• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2767
  • سه شنبه 1386/1/21
  • تاريخ :

نگاهی به  فیلم سینمایی «خون ‌بازی»

روایتی کلاسیک یا مدرن ...

نگاهی به «خون ‌بازی» رخشان بنی‌اعتماد و محسن عبدالوهاب

فیلم «خون ‌بازی» می‌تواند از دو جهت مورد تحلیل قرار گیرد. رویکرد فیلمساز به مقوله اعتیاد در دسترس‌ترین نکته‌ای است که معمولاً در این فیلم مورد توجه قرار می‌گیرد. اما در کنار آن می‌توان به فتح باب جدیدی در سینمای ایران هم پرداخت؛ همکاری دو فیلمساز در ساخت اثری واحد.

رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب پس از همکاری که در ساخت فیلم «گیلانه» داشتند و تجربه خاصی هم بود، فتح باب جدیدی در سینمای ایران کرده اند. هر چند در «گیلانه» این همکاری شکلی نامتعارف داشت و پس از ساخت بخش پایانی به عنوان اپیزودی مستقل از فیلم بلند «افسانه شهر جنگی» به کارگردانی بنی اعتماد، بخش ابتدائی برای تبدیل شدن به یک فیلم بلند مستقل به آن اضافه شد که عبدالواهاب کارگردانی آن را به عهده گرفت.

فیلم هر چند از یک فیلمنامه نویس و مشاوره پیوسته بنی اعتماد برای رسیدن به اثری یکدست بهره برد، اما تقدم و تأخر زمانی و به نوعی کامل بودن اپیزود ابتدائی بحث ادامه داری را پیش کشید که حاکی از این نکته بود که "گیلانه" بدون بخش ابتدائی اضافه شده هم فیلم کاملی است و عقب بردن زمان و پیش داستان اضافه شده، نتوانسته آن را تکمیل کند. پس از این تجربه، بنی اعتماد و عبدالوهاب در "خون بازی" شکل متعارف تری را برای همکاری انتخاب کردند، هر چند حضور مشترک دو کارگردان در یک فیلم هم رویکرد بدیعی در سینمای ایران محسوب می شود.

"خون بازی" شرح کامل یک موقعیت است. موقعیت یک بیمار، یک معتاد و یک ناگزیری مزمن. فیلم به تک موقعیت نمایشی خود آنچنان با جزئیات می پردازد که بی شباهت به دفترچه راهنمای اعتیاد مدرن نیست. پرداختن به شکلی از اعتیاد که در جامعه مدرن کنونی رواج پیدا کرده از آن جهت اهمیت پیدا می کند که ریشه روانی، انگیزه، رویکرد، عوارض، پراکندگی و ... این نوع اعتیاد با اعتیاد سنتی متفاوت است و نگاه مدرن فیلمساز به آن برخاسته و در راستای ویژگی های مدرن این اعتیاد است.

سارا دختر جوانی است که موقعیت او از زوایای مختلف مورد تحلیل قرار می گیرد. دختر جوانی که در عین برخوردار بودن از عشق، توجه مادر، امکانات مالی و ... در اعتیاد غرق شده و دچار یک ناگزیری مزمن است. فرار از خود، موتیف مفهومی است که طی همراهی با سارا در نقاط تاریک و روشن زندگی اش، برجسته می شود و بحران پیشروی او را فراگیر می کند.

وقتی از نگاه مدرن فیلمساز به مقوله ای مدرن می گوئیم این وجه پررنگ می شود که ساختار روایی و تصویری فیلم هم متناسب با مضمون و تم پیش رود. اما این یکدستی و هماهنگی بیش از هر چیز در ساختار و پرداخت تصویری فیلم لحاظ شده و ساختار روائی قصه دچار نوعی عدم یکدستی است. فیلم به لحاظ پرداخت تصویری شباهت زیادی به فیلم های "قاچاق" استیون سودربرگ و "21 گرم" آلخاندرو ایناریو دارد؛ بخصوص در سکانس جستجوی سارا در مرکز خرید برای پیدا کردن مواد فروش و ... اما همین رویکرد که به نوعی نگاه خاصی را بر کلیت کار حاکم می کند، در جنس روایت و قصه گوئی فیلم لحاظ نشده و اثر را از یکدستی دور می کند.

