• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5468
  • چهارشنبه 1387/2/11
  • تاريخ :

استاد شهيد مرتضي مطهري و آسيب‏شناسي دين و دينداري

شهيد مطهري و علامه طباطبايي

آسيب‏شناسي ديني

«آسيب‏شناسي ديني‏» اصطلاح جا افتاده‏اي نيست. در ميان اهل فضل و نويسندگان و دانشگاهيان، يك عنوان جديد است. به همين جهت ممكن است ذيل اين عنوان مطالب مختلفي مطرح شود; اين اصطلاح گفته شود و هر كس از آن چيزي اراده كند; اتفاق كلمه‏اي بر سر اين اصطلاح حاصل نشده است; تا معناي واحد و - در واقع - پذيرفته شده‏اي، در نزد همگان داشته باشد.

اين اصطلاح از علم پزشكي وام گرفته شده است. آسيب‏شناسي در علم پزشكي، ترجمه اصطلاح «پاتولوژي‏» به معناي «دانش شناخت‏بافتهاي آسيب ديده‏» در بيماريهاست، كه معمولا پاتولوژي يا هيستولوژي يا بافت‏شناسي را تداعي مي‏كند. بافت‏شناسي، علم شناخت‏بافتهاي بدن است از آن حيث كه سالم هستند. و اگر از حيث‏بيماريها و اختلالاتي كه در بافت‏حاصل مي‏شود: بافت را مطالعه كنند، آسيب‏شناسي يا پاتولوژي مي‏گويند.

وقتي اين اصطلاح را، ما در حوزه انديشه‏هاي ديني و بحثهاي ديني به كار مي‏بريم، لابد مرادمان اين است كه چه اشكالات و مسائلي در كار دين و دينداري جامعه، ممكن است‏بروز كند و به دين آسيب برساند بنده از آسيب‏شناسي ديني به معناي وسيع كلمه اين معني را مي‏فهمم.

اگر مقصود از آسيب‏شناسي ديني اين باشد، بايد بگوييم كه همه فعاليتهاي استاد شهيد مطهري را مي‏توانيم مربوط به آسيب‏شناسي ديني بدانيم. تاليفات، سخنرانيها و اقدامات اجتماعي ايشان و همچنين درسهايي كه مي‏دادند، همه اينها، يا در جهت‏شناخت آسيبهايي بود كه به دين و دينداري وارد مي‏شد يا مسبوق به آن شناخت و نتيجه آن شناختها بود; يعني يا در جهت دردشناسي بود و يا در جهت درمان آن دردها. درمان هم، بعد از شناخت درد است. اگر درد و آسيب را به معناي وسيع كلمه بگيريم ايشان، تمام عمر، كارش اين بود كه ببيند كجا دردي هست و آفتي هست و در كار دين و دينداري، چه درماني مي‏بايد توصيه كرد. ايشان برازنده همان وصفي بود كه اميرمؤمنان در نهج البلاغه به كار مي‏برد «طبيب دوار بطبه‏». (1)

به همين معني، مي‏توانيم بگوييم كه فعاليت همه صاحب‏نظران و اهل بصيرت در عالم دين و دينداري، باز به آسيب‏شناسي ديني مربوط مي‏شود; يعني اين امري نيست كه اختصاص به شهيد مطهري داشته باشد، بلكه هر آدم دردمند خردمندي، در عالم ديانت، بايد به فكر آسيب‏شناسي ديني و درمان آن باشد.

احياي فكر ديني

نكته ديگر اين است كه هر چند اين اصطلاح، اصطلاح جديدي است، اما ما يك اصطلاح ديگري داريم كه مفهوم متضايف اين اصطلاح و نسبتا جا افتاده است و آن «احياي فكر ديني‏» است.

