• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2528
  • پنج شنبه 1386/1/16
  • تاريخ :

نکونام : خبرهای خوبی درباره ام می شنوید


جواد نكونام حالا یكی از پدیده های جدید لالیگاست.

مجله ی دنیای ورزش او را مرد سال فوتبال ایران انتخاب كرده است ، گفت و گو با ستاره ی ایرانی اوساسونا را بخوانید.

خیلی از اهالی فوتبال اعتقاد دارند تو مرد اول فوتبال ایران در سال 85 بودی و حتی ای اف سی هم تو را به عنوان چهره ی برتر فوتبال ایران در سال میلادی 2006 معرفی كرد.

اگر از تو بخواهیم به سفره ی هفت سین نوروز گذشته برگردی ، حقیقتش را به ما می گویی كه در آن زمان و در آستانه تحویل سال ، فكر می كردی در سال 85 چنین جهش فوق العاده ای داشته باشی؟

- این لطف شما ، كارشناسان و اهالی فوتبال است كه چنین لقبی به جواد نكونام بخشیده اند. همانطور كه شما گفتید سال 85 سال جهش من بود. نمی توانم با قاطعیت بگویم كه موقع ورود به این سال تمام اتفاقات خوبی كه برایم رخ داد را حدس زده بودم اما از آنجا كه در سال 85 جام جهانی را داشتیم ، با خودم می گفتم اگر در جام جهانی خوب باشم ، می توانم به فوتبال اروپا بروم.

دوست داشتیم واضح تر بگویی ، سر سفره هفت سین نوروز قبل توی دلت چه می گفتی و از خداوند چه می خواستی؟

- بالاخره هر كس توی دلش یك سری رویاها و خواسته های شخصی دارد كه قشنگی اش به همین مخفی ماندنش است. اجازه بدهید این راز را پیش خودم نگه دارم . فقط همین را می گویم كه خدا را شكر چون هر چه از خدا خواستم گرفتم و از این بابت خدا را شكر می كنم بابت داده ها و نداده هایش

سر سفره هفت سین نوروز 86 از خدا چه می خواهی؟

- گفتم كه یك سری آرزوها و خواسته های شخصی است كه در دلم می گویم. همچنین سلامتی و سعادت خانواده ام ، دوستانم ، عزیزانم و همه ی مردم ایران و انسان های خوب دنیا ، حتما برای تیم ملی هم در جام ملتها آرزوی موفقیت می كنم.

در سال 85 ما همراه تیم ملی به جام جهانی رفتیم و حضور ما در چنین رویدادی سكوی پرتاب ما بود و سال 86 در جام ملتها نوبت ماست كه سكوی پرتاب تیم ملی به سوی مقام قهرمانی آسیا باشیم .

برگردیم به جام جهانی ؛ چرا ما در این رقابتها بد نتیجه گرفتیم؟

- اول باید دید شما به چیزی می گوئید بد و چه معیاری برای تشخیص دادن نتیجه گیری خوب و بد دارید.

اجازهخ بدهید به گذشته برنگردیم و درباره ی جام جهانی حرف نزنیم . به هر حال یكسری مشكلات وجود داشت و اتفاقاتی رخ داد كه هر چه بود ، گذشت و بهتر است به فكر درس گرفتن از آن رویداد باشیم. الان اگر بخواهم همه چیز را بگویم شاید گفت و گو یك سال طول بكشد. فقط همین را می گویم كه جام جهانی مجال خوبی است برای كسب تجربه و آموختن و باید از تجربه ی گذشته استفاده كنیم.

قبل از جام جهانی از هرتابرلین پیشنهاد داشتی. با توجه به این مساله كه بازیكنان ایرانی در بوندس لیگا شاغل بودند و آلمان فوتبال ایران را می شناخت ، چرا به این كشور نرفتی و اسپانیا را انتخاب كردی؟

- پیشنهاد هرتا قبل از جام جهانی بود. آن زمان اگر قبول می كردم ، شاید بعد از جام پشیمان می شدم كه چرا زود انتخاب كردم .

