• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6114
  • دوشنبه 1386/2/17
  • تاريخ :

مباحث توحیدی در نهج البلاغه

بیشتر بحثهای توحیدی نهج البلاغه درباره توحید، بحثهای تعقلی و فلسفی است‏ ، اوج فوق العاده نهج‏البلاغه در این بحثها نمایان است ، در بحثهای توحیدی‏- تعقلی نهج البلاغه آنچه اساس و محور و تكیه گاه همه بحثها است اطلاق و لاحدی و احاطه ذاتی و قیومی حق است، علی (علیه السلام) در این قسمت داد سخن را داده است، نه پیش از او و نه بعد از او كسی به‏ او نرسیده است.

 مساله دیگر  «بساطت مطلقه» و نفی هر گونه كثرت و تجزی و نفی هر گونه مغایرت صفات حق با ذات حق است، در این قسمت نیز مكرر بحث به‏ میان آمده است.

یك سلسله مسائل عمیق و بی‏سابقه دیگر نیز مطرح است از قبیل: اولیت‏ حق در عین آخریت او و ظاهریت او در عین باطنیتش، تقدم او بر زمان و بر عدد، و اینكه قدمت او قدمت زمانی و وحدت او وحدت عددی نیست، علو و سلطان و غنای ذاتی حق، مبدعیت او و اینكه شانی او را از شان دیگر شاغل نمی‏شود، كلام او عین فعلش است‏. حدود توانائی عقول بر ادراك او و اینكه معرفت حق از نوع تجلی او بر عقول است، نه از نوع احاطه اذهان بر یك معنی و مفهوم دیگر، سلب‏ جسمیت و حركت و سكون و تغییر و مكان و زمان و مثل و ضد و شریك و شبیه‏ و استخدام آلت و محدودیت و معدودیت از او، و ... .

حقیقت اینست كه سلسله جنبان این طرز تفكر و این نوع تمایل ، فقط و فقط ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بودند، همه محققان اهل تسنن اعتراف دارند كه‏ علی علیه السلام حكیم اصحاب بود و عقل او با مقایسه با عقول دیگران نوع‏ دیگر بود

 اینها مباحثی است كه در این كتاب شگفت مطرح است و یك فیلسوف وارد در عقائد و افكار فلاسفه قدیم و جدید را سخت غرق در اعجاب می‏كند.

طرح مباحث الهیات بوسیله ائمه اهل بیت علیهم السلام و تجزیه و تحلیل‏ آن مسائل كه نمونه عالی آنها نهج البلاغه است سبب شد كه عقل‏ شیعی از قدیم الایام به صورت عقل فلسفی در آید و البته این یك بدعت و چیز تازه در اسلام نبود ، راهی است كه خود قرآن پیش پای مسلمانان نهاده‏ است و ائمه اهل بیت علیهم السلام به تبع تعلیمات قرآنی و به عنوان‏ تفسیر قرآن آن حقائق را ابراز و اظهار نمودند . اگر توبیخی هست متوجه‏ دیگران است كه این راه را نرفتند و وسیله را از دست دادند .

تاریخ نشان می‏دهد كه از صدر اسلام ، شیعه بیش از دیگران به سوی این‏ مسائل گرایش داشته است ، در میان اهل تسنن گروه معتزله كه به شیعه‏ نزدیكتر بودند گرایشی بدین جهت داشتند ، ولی چنانكه می‏دانیم مزاج‏ اجتماعی جماعت آنرا نپذیرفت ، و تقریبا از قرن سوم به بعد منقرض شدند .

«احمد امین» مصری در جلد اول  «ظهرالاسلام» این مطلب را تصدیق‏ می‏كند ، او پس از بحثی درباره جنبش فلسفی در مصر بوسیله فاطمیین كه‏ شیعی بودند می‏گوید :

فلسفه به اهل تشیع بیش از اهل تسنن می‏چسبد، و این را در عهد فاطمیون مصر و آل‏ بویه ایران می‏بینیم، حتی در عصرهای اخیر نیز كشور ایران كه شیعه است از تمام كشورهای اسلامی دیگر بیشتر به فلسفه عنایت داشت . سید جمال الدین‏ اسد آبادی كه تمایلات شیعی داشت و در ایران تحصیل فلسفه كرده بود همین‏ كه به مصر آمد یك جنبش فلسفی در آنجا بوجود آورد " .

 اینها مباحثی است كه در این كتاب شگفت مطرح است و یك فیلسوف وارد در عقائد و افكار فلاسفه قدیم و جدید را سخت غرق در اعجاب می‏كند

این تمایل را ائمه شیعه به وجود آوردند ، آنها بودند كه در احتجاجات، در خطابه‏ها، در احادیث و دعاهای خود ، عالی‏ترین و دقیق‏ترین مسائل حكمت الهی‏ را طرح كردند، نهج البلاغه یك نمونه از آن است، حتی از نظر احادیث‏ نبوی، ما در روایات شیعه روایات بلندی می‏یابیم كه در روایات غیر شیعی‏ از رسول اكرم  (صلی الله علیه و آله) روایت نشده است، عقل شیعی اختصاص به فلسفه ندارد، در كلام و فقه و اصول فقه نیز امتیاز خاص دارد و ریشه همه یك چیز است .