آقاي مطهري مي‏گفت: هر عقيده و جهادي مطلوب نيست; پس براي شما فرق كند مبارزه به نام اسلام و مبارزه به اسم ماركسيسم. ايشان، اين حرف را بالاي منبر گفته بود، چه وقت؟ آن وقت كه بازار اين حرفها در دانشگاه داغ بود. يادم هست، فرداي آن روز يكي از دانشجويان مذهبي آمد نزد من (چون ارادت بنده را به ايشان مي‏دانست) با يك دامن گله از آقاي مطهري كه: ايشان اصلا حساب نمي‏كند. الآن وقت اين حرفها نيست. عده‏اي را مي‏رنجاند و.... اما مطهري اهل اين حرفها نبود.

ما مدتي است كه در جامعه‏مان با اصطلاح احياي فكر ديني آشنا هستيم; كتابها و مقالاتي در اين زمينه نوشته شده است; شخصيتهايي به عنوان احياگران انديشه ديني مطرح شده‏اند، بخصوص در يك قرن اخير، احياگراني پيدا شده‏اند.

خلاصه، اصطلاح احياي فكر ديني، از مفهوم مقابلش جا افتاده‏تر است و پيداست كه احياي فكر ديني و آسيب شناسي ديني، دو روي يك سكه هستند; يعني، دو وجهه از يك واقعيت‏اند، دو مفهوم مخالف‏اند كه هم عنان و همدوش هم‏اند; آن كسي كه مي‏خواهد دين را احيا كند، در واقع مي‏خواهد دين را از آسيبها و آفتهايي كه به آن رسيده، درمان كند و آن را از نو بسازد; پس، آسيب‏شناسي در واقع كار هر كسي است كه قدم در راه احياي فكر ديني مي‏گذارد.

گاه با شخصيتهاي متعددي روبرو مي‏شويد كه درصدد احياي فكر ديني بوده‏اند. در ميان اينها مهمتر از همه، به لحاظ تاريخي، مرحوم سيد جمال‏الدين اسدآبادي است; سيد جمال الدين چهره‏اي است كه فرق او با ساير علماي زمانش، همين وجهه مت‏خاص احياگري او بود، شما در آثار سيد جمال، اشارات فراواني به آسيبهايي كه به دين و دينداري رسيده، مي‏بينيد. و اين اشاره‏ها، براي كسي كه مي‏خواهد قدم در راه احياي دين بگذارد، كاملا طبيعي است. از اين گونه شخصيتها در عالم اسلام زياد بودند در ايران هم بوده‏اند. استاد شهيد ما مرحوم مطهري بحق يكي از چهره‏هايي است كه ما مي‏توانيم بگوييم عمر خود را در راه احياي انديشه ديني صرف كرد.

بنده‏اين‏اصطلاح آسيب‏شناسي‏ديني را براي سهولت‏بحث‏به دو بخش تقسيم كرده‏ام:

الف) آسيب‏شناسي دينداري;

ب) آسيب‏شناسي ديني.

مقصودم از آسيب‏شناسي دينداري، شناخت آفات و موانعي است كه مانع دينداري مردم مي‏شود. و مراد از آسيب‏شناسي ديني، شناخت آفاتي است كه به اصل دين لطمه مي‏زند.

پيداست كه آسيب‏شناسي دينداري يك قشر با قشر ديگر فرق مي‏كند: براي جوانها، آنچه مانع دينداريشان مي‏شود يك چيز است، براي ميانسالان و سالخوردگان چيزهاي ديگر. آسيب‏شناسي دينداري در شهر ممكن است‏حكايت از يك دسته از عوامل بكند و در روستا حكايت از عوامل ديگر. يا مثلا آسيب‏شناسي دينداري زن و مرد فرق مي‏كند، همچنين آسيب‏شناسي دينداري طلاب با دانشجويان; بازاريان با...

ارتباط آسيب‏شناسي دينداري با جامعه‏شناسي

پس آسيب‏شناسي دينداري، به همان اندازه كه مي‏تواند يك مقوله ديني باشد، يك مقوله اجتماعي هم هست. و اين از آن جاهايي است كه جامعه شناسي ديني، موضوعيت پيدا مي‏كند; يعني مي‏بينيد يك بحثي هست كه از يك سو به منابع اصيل ديني و به گوهر و حقيقت دين مربوط مي‏شود و از سوي ديگر با اختلاف قشرهاي مختلف اجتماعي، حكمش فرق مي‏كند. اين بحث در جامعه شناسي ديني مطرح مي‏شود.

شهيد مطهري يك طبيب روحاني بود كه تخصصش در همين آسيب‏شناسي دينداري و تخصص ويژه‏اش در آسيب‏شناسي دينداري جوانان، بود.

شهيد مطهري بيش از هر كس ديگري و بيش از هر موضوع ديگري، علاقه‏مند بود كه بداند چه علل و عواملي و چه آفاتي جوانان را از دين دور مي‏كند. ايشان بعد از اينكه به تهران آمد، بدون اينكه از ارزشهاي روحاني قم اعراض كند، به سراغ دانشگاهها و جوانان و قشر تحصيل كرده رفت و بيش از هر كس ديگري مسائل و مشكلات اين قشر را مي‏دانست.

عوامل آسيبهاي دينداري از ديدگاه شهيد مطهري

تصور بنده اين است كه ايشان دو چيز را عامل اصلي در آسيب‏شناسي دينداري جوانان مي‏دانست:

الف) ناآگاهي جوانان از حقيقت دين;

ب) آلودگي اخلاقي.

حال ببينيم ايشان در زمان خودشان چگونه تشخيص مي‏دادند كه جوانها اسلام را نمي‏شناسند; چگونه است كه دانشگاهيها، دانش‏آموزان سالهاي بالا كه اهل فكرند و جستجوگرند، از حقيقت دين بي‏خبرند و تصوري از دين ندارند يا اينكه تصور غلطي دارند.

يكي از نشانه‏هاي عامل اول، اين بود - و شايد بتوان گفت اين هست - كه خيليها دين را يك امر غيرمعقول و غيرمنطقي مي‏پنداشتند; خصوصا قشرهايي كه با انديشه‏هاي غربي و علم و فلسفه غربي آشنا بودند. عده‏اي از آنها تصورشان اين بود كه اصولا در دين نبايد دنبال يك نظام منطقي و يك نظام عقلايي بود; يعني دين بر نمي‏تابد كه به محك تفكر عقلايي و منطقي زده شود و سربلند از بوته آزمايش بيرون آيد.

يكي از كوششهاي سترگ مطهري اين بود كه اين تصور را از اذهان پاك كند و نشان دهد، اسلام نظامي است كه يك انسان خردمند فرهيخته منطقي هم مي‏تواند به آن باور داشته باشد. دين مجموعه‏اي از اوهام و تحكمات نيست كه كسي بنابر سليقه‏اي، عشقي، سابقه‏اي دنبال آن باشد اما قابليت تجزيه و تحليل و عرضه به محك علم و منطق را نداشته باشد.

شهيد مطهري بيش از هر كس ديگري و بيش از هر موضوع ديگري، علاقه‏مند بود كه بداند چه علل و عواملي و چه آفاتي جوانان را از دين دور مي‏كند. ايشان بعد از اينكه به تهران آمد، بدون اينكه از ارزشهاي روحاني قم اعراض كند، به سراغ دانشگاهها و جوانان و قشر تحصيل كرده رفت و بيش از هر كس ديگري مسائل و مشكلات اين قشر را مي‏دانست.

اين وجهه نظر، ستون فقرات نظام فكري شهيد مطهري بود; همت ايشان اين بود كه اين تهمت را از دين دور كند و به عنوان يك فيلسوف، هيچ وقت اعتماد خودش را به عقل از دست نمي‏داد و همواره در طرح مباحث و ارتباط با مخاطبان خودش، راهي را كه مبتني بر تفكر عقلاني بود، برمي‏گزيد. بخش قابل توجهي از آثار شهيد مطهري را همين دفاع از جنبه عقلاني اسلام تشكيل مي‏دهد، ايشان آن اندازه كه به فلسفه اسلامي غيرتمند بود براي اين بود كه مي‏خواست اين توهم را كه جهان‏بيني ديني مبتني بر يك نظام عقلاني نيست دور كند.

