• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 18690
  • پنج شنبه 1382/8/8
  • تاريخ :

چگونه با فرزندنوجوانمان صحبت كنیم( قسمت اول )

می گویند فرزند هر چقدر هم كه بزرگ شود باز هم برای پدر و مادر كودك است . شاید به همین دلیل باشد كه پدیده نوجوانی،والدین را در برابر موقعیتی قرار می دهد كه یا آن را نمی پذیرند و یا گمان می كنند كه این واقعه مربوط به زمان حال نیستو بلوغ پدیده ای است كه در آینده برای فرزند آنها اتفاق خواهد افتاد ...

به منظور پیشگیری از جدایی افكار ، احساسات و اندیشه های والدین و نوجوانان ، لازم است همزمان با تغییرات جسمی و روانی نوجوانان ، تغییراتی نیز در والدین رخ دهد تا بتوانند بپذیرند كه فرزند نوجوانشان همان كودك خردسال دیروز نیست. چرا كه انتقال از دوره كودكی به نوجوانی نیازمند حمایت اطرافیان،خصوصاً والدین است . والدین فهیم و آگاه با برخوردهای متناسب و منطقی می توانند نقش مؤثری را در ایجاد هویت صحیح و سازگاری نوجوانشان با محیط داشته باشند .

دیدگاه نوجوانان نسبت به والدین

معمولاً نوجوانان نیز شكایت دارند كه والدین و دیگر بزرگسالان" روحیه ما را درك نمی كنند ، به شخصیت ما احترام نمی گذارند ، عقاید خود را به ما تحمیل می كنند و ..." نوجوانانمی گویند : آنها متعلق به نسل دیگری هستند و روحیه نسل جوان را درك نمی كنند ، دنیایی تفاوت بین عقاید و دیدگاه های ما با والدینمان وجود داردو... آنها حتی سطح سواد و تحصیلات والدین خود را قبول ندارند ، چرا كه در بسیاری از موارد نوجوانان تحصیلات خود را امروزی تر و كارآمدتر از والدین خود می دانند. این در حالی است كه بزرگسالان نیز رفتارها و عقاید فرزندانشان را نمی پذیرند.پای صحبت هركدام كه می نشینی ، می شنوی : نوجوانان امروزی گستاخ شده اند؛ احترام بزرگتر و كوچكتری معنی خود را از دست داده؛ فكر می كنند قد كشیده اند عقل كل شده اند؛ هنوز خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهند ، حرف ، حرف خودشان است؛ هر چه كه بگویی انگار برای دیوار حرف می زنی و .... از همین رو خشك و مستبدانه رفتار می كنند و گاه نسبت به واكنش های فرزندان خود بی توجه می مانند.

گرچه نوجوان، دیگر فرزند خردسالی نیست كه تحت فرمان و تملك والدین باشد اما این بدان معنا نیست كه او را در انجام هر عملی آزاد بگذاریم . ضرر آزادی بیش از حد ، به اندازه محدودیت های بی مورد و غیر منطقی است  كه به هر حال همچون زخمی چركی ، زمانی سرباز خواهد كرد . اگر خانواده از ترس این كه مبادا فرزندش اشتباهی مرتكب شود امكان هر تجربه ای را از او گرفته و همچون كودكی خردسال با نوجوان خود رفتار كند ، اعتماد به نفس را برای او معنی كرده است ؟ نوجوانی كه همیشه با محدودیت رفتاری مواجه بوده و فرصتی  برای رشد اجتماعی به دست نیاورده ، تنها متكی بودن را آموخته و نمی داند در صورت مواجه شدن با وضعیتی چون شكست یا عدم توفیق در كارها چه واكنشی از خود نشان دهد . زیرا تحت هیچ شرایطی تصمیم گیری و برخورد با مشكلات را تجربه نكرده است و طبیعی است كه نه تنها در زمان حال بلكه در زمان آینده نیز به جای تجربه اندوزی و قرار گرفتن در جریان مواج زندگی ،‌به دنبال یك حامی ، یك نقطه اتكا و ساحلی امن و آرام باشد . چنین افرادی تغییر را به ندرت می پذیرند و همیشه سعی در حفظ وضعیت با ثبات دارند. آیا چنین كسی در دنیای سراسر تغییر و تحول امروزی كه دگرگونی های كلی یا جزیی را سبب می شود جایی برای موفقیت و كامیابی خواهد داشت ؟

با ایجاد مقرراتی ، سلامت و سعادت خانواده را تضمین كنیم.