تصمیم گرفتم فقط به حضور در جام جهانی فكر كنم و بعد ازآن رقابتها به فكر بررسی پیشنهاد ها باشم . جام جهانی كه تمام شد ، چند پیشنهاد از اروپا رسید كه شرایط اوساسونا بهتر بود و چون به لالیگا علاقمند بودم ، این تیم را ترجیح دادم.

درست است كه اوساسونا را برگزیدی و شدی اولین ایرانی شاغل در لیگا ، اما قبول كن كه ریسك بزرگی كردی چون قبل از تو هیچ كدام از لژیونرهای ایرانی در اسپانیا بازی نكرده بودند و احتمال داشت نتوانی راه خود را پیدا كنی؟

- تمام زندگی ریسك است ، شما وقتی راه می روی ریسك می كنی چون احتمال دارد خدا ناكرده زمین بخوری و صدمه ببینی ، رانندگی ریسك است چون احتمال تصادف دارد.غذا خوردن هم ریسك است چون احتما مسموم شدن وجود دارد ، فوتبال هم مثل زندگی ریسك است.

ولی ریسك داریم تا ریسك ، اینكه وارد فضای ناشناخته ای شوی ، درصد ریسكش بالاتر است.

- همین طور است اما وقتی هدف گذاری كنی و به خودت اعتماد داشته باشی ، می توانی به هدف خودت برسی و به خودت اعتماد داشته باشی.

می دانی می توانی به هدف خودت برسی ، همین می شود انگیزه و روحیه و به تو قوت قلب می دهد كه بیشتر از قبل تلاش كنی .

بله من می توانستم بوندس لیگا را انتخاب كنم و با خودم بگویم وارد فضایی می شوم كه چندین بازیكن ایرانی داشته و داد و كارم ساده تر است اما به ما یاد داده اند همیشه ساده ترین راه بهترین راه نیست .

وقتی اوساسونا را انتخاب كردم ، خیلی ها به من گفتند به خطراتش فكركن ، به اینكه اولین ایرانی لیگا هستی و شاید نتوانی در كانون توجه قار بگیری و محیط فوتبال اسپانیا تو را پس بزند.

اما من چون به خودم اعتقاد داشتم و می دانستم یك نیروی قابل توصیفی هست به نام خداوند كه هوای من را دارد ، با جرات اوساسونا را انتخاب كردم .

با خودم گفتم مگر غیر از این بود كه چندین سال زحمت كشیدم تا در جام جهانی بازی كنم و خودم را به فوتبال اروپا برسانم ، خب حالا كه می توانم اولین ایرانی لالیگا باشم ، چرا بترسم؟ گفتم كه چون هدفم مشخص بود و به خودم اعتماد داشتم ، با قدرت و اعتماد به نفس پیش رفتم. البته اعتماد به نفس را با غرور اشتباه نگیرید چون غرور آدم را از اوج پایین می كشد اما اعتماد به نفس اگر با تلاش صحیح همراه باشد ، شما را به اوج می رساند.

.... و جواد نكونام به اوج رسید؟

- بهتر است بگوئید در حال اوج گرفتن است. این قبول كه نسبت به چند ماه قبل خیلی بالا رفته ام اما هنوز كافی نیست. باید بیشتر تلاش كنم چون احساساتم می گوید می توانم موفق تر از امروز باشم.

البته تا همین امروز هم موفق بوده ای . با توجه به وسواس سیگاندا در اعتماد كردن به بازیكنان ، همه فكر می كردند حداقل یك فصل طول بكشد تااز تو در اوساسونا استفاده كند.

- من هم شنیده بودم كه سینگادا خیلی سخت گیر است و در میدان دادن به بازیكنان وسواس دارد اما من از یك زاویه ی دیگر نگاه كردم . با خودم گفتم وقتی چنین مربی سخت گیری من را انتخاب كرد ، پس كارش با تحقیق و مطالعه بود و اگر من در تمرینات میزان عملكرد من به برآورد و تخمین اولیه او نزدیك باشد ، خیلی زود راه خودم را پیدا می كنم.