در آسيب‏شناسي دينداري جوانان، تصور غلط ديگر كه به ناآگاهي جوانها از حقيقت دين مربوط مي‏شود «خرافي پنداشتن دين‏» است; يعني دين را مجموعه‏اي آميخته و همراه با خرافات مي‏دانستند.

ايشان در لابلاي آثارشان هر جا كه فرصت‏به دست آورده‏اند، با شجاعت‏به آن خرافاتي كه دامان دين را آلوده و چهره دين را در نظر جوانها، زشت كرده، اشاره و اعتراض كرده‏اند و با صراحت آنها را نفي كرده‏اند تحريف زدايي از واقعه عاشورا از اين نمونه است.

يكي ديگر از آسيبهايي كه در اين بخش مطرح است، منافي دانستن دين با علوم جديد و پيشرفت و صنعت و توسعه و امثال آن است.

البته امروز ديگر اين مساله حل شده ولي شايد هفتاد سال پيش، يك گره كور بوده است. تصور بسياري از كساني كه با علوم غربي كم و بيش آشنا بودند، اين بود كه علم، رقيب دين است و آنجا كه علم نباشد، دين مطرح است و آنجا كه علم مطرح است ديگر جايي براي تفكر ديني باقي نمي‏ماند. و خيليها فكر مي‏كردند كه دوران علم فرا رسيده و دوران دين سپري شده است.

مطهري سعي كرد با اين درد مبارزه كند و تفهميم بكند كه شناخت قانونمنديهاي طبيعت، تحت عنوان علوم تجربي و بيان آن در قالب قوانين رياضي، هيچ منافاتي با دين و دينداري ندارد، بلكه اين از لوازم جامعه اسلامي است; لذا بخشي از آثار خود را به اين اختصاص داده بود.

يكي ديگر از آفاتي كه در اين باب بود و هست، اين تصور است كه دينداري با زندگي سعادتمندانه در دنيا منافات دارد. خيليها از دينداري و دين فرار مي‏كردند و حرفشان اين بود كه: با دين و دينداري نمي‏شود خوشبخت‏بود و زندگي درست و حسابي داشت. اين كشورها و شهرهاي اسلامي را ببينيد، همه چيزشان آشفته و بي‏نظم است، قوانينشان عمل نشده است، نه نظمي، نه نظافتي، نه بهداشتي; اما آنهايي كه دين را در حاشيه قرار داده‏اند زندگيشان سعادتمندانه و مرتب و منظم است. مطهري، در اين زمينه هم كار كرد.

يكي ديگر از مباحث در همين زمينه، تصور ناتواني دين در اداره جامعه در مسير تحولات زمانه بود، خيليها انتقاد مي‏كردند و اين تصور را داشتند كه چگونه ممكن است‏با تحولات شگرفي كه در روزگار ما به ظهور مي‏رسد، دين همچنان بتواند درمان دردها باشد و تناسب خود را با نيازهاي بشر حفظ كند.

ايشان سخنرانيهاي متعددي تحت اين عنوان كردند، كتاب و مقاله نوشتند، بحث‏خاتميت‏به همين مساله مربوط مي‏شود و يا سخنرانيهايي كه بعد از شهادتش به نام «اسلام و مقتضيات زمان‏» به چاپ رسيد، به همين مطالب مربوط است.

موضوع مهم ديگري كه جوانها را از دين و معنويت و خداشناسي و خداپرستي دور مي‏كند و از مقوله شبهات فكري و نظري نيست، مشكل اخلاقي است كه يك بليه‏اي است كه خصوصا دامنگير جوانان، به لحاظ سن و سال و بحران غرايز و مقتضيات موجود و موانع مفقود در جامعه آن روز بود. مطهري، از اين باب خيلي رنج مي‏برد.

