• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1953
  • سه شنبه 1386/2/18
  • تاريخ :

کاش طوفانی بگیرد ، کاش ...

             " تقدیم به عزیزان جان بر کف گروه های تفحص مفقودین " ( عدالت )

شنیدم هنوز برو بچه های تفحص به دنبال شهیدان گرمای بی تاب کننده شلمچه و فکه هستند . به دنبال استخوان های یخ زده سرمای کشنده " ماووت " ، به دنبال خط شکنان شیر دل " ام الرصاص " و " سهیل " ، به دنبال باقی مانده پیکر های کوچک و زخم خورده از خصم زبون در " خرمشهر " ، به دنبال عارفان خداجویی که خمینی (ره) به خلوص و صفای آنها غبطه خورد ، به دنبال فرزندان حضرت زهرا (س) که به نامش جان باختند ... از برادری شنیدم یکی از بچه های عارف و دل باخته تفحص در خواب شهیدی را در تابوت دیده که استخوان های پوسیده شده اش به گوشت و پوست تبدیل گشته ، از تابوت بلند شده و ایستاده و پدر و مادرش را به آغوش کشیده ، آن برادر قبل از این که بگوید ( ای شهید عزیز ما را هم شفاعت کنید ) ، شهید سرش را به سوی او برگردانده و آرام گفته : * ما تمام شما را مد نظر داریم هر کس در امر تفحص پیکر ما مفقودین فعالیت دارد مورد نظر و شفاعت ماست و ما همگی را می شناسیم * حتی زن و بچه های شما را ، ( شما بچه های زحمت کش تفحص همگی مورد شفاعت شهدا قرار گرفته اید ) .خوش به سعادتتان، دیگر چه میخواهید ؟ چه اجری بالاتر از این ؟ چه مزدی با ارزش تر از این ؟ می دانید به خدا دلم گرفت و به شما غبطه خوردم ، زمانی که این قصه را شنیدم . ای کاش ما را هم مورد توجه قرار میدادند ای کاش به داد ما جسد های متحرک و غرق در مادیات و راحت طلبی ، قربانیان حسرت هم می رسیدند ، ای کاش ما را از این دنیای سراسر شهوت و تفاخر و تکاثر نجات میدادند و نزد باری تعالی شفاعت میکردند . ای کاش نام ما را هم نزد عزیز زهرا میبردند ، ای کاش در گوش ما هم آرام آرام زمزمه میکردند ، از حسین ( ع ) برای ما می گفتند ، از زهرای پهلو شکسته برایمان میگفتند از خمینی برایمان می گفتند از لبخندش که هنوز حسرت آن به دلمان مانده ، برایمان می گفتند ، خوشا به حال شما که در نظر آنانید،شنیدم هنگام پیدا کردن پیکر مطهر شهیدان حسابی با آنان خلوت میکنید ، زمزمه میکنید و درد و دل می کنید، عشق بازی می کنید ، دیگر چه لذتی بالا تر از این ، چه عشقی بالا تر از این ،شمستان را پیدا کردید ، شمستان را به رخ بکشید و بلند بلند بگوئید : {ای مولوی دکان شمست تخته گردید / وقتی که خون در قلب شمسم لخته گردید / گر عشق ، شمست را به میدان یکه اش کرد / میدان مین ، شمس مرا صد تکه اش کرد}افتخار کنید و ببالید که پاک ترین و زیبا ترین عشق را نصیب خود کردید ، خوشا به حالتان ، ما هنوز در داغ فراغ آنها می سوزیم و افسرده خاطریم ، حتی دریغ از یک خواب ، از ... ای کاش در رویا در جلوی چشمان گناه گرفته ما ظاهر می شدند تا لااقل ما برایشان حرف بزنیم از در صحنه ماندنها ،ازبریدن ها ، از استقامت ها از زخم زبان شنیدن ها ، برایشان بگوییم ، از دردهای ناتمام بچه های جبهه بگوییم از کوله پشتی های رزممان که مرکب مهمات و قرآن و عکس امام و وصیت نامه و جیره خشک بود ، بگوییم که حالا بر پشت عزیز دردانه های فرهنگ ندیده خط گرفته از غرب ( رپ ) قرار گرفته ، از چفیه خونین که سنبل بی آلایشی و از خود گذشتگی و ایثار و شجاعت بود ، بگوییم که حالا بر سر دخترکان خود باخته قرار گرفته است ای کاش : ... ای کاش

بچه های تفحص ، شما که لیاقت دیدار و گفتگو با شهدا را دارید از درد های ما برایشان بگویید شما نایب الزیاره باشید شما به خط شکنان شیر دل آن شب ها بگویید که سراغمان را بگیرند و لااقل به خوابمان بیایند و با ما درد و دل کنند ، از ارتفاعات پوشیده از برف ( گرده رش و قمیش و ماووت ) چکمه های گل آلودشان که دنیای شکم پرستان و زر پرستان را لجن مال کردند ، برایمان بگویند و ما درد های بچه های بسیجی جبهه ، آنها برایمان از میهمانی و بزم های خودشان و ما از مهمانی ها و بزم های شیطانی آنچنانی ، آنها برایمان از شب های پر ستاره ، ( شلمچه - فکه و بازی دراز ) بگویند و ما از شب های زشت و بد منظره ( شب ماه ) کوههای درکه و دربند . بچه ها به شهدا بگویید ما حاضریم باز هم از آب های گندیده * جزیره * استفاده کنیم ، حاضریم سختی های جبهه را به دوش بکشیم ولی در میان شما باشیم با شما بخندیم و با شما گریه کنیم ،زیارت عاشورا بخوانیم ، بیش از این دل ما را نسوزانید ، ما را هم به بزمتان دعوت کنید ما را هم به دیدار پیامبر ( ص ) و حسین ( ع ) و به دیدار خمینی ( ره ) ببرید و ما را هم در نزد خدا شفاعت کنید ، مگر نه این است که ما با شما میثاق بستیم و دفتری به یادگار امضا کردیم که : هر کس مجنون ترین بود و پر کشید ، هوای دیگری را داشته باشد ما را هم با خود ببرید شما که عهد شکن نبودید دوست داشتیم ما هم میتوانستیم در میان بچه های تفحص باشیم و لااقل با استخوانهایتان مانوس شویم ، با استخوانهایتان زیارت عاشورا را بر گذار کنیم و دعای کمیل،توسل بخوانیم ، اکنون چاره چیست جز این که صبر کنیم تا در رویا زیارتتان کنیم. صبر کنیم تا استخوان هایتان را زمانی با مرکب های آذین بسته و پرچم خونین جمهوری اسلامی به معراج بیاورند ، در آنجا با شما حرف بزنیم ، اما شما را به جان زهرا ( س )  از ما نپرسید و به روی تابوت های معطر به عطر گل یاس تان ننویسید که ( بعد از ما چه کردید ) ای پاره های دل خمینی ، دست ما را هم بگیرید .

به یاد یاران سفر کرده ...

به یاد یاران سفر کرده ...

به یاد یاران سفر کرده ...
نسل خمینی

نسل خمینی

نسل خمینی
تفحص در فرهنگ ما

تفحص در فرهنگ ما

تفحص در فرهنگ ما
چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس گوییم؟

چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس گوییم؟

چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس گوییم؟
UserName
عضویت در خبرنامه