را زیر ذره بین قرار می دهد.

سعی این مطلب هم بر آن است که با بررسی ده سال اخیر جشنواره کن (2006-1997)، اولاً سلیقه کن نشینان را روشن کند و در مرحله بعد به اشتباهات داوری کن در این ده سال بپردازد.

سلیقه این ده سال

تنها کافی است که یک بار به فهرست برگزیده های کن در این ده سال نگاهی بیندازید (طعم گیلاس، مارماهی، ابدیت و یک روز، رزتا، رقصنده در تاریکی، اتاق پسر، پیانیست، فیل، فارنهایت 11/9، کودک و باد بر مرغزار می وزد) تا دستتان بیاید، برای مدیران جشنواره چه چیزی مهم است یا اینکه سعی دارند چه فیلم هایی را در سیاست کلی شان مطرح کنند.

 در این ده سال به فیلم هایی نخل طلا داده شده که از چند نظر بسیار شبیه هم هستند. در تمامی این فیلم ها، بشردوستی، از بین رفتن انسانیت در یک موقعیت خاص و مواجهه با سختی در دل زندگی، موضوع هایی هستند که بیشتر به چشم می آیند.

موضوع هایی نظرگیر و دهان پرکن که به اندازه کافی مواد لازم برای مرعوب کردن تماشاگر دارند. از طرف دیگر مدیران کن در این سال ها نشان داده اند که علاقه بسیاری هم برای مطرح کردن فیلم هایی با گرایش/ پز غلیظ سیاسی، اجتماعی دارند.

 فیلم هایی نظیر پیانیست (رومن پولانسکی)، فارنهایت 11/9 (مایکل مور) و باد بر مرغزار می وزد (کن لوچ)- فیل (گاس ون سنت) قطعاً به دلیل ظرایف بسیار زیادش در فرم سینمایی و همین طور برخورد فاصله گذارانه اش با حادثه کلمباین، در این دسته قرار نمی گیرد-مضمون زدگی آشکار مدیران جشنواره، کاملاً با داوری سال های قبل خود جشنواره، در تضاد است؛ سال هایی که کن بیشتر به دنبال یک نوع تجربه و فرم جدید هنری بود تا حرف ها و مضمون های گنده و مرعوب کننده.

اعطای نخل طلای کن به فیلم هایی مانند قسی القلب (دیوید لینچ)، بارتون فینک (برادران کوئن)، پالپ فیکشن / قصه های عامه پسند (کوئنتین تارانتینو) و زیر زمین (امیر کاستاریکا) در سال های آغازین دهه90 و مقایسه این چند فیلم با فیلم هایی که در این 5 ، 6 سال نخل طلا گرفته اند، ما را به این واقعیت مایوس کننده می رساند که دیگر برای کن نشینان، یک تجربه اصیل و جدید هنری مهم نیست و آنها در پی چیزهای دیگری هستند. به همین خاطر در این چند سال، خیلی ها نخل طلای کن را جدی نمی گیرند و بر این اعتقاد هستند که کن به این نوع فیلم ها، بیشتر با اعطای جایزه بزرگ هیات داوران یا جایزه بهترین کارگردانی توجه می کند. جایزه گرفتن فیلم هایی مثل شادمان با هم (وونگ کاروای)، ژنرال (جان بورمن)، همه چیز درباره مادرم (پدرو آلمودوبار)، جاده مالهالند (دیوید لینچ)، مردی که آنجا نبود (برادران کوئن)، هم شاگردی قدیمی (چان ووک پارک)، پنهان (میشائیل هانکه) و گل های پژمرده (جیم جارموش) در این دو بخش و مقایسه شان با فیلم هایی که در هر سال نخل طلا گرفته اند، بار دیگر این فرضیه مطرح شده را تقویت می کند که نخل طلای این سال ها را نباید خیلی جدی گرفت.

