• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2238
  • پنج شنبه 1386/2/6
  • تاريخ :

امام عسكرى و زمامداران معاصر

امام حسن عسكری

• درآمد

• امام عسكرى و معتز عباسى

• امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى

• امام(ع) و معتمد عباسى

• ریشه آزارها

 

• درآمد

پس از حضرت موسى بن‏جعفر(ع) سالهاى بسیار در سیاهچالهاى هارون به سربرد، چنان مى‏نماید كه امام دیگرى جز امام حسن عسكرى(ع) به این سرنوشت دچارنشد. امام عسكرى(ع) از سال 254 تا 260 سخت‏ترین روزهاى زندگى‏اش را زیر نظر سه‏خلیفه غاصب (معتز و مهتدى و معتمد) گذراند.

آنان هرگز به زندان بسنده نكردند; بلكه بارها اندیشه پلید از میان بردن‏حضرت در سر پروراندند و در پرتو قدرت الهى كه با خلع از خلافت، قتل و یا دیگرمشكلات روبرو شدند.

 

• امام عسكرى و معتز عباسى

معتز عباسى، پس از تصدى خلافت، روش اسلافش را پیش‏گرفت، امام عسكرى را شدیدا زیر نظر قرار داد، چند بار روانه زندان ساخت و اورا به دست جنایتكارى به نام صالح بن ‏وصیف سپرد.

صالح بن‏وصیف، كه از دشمنان اهل بیت‏بود، فرصت را غنیمت ‏شمرد، افرادى پست‏تر از خود را در زندان بر امام گماشت تا در طول شبانه‏روز حضرت را آزار دهند.

على بن‏عبدالغفار مى‏گوید: روزى گروهى از عباسیان و دسته‏اى از منحرفان [و دشمنان اهل بیت] بر صالح بن ‏وصیف وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمى‏دانم دیگر چه كنم؟ دو تن از شرورترین افرادى كه سراغ داشتم، بر او گماشتم; اما چنان در آنها تاثیر نهاد كه در مدتى كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره‏اش چه مى‏گویید؟

پاسخ دادند: چه بگوییم در باره كسى كه روزها روزه مى‏دارد و شبها تا بامداد نماز مى‏گزارد; نه سخن مى‏گوید و نه به كارى جز عبادت مى‏پردازد. هرگاه به اونگاه مى‏كردیم، لرزه بر انداممان مى‏افتاد و توان تدبیر خویش از كف مى‏دادیم.

هنگامى كه عباسیان این سخن را از صالح بن ‏وصیف شنیدند، در نهایت‏خوارى از نزدش بیرون رفتند. (1)

از این گفتگو چنان برمى‏آید كه بداندیشان و دشمنان ‏امام(ع) نزد صالح بن ‏وصیف شتافته بودند تا از او بخواهند عرصه را بر امام ‏تنگتر كند، اما سیماى ملكوتى حضرت چنان جذاب بود، كه حتى پست‏ترین افراد را دگرگون مى‏ساخت و به عبادت وا مى‏داشت.

امام حسن عسكری

به گفته برخى از مورخان، معتز امام را به دست على بن ‏اوتامش، كه از دشمنان ‏سرسخت اهل بیت ‏بود، سپرد.

على به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمى اهل بیت ‏شد.

شیخ مفید از محمد بن‏اسماعیل علوى چنین نقل مى‏كند: امام نزد على بن ‏اوتامش‏ زندانى گردید و به او، كه از دشمنان خشن آل ابى‏طالب بود، دستور داده شد تا بر امام سخت‏ بگیرد. مدتى نگذشت كه فرزند اوتامش در برابر امام چهره بر زمین ‏سایید; هیبت و عظمت امام چنان بود كه نمى‏توانست‏به حضرت بنگرد. چون امام اززندان بیرون آمد، على بن ‏اوتامش سرآمد روشن ‏بینان و نیك ‏گفتارانى شده كه حضرت ‏را به بزرگى یاد مى‏كردند. (2)

فشارهاى سخت و گوناگون بر امام، معتز عباسى را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده، در راه به قتل برساند. (3) حضرت به درگاه پروردگار شكایت‏برد و معتز را نفرین‏كرد. سه روز بعد، در اثر دعاى امام عسكرى، معتز به بدترین وضع كشته شد. (4)

اربلى از كتاب الدلایل چنین نقل مى‏كند: محمد بن‏ عبد الله مى‏گوید: زمانى كه [معتز] به سعید حاجب دستور داد تا امام عسكرى(ع) را به طرف كوفه ببرد، ابوالهیثم به امام نوشت: فدایت‏شوم در باره شما خبرى به ما رسیده، كه ما را سخت نگران كرده است. حضرت در پاسخ نوشت: پس از سه روز گشایش فرا مى‏رسد. معتز در روز سوم كشته شد. (5)

 

• امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى

هنوز امام عسكرى از ستم معتز كاملا رهایى نیافته بود، كه به ستم مهتدى عباسى گرفتار شد. هر چنداین فرد به زهد شهره بود! (6)

ولى خلافت چنان دگرگونش ساخت كه یكباره كمر به ‏نابودى علویان، بویژه امام عسكرى، بست. ابوهاشم مى‏گوید: با امام عسكرى در زندان مهتدى بودیم كه فرمود: اى ابوهاشم، این سركش اراده كرده بود امشب با سرنوشت اولیاى خدا بازى كند، ولى خداوند عمرش را قطع و كوتاه كرد...