شنیده بودیم آن اوایل به میل خودت تمرین انفرادی و اضافی می كردی و از سیگاندا خواسته بودی برای تمرینات اختصاصی مربی برات در نظر بگیرد.

-تقریبا این طور بود. ببینید وقتی من به اوساسونا رفتم ، این تیم یك سری بازیكن اصلی داشت ، چیزی حدود 14 تا 16 بازیكن مورد اعتماد سیگاندا بودند و برنامه های تیم با آنها پیش می رفت. اكثر آنها قدیمی تر از بقیه بودند و در شرایط طبیعی از هر نظر با من تازه وارد فاصله داشتند. اگر قرار بود من به اندازه ی آنها تمرین كنم همیشه همان فاصله باقی می ماند. اول از همه یك معلم زبان گرفتم كه بتوانم با اعضای مجموعه ارتباط برقرار كنم.

بعد با سیگاندا حرف زدم و به او گفتم برای اینكه زودتر به ایده آل های شما و استانداردهای لیگا برسم ، نیاز به تمرین بیشتر و اضافی دارم . در بدن خودم این كشش را احساس می كنم كه بتوانم جدا از برنامه تمرین تیمی، برای من برنامه انفرادی در نظر بگیرد . سیگاندا گفت خودش هم چنین قصدی داشته ولی دلش می خواست ابراز تمایل از طرف من باشد و تمرین اضافی ام اجباری یا از سر ناچاری نباشد.

به هر حال این تمرینات خیلی به من كمك كرد فاصله ام با بازیكنان اصلی از بین رفت و مهمتر از همه از لحاظ بدنی خیلی آماده شدم.. فوتبال امروز دنیا به بازیكنانی میدان می دهد كه از لحاظ فیزیكی سالم و از لحاظ بدنی آماده باشند. حالا این جای خود كه می گویند عقل سالم در بدن سالم است ، چون وقتی بدن آماده باشد ، مغز راحت تر كار می كند.

شما آموزش های داده شده را بهتر و سریع تر می گیرید و قدرت تصمیم گیری تان هم بالاتر می رود. الان دقت و سرعت در عكس العمل ها حرف اول را در فوتبال می زند و فوتبالیست باید دقت و سرعت را با هم داشته باشد.

این نظریه كه مطرح كردی كاملا درست است. الان دقت كافی نیست و شما اگر دقیق ترین ضربه را هم به عنوان شوت یا پاس بزنید اگر سریع نباشد ، فایده ندارد. الان صاحب نظران هم همین را می گویند.

- خب نظریه هم از دل همین فوتبال بیرون می آید . ما در جام جهانی هم دیدیم كه بازیكنان سریع از بازیكنان دقیق موفق تر بودند.

شما با بدن نا آماده می تواندی پاس دقیق بدهید اما نمی توانید سریع باشید. سریع بودن فقط تند دویدن نیست ، تصمیم گیری سریع ، عكس العمل فوری و تطابق سریع با شرایط بازی ، تغییر موقعیت فوری و انتقال سریع را هم در بر می گیرد.

این عوامل را هم فقط در صورت آمادگی بدنی در اختیار خواهید داشت. من به لطف خدا با تمرینات سنگین از لحاظ بدنی آماده شدم و همین برای من به معنی برداشتن قدم اول بود و دیگر تفكر سیگاندا نسبت به من خیلی جدی شد.

چه زمانی متوجه تغییر رفتار سیگاندا شدی؟

- رفتار سیگاندا كه همیشه با من خوب بود . از همان موقع ورودم ، از خرید خودش دفاع می كرد و آن اوایل هم وقتی كم بازی می كردم ، خصوصیات مثبت فنی ام را برای كارشناسان توضیح می داد . تغییر رفتار به آن مفهومی كه شما فكر می كنید ، رخ نداد چون اصلا چنین چیزی وجود نداشت.

سیگاندا اگر به من اعتقاد نداشت ، جذبم نمیكرد.

منظور از تغییر رفتار این بود كه چه وقت متوجه شدی دیگر عضو هسته ی بازیكنان اصلی هستی؟

- از همان موقعی كه با تمرینات اضافی فاصله بدنی ام با نیروهای اصلی از بین رفت ، احساس كردم زمان بازی كردن و نمایش من فرا رسیده است. از طرف دیگر سیگاندا در تمرینات بیشتر با من بحث می كرد.

قبلا اگر حركتی را در تمرین انجام می دادم ، صبر می كرد و در پایان تمرین توضیح می داد كه آن حركت خوب بود یا نه و هیچگونه كار تكنیكی خودت را با تاكتیك تیم هماهنگ كن ولی مدتی بعد وقتی حركت می كردم ، سوت می زد و تمرین را قطع می كرد درباره این حركت به من و سایرین توضیح می داد و نه تنها از من بلكه از همبازیانم هم می خواست با من و حركاتم هماهنگ باشند. فكر می كنم با این كارها داشت من را از لحاظ روحی برای پیوستن به بازیكنان اصلی آماده می كرد كه در كارش موفق بود.

بدون تعارف می گویم در همین مدت زمان كوتاه خیلی چیزها از این مربی بزرگ یاد گرفتم و از انتخاب خودم بیشتر از قبل راضی هستم چون همانطور كه از خدا خواسته بودم اوساسونا سكوی پرتاب من به فوتبال اروپا شد.

البته سیگاندا هم خیلی از جذب تو راضی است.

- گفتم كه به من اعتقاد داشت و همان اول هم گفت هر چه زودتر باید این اعتقاد را به اعتماد تبدیل كنی كه خوشبختانه این كار را انجام دادم و الان هم یكی از مهره های قابل اعتماد او دراوساسونا هستم . برای من خیلی مهم است كه در جریان بازی سرمربی تیم به گوشه زمین دعوتم كند و مسایلی نظیر تغییر آهنگ در شیوه بازی و یا زمان دقیق استفاده از شیوه های تمرین شده را با من در میان بگذارد . وقتی این اتفاق رخ می دهد ، اعتماد به نفسم چند برابر می شود . حالا احساس می كنم دارم همان بازیكنی می شوم كه باید باشم ولی همین طور كه گفتم ، فعلا فقط لذت می برم و هنوز سیر نشده ام و باز هم به پله های بالاتر فكر می كنم.

هنوز هم همان تمرینات انفرادی و فشرده را داری؟

- نه البته هنوز انفرادی تمرین می كنم اما برنامه تمرینی ام سبك تر شده و در عوض كار من سخت تر چون حفظ موقعیت به دست آمده از به دست آوردن آن سخت تر است. سیگاندا الان برنامه اش این است كه من موقعیت خودم را حفظ كننم و من هم كنار انجام برنامه های او به فكر بالابردن سطح كیفی خودم هستم .

به هر حال اوساسونا برای من شروع خیلی خوب و حتی ایده آلی بوده اما پایان راه نیست اگر خدا بخواهد می خواهم بالاتر بروم.

روزنامه های اسپانیایی الان در باره تو چه می گویند ؟ انگار روزهای اول زیاد نظر مساعدی روی تو نداشتند.

- بیشتر به خاطر اختلافاتی كه با سیگاندا داشتند.

اوایل از انتخاب او ایراد می گرفتند بعد كه بازی نمی كردم می پرسیدند چرا سیگاندا این بازیكن را خریده ، در بازهیای ابتدایی هم در ارزیابی شان من را یك خرید معمولی می دانستند و می گفتند نكونام خوب است اما سیگاندا بیش از حد درشت نمایی كرده ...

اما حالا لابد این عده مشغول خاراندن سرشان هستند!

- (خنده) اینكه شما گفتید تحلیل یك روزنامه اسپانیایی بود كه بعد از گلزنی ام مقابل تیم فرانسوی بوردو نوشت: جواد نكونام دهان منتقدین خودش و سیگاندا را بست و حالا آنهایی كه بابت خرید نكونام از سیگاندا انتقاد می كردند ، الان از خجالت سرشان را پایین انداخته و كاری جز سر خاراندن ندارند!