این ده سال

بررسی فیلم های مهم هر سال و مقایسه شان با فیلم هایی که نخل طلا گرفته اند ما را به شناخت دقیق تر و بهتری از اشتباهات داوری جشنواره در این ده سال می رساند.

- 1997 سالی بود که جشنواره وارد 50 سالگی اش شد. تنها دوره ای در این ده سال که دو فیلم به طور مشترک نخل طلا را دریافت کردند؛ طعم گیلاس (عباس کیارستمی) و مارماهی (شوهی ایمامورا). رئیس هیات داوران هم بر خلاف رسم معمول جشنواره یک بازیگر بود؛

داوری جشنواره کن در ده سال گذشته

 ایزابل آجانی (کسی که مهم ترین نقش زندگی اش را در داستان آدل. ه تروفو بازی کرد). فیلم های مهم حاضر در جشنواره هم، شادمان با هم (وونگ کاروای) و او خیلی دوست داشتنی است (نیک کاساوتیس)، بر اساس فیلمنامه جان کاساوتیس فقید و بازی های مسخره (میشائیل هانکه) بودند که فیلم کاروای جایزه بهترین کارگردانی را گرفت و سهم فیلم کاساوتیس، تنها جایزه بهترین بازیگر مرد (شان پن) بود. این در حالی است که تجربه غریب و منحصر به فرد هانکه اصلاً دیده نشد و عباس کیارستمی برای معمولی ترین فیلم اش نخل طلا گرفت.

 نخلی که به گفته خیلی ها به خاطر جایزه نگرفتن فیلم زیر درختان زیتون به رسم دلجویی به او داده شد.

- ریاست هیات داوران پنجاه و یکمین دوره جشنواره کن، بر عهده مارتین اسکورسیزی بزرگ بود. کسی که 22 سال قبل تر برای شاهکارش (راننده تاکسی) از جشنواره نخل طلا گرفته بود. در این دوره نخل طلا به تئو آنجلوپولوس برای ابدیت و یک روز رسید و سهم فیلم های مهم دیگر، جایزه بهترین کارگردانی برای ژنرال (جان بورمن) و جایزه هیات داوران برای جشن (توماس وینتربرگ) بود. در این دوره کمتر کسی در باب اشتباه های داوری حرف زد. شاید به این خاطر که آدم بزرگی مثل مارتین اسکورسیزی در هیات داوران رئیس بود.

- صحبت خاله زنکی در گپ و گفت های سینمایی وجود دارد، مبنی بر این که دیوید کراننبرگ و دیوید لینچ تجربه های غریب یکدیگر را قبول ندارند و بر این اعتقاد هستند که هر کدام در جایگاه بالاتری نسبت به دیگری قرار می گیرند. این مشکل دو دیوید چیزی است که در داوری هایشان نسبت به فیلم های هم در دو سالی که رئیس هیات داوران بودند، کاملاً مشهود است. در سال 1999 تجربه سهل و ممتنع دیوید لینچ یعنی داستان سرراست از سوی دیوید کراننبرگ نادیده گرفته شد و در عوض او به عنوان رئیس هیات داوران به فیلمی نخل طلا داد که کمترین مشابهتی با فضای فکری اش نداشت و ندارد؛ رزتا (برادران داردن). دو فیلم مهم دیگر جشنواره، همه چیز درباره مادرم (پدرو آلمودوبار) و گوست داگ (جیم جارموش) بودند که اولی جایزه بهترین کارگردانی را برد و دومی به شکل عجیبی، همانند فیلم لینچ نادیده گرفته شد.

