• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3841
  • چهارشنبه 1387/2/11
  • تاريخ :

مردمسالاري ديني از ديدگاه شهيد مطهري

(1)

شهيد مطهري

 

مقدمه

بازخواني انديشه رهبران انقلاب، از اهميت ويژه‏اي برخوردار است; زيرا هر انقلابي داراي مراحلي است و نخستين و مهم‏ترين مرحله، قيام فكري و فرهنگي عليه نظام حاكم است.

رهبران انقلاب و داعيه‏داران قيام و اصلاح، ابتدا بايد بطلان، بي‏پايگي و انحطاط فرهنگ حاكم و بي‏صلاحيتي، پوچي، پستي و رذالت‏حاكمان جامعه را تبيين كرده و به مردم بباورانند و در قبال آن، فرهنگي متعالي، عقلاني، فطري، حياتبخش، حرمت‏آور و كرامت‏زا و مجرياني صادق، عالم، خالص، توانا و بي‏چشمداشت‏به مردم عرضه كنند. در اين صورت، فطرت توده مردم به آنان متمايل مي‏شود و غالب انسانها كه به طور طبيعي و فطري عدالتخواه و كرامت‏طلبند، به ياري آنان براي قيام اعلام آمادگي خواهند كرد و زمينه‏هاي انقلاب و قيام پيدا خواهد شد. رهبر انقلاب اسلامي حضرت امام خميني‏قدس سره و ياران ايشان، به خصوص شهيد مطهري رحمه الله در سخنراني‏ها و نوشته‏هاي خود به اين مهم همت گماشتند و در زمينه‏هاي مختلف و از جمله در مبحث‏حكومت و سياست، فرهنگ ناب اسلام را به عنوان فرهنگ جايگزين به جامعه ارائه دادند. مردم با توجه به اين تبيين از اسلام و نظام اسلامي، به انقلاب پيوستند و براي تحقق نظام پيشنهادي، از بذل جان و مال دريغ نورزيدند و امروز بعد از گذشت ربع قرن از پيروزي انقلاب، بازخواني دوباره آن انديشه‏ها لازم است تا تذكاري براي مردم و مسئولان باشد كه چه اندازه به وعده و پيمان داده شده وفا كرده‏اند و چه اندازه وعده‏ها محقق شد و چه حد بر آن مسير استوار مانده‏ايم.

شهيد مطهري، افزون بر اينكه اسلام‏شناسي مبرز بود، از شاگردان و نزديكان امام و اولين رييس شوراي انقلاب بود و با توجه به اين جايگاه و تاييدي كه امام از افكار و آثار ايشان داشتند، بايد تبيين ايشان از مردم‏سالاري ديني و جمهوري اسلامي را نزديك‏ترين تبيين به ايده بنيان‏گذار جمهوري اسلامي دانست و اين خود اهميت مرور دوباره فكر و انديشه‏هاي آن متفكر شهيد را چند برابر مي‏كند.

گرم شدن دوباره بحث «مردم‏سالاري ديني‏» و تعهد جمهوري اسلامي بر ارائه اين عقيده و آرمان به عنوان الگوي جايگزين «مردم‏سالاري ليبرال‏» يا «ليبرال دموكراسي‏» حاكم در غرب كه از سوي جهان غرب به عنوان بهترين الگوي حكومت‏به جهان ارائه مي‏شود، بر ضرورت اين بازخواني مي‏افزايد.

بنيانگذار جمهوري اسلامي و ديگر متفكران همراه ايشان; از جمله استاد شهيد، در صدد ارائه الگويي از حكومت‏به جهان بودند كه علاوه بر داشتن مزاياي مردم‏سالاري، از نقايص مردم‏سالاري ليبرال هم بري‏ء بوده و مزاياي فراوان ديگر هم داشته باشد و لذا فكر و انديشه «مردم‏سالاري ديني‏» و «جمهوري اسلامي‏» شكل گرفت كه در آن قانونگذاري، به اعتقاد اسلامي مردم، فقط مختص خداست و مردم مسلمان با پذيرش قانون خداوند، به تعيين مجريان مي‏پردازند

 

تبيين مردم‏سالاري (2)

«مردم‏سالاري‏» يعني «پايه‏ريزي حكومت و قانون بر طبق خواست و اراده اكثريت مردم‏». مردم‏سالاري يعني همه چيز بايد ناشي از خواست و اراده مردم باشد. براي اداره جامعه دو چيز لازم است: قانون و مجري. قانون تعيين‏كننده حقوق و وظايف حاكمان و مردم و بيان‏كننده شرايط حاكمان و راي‏دهندگان است و در نظام مردم‏سالار، اين قانون بايد مقبول اكثريت‏باشد. تعيين مجريان اين قانون كه مطابق شرايط مندرج در آن صورت مي‏گيرد نيز توسط مردم است. اگر افرادي بدون خواست و اقبال عمومي بر مردم حاكم شوند و يا قانوني وضع كنند كه مورد خواست و تاييد مردم نباشد، آن نظام نمي‏تواند خود را «مردم‏سالار» بداند.