ايشان در كتاب علل گرايش به ماديگري - كه از نام اين كتاب پيداست كه يك نوع آسيب‏شناسي است - يكي از علل گرايش به ماديگرايي را همين مفاسد اخلاقي ذكر مي‏كنند و مي‏گويند: وقتي يك كسي در مسير مفاسد اخلاقي افتاد، فساد اخلاق زمينه اعراض او از دين مي‏شود; چون دين را مزاحم تمنيات خود مي‏بيند و اگر جامعه‏اي پاك باشد به انحاي گوناگون، مستعد دينداري مي‏شود و اگر در جامعه‏اي فساد باب شود، مردم از دين دور مي‏شوند خصوصا جوانها.

نمونه‏هايي از اقدامات درماني شهيد مطهري

از اقدامات درماني شهيد مطهري براي اين بيماري، سخنرانيها و كتابهايي است كه در باب مسائل جنسي و حجاب و ازدواج و اخلاق جنسي نوشته است. ايشان تشخيص مي‏دادند كه چگونه بي‏حجابي، يك مفسده اخلاقي است و يك آسيبي به دينداري جوانان است، اين بود كه آن كتاب مساله حجاب را نوشتند.

يكي ديگر از خصوصيات شهيد مطهري، توجه به «دو جنسي بودن جامعه‏» است. ايشان توجه داشتند كه زنان، به يك معني قرباني بي‏توجهي شده‏اند و هم به يك معني ابزاري براي دور شدن جامعه از دينداري‏اند. ايشان معتقد بود كه بايد براي زنان در جامعه اسلامي، سرمايه‏گذاري كافي شود تا لااقل جبران بي‏توجهيهاي گذشته بشود،

كتاب حقوق زن در اسلام ناظر به همين توجه ايشان به اين قشر جامعه بود.

شهيد مطهري و آسيب شناسي دين

مطهري در كار آنهايي كه مدعي بودند دارند دين را معرفي مي‏كنند دقيق مي‏شد و سعي مي‏كرد اشكالات آنها را كشف كند.

موضع‏گيري استاد مطهري در برابر سه گروه

در اين زمينه شهيد مطهري، حداقل با سه گروه مواجه بود:

1) آن دسته از روحانياني كه گرفتار جمود بودند، آنهايي كه الان هم، انقلاب با آنها مشكل دارد، آن عده كه امام در اين اواخر، بث و شكواي خود را از آنها بيان داشت.

مطهري سعي مي‏كرد با جمود حاكم بر افكار و اذهان اين دسته از روحانيان، مخالفت كند. مطالب مفصلي كه ايشان در مقام مخالفت‏با تفكر اخباري بيان كرده، در همين زمينه است.

2) يكي ديگر از آن قشرها، روشنفكران مذهبي بودند; كساني كه روحاني نبودند، از حوزه برنخاسته بودند ولي متدين بودند، مسلمان بودند، مي‏نوشتند، سخنراني مي‏كردند و دين را به جامعه و جوانان معرفي مي‏كردند.

مطهري به تصويرهايي كه اينان از دين ترسيم مي‏كردند، حساس بود. در عين اينكه متانت و تواضع خود را حفظ مي‏كرد و هيچ وقت‏بي‏انصافي نمي‏كرد و جوانب بحث را خلط نمي‏كرد، اما، كوتاه هم نمي‏آمد. نسبت‏به مرحوم مهندس بازرگان، احترام قائل بود. اما با شجاعت و صراحت در مقدمه جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم انتقادات جدي خودش را به نظام فكري مهندس بازرگان - آنجايي كه در كتاب راه طي شده دين را معرفي مي‏كند - مطرح مي‏كند و چون مقام، مقام دفاع از دين بود، ايشان ملاحظه اشخاص را نمي‏كرد.