- از شروع اولین دوره جشنواره در هزاره سوم مشخص بود که قرار است از لارس فون تری یر به خاطر نخل طلا نگرفتن شکستن امواج، دلجویی شود. به همین دلیل پیش بینی خیلی ها درست از کار در آمد و لوک بسون به عنوان رئیس هیات داوران، در مراسم پایانی جشنواره، نخل طلا را به فون تری یر برای رقصنده در تاریکی اهدا کرد. حالا که 7 سال از جشنواره می گذرد به نظر می رسد، نخل طلای آن سال حق مسلم در حال و هوای عشق (وونگ کاروای) بود که از کاروای دریغ شد و تنها جایزه بهترین بازیگر مرد (تونی لیونگ) به فیلم رسید. ای برادر کجایی؟ شاهکار برادران کوئن، دیگر فیلم مهم این سال، سهمی در جوایز نداشت و در عوض این فیلم تخته سیاه (سمیرا مخملباف) بود که جایزه هیات داوران را گرفت،

- در سال 2001 برای دومین بار طی این ده سال، یک بازیگر به ریاست هیات داوران منصوب شد. یعنی خانم لیو اولمان بازیگر تعداد زیادی از فیلم های اینگمار برگمان کبیر. (البته لیو اولمان تعدادی فیلم هم ساخته است.) در دوره پنجاه و چهارم دیوید لینچ و برادران کوئن با شاهکار هایشان، جاده مالهالند و مردی که آنجا نبود، در جشنواره حاضر بودند و به طور مشترک جایزه بهترین کارگردانی را بردند. دو غول بازمانده از موج نو، یعنی ژان لوک گدار و ژاک ریوت هم دو فیلم در ستایش عشق وکی می دونه؟ را در جشنواره داشتند که در حضورشان نخل طلا به ملودرام ساده اتاق پسر (نانی مورتی) رسید. دیگر فیلم مهم حاضر در جشنواره معلم پیانو (میشائیل هانکه) بود که نشان از شکل گیری سبک پیچیده و رادیکال او داشت.

داوری جشنواره کن در ده سال گذشته

- مهم ترین نکته جشنواره پنجاه و پنجم، اهدای جایزه جدیدی به نام جایزه ویژه پنجاه و پنجمین دوره جشنواره بود که به مستند پرحاشیه مایکل مور داده شد. جایزه ای که مقدمه نخل طلای دو سال بعد ش شد. در این دوره دیوید لینچ رئیس هیات داوران بود که به جبران سه دوره قبل، شاهکار دیوید کراننبرگ (عنکبوت) را نادیده گرفت. مرد بدون گذشته فیلم خیلی خوب آکی کوریسماکی جایزه ویژه هیات داوران را گرفت و تجربه تازه و حیرت آور الکساندر سوخوروف در کشتی روسی سهمی در سیاهه جوایز نداشت. برگشت ناپذیر (گاسپار نوئه) هم فیلم غریب و شگفت انگیزی بود که با هو تماشاگران مواجه شد (چیزی مشابه اتفاقی که برای ماجرا در 43 سال قبل افتاد) و بالاخره در میان تعجب و حیرت همگان نخل طلا به پیانیست (رومن پولانسکی) رسید که در میان مجموعه آثار خود پولانسکی و فیلم های رقیبش در بخش مسابقه فیلمی به شدت معمولی بود.

بعد از 6 سال یک فرانسوی دیگر به نام پاتریس شرو در راس هیات داوران قرار گرفت. فیلمسازی معمولی که اظهار نظر گستاخانه اش نسبت به فرانسوا تروفو کبیر، هنوز در یاد دوست داران تروفو باقی مانده است. در این دوره الکساندر سوخوروف بعد از تجربه موفق اش در کشتی روسی با فیلم پدر و پسر در جشنواره حضور داشت که با تحسین همگان رو به رو شد. لارس فون تری یر هم پس از سه سال با تجربه جدیدی در کن حاضر شد؛ داگویل که اولین فیلم مجموعه سه گانه اش درباره امریکا بود. رود میستیک (کلینت ایستوود) دیگر فیلم بخش مسابقه بود که مورد استقبال قرار گرفت و دوره جدیدی از فیلمسازی او را رقم زد. دیگر فیلم امریکایی مهم جشنواره، فیل (گاس ون سنت)، هم نخل طلا گرفت و هم جایزه بهترین کارگردانی را برای ون سنت به ارمغان آورد. اتفاقی که بعد از بارتون فینک طی 12 سال برای هیچ فیلم دیگری نیفتاده بود و خب فیل هم بهترین فیلمی است که در این چند ساله نخل طلا را از آن خود کرده است.

