• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2688
  • پنج شنبه 1386/1/30
  • تاريخ :

گرازها اثر بزرگ  فرشته حکمت

 

محمد علی فرشته حکمت

سرانجام پس از سالها انتظار رمان گرازها اثر بزرگ  محمد علی فرشته حکمت

 ( شاعر و نویسنده ) تو سط نشر قو چاپ و به چرخه تو زیع پیوست.

 این رمان با نثری شعر گونه و با شیوه بیانی تازه و نو معنای اند یشیدگی  و احساسی را به گونه ای غیر تکراری به مخاطب انتقال می دهد.

در این رمان رابطه بین مرگ و زندگی شخصیت های آن رابطه بین بودن و نبودن نیست بلکه این رابطه دو بخش همگون و واحد از یک مسئله است. کل اثر با یک نوع آمیختگی رویا در بیداری مواجه است .

با وجود این کلیه شخصیت های آن با ابژه های عینی ، قابل دریافت و معنی دار می گردند گویی همه جا هم واقعیت بیرونی هم واقعیت درونی مد نظر بوده است .

علاوه بر این همه جا فضا و مکان و جغرافیای رمان از ایران تا افریقا صرفا به خاطر هر چه بیشتر درگیر کردن ذهن مخاطب با فضا های ملموس و آشنا ،بدون هیچ گونه نظر و غرض خاصی از جانب راوی ، یکی از شگردهای نوینی است که برای اولین بار در یک اثر بزرگ ادبی با درهم آمیختگی واقعیت و تخیل بکار زده شده است.

بنابر این کوشش برای درک این اثر به پرسش هایی بستگی خواهد داشت که فضای فرهنگی ما امکان طرح آن را میسر میسازد.

در عین حال نویسنده سعی کرده است در گفتگوهای بین شخصیت ها بویژه در گفتگو با تاریخ، بعضاً به این پرسش ها پاسخ دهد . اما در نهایت این خود رمان گرازها است که ما را و هستی ما را مورد سوال قرار می دهد.

 

آقای فرشته حکمت اطلاع یافتیم که سومین اثر شما در زمینه ادبیات داستانی به نام رمان " گرازها " چاپ و راهی بازار کتاب شد . ضمن عرض خسته نباشید. به نظر شما رمان گرازها تا چه حد در ایجاد ارتباط با مخاطب موفق خواهد بود؟

ببینید ، ادبیات و بویژه ادبیات تخصصی پر است از فرض های مبهمی که نویسندگان بدون وضوح زبان شناسانه مطرح کرده اند تا شاید ارتباط مستقیمی میان ناخود آگاه نویسنده و خواننده بر قرار شود.

من بر این باورم که رمان  " گرازها " با استفاده مستقیم از فضا ها و مکانهای واقعی و ملموس در ایجاد ارتباط با مخاطب به مراتب از داستانهایی که با فضا ها و مکانهای نا شناخته و نا ما??نوس تحمیل می شوند موفق تر است. به همین دلیل اعتقاد دارم که رمان " گرازها "  نقش زیادی در معرفی هر چه بیشتر " دریاچه شیرین پریشان "  به هموطنان ایفا خواهد کرد.دریاچه ای که با آن همه زیبایی طبیعی و جاذبه های توریستی اش همچنان دور از کانون توجه مسؤولین امر در محاق فراموشی مهجور مانده است.

 

آیا هدف شما از نگارش این رمان تنها معرفی " دریاچه پریشان " به هموطنان بود؟

رمان " گرازها " در واقع دو هدف عمده را مد نظر دارد.

نخست : رویکرد به پدیده ای طبیعی به نام " دریاچه پریشان " که با آبی شیرین و با مسا حتی حدود 43 کیلومتر مربع در 12 کیلومتری شرق شهرستان کازرون و در ارتفاع 820 متری از سطح دریا قرار داشته و علاوه از میزبانی صدها نوع پرندگان مهاجر که از اقصا نقاط جهان طی کوچهای موسمی در کرانه های ساحل زیبایش  اتراق می کنند. ، زیستگاه انواع آبزیان و ماهیها و بویژه" ماهی کپور " نیز هست.

دوم : پیوند زدن داستانی تاریخی – اجتماعی  به قلب مناطقی واقعی و ملموس بوده که در گستره ی وسیعی از  "دریاچه ی پریشان " تا کشور  " سومالی " و " بنادر کرانه های خلیج عدن " و " خلیج فارس " ادامه می یابد و همه جا با تلفیق واقعیت و خیال این مناطق و شخصیت هایش را با مضمونی روانکاوانه از دنیای استعاره و مجاز به دنیای اسطوره می برد . همه جا اسطوره زیستی ، اسطوره شناسی و اسطوره سازی در کارند .

 می دانید که اسطوره شکلی از زبان است و زبان این آمادگی را به ما می دهد تا تلاش کنیم خود را و دنیایی را که در سرشت خود یکپارچه است ، با دیالکتیک ها ، دوپارگیها ، یا ساختار دوگانه داده ها باز شنا سیم . پشت زبان ، طبیعت دو تایی مغز قرار گرفته است : راست ، چپ . خوب ، بد . زشت ، زیبا . زندگی ، مرگ  و بسیاری از این دست .

