• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5795
  • يکشنبه 1382/8/11
  • تاريخ :

بررسی ماه رمضان وروزه در شعر فارسی - بخش اول)

مقدمه

سبك خراسانی

نیمه نخست :

.فرخی سیستانی

.منوچهری دامغانی

.امیری معزی

نیمه دوم :

.ناصرخسرو قبادیانی

.محمد انوری

شعر صوفیانه وعارفانه :

.حكیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی

.فرید الدین عطار نیشابوری

.مولانا جلال الدین محمد بلخی

سبك عراقی :

.مصلح الدین سعدی شیرازی

.سیف فرغانی

.حافظ شیرازی

.خواجوی كرمانی

.سراجی سگزی

.همام تبریزی

سبك هندی:

مغفور لاهیجی

.سولقانی شاعر

.صائب تبریزی

در بخش اول شما می توانید به رمضانیات سبك خراسانی نیمه دوم ( ناصر خسرو وانوری ) وشعر صوفیانه وعارفانه ( سنایی وعطار) دسترسی داشته باشید . رمضانیات مولانا به واسطه گستردگی و ژرف نگری آن در بخش مجزایی مورد بررسی قرار گرفته است كه آن را می توانید در بخش دوم و رمضانیات بقیه شعرا را در بخش های آتی ملاحظه نمایید .

مقدمه

ادبیات فارسی از درخشانترین آثار ادبی جهان است، گستردگی ادبیات فارسی در عرصه موضوع و در پهنه جغرافیایی از یك سو وعمق وغنای آن از سوی دیگر از دلایل برتری آن است.

در پهنه جغرافیایی در كمتر از 500 سال پیش زبان وادبیات فارسی از كاشغر در تركستان چین تا جنوب غربی ایران كنونی و از گنجه در جمهوری آذربایجان تا سواحل غربی خلیج بنگال در هند واز سواحل دریاچه اورال تا خلیج فارس را در بر می گرفت و در عرصه موضوع ، از غزل عاشقانه و عارفانه، تا ذكر زیبایی های طبیعت ،از نعت بزرگوارانی چون رسول و ائمه اطهار تا مدح زبونانی چون شاهان را شامل می شود. این گستردگی معنا و موضوع سبب شد تا بیندیشیم كه رمضان و روزه داری در اشعار فارسی زبانان چه جایگاهی دارد؟ آیا به آن پرداخته شده است؟ و تا چه میزان و از چه منظر.

بزرگان ادب پدر شعر فارسی را رودكی دانسته، جریان شگفت انگیز ادب فارسی را با صائب تبریزی به پایان می برند. چرا كه بعد از آن و با رواج سبك بازگشت نه تنها شاعر بزرگی به ظهور نرسید كه گفته ها و سروده ها نیز همه تكرار مكررات بود. به هرروی ما به بررسی رمضانیات و اشعار مربوط به روزه و صیام از ابتدای شعر فارسی می نگریم. بر اساس سبك شناسی شعر فارسی به سه سبك خراسانی( تا قرن 6) سبك عراقی ( تا قرن 19) و سبك هندی ( تا قرن 12) تقسیم می شود. ما نیز این تقسیم بندی را در رمضانیات در نظر آورده ایم چرا كه به وضوح میان رمضانیات این سه سبك نیز تفاوت های درخوری دیده می شود.