- جشنواره کن در سال 2004 در حالی آغاز شد که کوئنتین تارانتینو رئیس هیات داوران بود و چند روزی بیشتر از اکران جلد دوم بیل را بکش نمی گذشت. به همین خاطر فضای کلی جشنواره تحت تاثیر تارانتینو و خل بازی های او بود. به خاطر همین خل بازی ها و رویکرد سیاسی جشنواره بود که یکی از بدترین نخل طلاهای تاریخ کن به فیلم یک بار مصرف مایکل مور هوچی رسید، یعنی فارنهایت 11/9. در این بین هم شاگردی قدیمی (چان ووک پارک) به درستی جایزه ویژه هیات داوران را از آن خود کرد که باعث شد او به جهانیان معرفی شود و فیلم های قبلی اش مورد بحث و تحلیل علاقه مندان قرار گیرد. زندگی معجزه است (امیر کاستاریکا) با برخورد سرد منتقد ها مواجه شد و بازسازی فیلم کلاسیک قاتلین پیرزن (الکساندر مکندریک) توسط برادران کوئن به همین نام، آن طور که باید مورد توجه قرار نگرفت. اما گاف اصلی داوری جشنواره در جایی اتفاق افتاد که شاهکار بزرگ و چندوجهی وونگ کاروای یعنی2046 اصلاً دیده نشد. فیلمی که از بهترین های سینما در این چند ساله است.

- چند ماه مانده به آغاز کن پنجاه و هشتم، زمزمه هایی شنیده می شد، مبنی بر داوری عباس کیارستمی در جشنواره کن. گفته می شد که قرار است کیارستمی ریاست هیات داوران بخش مسابقه را بر عهده گیرد. این حرف ظرف چند روز اصلاح شد و کیارستمی به ریاست داوران بخش دوربین طلایی منصوب شد و امیر کاستاریکا به عنوان رئیس داوران بحش مسابقه معرفی شد. کودک (برادران داردن)، گل های پژمرده (جیم جارموش)، تاریخ خشونت (دیوید کراننبرگ)، پنهان (میشائیل هانکه) و ماندرلی (لارس فون تری یر) مهم ترین فیلم های بخش مسابقه بودند که ماندرلی با استقبال سرد منتقد ها مواجه شد. تاریخ خشونت را خیلی ها دوست داشتند و از آن به عنوان یکی از بهترین فیلم های کراننبرگ یاد کردند، اما فیلم جایزه ای را به خود اختصاص نداد. گل های پژمرده هم طرفداران بسیاری پیدا کرد و در نهایت جایزه ویژه هیات داوران به فیلم رسید. اما بیشترین ستایش ها نسبت به شاهکار هانکه ابراز شد. از زمانی که فیلم نمایش داده شد، همه فکر می کردند نخل طلا به پنهان برسد، ولی در چرخشی غافلگیر کننده و در مراسم اختتامیه، نخل طلا به کودک رسید و سهم پنهان از مراسم، تنها جایزه بهترین کارگردانی شد.

- اگر در تاریخ جشنواره کن، به مرور فیلم هایی که نخل طلا را از آن خود کرده اند، بپردازیم و آنها را ارزش گذاری کنیم، قطعاً باد بر مرغزار می وزد (کن لوچ)یکی از بدترین ها است. فیلمی که در میان فیلم های خود لوچ هم در جایگاه بسیار پایینی قرار می گیرد و خب همه می دانیم که کن سال ها به دنبال فرصتی می گشت تا این جایزه را به او اهدا کند و این کار را در دوره پنجاه و نهم انجام داد. دوره ای که وونگ کاروای رئیس هیات داوران بود و داوری های ضعیفی انجام داد. بابل (الخاندرو گونزالس ایناریتو) جایزه کارگردانی را از آن خود کرد و سهم بازگشت (پدرو آلمودوبار) جایزه بهترین فیلمنامه بود. اما بهترین فیلم کن در سال گذشته فیلمی بود که اتفاقاً در خود جشنواره خیلی مورد توجه قرار نگرفت. اما در زمان اکرانش هواخواهان بسیاری پیدا کرد که عاشقانه دوستش داشتند. فیلمی رویاپردازانه و در عین حال تراژیک و واقعی، به نام هزارتوی پن (گیلرمو دل تورو).