برخی از خانواده ها نوجوان را به بهانه به دست آوردن تجربه و آزادی به حال خود رها می كنند. اما آیا نوجوان توان تصمیم گیری صحیح و منطقی را در تمام شرایط زندگی دارد ؟و اصلاًبه دست آوردن تجربه به چه قیمتی ؟ گاهی به دست آمدن برخی تجربیات به قیمت اشتباهات جبران ناپذیری تمام می شود كه سعادت و سلامت را برای نوجوان به آرزویی محال و دست نیافتنی تبدیل می كند . از آنجا كه نوجوان تجربه لازم را برای زیستن در اجتماع بزرگ كسب نكرده و در بیشتر مواقع در تصمیم گیری ها تابع احساسات و عواطف درونی خود می باشد ، الزامی است كه از سوی والدین به شیوه ای اصولی مورد كنترل و نظارت قرار گیرد. نوجوان به دلیل خصوصیات خاص اخلاقی مثل زودباوری ، بسیار سریع تحت تأثیر رفتار ، سخنان و كردار دیگران قرار می گیرد و به سبب كم تجربگی به سرعت،افكار دیگران را پذیرفته و به خواست های آنان تن می دهد. از آنجا كه نوجوان سریع دست به عمل می زند و بیشتر اوقات به صورت احساسی عمل می كند تا آنكه عقل سلیم و منطق بر رفتارش حكمفرما باشد ، لذا منطقی است تا با وضع پاره ای از مقررات و محدودیت ها، سلامت ، سعادت و بقای خانواده وجامعه را تضمین كنیم . اما چه كنیم تا نوجوان در برابر این مقررات وضع شده واكنش عنادآمیزی از خود نشان نداده، آنگونه رفتار كند كه به صلاح و سعادت او كمك می كند ؟

پذیرفتن تفاوت های اساسی و ایجاد رابطه دوستانه

اگر در تعامل های روزمره به فرزندمان فرصت اظهار نظر بدهیم و در مورد كارهای گوناگون بااو به شور بنشینیم ، در عین كمك به استقلال شخصیت او ، حس مسئولیت پذیری و اعتماد به نفس را نیز در وی تقویت كرده ایم . در سخنان پیشوای شیعیان آمده است كه فرزند شما در هفت سال سوم زندگی ، مشاور شما در كارها باشد.

مشورت با نوجوانان چند مزیت دارد . اول اینكه به دنیای بزرگسالان راه می یابدو دوم به وسیله برخورد اندیشه های نوجوان و والدین ، كم كم نگرش صحیح در او شكل می گیرد و متوجه می شود كه قوانین وضع شده تنها به جهت سعادت و تأمین آسایش او وضع شده اند و اگر اعتراضی به برخی مفاد این قوانین داشته باشد می تواند به وسیله بحث و گفتگو در مورد آن صحبت كرده و به تعادلی نسبی دست یابد . آنگونه كه رضایت نوجوان و والدین ، هر دو جلب شود و در این میان رابطه محبت آمیز و دوستانه ای بین آنها شكل گیرد و هر دوی آنها از نیازها ، خواسته ها و توانایی های یكدیگر بیش از پیش آگاهی یابند . به این وسیله برخورد و عدم تفاهمبین آنها به پایین ترین درجه ی خود خواهد رسید ؛ زیرا مشاجره و عدم تفاهم، بدان علت در روابط روز مره و بین افراد پیش می آید كه از روحیات و خصوصیات طرف مقابل مطلع نیستند و نمی توانند از زاویه او به مسائل بنگرند .مامی اندیشیم دیگران نیز باید مثل ما فكر كنند چرا كه هیچگاه از زاویه نقد به خود و كردارمان نمی نگریم . خصوصاً در مورد كسانی كه دوستشان داریم . می خواهیم طوری رفتار كنند كه ما می پسندیم و در این میان فرزندان جایگاه خاصی دارند .

بد نیست اگر والدین تفاوتی بین نوجوانی خود و نوجوانی فرزندشان در این روزها قائل باشند چرا كه شرایط ، ویژگی ها و خصوصیات اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، نگرشی و سطح توقع نوجوانان در آن روزها و امروزه تفاوت های اساسیكرده و اگر نتوانیم این تفاوت ها را بپذیریم هیچگاه نخواهیم توانست رابطه ای دوستانه و مبنی بر احترام متقابل با فرزندمان ایجاد كنیم . خوب است بپذیریم نوجوان حق دارد دیدگاه خاص خود را نسبت به مسائل داشته باشد.در بسیاری موارد گفتگوهای والدین و نوجوانان ، بدون نتیجه ای منطقی به انتها می رسد. چرا كه هیچ یك از طرفین تلاشی در جهت پذیرش یكدیگر نمیكنند . بنابراین یا بحث با فریاد و تحكم والدین ، كه فقط سعی كرده اند بدون دلیل قابل فهم نوجوان،نظر خود را به او تحمیل كنند ، به پایان می رسد و یا با قهر نوجوان و مغلوب شدن والدین. توجه داشته باشید كه در جمله قبلی عبارت" بدون دلایل قابل فهم نوجوان" را به كار بردیم؛زیرا در بسیاری موارد عقاید و اظهارنظرهای والدین به سود نوجوان بوده وادله ای منطقی و صحیح را به دنبال دارد.  اما همین دلایل قابل فهم به گونه ای مطرح می شوند كه برای نوجوان قابل درك و فهم نبوده و مورد پذیرش قرار نمی گیرد. پس بیایید به زبانی مشترك بیندیشیم . ببینیم برای تغییر نگرش در نوجوان چه نكاتی را رعایت كنیم تا مطلوب ترین نتیجه به دست آید.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName