• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 9494
  • پنج شنبه 1386/1/16
  • تاريخ :

حکمت ها و حکایت های پهلوانی در شاهنامه

تدبیر ضحاک برای نجات از تقدیر…


فرانک، برآشفتگی و تصمیم فریدون علیه ضحاک را به حساب جوانی وی می گذارد، جوانی ای که اینجا معنای غرور کور و خامی و اسیر احساسات بودن و… می دهد و نتیجه ای جز «سر به یاد دادن» و «نفله شدن» ندارد:

که هر کو نبیند جوانی چشید به گیتی جز از خویشتن کس ندید

بدان مستی اندر دهد سر به باد ترا روز جز شاد و خرم مباد

حرف فرانک منطقی است اما او نیز علی رغم تجربه، غافل از بازی «تقدیر» و «اراده خداوند»ی است و هنوز شاید «باور» نکرده که اگر اراده «او» که «احکم الحاکمین» است. بر عزت و ذلت و ظهور و سقوط کسی و قدرتی قرار بگیرد، چنان اسباب و شرایطش را فراهم می آورد و چنان به راحتی وضعیت را دگرگون می کند که کسی قبل از آن باور نمی کرد. چنانکه فرانک در اینجا باور نمی کند و تاریخ بشر و سرگذشت تمدن ها پر از ماجرای قدرت ها و سلاطین به ظاهر فناناپذیری است که در چشم برهم زدنی یا «تلنگری» فرو ریخته و پودر شده و در پیچ و خم تاریخ محو گشتند. در داستان فریدون و ضحاک هم ماجرا از همین قرار است به شرحی که می آید.

نقش علما و امرا در هدایت یا گمراهی جامعه

در همان زمان که فریدون و مادرش سرگرم بحث و گفت و گو هستند، ضحاک ماردوش در کاخ خود در جلسه ای مهم با موبدان و مهتران (علما و امرا) خود به بحث و گفتگو نشسته است. ضحاک که از یافتن فریدون ناامید شده و از طرفی نمی تواند حضور خطر قریب الوقوع او را منکر شود یا حتی فراموش نماید، برای نجات خود از دست سرنوشت محتوم، به راه حل تازه ای – که بیشتر به خودفریبی شبیه است – متمسک می شود و این، کار همه سلاطین و رؤسای به بن بست رسیده است که برای نجات، دست به هر کاری بزنند حتی کارهایی که از قبل، عبث و بی حاصل بودن آنها معلوم است. عبث بودن آنها هم به دلیل «غیر عقلایی» بودن آن است، کارهایی که مبنای عقلی ندارد و باز هم از خوی و خصلت متکبرانه و آزمندانه فاعلان آن ناشی می شود. جالب هم این است، کسانی که به عنوان مشاور و مشیر و… در پیرامون چنین افرادی جمع شده اند، نه تنها او را راهنمایی نمی کنند و به او مشاورت صحیح و عقلانی نمی دهند بلکه وی را بیشتر به حرکت در مسیر غلط و انحرافی سوق می دهند و تشویق می کنند، عمده بحث این شماره ما هم روی این مساله (نقش علما و امرا در هدایت و ضلالت جوامع و تمدن ها) معطوف و متمرکز است. مساله ای که هرگز به داستان و افسانه و گذشته مربوط نمی شود و واقعیتی تلخ در طول تاریخ و کماکان جاری و ساری حتی در زمان حال و آینده است و عجیب اینجاست که علی رغم این همه هشدار و توصیه که به شکل داستان و افسانه و تمثیل و حتی به وسیله «وحی» به بشر ابلاغ می شود، باز هم چیزی که کمتر وجود دارد «عبرت» است.