يكي از كوششهاي سترگ مطهري اين بود كه اين تصور را از اذهان پاك كند و نشان دهد، اسلام نظامي است كه يك انسان خردمند فرهيخته منطقي هم مي‏تواند به آن باور داشته باشد. دين مجموعه‏اي از اوهام و تحكمات نيست كه كسي بنابر سليقه‏اي، عشقي، سابقه‏اي دنبال آن باشد اما قابليت تجزيه و تحليل و عرضه به محك علم و منطق را نداشته باشد.

همين روش را در مورد دكتر شريعتي داشت. با اينكه خيليها سكوت مي‏كردند يا مايل نبودند كه ايشان اشتباهات دكتر شريعتي را ذكر كند، در محافل مذهبي، اشكالات خود را مي‏گفت. بنده يادم هست در عيد فطري كه فكر مي‏كنم سال 56 بود، بعد از نماز به منزلشان رفتيم; عده‏اي از اعضاي انجمن اسلامي پزشكان به ديدن ايشان آمده بودند; از جمله صحبتهايي كه مطرح كردند اين بود كه شما چرا با دكتر شريعتي مخالفيد؟ ايشان خيلي خونسرد گفتند:

فلان موضوع جزء مسلمات اسلام هست‏يا نه؟ جزء احكام اسلام هست‏يا نه؟ گفتند: بله. گفت: خوب. اين نوشته‏ها را شما بخوانيد. اگر من بگويم كسي با خواندن اينها فكر مي‏كند، اصل اين موضوع در اسلام نيست، حق دارم اين اعتراض را بكنم يا نه؟ گفتند: بله. گفت: حرف من ازا ين قبيل است.

شيوه ايشان، در مورد بعضيهاي ديگر هم همين طور بود.

خلاصه، ايشان از ناحيه روشنفكران مذهبي، بيشتر نگران التقاط بود. بارزترين و كريه‏ترين چهره التقاط را در آثار مجاهدين خلق مي‏ديد و شايد از آنها بدتر، در آثار گروه فرقان.

يك عده قلم برداشته بودند و تحت عنوان اسلام، كتاب و مقاله مي‏نوشتند تفسير قرآن مي‏كردند اما يكسره آميخته با شوائب مكتبهاي مادي، يك چهره التقاطي به نام اسلام راستين از اسلام معرفي مي‏كردند. مطهري، با شجاعت، در مقابل اين آسيبها ايستادگي مي‏كرد و اين، خيلي كار سختي بود; براي اينكه بعضي از اين گروهها با فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي وجهه‏اي - خصوصا در بين جوانهاي دانشگاهي - كسب كرده بودند، اگر روز روشن را مي‏گفتند شب است، عده‏اي مصلحت‏انديشي مي‏كردند و مي‏گفتند: نبايد گفت اينها اشتباه مي‏كنند; چون دشمن استفاده مي‏كند.

يادم هست، شبي ايشان در ايام محرم، در مسجدي گفته بودند: جمله ان الحياة عقيدة و جهاد حديث نيست، ما در منابع خودمان گشتيم، سندي براي اين عبارت پيدا نكرديم. پس دانشجويان فكر نكنند كه اين كلام معصوم است.

آقاي مطهري مي‏گفت: هر عقيده و جهادي مطلوب نيست; پس براي شما فرق كند مبارزه به نام اسلام و مبارزه به اسم ماركسيسم. ايشان، اين حرف را بالاي منبر گفته بود، چه وقت؟ آن وقت كه بازار اين حرفها در دانشگاه داغ بود. يادم هست، فرداي آن روز يكي از دانشجويان مذهبي آمد نزد من (چون ارادت بنده را به ايشان مي‏دانست) با يك دامن گله از آقاي مطهري كه: ايشان اصلا حساب نمي‏كند. الآن وقت اين حرفها نيست. عده‏اي را مي‏رنجاند و.... اما مطهري اهل اين حرفها نبود. در مقدمه چاپ هشتم علل گرايش به ماديگري دقيقا، به سمت افكار التقاطي هدفگيري و به گروه فرقان اعلام جنگ كرده است. بنده مي‏توانم بگويم جزء اخير علت تامه براي شهادت ايشان، همين مخالفت‏با گروه فرقان بود كه بيش از همه در اين مقدمه منعكس است.