 امسال

کن شصتم چند روزی است که آغاز شده است، با نام هایی که وسوسه کننده تر از هر سال هستند و توجه ما را به خود جلب می کنند تا اخبار جشنواره را دنبال کنیم. باید صبر کرد و دید که جوایز را چه کسانی از آن خود می کنند. آن هم در دوره ای که یک فیلمساز معمولی انگلیسی به نام استفن فریرز در راس هیات داوران است.

عنوان گزارش نام فیلمی از فرانسیس فورد کاپولا است که در سال 1979 نخل طلای کن را گرفت.

قاعده بازی

«ورا درک» در شصت و یکمین دوره جشنواره فیلم ونیز در حالی به دو افتخار بسیار بزرگ شیر طلایی بهترین فیلم برای مایک لی و جایزه بهترین بازیگر زن برای ایملدا استانتن رسید که مدیران و برنامه ریزان دوره پنجاه و هفتم جشنواره کن فیلم را برای نمایش در هیچ کدام از بخش های جشنواره مناسب تشخیص نداده و آن را از اساس رد کرده بودند. جالب اینکه فیلمساز نامدار بریتانیایی سال 1996 با «رازها و دروغ ها» نخل طلای کن را برده بود و یکی از فیلمسازان محبوب معتبرترین رویداد سینمایی جهان به شمار می رفت.

شصتمین دوره جشنواره فیلم کن، که برخی آن را بزرگترین رویداد رسانه ای دنیا پس از بازی های المپیک و جام جهانی فوتبال می دانند، با نمایش فیلم سینمایی « My Blueberry Nights» وونگ کار وای آغاز شد تا بار دیگر یک شهر کوچک ساحلی در جنوب شرقی فرانسه در کانون توجه رسانه های دنیا قرار بگیرد. اما بحث انتخاب فیلم برای بخش های مختلف جشنواره همچنان سوژه داغ محافل رسانه ای و سینمایی است.

شاید باور نکنید، ولی فیلم هایی چون «فارگو» برادران کوئن، «کوهستان بروک بک» آنگ لی، «آملی» ژان پی یر ژنه، «زندگی دیگران» فلورین هنکل فن دانرزمارک، «جورج واشنگتن» دیوید گوردن گرین، «کافه لومیر» هو هسیائو هسین و «بانو شاترلی» پاسکال فران هم تجربه های عجیب و غریبی از سر گذرانده و با اینکه هر کدام در اسکار و سایر مراسم و جشنواره های سینمایی برنده جایزه و تحسین شده اند، اما حداقل مورد پذیرش یکی از جشنواره های مهم سینمایی قرار نگرفته اند.

مساله انتخاب فیلم برای جشنواره های سینمایی به واسطه عواملی چون ظهور اینترنت، هیاهوی رسانه های دیجیتال و درگیری های تجاری و حرفه ای شرکت های تولید و پخش، تهیه کنندگان و فیلمسازان تبدیل به یک رویداد کاملاً عمومی شده، در حالی که تا حدود یک دهه پیش چنین اتفاقی در سکوت کامل خبری و بدون جار و جنجال انجام می شد و نتیجه هم هر چه بود، معمولاً مورد پذیرش سینماگران و سینمادوستان قرار می گرفت.