ضحاک، این بازیچه دست ابلیس، حال که خود را در خطر می بیند – و ابلیس نیز او را در این وضعیت رها کرده و راهی و راهنمایی! برای نجات این دست پرورده از دستش ساخته نیست – به عقل و فکر تعطیل شده خود رجوع می کند و آن فکر و راه حل این است که از «مردم» برای خود گواهی نیکوکاری و دادگری بگیرد. او می خواهد ننگ هایی را که آفریده و به نام خود ثبت کرده با امضا و گواهی مردم پاک کند. او فکر می کند با فریب و دروغ می تواند سر روزگار و تاریخ کلاه بگذارد و بر گناهان و جنایات خود سرپوش بگذارد و مانع از فکر موجودی همچو ضحاک بر می آید، فریب و دروغ است. فکری که سال های سال و حتی قرن ها مسموم و بیمار و حتی تعطیل و ملاک تصمیم گیری ها و اقدامات و اعمال او «هوی و هوس» بوده است.

چنان بد که ضحاک خود، روز و شب

به یاد فریدون گشادی دو لب

بدان برز و بالا، ز بیمش نشیب

دلش ز آفریدن شده پر نهیب

چنان بد که یک روز بر تخت عاج

نهاده به سر برز پیروزه تاج

زهر کشوری مهتران [در بعضی نسخه ها موبدان] را بخواست

که در پادشاهی کند پشت راست

او برای پشت راست کردن پادشاهی در حال زوال و نابودیش، بزرگان و مهتران و موبدان یعنی علما و امرا، یعنی دانشمندان و سردمداران و کارگزاران حکومتی را از سراسر قلمرو خود به کاخ دعوت می کند و درباره وضع موجود و راه نجات و برون رفت از آن را چنین بیان می کند:

از آن پس چنین گفت با موبدان

که ای پرهیز نامور بخردان

مرا در نهانی یکی دشمنست

که بر بخردان این سخنن روشنست

به سال اندکی و به دانش بزرگ

گوی کی نژادی دلیری سترگ

که دشمن اگر چه بود خوار و خرد

مر او را به نادان نباید شمرد

ندارم همی دشمن خود خوار

بترسم همی از بد روزگار

همی زین فزون بایدم لشکری

هم از مردم و هم ز دیو و پری

...

و اما راه حل:

یکی محضر اکنون باید نبشت

که جز تخم نیکی سپهبد [یعنی خودش!] نکشت

نگوید سخن جز همه راستی

نخواهد به داد اندرون کاستی

خوار نشمردن دشمن از زبان ضحاک

حرف های جالبی از ضحاک می شنویم! گذشته از پیشنهاد و راه حلش که باید محضر یا طوماری به امضای همگان جمع کنیم که در آن گواهی شود ضحاک در طول حکومتش جز تخم نیکی و راستی و عدالت نکشته است، اشارات او به «خوار نگرفتن دشمن» حتی اگر دشمن کوچک و خرد باشد، در نوع خود جالب و در عین حال شنیدن آن زبان موجود مثل ضحاک خنده آور است. موجودی که در تمام عمر «دشمن» را دستکم گرفته و با گوش سپردن به او، اجازه داده هر بلایی که می خواهد سرش بیاورد، حالا درباره «خوار نشمردن دشمن» توصیه می کند! به راستی چه دشمنی خطرنانک تر و مخربتر از شیطان و هوی نفس؟ ضحاک این هر دو دشمن اصلی و بزرگتر از هر دشمن دیگری را طی عمرش دستکم گرفته و خودش و مردم و حکومتش را به روز سیاه نشانده و حالا توصیه می کند که نباید فریدون را هرچند جوان و تازه کار به عنوان دشمن و مدعی تاج و تخت دستکم گرفت!

در آموزه های دین و در لسان و زبان مبارک پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (علیه السلام) ضمن معرفی دشمن اصلی و بزرگترین دشمن انسان بارها به او درباره خطرات مهلک او هشدار و تذکر داده شده است. تا آنجا که علی بن ابیطالب(ع) در این باره می فرماید: «عدی عدوک نفسک، التی بین جنبیک» دشمن ترین دشمن تو، کسی و چیزی نیست، جز نفس تو که در درون خود تو است. و ضحاک در تمام عمر نه تنها از این دشمن خطرناک و همدست و جاده صاف کن ابلیس غافل بود که کاملاً رام و مطیع و گوش به فرمان عنان اختیارش را به او سپرده بود و تبدیل به ضحاک ماردوش شده بود.

معنی مشاوره و مشاورت در فرهنگ ضحاکی؟!

حال ببینیم واکنش حاضران، موبدان و مهتران و کسانی که برای مشاورت از سراسر مملکت خدمت ایشان رسیده بودند! چیست؟ و به طور کلی اصل سازنده و توجیه شده «مشاوره و مشاورت» در فرهنگ و قاموس ضحاکی، چه سرنوشتی می تواند داشته باشد؟ ناگفته پیداست که در این طور جلسات و مشاورتها، در نهایت حرف «سلطان» به کرسی می نشیند و دیگران و به اصطلاح مشاوران به شکل فرمالیته و فرمایشی در جلسه حضور پیدا می کنند و جز «بله قربان گفتن نه کاری دیگر بلدند و نه حق دارند چیزی ببیشتر یا کمتر از آن بگویند.

اصولاً در دیدگاه شخصیتی مثل ضحاک که همواره بازیچه دست شیطان بوده و خط ربطش را از این موجود رجیم می گرفته مشاورت و مشاوره و... چیزی جز حرف مفت نیست. و از آن سو نیز نباید از نظر دور داشت کسانی که مشاورت شخصیتی مثل ضحاک را که طی نزدیک به هزار سال حکومت اندیشه ها – به ویژه اندیشه های مستقل و آزاده اندیش – را لگدمال کرده، مغزها را خوراک اژدها نموده و هر فریاد و سخن حق و عدالت خواهانه را به شدیدترین وجه خفه کرده است، به طور طبیعی نمی توانند آدمهای با شخصیت، صاحب فکر و نظر سازنده باشند و اگر هم باشند برای حفظ جان و آبادان کردن دنیا و پروار کردن جسم، تن به ستم و سکوت و تایید جنایات و خطاکاری های شاه ستمگر می دهند. ایجاد در واکنش به پیشنهاد ضحاک نیز، همین واقعیت حکمفرماست. مهتران و موبدان یا «خواص» جامعه، جملگی از سر ترس و به مصداق «هر چه سلطان بپسندند، هنر» و نیک و درست است، با این رأی و نظر نیز همراهی کرده و جملگی با گفتن «صحیح است، احسنت»! این پیشنهاد از اساس غلط و حتماً بی نتیجه او را به عنوان «بهترین راه حل» می پذیرند. برای مشاورت دادن و مشورت گرفتن شرایط و لوازمی لازم است که در اینجا نه ضحاک قصد مشورت گرفتن دارد و نه بزرگان قصد مشورت دادن. نه ضحاک شرط و شروط مشاورت گیرنده را دارد و نه مشاوران شرط و شروط مشاورت دهنده را و تاریخ و جغرافی انسانی و حتی جهان امروز پر است از این نوع مشاورت های بی نتیجه و فرمایش که در جای خود نشانه سقوط و فساد بزرگان قوم و از دست دادن صلاحیت های اخلاقی «عملی و امرا» و لاجرم علامتی از علائم سقوط و اضمحلال قدرتها و تمدنها است.

زبیم سپهبد همه راستان بدان کار گشتند همداستان(!)

در آن محضر اژدها ناگزیر گواهی نبشتند برنا و پیر

مهتران و موبدان نه تنها راه حل ضحاک را می پذیرند، بلکه خود نیز اولین کسانی هستند که آن طومار را امضا می کنند و به عدالت و دادگری ضحاک گواهی می دهند! اما علیرغم همه اینها، آنچه که به حکم تاریخ سنن الهی باید اتفاق می افتاد، رخ داد و درست در همان موقع از بیرون کاخ سر و صدایی به اعتراض و خروش به گوش ضحاک و یارانش رسید...

ورزش در شاهنامه

UserName