مردم صاحب راي كيانند؟

منظور از «مردم‏» صاحب راي چيست؟ در حكومت‏هاي اشرافي منظور از مردم فقط اعيان و اشراف بودند و ديگران جزو مردم و صاحب راي شمرده نمي‏شدند و محكوم به خدمتگزاري به اشراف و اعيان بودند. در حكومت‏هاي ديني كليسايي فقط روحانيون و ارباب كليسا حق راي داشتند. در دموكراسي‏هاي سوسياليستي فقط اعضاي حزب كمونيست‏حاكم، صاحب راي بودند و تا چند دهه پيش در همه كشورهاي غربي پرچمدار دموكراسي، زنان صاحب راي نبودند و متفكران غربي و مناديان دموكراسي و مردم‏سالاري، تلاش فراوان كردند تا «همه انسان‏هاي بالغ و عاقل‏» صاحب حق راي مساوي شمرده شوند (3) و امروز اين مطلب جا افتاده و منظور از مردم «افراد بالغ و عاقل‏» مي‏باشد.

«مردم‏سالاري ليبرال‏» و «مردم‏سالاري ديني‏»

در مردم‏سالاري و حكومت مردم، قانون و مجري ناشي از اراده، خواست و انتخاب اكثريت است; خواه اكثريت مردم خواسته‏هاي نفساني بي‏قيد و رهاي خود را در قالب قانون بريزند و تصويب كنند يا مكتب يا ديني را پذيرفته و احكام و شرايع آن مكتب يا دين را به عنوان قانون بپذيرند.

اولي را «مردم‏سالاري ليبرال‏» و دومي را «مردم‏سالاري مكتبي يا ديني‏» مي‏ناميم.

البته خوانندگان محترم بايد توجه داشته باشند كه اين يك فرق اصولي و مهم و به اندازه فرق توحيد و شرك است. در توحيد انسان عبد خداست و مطيع فرمان خدا است اما در شرك، انسان از بندگي خدا آزاد و تابع هوا و هوس خويش است. مردم‏سالاري ديني; يعني توحيد اجتماعي و قانون خدا را، قانون اداره اجتماع قرار دادن و مردم‏سالاري ليبرال; يعني نفي توحيد اجتماعي و قانون برخاسته از هوا و هوس خود را قانون اداره اجتماع قرار دادن. البته مباني مردم‏سالاري ديني با مباني مردم‏سالاري ليبرال نيز تفاوت‏هاي اصولي دارد كه بايد در جاي خود بدان پرداخت. انسان‏شناسي توحيدي، مبناي مردم‏سالاري ديني است و اومانيسم و اصالت انسان و بي‏نيازي انسان از هدايت وحياني، مبناي مردم‏سالاري ليبرال مي‏باشد.

«آزادي‏» و «انتخاب‏» دو شاخصه مهم مردم‏سالاري

در دموكراسي يا مردم‏سالاري و حكومت مردم، بايد آرا و انديشه‏هاي مختلف آزادانه عرضه گردند و نمونه‏ها و الگوهاي گوناگون از طرف صاحبان فكر و انديشه تبيين شود و امكان انتخاب از ميان گزينه‏هاي متفاوت حاصل گردد و آن گاه مردم از ميان گزينه‏هاي ارائه شده، يكي را انتخاب كنند. در جامعه‏اي كه فقط صاحبان يك نظر حق ارائه الگوي مورد نظر خود را دارند و مخالفان و صاحبان نظريه‏هاي بديل امكان ارائه الگوي مورد نظر خود را ندارند و مردم در عمل امكان انتخاب پيدا نمي‏كنند، مردم‏سالاري وجود ندارد.