مایک لی پس از گرفتن شیر طلای جشنواره فیلم ونیز 2004، در جملاتی کنایه آمیز از هیات انتخاب جشنواره فیلم کن برای نپذیرفتن «ورا درک» تقدیر کرد. اما اوایل سال جاری میلادی یکی از شرکت های بسیار معتبر پخش در فرانسه وقتی یکی از فیلم هایش در جشنواره برلین پذیرفته نشد، بازار فیلم اروپا را تحریم کرد، به همین سادگی،«کوهستان بروک بک» هم از سوی مدیران و برنامه ریزان جشنواره کن رد شد، اما چون فیلم آنگ لی انبوهی از جوایز ریز و درشت را در فصل جوایز سینمایی دو سال پیش برد و خیلی از جشنواره ها برای به نمایش گذاشتن این فیلم جنجالی سر و دست شکستند، نه صدایی از خود لی درآمد و نه اعتراضی از جیمز شاموس تهیه کننده فیلم به گوش رسید.

چند جشنواره معتبر و درجه یک سینمای اروپا و امریکای شمالی برای انتخاب و نمایش فیلم یک سیستم پیچیده دارند و در واقع این وظیفه مدیران شرکت های پخش و شبکه های توزیع است که با اشراف به قوانین و مقررات هر جشنواره فیلم مناسب را به مدیران آن رویداد پیشنهاد کنند. ضمن اینکه فقط نمایش یک فیلم در یک جشنواره خاص به معنی تضمین فروش آن به ده ها شرکت پخش و اکران در سینماهای چند کشور است و همین باعث می شود خیلی ها تمام تلاش خود را برای نمایش فیلم شان در یک جشنواره به کار بگیرند. سیاست هم در انتخاب ها نقش دارد. به گواه تاریخ، کن همواره محل تبادل نظر درباره مسائل سیاسی بوده است. در 1968 فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار در حرکتی نمادین به نشانه همراهی با اعتراض های دانشجویی در پاریس، پرده نمایش یک سالن را بستند. سال گذشته نمایش فیلم «قصر تابستانی» توجهات را معطوف چین کرد. دولت این کشور کارگردان لو یی را پنج سال از فیلمسازی منع کرد، چرا که فیلم ـ که شامل تصاویری از اعتراض ها در میدان تیان آن من بود ـ پیش از نمایش در کن برای مقامات چینی پخش نشده بود.

با این معادلات حالا حساب کنید تهیه کنندگان و سازندگان یک فیلم پرطمطراق برای حضور آن در یک جشنواره خاص برنامه ریزی کرده اند و در آخرین لحظات متوجه می شوند فیلم پذیرفته نشده است. این یعنی ضربه ای هولناک به اعتبار اثر و سازندگان آن، به همین دلیل است که نه مدیران جشنواره ها تمایلی به اعلام اسامی فیلم های ردشده دارند و نه صاحبان فیلم ها پیش از اعلام فهرست فیلم های حاضر در بخش های مختلف و البته مهم یک جشنواره معتبر، حرفی از تمایل خود به حضور در آن جشنواره به میان می آورند. سینمای ایران هم به ویژه در سال های اخیر با این تجربه غریب بیش از پیش آشنا شده و آن را با تمام وجود درک کرده است. یکی دو سالی است برخی فیلمسازان ایرانی پیش از آنکه فیلم شان کامل شده باشد، از نخستین اکران آن در جشنواره کن و ونیز و برلین خبر می دهند. اما وقتی فهرست فیلم های حاضر در این جشنواره ها اعلام می شود، خبری از نمایندگان سینمای ایران در هیچ کدام از بخش های اصلی و فرعی نیست که نیست. حضور در جشنواره های درجه یک اروپایی مستلزم دانستن قواعد بازی است؛ قواعدی که در هر جشنواره نسبت به جشنواره دیگر تفاوت می کند.

مطالب مرتبط :

برگزیدگان فستیوال کن 2006

جشنواره كن (2003)

UserName