3) سومين گروه «تحريفگران‏» بودند. اينجا، مخاطب مطهري، وعاظ و گويندگان و اهل منبر بودند. ايشان به سخنان گويندگان مذهبي، خيلي حساس بودند و ديده‏ايد كه با چه شهامتي به تحريفات آنها در واقعه عاشورا اعتراض مي‏كند.

بنده، شجاعت مطهري را در مقابل گروهي كه در واقع مطهري خود را متعلق به آنها مي‏دانست كمتر از شجاعت او در مقابل دستگاه طاغوت نمي‏دانم.

چيزهايي را كه عادي شده بود، همه قبول و يا حداقل سكوت مي‏كردند، ايشان اعتراض مي‏كرد. و اين همه، ناشي از ايمان و اخلاص آن بزرگوار بود كه در بند خوشايند اين و آن نبود، كار را براي رضاي خدا مي‏كرد و در مقام بندگي، كارها را كوچك و بزرگ نمي‏كرد. اگر يك وقت‏شان دين اقتضا مي‏كرد كه ايشان يك سري كارهاي كم اهميت هم بكند، ابايي نداشت.

شهيد مطهري در واقع، درخشنده‏ترين گوهري است كه حوزه به دانشگاه تحويل داده است آيا نبايد رابطه با شهيد مطهري را جدي بگيريم؟ امروز درست است كه با پيروزي انقلاب اسلامي امكانات تازه‏اي در اختيار ما قرار گرفته و نعمت‏بزرگي عايد ما شده است، اما فكر نكنيد، خطرهايي كه شمردم، همه‏اش، از ميان رفته است. ببينيم چقدر با آثار استاد شهيد كه زبده انديشه‏هاي امام، علامه طباطبايي و بزرگان ديگر است، انس داريم.

اميدوارم خداوند به همه ما توفيق ايمان و عمل صالح و خدمتگزاري به انقلاب اسلامي را عنايت‏بكند و ما بتوانيم در حوزه و دانشگاه، در همه جا، وظيفه خودمان را انجام دهيم.

 

پي‏نوشت:

1) خطبه 108، صبحي صالح.

 

منبع:

ماهنامه پيام حوزه، شماره 5،‌ غلامعلي حداد عادل

 

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
مرحوم شريعتي واقعا مريد مطهري بود

مرحوم شريعتي واقعا مريد مطهري بود

مرحوم شريعتي مريد آقاي مطهري بود. يعني مريد علمي و فكري آقاي مطهري بود. و اين را من خودم از مرحوم شريعتي شنيده بودم و شايد بارها شنيده بودم.او در پي اختلاف با آقاي مطهري نبود كما اينكه آقاي مطهري هم در پي اختلاف به معناي شخصي با مرحوم شريعتي نبود. البته چ
مردمسالاري ديني از ديدگاه شهيد مطهري

مردمسالاري ديني از ديدگاه شهيد مطهري

شهيد مطهري، افزون بر اينكه اسلام‏شناسي مبرز بود، از شاگردان و نزديكان امام و اولين رييس شوراي انقلاب بود و با توجه به اين جايگاه و تاييدي كه امام از افكار و آثار ايشان داشتند، بايد تبيين ايشان از مردم‏سالاري ديني و جمهوري اسلامي را نزديك‏ترين تبيين به ايد
معجزه مطهري

معجزه مطهري

تاريخ تکرار مي‌شود و مرتضايي ديگر بر سرِ عدالت خويش، سر مي‌بازد. صحنه، همان صحنه است و ضربت، همان ضربت و قاتل همان قاتل. ديروز خوارج نهروان و امروز کج‌انديشان فرقان، ديروز شمشير زهراندود و امروز کلت کمري.
UserName