نويسنده كتاب «در باره دموكراسي‏» مي‏گويد:

«دموكراسي فرصت‏هايي را فراهم مي‏كند براي: 1. مشاركت واقعي 2. راي برابر (همه افراد از فرصتي مساوي و كارآمد در راي دادن برخوردار مي‏شوند) 3. به دست آوردن درك روشن و آشنا شدن با ساير سياست‏هاي جايگزين و عملي و پيامدهاي اجتماعي آنها و...» (4)

كارل پوپر از نظريه‏پردازان دموكراسي مي‏گويد:

«دموكراسي; يعني ايجاد زمينه ارائه برنامه‏هاي مختلف و فراوان و بالا بردن امكان انتخاب خوب جامعه و آموزش دادن افراد و بالا آوردن سطح فهم و شعور آنها و متعالي ساختن خواست‏هاي آنان. دموكراسي اين نيست كه [از باب مثال] فقط برنامه‏هاي سطحي و مبتذل و مطابق با خواسته‏هاي حيواني عامه ارائه شود، با اين توجيه كه اينها خواست مردم است; و بدون ايجاد امكان انتخاب‏هاي ديگر به ارائه همان برنامه‏ها با همان كيفيت‏يا مبتذل‏تر ادامه دادن و بعد بگوييم: ما به مردم آن چيزي را كه انتظار دارند، ارائه مي‏كنيم‏» و مردم را هم در چند آمار ملاحظه كردن بدون اينكه لحاظ شود اين آمارها فقط در چارچوب داده‏هاست; يعني آمار از ميان آنچه ارائه شده اينها را انتخاب كرده و پسنديده‏اند ولي چه بسا و قطعا اگر برنامه‏هاي بهتري ارائه شود، انتخاب، چيز ديگري خواهد بود، دموكراسي به هيچ وجه مانع از هدايتگري نيست [بلكه مانع از قيمومت است]. دموكراسي به هيچ وجه مانع از آن نمي‏شود كساني كه چيزي را مي‏دانند آن را به كساني كه نمي‏دانند منتقل كنند. به عكس، دموكراسي همواره تلاش كرده است كه سطح آموزش را بالا ببرد و اين آرزوي مهم دموكراسي است. روح دموكراسي همواره ارائه بهترين امكانات و بهترين شانس را به همه توصيه مي‏كند.» (5)

البته پوپر و مانند ايشان در مقام نظريه‏پردازي بوده‏اند و مردم‏سالاري به عنوان يك نظريه با مردم‏سالاري به عنوان يك اقعيت‏خارجي با هم تفاوت فراوان دارد همچنان كه اسلام به عنوان يك دين و مكتب با آنچه در جهان خارج به عنوان اسلام واقع شده، تفاوت دارد. اسلام آن چيزي است كه در قرآن و سخن و عمل معصومان منعكس شده، ولي حكومت‏خلفأ بني‏عباس و بني‏اميه و... با اينكه عنوان حكومت اسلامي دارند، تفاوتشان با اسلام از زمين تا آسمان است. ما همچنان كه براي شناخت اسلام نبايد به تاريخ بني‏اميه و بني‏عباس و... رجوع كنيم، براي شناخت دموكراسي نيز، كه غربيان منادي آن بوده‏اند، نبايد به آنچه در حكومت‏هاي غربي واقع شده و مي‏شود مراجعه كنيم. حكومت‏هاي غربي هم دموكراسي را پيراهن عثمان كرده‏اند و با استناد به شعار دموكراسي به استعمار و استثمار و تحميل پرداخته‏اند. براي شناخت دموكراسي به عنوان يك نظريه، بايد به سخنان متفكران و نظريه‏پردازان غربي مراجعه كنيم و به خود غربيان هم بگوييم كه آنچه شما انجام مي‏دهيد با نظريه دموكراسي و مردم‏سالاري همخواني ندارد.

 

مقبوليت جهاني دموكراسي و مردم‏سالاري

حكومت‏هايي كه در نقاط مختلف جهان تشكيل شده‏اند، بيشتر استبدادي و ديكتاتوري مطلقه بوده‏اند. متاسفانه حكومت‏هايي هم كه به عنوان دين تشكيل يافته‏اند، از اين قاعده مستثني نبوده‏اند. جز حكومت پيامبران بني‏اسرائيل; يعني حكومت‏حضرت موسي عليه السلام و وصي او يوشع بن‏نون و بعد از آن حكومت‏هاي حضرت طالوت، داود و سليمان و حكومت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم و علي بن‏ابي‏طالب عليه السلام، حكومت‏هاي ديگر، نه به حكم دين و خواست مردم شكل گرفته و نه در خدمت مردم بوده‏اند. البته گاهي در تاريخ پادشاهاني نيكوسيرت يافت مي‏شده‏اند كه در صدد خدمت‏به مردم برآمده‏اند ولي شمار اينان در برابر حاكمان مستبد، آن قدر كم بوده كه به مصداق «النادر كالمعدوم‏» اصلا به شمار نمي‏آيند.