اینها دو پارگی های گریز ناپذیر مغزند که دو بخش دارند و دو چشم و دو دست را مهار می کنند . ما در سرشت خود موجودات دو نیمه ای هستیم که داده ها را مانند کامپیوتر نظم می دهیم . عقل معمول ما دوتایی است و برای فراگشت تجربه ای در ذهن ، ساده ترین و کارآمد ترین شیوه این است که آن را به دو نیمه و سپس هر نیمه را به دو نیمه دیگر تقسیم کنیم .

 به عبارت دیگر تا آنجا که برای هر پرسش فقط دو پاسخ ممکن باقی بماند . آری یا نه .  " لوی استروس (فیلسوف فرانسوی ) " در مجموعه 4 جلدی " منطق اساطیر " و کتابهای دیگرش از قبیل " انسان شناسی ساختاری " و " ذهن وحشی و  " زبان اسطوره ای " که مورد علاقه " کارل گوستاو یونگ " نیز بود ، فقط به عنوان ابزاری در حیطه ی سخنوری و علم بیان نگاه نمی کند .

 او که بسیار تحت تاثیر " زیگموند فروید ( پدر دانش روانکاوی ) " و علم روانکاوی بود به ما می آموزد که حضور اسطوره در زبان ، بسیار عمیق تر از فن سخنوری است.

انگیزه هر اسطوره نیازی برای حل نا همشنودی هاست ( PARDOX ) و بنا گزیر انسان را گرفتار خود کرده است و نیز اینکه ذهن انسان تنها بخشی از جهان است و این جهان ، جهان آشفتگی ها نیست. نظمی دارد . پس ممکن است این نیاز به نظم ، یک نیاز بنیادی ذهن انسان باشد . ادامه این نظم در تمام دستاوردهای خرد پذیر انسان وجود دارد.تصور معنا بدون نظم بطور مطلق نا ممکن است . این درست است که روایتهای اسطوره ای بدو امر بی معنا و پوچ و اتفاقی به نظر می رسند ولی با این حال در گوشه و کنار جهان همواره پدیدار می شوند. ممکن است شکسته شوند  ، فراموش شده یا نا پدید شوند اما بار دیگر از جای دیگری پدیدار می شوند.

"لوی استروس " سعی می کند تا در پی این آشفتگی و بی معنایی ظاهری اسطوره ها نظمی بیابد که ذهن انسان به آن نیاز دارد . او به کسی که این اسطوره ها را باز می یابد و به آنها نظم می دهد و بار دیگر به کار می گیرد ، خرت و پرت جمع کن یا مرد خنزر پنزری می نامد .

 انتقال هر اسطوره بر این خرت و پرت ها استوار است.منظور او از این خرت و پرت جمع کنها ، انسان شناسانی بودند که در زباله دان تاریخ جستجو می کردند . او این جستجوگری را انگیزه های ناخودآگاه زندگی انسان میدید و معتقد بود که فعالیت ناخودآگاه ذهن ، قالب ها را به محتوا تحمیل می کند. وی اسطوره را آیینه بزرگ نمای شیوه تفکر انسان می دانست.

 

گرازها

 

شما به داستانی تاریخی اجتماعی اشاره کرده اید ممکن است در مورد یک چنین داستانی بیشتر توضیح دهید؟

من می دانستم که تاریخچه دریاچه پریشان قصه ی طبیعتی بوده که حادث شده و اکنون رمان گرازها قصه تاریخی است که به این ترتیب حادث می شود و پاسخ هایی که چرایی های این رمان طلب می کند، مجموعه ارزش هایی است که بر تجربه اصیل انسانی بنیان نهاده شده است .

 در همین جا به این نکته اشاره کنم که شهرستان کازرون علیرغم شاعران بزرگی را که  در دامان خود پرورانده است ، اما از بدو خلقتش تا کنون هیچ داستان نویس یا رمان نویسی در زمینه ادبیات داستانی نداشته و برای اولین بار است که هم داستانهای کوتاه و هم رمان توسط یک نفر   نویسنده ی کازرونی تالیف و منتشر شده و به جرگه ادبیات کشور پیوسته است.

 ملاک ما تحقیقات و پژوهش گسترده اعم از میدانی و کتابخانه ای از قبیل کتابخانه ملی و کتابخانه مجلس شورا ی اسلامی می باشد که هیچ نوع ژانر ادبیات داستانی اعم از چاپی و خطی یا دست نویس با نام و هویت  هیچ مولف کازرونی یا زایچه کازرون بدست نیامده که صحت این ادعا را به اثبات می رساند.

 

تا کنون در زمینه ادبیات داستانی چه تالیفاتی داشته اید؟

1 - مجموعه داستانهای کوتاه " مویه زال " 1380 ، نشر هیراد 2 -  دو مجموعه داستان های کوتاه   " شلیک پنجم " 1383 ، نشر قو 3 – رمان  "گرازها " 1385 ، نشر قو .