البته تعریف های دیگری هم رسانه های اسپانیایی كردند مثلا اینكه نكونام از ثانیه طلا ساخت یا گلی كه نكونام زد فقط از عهده بازیكنان بزرگ بر می آید ... آیا با خواندن این نوشته ها ، انتقادهای سابق را به یاد نمی آوری؟

- یادآوری كه می شود اما اینكه بخواهم فكر كنم چرا چنین چیزهایی می نوشتند یا با خودم بگویم خوب جوابشان را دادم ، نیست . به هر حال من آن اوایل یك تازه وارد بودم و باید خودم را نشان می دادم تا درباره ام صحبت شود. شما تا یك غذایی نخوری نمی توانی در مورد مزه اش حرف بزنی .

حالا اسپانیایی ها دستپخت نكونام را چشیده اند!

- بله ، شكر خدا آنها نمایش من را دیدند و تایید كردند. اولین بار وقتی در لالیگا پاس دادم ، گل زدم و در بازیهای دشوار مركز زمین را كنترل كردم ، درباره ام صحبت شد و مورد توجه قرار گرفتم اما اوج این توجه بعد از گل زدن در جام یوفا بود.

به جرات می توانم بگویم مهمترین گل زندگی ام بود. البته بگذارین جمله ام را اصلاح كنم؛ گلی كه بوردو زدم و مهمترین گل زندگی ام تا به حال بود ولی دوست دارم گل های مهمتر از این هم بزنم . هر چند وظیفه ی اصلی من به عنوان بازیكن میانی رو به عقب گلزنی نیست. ولی سیگاندا حالا اجازه پیشروی به من می دهد و می گوید سعی كن زمانی كه احساس می كنی جلو رفتن تو به منطقه ی عقب زمین ما لطمه نمی زند ، خودت را به دروازه حریف نزدیك كنی و موقعیت گل بساری یا گل بزنی .

در بازی مقابل بوردو هم چنین دستوری داشتی؟

- بله بوردو دفاع چند لایه ای داشت و وقتی 90 دقیقه بازی برگشت مثل بازی رفت صفر - صفر تمام شد ، این تیم در وقت اضافی خط دفاعی اش را تقویت كرد . یارگیری آنها به حدی بود كه اصلا موقعیت مناسب نصیب مهره های تهاجمی ما نشد.

در این وضعیت سیگاندا دستور داد من یك بازیكن دیگر از خط میانی به تیم حمله كننده اضافه شویم تا یارگیر مستقیم نداشته باشیم.

در بازی های قبلی هم این برنامه را داشتیم كه بیشتر خودم از مهاجمان به عنوان طعمه استفاده می كردم و وقتی مدافعان حریف با نیروهای تهاجمی ما یارگیری فشرده می كردند ، توپ را یا برای شوت زدن هافبك به بیرون محوطه جریمه می رساندم و یا بلند سانتر می كردم پشت سر همه بازیكنان برای ضربه زدن بازیكنی كه خارج از منطقه دفاعی حریف استارت می زد و خودش را بدون مراقب و مزاحم به داخل محوطه جریمه می رساند. ما روی این روش تمرین كرده بودیم و این بار وقتی دیدم یارگیری فشرده نزدیكی روی دروازه است ، از پشت سر خودم را رساندم و با ضربه سر گل زدم.

بعد از این گل چه احساسی داشتی؟

- قابل بیان نیست . باید در جام یوفا بازی كی و دقیقه 119 گل صعود را بزنی تا باور كنی چه می گویم.داشتم پر در می آوردم. یك دقیقه دیگر بازی تمام می شد و همه ی حاضرین در ورزشگاه منتظر پنالتی بودند. شركت در ضیافت پنالتی ها برای میزبان سخت تر از میهمان است.

در آن شرایط كه استرس داشت با قدرت وارد ورزشگاه ما می شد و تماشاگر و مربی و بازیكن و مدیر را در بر می گرفت ، آن گل را زدم. یك گل با ضربه سر در آن شرایط سخت واقعا لذت بخش است. تا صبح نتوانستم بخوابم.

از یك طرف پاهام درد می كرد و از شدت خستگی 120 دقیقه بازی سنگین و از طرف دیگر به شدت خوشحال بودم.

از فردای آن شب بگو كه روی جلد تمامی روزنامه های اسپانیایی بودی و حتی روزنامه های غیر اسپانیایی تو را ستایش كردند و شدی محبوب ترین بازیكن اوساسونا!

- اول از همه خدا را شكر كردم و بعد به تلفن های محبت آمیزی كه از ایران و حتی خارج از ایران داشتم جواب دادم.

احساس خوبی داشتم از اینكه هواداران اوساسونا بیشتر دوستم دارند. البته مردم قبل از آن هم به من محبت داشتند چون بازیكنان تیم در مصاحبه شان از من به عنوان یك بازیكن با احساس و صمیمی نام می بردند و این نقل قول ها باعث شد مردم دوستم داشته باشند. احساس كردم نگاه ا عوض شده ، خوشحال بودم از اینكه حالا نه تنها روی من در اوساسونا و اسپانیا جور دیگر حساب می شود ، بلكه فوتبال ایران را هم با نگاه بهتری می بینند. احساس خوشایندی بود اینكه بتوانی خودت را قانع كنی كه نماینده ی شایسته ی فوتبال ایران در لالیگا هستی و البته در عین حال با خودت بگویی نباید زود قاتع شوم و باید ادامه مسیر پیشرفت خودم را هموارتر و راه حضور سایر ایرانی ها را در لالیگا باز كنم. راستی تا یادم نرفته این را هم اضافه كنم كه بعد ازاین گل احساس آزادی بیشتری می كنم. من عاشق فوتبال تهاجمی ، شركت در حمله ، یك و دو كردن ، گل ساختن ، شوت زدن و گل زدن هستم و بعد ازاین گل فكر می كنم دیگر لازم نباشدبرای نفوذ منتظر صدور دستور یا اجازه باشم. دوست دارم باز هم از این گل ها بزنم. شریك شادی مردم شدن و به ثمر نشاندن زحمات مجموعه خیلی حس خوبی است . من این گل را در اوساسونا به همبازیانم تقدیم كردم چون فوتبال شوت یكضرب نیست كه فقط زننده ی گل فرد قهرمان باشد. اینجا هم این گل خودم را به اهالی فوتبال ایران تقدیم می كنم چون به لطف حمایت های آنها جواد نكونام شدم و اگر خدا قسمت كند و لطفش همیشه شامل حالم شود ، خبرهای خوبی درباره ام میشنوید و محبت مردم را جبران می كنم. دوست دارم در سطح بالا و خیلی بالاتر از این سطح پیش بروم.

ما هم برای شما آرزوی موفقیت می كنیم . هر چه دوست داری به مناسبت سال نو بگو

- دوست دارم همه هموطنان من به مراد دلشان برسند به شرطی كه به قول زنده یاد فریدون مشیری مراد خویش را در نامرادی دیگران جست و جو نكنیم . سال نو را به مردم ایران تبریك می گویم و برای خودم ، اعضای خانواده ام ، عزیزانم و مردم ایران و انسانهای خوب جهان از خداوند سلامتی ، سعادت ، وفاداری ، آسایش و رفاه ، آرامش و پیشرفت و روزهای خوش و شب های خوش آرزو می كنم. سلام مرا به مردم ایران برسانید. دوست دارم این روزهای باقی مانده تا پایان سال و تمامی روزهای باقی مانده تا پایان سال و تمامی روزگار ما در سال جدید سرشار از شادی ، آسایش و آرامش باشد.

وقتی نکونام از مرگ نجات یافت

نکونام : کلی تحویلم گرفتند

UserName