در حكومت‏هاي استبدادي، شاه حاكم مادام‏العمر بوده و اهواء و خواسته‏هاي او حكم قانون يافته و با توسل به زور اجرا شده‏اند. متاسفانه در غرب بعد از دموكراسي‏هاي آتن و روم قديم، استبداد حاكم شد و اين استبداد شديدتر بود و قرن‏ها اين استبداد زير لواي حاكميت كليسا ادامه حيات مي‏داد.

بعد از نوزايي و رنسانس علمي - صنعتي غرب، قيام‏هايي عليه استبداد صورت گرفت و با پيروزي انقلاب كبير فرانسه، دوباره حكومت‏هاي دموكراسي شكل گرفتند و با توجه به مزيت‏هاي فراوان اين حكومت، در قياس با حكومت استبداد، در مدت كمي دموكراسي مقبوليت جهاني يافت. ديويد هلد از متفكران غربي مي‏نويسد:

«اخيرا به نظر مي‏رسد دموكراسي، پيروزي تاريخ‏سازي بر شقوق ديگر حكومت، كسب كرده است. تقريبا همه كس از چپ و راست و ميانه، مدعي پيروي از اصول دموكراسي‏اند. همه اقسام رژيم‏هاي سياسي در سراسر جهان، نام خود را دموكراسي مي‏گذارند، هر چند ميان كردار و گفتار ممكن است تفاوت‏هاي عظيم باشد. چنين به نظر مي‏رسد كه دموكراسي هاله‏اي از مشروعيت‏به حيات سياسي كنوني مي‏دهد.» (6)

 

يكه‏تازي ليبرال دموكراسي

در مقابل ليبرال دموكراسي حاكم در غرب، كه بر پايه چند حزبي بود، سوسيال دموكراسي تك حزبي خودنمايي مي‏كرد. در ليبرال دموكراسي همه افراد بالغ عاقل حق راي دارند و احزاب و تشكل‏هاي مختلف كانديداها و برنامه‏هاي خود را ارائه مي‏دهند و مردم از ميان كانديداها و برنامه‏هاي معرفي شده، يكي را برمي‏گزينند و افراد گزينش شده، مطابق برنامه ارائه شده، قانون وضع مي‏كنند يا قانون وضع شده را اجرا مي‏كنند. [البته انتخابات و مجالس شكل‏هاي مختلفي دارد] اما در سوسيال دموكراسي بلوك شرق سابق، فقط يك حزب كمونيست‏حق فعاليت داشت و كانديدا و برنامه ارائه مي‏داد و انتخاب‏كنندگان، كه فقط اعضاي حزب بودند - البته عضويت در حزب كمونيست غالبا اجباري بود - انتخاب مي‏كردند. اين نوع دموكراسي را گرچه بسياري دموكراسي و مردم‏سالاري نمي‏دانستند (7) ولي در هر حال به عنوان بديل و رقيب مردم‏سالاري ليبرال خود را مطرح مي‏كرد.

با شكست و نابودي كمونيسم و فروپاشي بلوك شرق و كشورهاي سوسياليستي، مردم‏سالاري ليبرال به عنوان نظريه بي‏بديل، خودنمايي كرد و اكنون هم براي خود رقيبي نمي‏بيند و در صدد است‏سيطره خود را بر سراسر گيتي بگستراند.

در مردم‏سالاري و حكومت مردم، قانون و مجري ناشي از اراده، خواست و انتخاب اكثريت است; خواه اكثريت مردم خواسته‏هاي نفساني بي‏قيد و رهاي خود را در قالب قانون بريزند و تصويب كنند يا مكتب يا ديني را پذيرفته و احكام و شرايع آن مكتب يا دين را به عنوان قانون بپذيرند.

مردم‏سالاري ديني، بديل مردم‏سالاري ليبرال

طرفداران دموكراسي غربي به خصوص حاكمان و قدرتمندان ميان «مردم‏سالاري‏» و «مردم‏سالاري ليبرال‏» هيچ تفاوتي قائل نشده و تنها شكل دموكراسي و مردم‏سالاري را همان مردم‏سالاري ليبرال معرفي مي‏كنند و حاكميت‏يافتن احكام و قوانين يك دين حتي اگر مستند به خواست و اراده مردم باشد را مخالف دموكراسي مي‏دانند و هر جا مردم كشوري مثل مردم ايران، الجزاير و... به حكومت ديني راي داده‏اند، آن را مخالف مردم‏سالاري تفسير كرده‏اند و به انكار آن همت گماشته‏اند. حال آنكه اين غلط است و بايد بر اثبات غلط بودن آن پافشاري كرد. همان طور كه گذشت، مردم‏سالاري; يعني قانون مستند به خواست و اراده و راي مردم باشد و مجريان نيز توسط مردم انتخاب گردند. حالا ممكن است مردم به اراده و انتخاب خود، حاكميت قوانين يك دين را بپذيرند. اگر ما اين صورت را دموكراسي و مردم‏سالاري ندانيم، در حقيقت مردم‏سالاري را مردم‏سالاري ندانسته‏ايم.