ضمناً دو اثر داستانی در حجم رمان به نامهای " بچه کوچولوی عینکی " و  " کلاس نحس آماده " انتشار دارم  همچنین رمان بزرگ " ساس های نقره ای " در دست تالیف است که امید می رود ظرف یکی دو سال آینده تمام شود.

شما در مقدمه رمان گرازها اشاره ای گذرا به شخصیت  "کمند ناودیس " ، یکی از محوری ترین شخصیتهای داستان دارید . لطفاً اگر ممکن است در رابطه با این شخصیت کمی توضیح دهید.

این درست است که  "کمند ناودیس " زائیده خیال است اما شواهد تاریخی از او تصویر زنی به دست می دهد که هیچگاه دچار عذاب وجدان نخواهد شد. اما در واقع انتخاب این نام برای این زن زیاد هم پرت ودور از ذهن نیست.

 در واقع نام این زن استعاره ای است از شهر کازرون که در ناودیسی قرار گرفته که قسمت بزرگی از آن را رسوبات دوران چهارم پوشانده است و بین دو رشته دیواره ی عظیم شمالی و جنوبی قرار گرفته و گویی مانند گوهری در میان صدفی دهان گشوده می درخشد.

در رابطه با این شخصیت نا گزیر به بیان این مطلب هستم که طی طرح های اولیه رمان گرازها نیت من این بود که از  " کمند ناودیس " شخصیت زنی زیبا با ویژگیهای روحی و فیزیکی " لوسالومه ( 1937-1861 ) "ساخته و پرداخته شود. زن زیبا و برجسته روسی – آلمانی که رشته الهیات را دردانشگاه زوریخ به اتمام رساند و  تاریخ از او بعنوان نویسنده ، منتقد ، روانکاو  بالینی و معشوقه  چندین مرد بزرگ  اواخر سده  نوزدهم  از  جمله  ، "یوز ف بویر ( 1925-1842 پزشک و فیزیولوژیست اتریشی) ، " زیگموند فروید " ، " فردریش نیچه ( فیلسوف نام آور جهان ) "  و " راینر ماریا ریلکه ( شاعر شهیر آلمانی ) " بوده است. زنی آزاد و رها از هرگونه قید و بند اخلاقی و معیارهای اجتماعی . زنی که ترجیح می داد برای صید شدن، خود  به صیاد هجوم برَد

 اما همانطور که در مقدمه رمان اشاره کرده ام ،  "کمند ناودیس " در روند نگارش داستان به خواسته های من تن نداد و آنگونه که اقتضای روند داستان و خواست خودش بود ، راه خودش را می رفت. و با این ترتیب ذائقه مرا با طعم زنی که آنسوی رابطه ها و معیارها زندگی را به بازی می گیرد ، هرگز اقناع نکرد

 او در راهی شوریده وار قدم نهاد که هرگز زنی پیش از او این راه را تجربه نکرده بود. در همین جا اشاره می کنم که برغم انتشار رمان هنوز هم که هنوز است احساس می کنم که  "کمند ناودیس " شخصیتی است استقرایی – دیالکتیکی و معلق میان سوبژه و ابژه  که خود به متضاد های خود بدل می شود . اکنون با صراحت می گویم که بنیان فکنی ها  و  فر افکنی های این شخصیت هیچگاه من را قانع نکرد.

 

و آخرین سوال : اگر بخواهید رمان بزرگ گرازها را در یک جمله خلاصه و تعریف کنید چه می گویید؟

( آوردن یک زندگی بیرون از تاریخ ، به درون تاریخ )

البته این گفته به این معنا نیست که من یک متخصص تاریخ هستم. در اینجا تاریخ به سراغ من آمده ، نه من به سراغ او .

 

مسعود عجمی

 

ملاحظات:

الف- از این نویسنده تا کنون آثاری به شرح زیر منتشر گردیده است

1-    مجموعه شعر شستشو در باد 1379 نشر پرسش

?-    مجموعه داستان های کوتاه ( مویه زال) 1380 نشر هیراد

3-     مجموعه استان های کوتاه (شلیک پنجم) 1384 نشر قو

4-    گفتگو با چهره ها (مصاحبه) 1383 نشر کازرونیه

5-    رمان گراز ها 1385 نشر قو

ب- آثار در دست چاپ

1- رمان کلاس نحس

2- مجموعه شعر (همچون آسمان بی ستاره روز بعد)

 مجموعه شعر اسب برنزی من

4- رمان بزرگ (سا س های نقره ای)

ج- تحقیقات و پژوهش

1- رابطه ادبیات و سینما

2- اقتبا س ادبی در تئاتر ایران

3- اسطوره ها و افسانه های ایرانی

4- نقش اسطوره ها در تمدن ایران و اروپا

 

مطالب مرتبط:

با هدف معرفی موقعیت توریستی دریاچه‌ی

 

UserName