• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 981
  • چهارشنبه 1386/2/12
  • تاريخ :

وصال آسمانی

شانزده سال بیشتر نداشتم كه «محمد رضا» برای خواستگاری به منزل ما آمد، گویی كار خدا بوده كه مهر خاموشی بر لبم نشست، و او را بعنوان همسر آینده خود قبول كردم .

پس از ازدواج وقتی از او پرسیدم ، اگر من پاسخ منفی دادم، چه می كرد؟ با خنده گفت: قسم خورده بودم، تا هشت سال دیگر ازدواج نكنم.دقیقاً هشت سال بعد با عروج آسمانی اش سؤال بی پاسخم را جواب داد . هنوز وجود او را در كنار بچه هایم احساس می كنم. درست پس از شهادت محمد رضا درباره سند خانه مشكل داشتیم ، یك شب او را در خواب دیدم كه گفت : «برو تعاونی نزد آقای ... و بگو... در این جا تأملی كرد و گفت نه نمی خواهد ، شما بگوئید مشكل را خودم حل می كنم. ناگهان از خواب بیدار شدم. چند روز بعد وقتی به سراغ تعاونی رفتم ، گفتند: ما خودمان از مشكلتان خبر داریم، همه كارهایش در دست بررسی است.

منبع :کتاب شب چراغ

 

شرط شهید مختاری برای ازدواج

شرط شهید مختاری برای ازدواج

شرط شهید مختاری برای ازدواج
شهادت کودکان شیمیایی فرمانده

شهادت کودکان شیمیایی فرمانده

شهادت کودکان شیمیایی فرمانده
12خاطره‌ از شهید اهل تسنن

12خاطره‌ از شهید اهل تسنن

12خاطره‌ از شهید اهل تسنن
به پسرم دروغ نگویید...

به پسرم دروغ نگویید...

به پسرم دروغ نگویید...
UserName
عضویت در خبرنامه