به عنوان مثال در "قاچاق" وقتی سه خط قصه به گونه ای متقاطع روایت می شوند و نقاط برجسته آنها به تصویر درمی آید، این توقع در مخاطب ایجاد می شود که شاهد یک فیلم متعارف نیست و طبعاً انتظار پایانی قابل انتظار در به سرانجام رسیدن همه شخصیتها و خطوط قصه را ندارد. همین رویکرد را وقتی در مورد "خون بازی" مورد بررسی قرار می دهیم، می بینیم که با وجود قراری که بر ساختارشکنی با مخاطب می گذارد اما نمی تواند از قواعد قصه گوئی کلاسیک، طرح انگیزه های درونی و بیرونی شخصیت، ... و پهن کردن تور قصه با تأسی به اصول و قواعد تثبیت شده قصه گوئی فاصله بگیرد و اینجاست که دوگانگی به وجود می آید.

سارا دختر جوانی از طبقه مرفه است که به گونه ای از مولفه های در دسترس یک زندگی متعارف برخوردار است اما وقتی به عمق موقعیت او نزدیک می شویم به نظر می آید این مولفه ها دروغین و مجازی هستند. مهمتر از همه اینکه او در زندگی عشق دارد. عاملی که فقدان آن علت اصلی گرایش جوانان به اعتیاد و نوعی پوچی و بی پشتوانگی است. او کسی را دارد که دوستش دارد و انتظارش را می کشد. ولی وقتی به شکل نامتعارف این عشق و نمود آن می رسیم به همان مفهوم مجازی بودن حتی عشق در زندگی سارا نزدیک می شویم. سارا هر وقت به ته می رسد و در حال دست و پا زدن است، نوار ویدئوی ابراز علاقه نامزدش را می گذارد تا از تصویر و کلام او دلیلی برای زندگی، ترک اعتیاد و بازگشت به خود پیدا کند اما واقعیت این است که هیچکدام از آنها واقعی نیستند و عشق با مانع و حائل، محملی برای نجات او نیست.

فیلم از جائی ضربه می خورد که سعی می کند شناسنامه مشخصی برای سارا تدارک ببیند و نشانی سرراستی از او، خاستگاه، خانواده، علل گرایش به اعتیاد و ... ارائه دهد. چیزی که به آن نیازی نیست و نمی تواند گره ای از فیلم باز کند و یا حتی در راستای ساختار روایی مدرنی که فیلم به آن نیازمند است قرار بگیرد. چقدر دانستن خاستگاه پدر و مادر سارا، دلیل جدائی آنها، هوس باز بودن پدر، عزت نفس داشتن مادر، ... به تم اصلی فیلم که نوعی عمومیت دادن به معضل فراگیر اعتیاد مدرن و ابعاد روانی آن است کمک می کند؟ جز این است که سارا تبدیل می شود به شخصیت نمایشی که زوایای زندگی او با چیدمانی از پیش تعیین شده، یک نشانی سرراست در اختیار مخاطب قرار می دهند. اینکه سارا به علت همه شرایط طرح شده به اعتیاد روی آورده و اگر هر کدام از این عوامل تغییر می کرد، احتمالاً موقعیت بغرنج فعلی را نداشت!

واقعاً همینطور است؟ نکته برجسته اعتیاد مدرن همین وجه پرداختن از سر کنجکاوی و اثرات و بازخورد آن است که با روحیه سرکش نوجوان-جوان امروزی مطابقت دارد و اتفاقاً نباید به دنبال دلایل محکم و متقن برای گرایش به آن بود بلکه ابعاد روانی این گرایش است که همچنان ناشناخته و فراگیر است ...

اینجاست که سطح فیلم از آنچه که می توانست، تنزل می کند و به ملودرامی سرراست پهلو می زند در حالیکه مضمون، نوع رویکرد مدرن فیلمساز و نمودی که در وجوه دیگر فیلم دیده می شود، این قابلیت را داشت که به انتظارات عام مخاطب پاسخ ندهد و روایتی مدرن بدون واهمه از عواقبش داشته باشد. این حرکت نصفه و نیمه باعث می شود "خون بازی" از عدم یکدستی رنج ببرد و در پایان با باز گذاشتن انتهای فیلم و نامعلوم ماندن کنش نهائی سارا در ترک یا عدم ترک اعتیاد، باز هم اصول و قواعد کلاسیک و مدرن قصه گوئی به نوعی دچار نوسان و نقصان شوند.

منبع : سایت سینمایی سوره

لینک :

تدوین «خون بازی» آغاز شد

خون بازی ، بهترین روز دوم

نشست مطبوعاتی خون بازی

گفتگو با باران کوثری

نگاهی به فیلم خون‌بازی

 

UserName