از ميان متدينان هم بعضي علاوه بر پذيرش تفسير غلط فوق، گمان كرده‏اند كه پذيرش حق حاكميت ملي يعني شريك قرار دادن مردم با خداوند در ولايت تشريعي و قانونگذاري; و چون ولايت تشريعي فقط از آن خداوند است، پس حق حاكميت ملي و صاحب اختيار بودن مردم را انكار كرده‏اند. به عبارت زير توجه كنيد:

«در رژيم‏هاي سلطنت مطلقه، «حق حاكميت‏» و «حق قانونگذاري‏» را غالبا از آن شاه مطلقه مي‏دانستند و در دموكراسي‏هاي مدرن هر دو را از آن مردم دانستند.» (8)

مطابق اظهار نظر فوق، در دموكراسي مدرن، مردم قانونگذارند و چون از نظر اسلام قانونگذاري فقط مختص خداست، پس، از نظر اسلام دموكراسي و مردم‏سالاري مردود است، در حالي كه در «ليبرال دموكراسي‏» مردم قانونگذارند ولي در دموكراسي ديني مردم قانونگذاري خداوند را پذيرفته‏اند و هر دو هم عنوان «مردم‏سالاري‏» دارند. همين نويسنده مي‏نويسد:

«دموكراسي [مردم‏سالاري] جوهري سكولاريستي دارد.» (9)

با پذيرش اين ديدگاه هم ديگر نمي‏توان از مردم‏سالاري ديني دم زد; زيرا جوهره سكولاريستي مردم‏سالاري; يعني نفي دين از صحنه حكومت و سياست و مردم‏سالاري ديني يعني «حكومت مردمي سكولاريستي مبتني بر دين‏» و اين يعني همان «كوسه ريش پهن!»

بنيانگذار جمهوري اسلامي و ديگر متفكران همراه ايشان; از جمله استاد شهيد، در صدد ارائه الگويي از حكومت‏به جهان بودند كه علاوه بر داشتن مزاياي مردم‏سالاري، از نقايص مردم‏سالاري ليبرال هم بري‏ء بوده و مزاياي فراوان ديگر هم داشته باشد و لذا فكر و انديشه «مردم‏سالاري ديني‏» و «جمهوري اسلامي‏» شكل گرفت كه در آن قانونگذاري، به اعتقاد اسلامي مردم، فقط مختص خداست و مردم مسلمان با پذيرش قانون خداوند، به تعيين مجريان مي‏پردازند و به ياري و رهبري آنان قانون خدا را در كشور اجرا مي‏كنند و به گستردن عدل و داد و رفاه عمومي همت مي‏ورزند.

ادامه دارد ...

 

منبع:

فصلنامه حكومت اسلامي، شماره 31،‌احمد حيدري

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
نانوشته هايي از زندگاني استاد مطهري

نانوشته هايي از زندگاني استاد مطهري

احسان طبري، ايدئولوگ حزب توده، كه در اواخر عمر خود، ماركسيسم را مردود اعلام كرد و به اسلام روي آورد، در مصاحبه‏اي اين تغيير ايدئولوژي خود را نتيجه مطالعه آثار استاد مطهري خصوصا كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم بيان كرد.
نانوشته‏هايي از زندگاني استاد مطهري(2)

نانوشته‏هايي از زندگاني استاد مطهري(2)

بعد از قضاياي 15 خرداد و آزادي امام خميني و استاد مطهري و ساير علما، هيئت‏هاي مؤتلفه اسلامي كه هسته آن همين هيئت‏هاي مذهبي و از نيروهاي مخلص و فداكار و تابع ولي فقيه بودند، براي ياري نهضت امام خميني ظهور كردند. اين گروهها از امام درخواست چند نماينده كردند
روايتي از يك زندگي

روايتي از يك زندگي

او معتقد بود دين مقدس اسلام يك دين ناشناخته است. حقايق اين دين به طور تدريجي در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسي گريز گروهي از مردم، آموزشهاي غلطي است كه به نام اسلام داده مي‌شود. اين دين مقدس ‍ بيش از هر چيز، از طرف برخي از كساني كه مدعي حمايت از آن
UserName
عضویت در خبرنامه