بامداد تركها بر مهتدى شوریدند و او را به قتل رساندند. (7) از پاسخ نامه ‏امام(ع) به احمد بن ‏محمد چنان برمى‏آید كه مهتدى همواره در فكر كشتن امام بوده‏ است.

حضرت مى‏نویسد:

«ذلك اقصر لعمره عد من یومك هذا خمسه ایام و یقتل فى الیوم السادس بعد هوان‏ و استخفاف یمر به فكان كما قال.» (8) عمر او كوتاه‏تر از آن است كه فكر مى‏كند. از امروز تا پنج روز به شمار. در روز ششم با خوارى كشته خواهد شد.

پس آنچه امام فرموده بود، واقع شد.

 

• امام(ع) و معتمد عباسى

احمد بن ‏جعفر بن‏ متوكل، مشهور به معتمد عباسى در سال‏ دویست و پنجاه و شش هجرى (9) بر مسند خلافت نشست. او، بدون در نظر گرفتن سوابق ‏امام و بدون عبرت گرفتن از سرنوشت‏ شوم معتز و مهتدى، امام را بیش از گذشته، تحت فشار قرار داد. این بار پیشواى یازدهم به دست یحیى بن ‏قتیبه سپرده شد.

یحیى چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه همسرش اعتراض كرد. او در برابر اعتراض همسرش سوگند یاد مى‏كرد كه حضرت را میان درندگان رها مى‏كند. ابن ‏شهر آشوب مى‏نویسد: امام عسكرى را به یحیى بن‏ قتیبه سپردند. او بر حضرت بسیار سخت گرفت. همسرش به وى گفت: از خدا بترس و چنین میازارش; مى‏ترسم [جایگاه‏ معنوى‏اش] زیانى بر تو رساند. یحیى پاسخ داد: به خدا سوگند، او را به میان‏ درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران‏افكند. پس از مدتى، به محل نگهدارى شیران نگریستند و امام را در حال نماز یافتند. فورا دستور داده شد امام را به خانه‏اش بازگردانند. (10)

بر اساس ‏روایتى دیگر یحیى پس از سه روز همراه مربى و سرپرست ‏شیران به محل نگهدارى ‏آنها رفت و بر خلافت انتظار، امام را در میان شیرانى كه پیرامونش حلقه زده‌‏بودند، در حال نماز یافت.

مربى به قفس درندگان گام نهاد و بى‏درنگ طعمه شیران شد.

یحیى همراه بستگانش نزد معتمد عباسى شتافت و وى را از این واقعه آگاه ساخت.

معتمد نزد امام رفت و عاجزانه از حضرتش خواست تا برایش دعا كند! (11) البته ‏نرمش معتمد عباسى دیرى نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشى سپرد و به چیزى جز شهادت امام (ع) نمى‏اندیشید.

 

• ریشه آزارها

چرا خلفا در پس آزار امام(ع) بودند؟

بررسى دقیق و عمیق این امر فرصتى فزونتر مى‏طلبد، ولى در لابه‏لاى گفتار امام‏ پاسخ اجمالى این پرسش به چشم مى‏خورد. حضرت پس از ولادت فرزندش حجه ‏بن ‏الحسن (عج) فرمود:

ستمگران گمان بردند مرا مى‏كشند تا این نسل را قطع كنند. (12) این جمله كوتاه‏نشان مى‏دهد كه دشمن در پى پیشگیرى از ولادت امام دوازدهم حضرت بقیه ‏الله‏الاعظم(ع) بود; ولى سرانجام قدرت خدا آشكار شد و موعود الهى على‏رغم همه ‏محدودیتها به عرصه گیتى گام نهاد.

فَسَلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یُبعَثِ‏َحَیا.

 


1 - كافى، شیخ كلینى، ج 1، ص 512.

2 - ارشاد، شیخ مفید، ص 342.

3 - مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 431.

4 - البدایه و النهایه، ابن‏كثیر، ج 11، ص‏16.

5 - كشف الغمه، اربلى، ج 2، ص‏206.

6 - الكامل فى التاریخ، ابن‏اثیر، ج‏7، ص‏233.

7 - كتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 134.

8 - كافى، ج 1، ص 510.

9 - تاریخ یعقوبى، ج 2، ص‏507.

10 - مناقب ابن‏شهرآشوب، ج 4، ص 430.

11 - همان.

12 - كمال‏الدین، شیخ صدوق، ج 2، ص‏479.

13 - كتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 134.

محمد جواد طبسى

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName