• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1834
  • دوشنبه 1386/1/6
  • تاريخ :

گفت وگو با سیدعبدالحسین مختاباد

از تمنای وصال تا سمفونی صبا

علی شیرازی

اگر بخواهیم اهل موسیقی را دسته بندی کنیم، سیدعبد الحسین مختاباد را باید در دسته مجموعه ای از اهل موسیقی قرار دهیم که علاوه بر کار تخصصی موسیقی اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشور را با دقت و ظرافت رصد می کنند.

وی خود می گوید که تمامی وقایع سیاسی و تحلیل های روز درباره اخبار مهم ایران و جهان را از روزنامه های داخلی و البته شبکه های خبری مهم جهان پیگیری می کند. وقتی از وی می پرسیم که دلیل این همه کنجکاوی چیست به گذشته نقب می زند و پدرش که هر روز روزنامه می خرید و به منزل می آورد و همه گاه، چه صبح و چه شام بخش های مختلف اخبار رادیو ایران را گوش می کرد و وقتی ساعات اخبار فرار می رسید اهل خانه باید سخنی نمی گفتند و سراپا گوش می شدند.

وی حتی از عموی مرحومش یاد می کند که سواد درست و حسابی نداشت اما سخت به سیاست و اخبار علاقه مند بود و هر روزی که به شهر می آمد روزنامه ای به دست می گرفت و به منزلشان می آمد و از وی و برادرانش می خواست که روزنامه را بخوانند و جالب توجه اینکه وقتی به وی می گفتند که تمامی خبرها را خوانده اند، آگهی های روزنامه را نشان می داد و با تحکم می گفت که اینها را نخوانده ای و تازه وقتی که به وی توضیح می دادند که این بخش روزنامه آگهی است، قانع می شد و دست بر می داشت. در چنین فضایی است که وی رشد می کند.

مختاباد صدایی مستقل دارد و به نوعی آثار ساخته شده وی در دهه هفتاد، به خصوص بوی گل و نیز شکوه را باید، موسیقی دوران گذار به شمار آورد، اگر بخواهیم دقیق تر سخن بگوییم کارهای مختاباد بسترهای اولیه موسیقی لایت و یا پاپ بعد انقلاب را فراهم آوردند، اگرچه این روند استمرار منطقی خود را پیدا نکرد و مختاباد هم سال 77 برای ادامه تحصیل و اخذ دکترای موسیقی به خارج از ایران رفت .

***

?به عنوان کسی که موسیقی را در دو مرحله به شیوه سنتی و سپس مدرن آموزش دیده اید نگاهتان به این هنر چه تغییری کرده است؟

زمانی که برای ادامه تحصیل به اروپا رفتم، از پیش می دانستم که آنها در خصوص موسیقی خودمان نمی توانند چیز تازه ای به من بدهند. چنانکه من خودم به عنوان مدرسی در «دپارتمان اتنوموزیکولوژی» در آنجا به تدریس موسیقی سنتی مشغول شدم. از سرزمین های دیگر نظیر هند، چین و آفریقا هم استادانی بودند. وقتی بحث می شد و آثار من را می دیدند و می شنیدند، از من می پرسیدند با این پیشینه هنری برای چه به اینجا آمده ای، تمامی ماها آمده ایم که بعدا به جایگاهی برسیم که شما اکنون به آن دست یافته ای؟ می گفتم آمده ام تا درباره موسیقی غربی تحقیق کنم. یکی از بخش های مهم کارم آموختن شیوه های غربی آهنگسازی بود. حالا اینکه تا چه حد موفق شوم این آموخته ها را به اجرا بگذارم، بحث دیگری است.

اما این که من چه رهاورد تازه ای از این دوران آموزش آورده ام، باید بگویم که وضعیت من همانند کسی است که در پزشکی دکترا می گیرد و در بدو کار تازه مورد نقد و داوری همکاران و بیمارانش قرار می گیرد. همچنان که مدت ها باید بگذرد تا بتوان گفت او چشم پزشک خوبی است، زمان برای من هم باید بگذرد و کارهایم در بوته نقد اهل موسیقی قرار بگیرد تا مشخص شود که چه پیشرفتی در کارم داشته ام.

?دقیقا چند وقت است که به ایران برگشته اید؟

هیجده ماه.

?چرا با وجود چند سال تدریس و حدود یک سال و نیم بازگشت، شاهد عرضه کارهای جدید شما نیستیم؟ می خواهیم بدانیم دستاوردهای جدید شما که زمانی خواننده پرکاری بودید، چیست؟

دو سه سال قبل آلبوم «بهشت من» را با پیانوی سامان احتشامی آماده کردم. در این آلبوم برداشتی از موسیقی ایرانی - به صورت لایت تر آن- ارائه شد. الان هم دارم چند تا از ساخته های خودم را در قالب آلبوم «ماه مجلس» آماده می کنم، که قرار است تا نوروز به بازار موسیقی عرضه شود. فضای این اثر از ارکستر بزرگ و صداهای کرال تشکیل شده و تلفیقی از موسیقی، گروه کر و صدای خواننده است. شعر اثر هم ترانه گونه است. چون دوست دارم در فضاهای پاپیولار (عامه پسندتری) کار کنم تا اثر ضمن داشتن مولفه های هنری برای عامه مردم جذاب باشد.

حتی رگه هایی از موسیقی اصیل ایرانی در این اثر می بینید. همچنین کلمات به کار رفته در شعر برای جوانانی که موسیقی پاپ و جاز می شنوند قابل هضم است. در کنار اینها سال گذشته «سمفونی صبا» را آهنگسازی و تنظیم کردم که توسط ارکستر سازمان صدا و سیما ضبط شد. این سمفونی بخشی از پایان نامه کارشناسی ارشد من است.

?این سمفونی چه ویژگی هایی دارد؟

آن را در سل مینور نوشته ام. در قسمت دوم این اثر، فضایی آوازی را به وجود آورده ام که سازها بدون خواننده آن را اجرا می کنند. آواز ایرانی هرچند دارای وزن است، اما وزن آن براساس یک ریتم مشخص و تکرار شونده نیست تا بتوان آن را مثلا ریتم هایی چون دو چهارم یا شش هشتم نوشت و اجرا کرد. در حالی که در این اثر من به تبعیت از موسیقی غربی به شکل «لیبرتو» آن را با ریتم های متنوع و متغیر نوشته ام.

?در این سال های رکود موسیقی و آواز ایرانی، موضوعی که در سال 1385 خبرساز شد، تشکیل کلاس های استاد شجریان در فرهنگستان هنر بود و شما نیز در یکی دو نشریه در این باره اظهار نظر کردید. بد نیست یک بار دیگر دیدگاهتان را مرور کنید.

در آن روزهای پذیرش عضو، متذکر شدم که اینگونه کلاس ها در موسیقی ایرانی جوابگو نیست. به هر حال طبیعی است که وقت یک استاد بزرگ آواز نباید صرف آموزش مسائل ابتدایی این رشته شود. درست شبیه یک استاد بزرگ پیانو که بخواهد به یک کودک «دو، ر، می، فا، سل، لا، سی» یاد بدهد.

در کلاس های اینچنینی باید آدم های سطح بالای آواز، آشنا به ردیف و شعرشناس حاضر شوند. تنها باید ریزه کاری ها و شیوه های تلفیق شعر و موسیقی و بیان های سبکی را بیاموزند و به تعبیر دقیق تر این کلاس های و پرسش هایی که در آن طرح می شود، منبعی شود برای پیشرفت آموزش آواز در ایران. استاد شجریان با پاسخ به این سوالات و سپس تنظیم و تدوین و انتشار آن می تواند کمک بزرگی به نظری تر شدن مباحث عملی آواز بنماید.

این کاری که الان صورت می گیرد به گمان من شاگردان آقای شجریان هم می توانند انجام بدهند.

?آیا شما در محضر استاد شجریان هم کار کرده اید؟

نه. اصولا یکی از دلایلی که تا حالا سراغ کلاس شجریان نرفته ام این بوده است که راه خدمت به موسیقی آوازی را تنها از این مجرا نمی دانم. البته تمام آثار شجریان را بازخوانی و تمرین کرده ام. تقریبا همه آن را از حفظ بلدم و کلی مطلب از این آوازها بیرون کشیده ام. اما با اینکه خیلی تحت تاثیر ایشان هستم؛ هیچ گاه نکوشیده ام تا صدای شان را تقلید کنم. آسیب بزرگ آواز ما در این سال ها که تاثیر منفی بر فضای این هنر گذاشته تقلید هنرجویان از ایشان است. در حالی که خود استاد هم اعتقاد دارند که صدایشان شبیه هیچ خواننده متاخرتری نیست.

افتخاری و ناظری نیز با آنکه هر دو شاگرد استاد بوده اند اما استقلال صدا و سبک خود را همواره حفظ کرده اند. در مورد من نیز هیچ کس نتوانسته بگوید که صدایم تداعی کننده خواننده دیگری است.

?شما تجربه صحنه ای موسیقی داشته اید، به نظرتان همکاری خواننده و نوازنده در صحنه چگونه باید باشد؟

ما در مبحث عمومی موسیقی بخشی به نام «گوش سوم» داریم. این مبحث بیانگر این تئوری است که هر خواننده و نوازنده همواره می بایست صدای ساز و آواز خود را بشنود تا به درجه بالایی از خلاقیت برسد. من به شخصه در بسیاری موارد و روی صحنه احساس می کنم که خوب نمی خوانم. گاه یک نت فالشی وضعیت خواننده ای را به هم می ریزد. مانند فوتبالیستی که خود را در اوج آمادگی احساس می کند ولی یک زمین خوردن یا یک پاس اشتباه موقعیتی درخشان را از او می ستاند.

?در این مواقع چه باید کرد؟

باید دقایقی بگذرد. ممکن است در بخشی از آواز یا تصنیف شعر، خواننده را سر حال بیاورد و او را گرم کند. یا یک نگاه احساسی از یک تماشاچی یا نوازنده بغل دستی خواننده و سرپرست گروه به آدم انرژی دهد.

خواننده در گروه نقشی را مانند هنرپیشه نقش اول در نمایش ایفا می کند. حالا هر قدر او کارش را قوی تر انجام دهد کل کار درخشش بیشتری پیدا می کند. بارها در تماشای یک تئاتر بخصوص در چند شب متوالی دیده ام که یک بازیگر برجسته، نقش واحد را متفاوت از شب های قبل و بعد ایفا می کند؛ گاهی خوب، گاهی هم متوسط و عالی. خواننده نیز به همین صورت است.

?تازگی ها عضو هیات مدیره انجمن موسیقی شده اید. فعالیت عمده این نهاد تا پیش از این پشتیبانی مالی از فعالیت های موسیقیایی بود. آیا در دوره جدید قرار است آیین نامه و رویه آن تغییر کند؟

ما در آنجا راه درازی را در پیش داریم. اساسنامه انجمن متعلق به دهه 60 است و کل هیات مدیره باید تصمیم به تغییر آن بگیرد. انجمن همچنین باید نقش موثر خود را در فضای موسیقی مملکت به تثبیت برساند. گرچه انجمن یک NGO است که از سوی دولت حمایت می شود ولی نگاهش دولتی نیست و باید در نقش تقویت کننده ارکستر سمفونیک، ارکستر ملی ظاهر شود و زمینه تشکیل ارکسترهای جوان که فاقد امکانات مالی و مکان تمرین هستند را فراهم کند. بحث دیگر اینکه معتقدم ایران، فقط تهران نیست.

من خودم زمانی که معاونت موسیقی استان های مرکز موسیقی صداوسیما را برعهده داشتم، همواره با استعدادهای توانمند جوانی روبه رو می شدم، همچنین با استادان مسن و برجسته مملکت در زمینه موسیقی فولکلوریک که اگر از دستشان بدهیم انگار «تخت جمشید» ما از بین رفته است.

باید سیاستی در انجمن در پیش گرفته شود تا همه این افراد شناسایی شوند. باید حداقل امکاناتی به آنها اختصاص داده شود. اصلا انجمن باید از حالت حامی مالی بیرون بیاید و به سیاست گذار موسیقی تبدیل شود. حتی در زمینه برگزاری جشنواره موسیقی فجر، انجمن باید برنامه ریزی دقیق، جدی و منظم تری بکند؛ آن هم از یک سال قبل از برگزاری و نه یک ماه مانده به شروع آن در هر دوره.

پیشنهادی که به تازگی ارائه کردم تاسیس دبیرخانه دائمی جشنواره بود و کوشش برای عرضه عام آثار عرضه شده در جشنواره روی CD و DVD، چون این آثار در جشنواره در دو، سه نوبت تنها برای جمع های 50، 100 نفری ارائه می شود و با برنامه ریزی می توان هم مردم را با این آثار آشنا کرد و هم هنرمندان به انتفاع مالی برسند.

?زمانی در بخش استان های صدا و سیما شورای موسیقی ای شکل گرفت که طرح مفید و خوبی به نام «اطلس - موسیقی ایران» را تدوین کرد و شما هم از پیگیران اجرای این طرح بود. چگونه شد که این طرح ناتمام ماند؟

ماجرا از این قرار بود زمانی که دکتر کردان معاونت وقت مجلس و استان های صداوسیما، بحث اطلس فرهنگی ایران را طرح کرد، قرار شد شبکه ای مستقل به نام «اطلس» ایجاد شود و دربرگیرنده داشته ها و فعالیت های شبکه های استانی باشد. همچنین قرار شد با اختصاص روزی 4-3 ساعت زمانی به این استان ها، بهترین برنامه هایشان برای همه ایران پخش شود.