برخی دیگر این تفاوت را مربوط به " ملت شیعه " دانسته‏اند و گفته‏اند چون شیعیان ایرانی بودند و ایرانیان شیعه بودند و مردم ایران مردمی متفكر و نازك اندیش بودند با فكر و عقل نیرومند خود معارف شیعی را بالاتر بردند و به آن رنگ اسلامی دادند .

ما به طرفداران این طرز فكر می‏گوئیم «اولا» نه همه شیعیان ایرانی‏ بودند، و نه همه ایرانیان شیعه بودند، آیا محمد بن یعقوب كلینی و محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی و محمد بن ابیطالب مازندارانی ایرانی بودند اما محمد بن اسماعیل بخاری و ابوداود سجستانی و مسلم بن حجاج نیشابوری ایرانی نبودند؟ آیا سید رضی كه‏ جمع آوری كننده نهج البلاغه است ایرانی بود ؟ آیا فاطمیین مصر ایرانی‏ بودند؟

چرا با نفوذ فاطمیین در مصر فكر فلسفی احیا می‏شود و با سقوط آنها آن‏ فكر می‏میرد، و سپس بوسیله یك سید شیعه ایرانی مجددا احیا می‏شود ؟ ! حقیقت اینست كه سلسله جنبان این طرز تفكر و این نوع تمایل ، فقط و فقط ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بودند، همه محققان اهل تسنن اعتراف دارند كه‏ علی علیه السلام حكیم اصحاب بود و عقل او با مقایسه با عقول دیگران نوع‏ دیگر بود ، از ابو علی سینا نقل شده كه می‏گوید :

" كان علی ( ع ) بین اصحاب محمد صلی الله علیه و آله كالمعقول بین‏ المحسوس " یعنی :

علی در میان یاران رسول خدا مانند " كلی " در میان " جزئیات محسوسه‏ " بود و یا مانند " عقول قاهره " نسبت به " اجسام مادیه " بود .

مگر پیامبر علی (علیه السلام) را به عنوان‏ اعلم اصحاب خود معرفی نكرد ؟ ! چه ضرورتی دارد كه ما به خاطر حفظ شان‏ برخی از صحابه كه در یك سطح عادی بوده‏اند شان و مقام دیگری را كه از عالیترین مقام عرفانی و افاضه باطنی از بركت اسلام بهره‏مند بوده است‏ انكار كنیم ؟ !

بدیهی است كه طرز تفكر پیروان چنین امامی با مقایسه با دیگران تفاوت‏ فاحش پیدا می‏كند .

احمد امین و برخی دیگر دچار توهمی دیگر شده‏اند . آنان در انتساب این‏ نوع كلمات به علی علیه السلام تردید كرده‏اند ، و می‏گویند عرب قبل از فلسفه یونان با این نوع بحثها و تجزیه و تحلیلها و موشكافی‏ها آشنا نبود ، این سخنان را بعدها آشنایان با فلسفهیونان ساخته‏اند و به امام علی بن ابیطالب بسته‏اند !

ما هم می‏گوئیم عرب با چنین كلمات و سخنانی آشنا نبود ، نه تنها عرب‏ آشنا نبود غیر عرب هم آشنا نبود ، یونان و فلسفه یونان هم آشنا نبود ، آقای احمد امین اول علی را در سطح اعرابی از قبیل ابوجهل و ابوسفیان از لحاظ اندیشه پائین می‏آورد و آنگاه صغری و كبری ترتیب می‏دهد ! مگر عرب‏ جاهلی با معانی و مفاهیمی كه قرآن آورد آشنا بود ؟ ! مگر علی تربیت شده‏ و تعلیم یافته مخصوص پیامبر نبود ؟ ! مگر پیامبر علی (علیه السلام) را به عنوان‏ اعلم اصحاب خود معرفی نكرد ؟ ! چه ضرورتی دارد كه ما به خاطر حفظ شان‏ برخی از صحابه كه در یك سطح عادی بوده‏اند شان و مقام دیگری را كه از عالیترین مقام عرفانی و افاضه باطنی از بركت اسلام بهره‏مند بوده است‏ انكار كنیم ؟ !

آقای احمد امین می‏گوید قبل از فلسفه یونان مردم عرب با این معانی و مفاهیمی كه در نهج البلاغه آمده است آشنا نبودند .

جواب اینست كه با معانی و مفاهیمی كه در نهج البلاغه آمده است بعد از فلسفه یونان هم آشنا نشدند ! نه تنها عرب آشنا نشد ، مسلمانان غیر عرب‏ هم آشنا نشدند ! زیرا فلسفه یونان هم آشنا نبود ، اینها از مختصات فلسفه‏ اسلامی است ، یعنی از مختصات اسلام است و فلاسفه اسلام تدریجا با الهام از مبادی اسلامی آنها را وارد فلسفه خود كردند .


 برگرفته از كتاب  سیری در نهج البلاغه استاد مطهری


مطالب گذشته:

مشك آن است كه خود ببوید

فراتر از هر شاهكار

نهج البلاغه كتابی شگفت

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
جان و روان بوعلی

جان و روان بوعلی

جان و روان بوعلی
دلت پاک باشه !

دلت پاک باشه !

دلت پاک باشه !
آموزه هاي اخلاقي در نهج البلاغه

آموزه هاي اخلاقي در نهج البلاغه

آموزه هاي اخلاقي در نهج البلاغه
یگانگی خدا شمارشی نیست

یگانگی خدا شمارشی نیست

یگانگی خدا شمارشی نیست
UserName
عضویت در خبرنامه