سبك خراسانی نیمه دوم

شعر سبك خراسانی  ، ستاینده ونمایانگر طبیعت وزیبایی های آن است واز سطح طبیعت فراتر نمی رود .در این دوره شعر درخدمت مدیحه سرایی در آمده است واز جان جهان در آن خبری نیست آنچه هست تعریف موی وروی نه تنها شاه كه ملازمان او وحتی حیوانات اوست . اما  سبك خراسانی نیمه دوم  دچار تحول و تغییر اساسی شد. رمضان سرایی آنچنان كه شایسته این ماه عظیم است از نیمه دوم سده6 آغاز می شود . وتا پیش از آن یعنی به مدت قریب به دوقرن به واسطه آنكه شعر فارسی فقط روایتگر صورت است ونه جان ، رمضان از جایگاه والایی در شعر برخوردار نیست ( به این بخش ازاشعار در قسمت پایانی این گفتار خواهیم پرداخت ) ولی در دوره دوم سبك خراسانی با حركت سریع به عمق وجان مواجه هستیم .در این د.ره شاعران چشم جان بین یافته اند ، صورت را واگذاشته ، روح وجان را می نگرند.  " در واقع نیمه اول قرن 6 مقدمه ایی است برای تغییرات اساسی سبك خراسانی و نیمه دوم مقدمه ایی برای ظهور سبك عراقی. ساخت شعر فارسی با مدد شاعرانی چون ناصر خسرو و سنایی لبریز می شود از حكمت و موعظه و اندرز و بعدها با ظهور سعدی،  حافظ و مولانا ارتباطی سالم ما بین جسم و جان برقرار می گردد و آنگاه شعر نه جسمی محض است و نه جانی صرف كه آمیخته ایی است از هر دو با اتكا به مبانی عظیم ایمانی و قرآنی . سنایی و ناصر خسرو ... اگر چه در محدوده پیكره از سبك خراسانی بهره دارند، لیكن در نامحدوده پیام... از لونی دیگر هستند.(1)

ناصر خسرو حكیم وشاعر شیعی مذهب

ناصر خسرو برای اغلب فارسی زبانان نامی آشناست. شاعر شیعی مذهب كه برای تبلیغ آراء و اندیشه های خود راه سفر در پیش گرفت و در همین اثنا به سرایش اشعار نغز هم دست یازید.

" ناصر خسرو بی تردید از پرفروغترین ستارگان آسمان شعر و ادب است. او همچون مولانا در مسیر زندگی... نوری دیگر بر جانش می تابد واز میلادی دیگر سر بر می كند... ناصر خسرو اهل دربار بوده است و به گفته خود... در ظلمت به سر می برده است . اما یك خواب او را دگرگون می كند... ناصر خسرو در خواب نشانه را دریافت می كند... و از خویشتن خویش می كوچد... به همانجا كه در خوابش اشارت می كند:

به چپ و راست مرو، راست برو بر ره دین           ره دین راست ترست ای پسر از تار طراز

نگاه ناصر خسرو به طبیعت یك نگاه شطحی است او با آنكه می توانست میراث دار قصیده های فاخر اما سطحی عنصری و فرخی باشد، نه تنها نشد كه بنیانی دیگر را علم كرد:

پسنده است با زهد عمار و بوذر      كند مدح محمود، مرعنصری را؟

من آنم كه در پای خوكان نریزم       مراین قیمتی در لفظ دری را

او یك تبعیدی است ! گوهری كه در كوه قرار گرفته است و این همه به خاطر آن است كه " گناهی بزرگوار" دارد:

من شیعه حیدرم ببخشا      این یك گنه بزرگوارم

ناصر خسرو چشم نهان بین دارد و این چشم نهان بین و سخن از آن در دوره ایی كه شعر و شاعری مسیری آفاقی دارد( و نه انفسی) و در سطح اشیاء حركت می كند بسیاردرخشان است:

به چشم نهان بین جهان را           كه چشم عیان بین نبیند نهان را

دو چیز است بند جهان" علم وطاعت"        اگر چه گشادست مر هردوان را

ناصر خسرو به تعبیر شفیعی كدكنی" بیشه ایی از شیر و شاعر و شمشیر است."(2)

به راستی جز این می توان از شیعه علی چشم داشت؟ چرا كه علی نیز مرد عرفان، مرد میدان، مرد علم و عشق و راز و نیاز است و باید كه شیعه او مرد شعر وشیر و شمشیر  باشد.

" ناصر به طور كلی قصیده ایی مستقل در باب رمضان ندارد ولیكن بی تردید رمضان ستاست... تحلیل و تجلیل ناصر از رمضان در " علم و طاعت" بازگفته می شود و تاكید ناصر به علم و طاعت تا آنجاست كه كمتر قصیده ایی در دیوان اوست كه از این دو مضمون سرشار نباشد ... مهمترین مساله در دینی كه ناصر خسرو از آن دم می زند شناخت است و معرفت:

طاعت بی علم نه طاعت بود         طاعت بی علم چو باد صباست

تا نشناسی تو خداوند را     مدح تو او را همه یكسرهجاست

ناصرهمواره شطح هر عمل و عبادتی را فرا چشم دارد نه سطح آن را؛ و از همین چشم انداز است كه روزه را می نگرد روزه همراه با شناخت به زوایای اسرار آمیز این عمل:

تا علم نیاموزی نیكی نتوان كرد       بی سیم نیاید درم و بی زر دینار

بی علم، عمل چون درم قلب بود زود          رسوا شود و شوره  برون آرد و زنگار

چون روزه ندانی كه چه چیزست و چه سوداست     بیهوده همه روزه ترا بودن ناهار؟(3)

ناصر خسرو در تاكید برعلم بعنوان شرط سلامت طاعت و قبول آن قدم درراه قرآن می گذارد كه همواره مسلمین و مومنین را به علم اندوزی و تفكر و تعقل سفارش می كند.

محمد انوری

محمد انوری شاعری دیگر از این دوره است كه نه تنها میراث دار ناصر خسرو است كه خود نیز بر این گنجینه می افزاید .

" وی از جمله شاعران معاصر سلطان سنجر است. او اگرچه شاعری است مداح اما سطح سنخنش بسیار فراتر و به هنجارتر از معزی و فرخی است... و این نكته قابل ذكر است كه انوری از جمله كسانی است كه از دسته پیامبران شعر معرفی شده اند .

در شعر سه تن پیمبرانند     قولی است كه جملگی برآنند

فردوسی و انوری وسعدی    هر چند كه لا نبی بعدی

آن همه سخن كه او پیرامون شعر و شاعری آورده است در شعر كمتر شاعری از معاصرینش هست او به طبع تند و روان خویش واقف بوده است و بر اثر وقوف و اشراف است كه چنین رها سروده است:

خاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب        فكرت تیز و ذكای نیك و شعر بی خلل

ای دریغا نیست ممدوحی خریدار مدیح       ای دریغا نیست معشوقی سزاوار غزل(4)

انوری گر چه مداح است ولی با این دو بیت آشكار می كند كه مدح گفتن كسان و شاهان لقلقه زبان است و از جان ، چنین كاری را خوار می شمارد. وی در عین حال به امید گشودن گره های كور زندگی اش به وسیله صله های گزاف دریافتی ، به مدح وشعر درباری روی آورده است" ولی از جان مشتاق خلوتی است عالمانه:

یارب بده مرا، بدل نعمتی كه بود      خرسندی حقیقت در پاكیزه توشه ایی

امنی وصحبتی و پسندیده طاعتی   نانی و خرقه ایی ونشستن به گوشه ایی

اما انوری را رمضان سروده ایی مستقل چنانكه باید نیست. جز اینكه در یك قصیده كوتاه... ماه رمضان را به ممدوح تبریك می گوید:

مرحبا نوشدن و آمدن ماه صیام        حبذا واسطه عقد شهورایام

و همچنین

ماه رمضان خجسته بادت     تا پیش صفر بود محرم(5)

این شیوه ، یعنی تبریك حلول ماه مبارك رمضان تا زمان انوری كاری بی سابقه بوده است چنانكه شاعران پیش از اواز رسیدن رمضان گله مندند و رؤیت ماه شوال را تبریك و شاد باش می گویند.

" انوری  هم در قصیده ایی عید فطر را به ممدوح تبریك می گوید

ماه عیدت به فرخی شده نو   وزتو خشنود رفته ماه صیام

...( انوری) در قصیده ایی كه گویا در روزهای پایانی ماه رمضان سروده شده است" وكمتر قصیده ایی است كه تا زمان او، نه درعید فطر بلكه در روزهای پایانی رمضان سروده شده باشد، می گوید:

اكنون كه ماه روزه به نقصان دراوفتاد        آه از حجاب حجره دل بردراوفتاد

هجران ماه روزه پیام وصال داد      اینك نهیب او به جهان اندر اوفتاد

گویند: چند روز دگر نقش و طبع را  دیدی كه رسم توبه زعالم براوفتاد

آن مرغ را كه بال و پر از شوق توبه بود     هم بال ریخت از خلل و هم براوفتاد

انوری چنانكه از خلال اشعارش برمی آید، رمضان ستاست، او اگر چه در رمضان ستایی قصیده ایی كامل و مستقل ندارد، و لیك حرمت آن را فرونگذاشته است.(6)

شعر صوفیانه وعارفانه

 حكیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی

شاعران سبك خراسانی نیمه دوم به همراه شاعران عارف و متصوف كه اشعار آنان در پی می آید، سیرعمق گرایی ، ژرف نگری و جان و نهان بینی را نشان می دهد و در این اشعار از سطحی نگری شاعران گروه نخست خبری نیست. ولی باز هم اینان فاصله بعیدی با شور و عشق نهفته در رمضان دارند وگویا اینان با وجود توانایی ها و حساسیت های شگرف باز هم در نیمه راه بلوغ عاشقی و مستی و فناء فی الله هستند.

و اما سنایی ، شعر عرفانی با او آغاز شده ، با نامش گره می خورد. " سنایی از جمله شاعرانی است كه دو دوره زندگانی داشته اند: ظلمانی و نورانی. او نیز همچون ناصرخسرو از تولدی دیگر برمی خورد... او به گفته شبلی نعمانی اول كسی است كه تصوف را به شعر ، روشناس ( معروف – مخفف روی شناس ) كرده است. سخنهای ارزشمندی كه سنایی درباب جسم و جان آورده است از جمله قیمتی ترین گوهرهای گنجینه شعر پارسی است.. او خراباتی غزلهای شورانگیزی را بنیان می نهد كه تا آن دوره به آن شیوه بی سابقه بوده است... غزل مناجات سنایی از جمله زیباترین مناجات غزلهاست:

مكن در جسم و جان منزل كه این دون است و آن والا   قدم زین هر دو بیرون نه، نه اینجا باش و نه آنجا

به هرچ از راه دورافتی چه كفر آن حرف و چه ایمان        به هرچ از دوست و امانی چه زشت آن نقش و چه زیبا

گواه رهرو آن باشد كه سردش یابی از دوزخ       نشان عاشق آن باشد كه خشكش بینی از دریا

شهادت گفتن آن باشد كه هم زاول درآشامی    همه دریای هستی را بدان حرف نهنگ آسا

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه بیندازد     كه دارالملك ایمان را مجرد بینی از غوغا

عجب نبود اگر قرآن نصیبت نیست جز نقشی     كه از خورشید جز گرمی نبیند چشم نابینا

علاوه بر همه توصیه هایی كه سنایی در باب ریاضت و ترك لذات بهیمی دارد، غزل رمضانیه اش از جانی ملایم برخوردار است. وداع سنایی با ماه رمضان وداعی است در خورتوجه. سنایی در وداع با رمضان گویا از دیرینه یا ر جانی جدا می شود. او نه خود را مهمان كه رمضان را مهمانی گرامی می داند. كه سالی یكبار می آید و تا چشم بر هم نهی بار سفر بر می بندد... شادمانی او در همین نماز و روزه است.

ای ماه صیام ارچه مرا خود خطری نیست         حقا كه مرا همچو تو مهمان دگری نیست

ای درد تو ای رفته به ناگه زبرما   یك زایه ایی نیست كه پرخون جگری نیست

آن كیست كه از بهر تو یك قطره نبارید؟   كان قطره كنون در صدف دین گهری نیست

ای وای بر آن كز غم وقت سحر تو           آوا به جز او وقت صبوحی سحری نیست

آن دل كه همی ترسد از شعله آتش       والله كه به جز روزه مر او را سپری نیست

بس كن كه چو ما روزه همی داشت از این بیش          امروز به جز خاك مر او را مفری نیست

بسیار كسا كو بر عیدی چو تو می خواست       امروز جز حسرت از آتش ثمری نیست؟

اشكی دو سه امروز در این بقعه فروبار    كاندر چمن عمر تو زین به مطری نیست(7)

فرید الدین عطار نیشابوری

شعر صوفیانه كه با سنایی آغاز شد به دست عطار راه كمال در پی گرفت .عطاری كه زندگی خوش وسودمند بازاری را با دیدن درویشی وامی نهد ودر زمره بزرگترین عرفای ایران زمین جای می گیرد.

" وی از جمله بزرگترین شاعران عارف تاریخ ادبیات فارسی است... او نیز همچون ناصر خسرو، سنایی و مولوی دو دوره مشخص در زندگی دارد. نخست دوره ایی بازاری و دیگر دوره ایی دیداری... ادوارد براون، عطار را پس از سنایی دومین نماینده بزرگ شعر صوفیانه می داند... آثار عرفانی عطار فراوان است. "منطق الطیر" او یك اثر ماندگار جهانی است و" تذكره الاولیا" او ماندگارتر اثری در عرفان كه همواره تا هست مشوق اهل دل است و راهگشای مردان سلوك.

در آثار پراكنده عطار سخن پیرامون روزه و فلسفه روزه فراوان است. عطار افطار را "مشاهده" می داند و "روزه " را حفظ دل از خطرات:

روزه حفظ دل است از خطرات     پس بود با مشاهده افطار

... قصیده ایی از او كه در آن به جوانب روزه و روزه داری اشارتهاست:

ای در غرورنفس به سر برده روزگار      برخیز، كار كن كه كنونست وقت كار

ای دوست ماه روزه رسید و تو خفته ایی        آخر زخواب غفلت دیرینه سربرآر

سالی دراز بوده ایی اندر هوای نفس ماهی خدای را شو و دست از هوابدار

پنداشتی كه چون بخوری روزه تو نیست        بسیار چیز هست جز آن شرط روزه دار

هر عضو را بدان كه به تحقیق روزه ایی است تا روزه تو روزه بود نزد كردگار

اول نگاه دار نظر، تا رخ چو گل   در چشم تو نیفكند از عشق خویش خوار

دیگر ببند گوش زهر ناشیدنی كز گفت و گوی هرزه شود عقل تار و مار

دیگر زبان خویش كه جای ثنای اوست از غیبت و دروغ فروبند استوار

دیگر به وقت روزه گشادن مخور حرام             زیرا كه خون خوری تو از آن به هزار بار

دیگر: بسی مخسب كه در تنگنای گور          چندانت خواب هست كه آن هست در شمار

دیگر: زفكر آینه دل چنان بكن   كز غیر ذكر حق ننشیند برو غبار

این است شرط روزه اگر مرد روزه ایی   گر چه ز روی عقل یكی گفتم از هزار(8)

این سخن عطار كلام معصوم را به خاطر می آورد كه ایشان نیز بیان می دارند كه برای هر عضوی روزه ایی خاص وجود دارد زبان، گوش، چشم، دست وپا.

" عطار باز می گوید كه... روزه آن است كه میلاد و ولادتی تازه پیشكشت كند.

دیگر بسی مخور كه هر آنكس كه سیر خورد        اعضاش جمله گرسنه گردند و بی قرار

تو خود نشسته تا كه كی آید پدید شب         چون شمع جان خویش بسوزی زانتظار

تا خانمان بسازی ازغایت شره      گویی دو چشم تو شود از هر سویی چهار

چندان خوری كه دم نتوانی زد از گلو         ور دم زنی برآورد آن دم ز تو دمار

این روزه نیست گر شرف روزه بایدت     بیرون شوی زتویی تو بر مثال مار

یارب به حق طاعت پاكان پاكدل    یارب به حق روزه مردان روزگار

كز هر چه دیده ایی تو زعطار ناپسند        كان را نبوده ایی تو به وجهی پسندگار

عفوش كن و ببخش كه دانی كه لایق ست    با جرم آفریده كرم ز آفریدگار"(9)

شعر سبك خراسانی( نیمه دوم) و اشعار عارفانه و صوفیانه در كنار رویكردشان به مسائل عمقی و جانی با دیدی نو به رمضان می نگرند. نگاهی كه تا پیش از آنها در میان شاعران بنام بی سابقه بوده است. اشعار عطار، سنایی، ناصر خسرو و دیگران كه در این بخش ذكری از آنان رفت در برابر اشعار خداوندگار شعر، مولانا جلال الدین محمد بلخی  مانند مشقی كودكانه است. در قسمت بعدی به دیدگاه مولانا به رمضان خواهیم پرداخت و بر گوشه ایی از رمضانیات این عارف بزرگ نظری كوتاه می افكنیم.

روایتی از زندگی در جنگ

روایتی از زندگی در جنگ

روایتی از زندگی در جنگ
مواد لازم جهت سرودن شعر طنز

مواد لازم جهت سرودن شعر طنز

مواد لازم جهت سرودن شعر طنز
نزدیک تر از من به من

نزدیک تر از من به من

نزدیک تر از من به من
عمه سادات سلام علیک

عمه سادات سلام علیک

عمه سادات سلام علیک
UserName
عضویت در خبرنامه