چیزی مثل یک رنگین کمان فرهنگی که امیدوارم مهندس ضرغامی آن را به سرانجام برساند. بر همین اساس ما هم در پی ایجاد اطلس موسیقی ایران بودیم. در کشور ما مجموعه ای جادویی از انواع موسیقی متنوع وجود دارد. مانند مجموعه ای که آقای محمدرضا درویشی جمع آوری کرده است. آدم وقتی موسیقی فولکلوریک ایرانی را از آذربایجان تا خراسان و بوشهر می شنود این تنوع سازها او را دچار حیرت می کند؛ اینکه در مملکت ما با این طول و عرض، تا این حد تنوع موسیقایی وجود دارد؛ از قوم عرب و ترک گرفته تا لر و بلوچ. آن اطلس موسیقایی می توانست - و هنوز هم می تواند - منبعی غنی نه تنها برای ایران، بلکه برای خاورمیانه باشد.

ما در این طرح که با حضور پنج کارشناس شناخته شده موسیقی برای 8 ماه و به طور منظم و هفته ای سه ساعت، روی آن کارشد، با توجه به بضاعت های هر منطقه و استان، برنامه ای تنظیم کردیم و آوردیم که هر استان باید چند کار مثلا محلی، چند کار پژوهشی، چند کار ارکسترال و کلاسیک و ... تولید کند. این برنامه در واقع چشم اندازی به مدیران و برنامه ریزان صدا و سیما در استان ها می داد که بتوانند جدول تولیدات خود را متناسب با نیازهای فرهنگی منطقه خود تنظیم کنند و بیشترین استفاده را از ظرفیت های موسیقایی و افراد شناخته شده و استعدادهای جوان آن منطقه به عمل آورند.

?چرا آن طرح به سامان نرسید؟

اتفاق هایی افتاد و مدیریت، نگاه ها و سیاست ها عوض شد. با آنکه مهندس ضرغامی به موسیقی بسیار علاقه مند است و هنرمندان را تشویق می کند؛ اما مدیریت جدید مرکز موسیقی صداوسیما برنامه ای برای این منظور ندارد. وی تنها به کارهایی روزمره می پردازد که تاثیر چندانی بر رشد موسیقی نمی تواند داشته باشد. اتفاقی که در دوره اخیر افتاد این بود که برخلاف گذشته صداوسیما مرجعیت خود را بر موسیقی کشور از دست داد.

الان اگر نظری به آمار تولیدات موسیقی صداوسیما بیندازید می بینید که 80 درصد آنها اصولا به مرحله پخش نمی رسند. حالا یا کیفیت چندانی ندارند و یا به هر دلیل دیگری پخش نمی شوند. وقتی در جلسه ای دلیل این امر را از دکتر خجسته معاونت صدای سازمان صداوسیما پرسیدیم می گفت؛ این آثار در حد استاندارد پخش از رادیوهای ما نیستند و این خیلی بد و ناامیدکننده است.

?جالب اینکه برخلاف نظر شما، در چند ماه اخیر که با تعدادی از آهنگسازان فعال در صداوسیما گفت وگو می کردم از وضعیت جدید مرکز موسیقی راضی به نظر می رسیدند...

همین است دیگر! اتفاقی که می افتد این است که تا میکروفون را به یکی از آهنگسازان شاغل می سپارند سریع می گویند از زمان آمدن این آقا به مرکز، موسیقی مملکت متحول شده است. این درست نیست و به نظرم در حکم مدح آمیخته به ذم است.

یعنی اینکه مثلا شمای نوعی در ظاهرداری از من تعریف می کنی اما در باطن موضوع دیگری جاری است. آخر باید روشن شود این تحول در چه زمینه ای بوده است، اصلا کمی بوده یا کیفی، آیا هیچ ارکستر مهم و برجسته ای در دوره جدید تشکیل شده یا نه...

به نظر من که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و حتی دستاوردهای مدیر قبلی مرکز موسیقی نیز در حال از بین رفتن است. در دوره آقای صوفی اجماعی بین اهل موسیقی به وجود آمده بود و ایشان به رغم این که در زمینه موسیقی فعالیت نکرده بودند، اما مدیر هنری تیزهوشی بودند و با ارتباط گیری با نهادها و نیز افراد شناخته شده، سعی کردند ضمن تمرکززدایی در فعالیت ها، از تمامی ظرفیت های موسیقی و موسیقیدان های ایرانی بهره بگیرند.

اما در دوره جدید چنین نیست و شما می بینید که برخی از کارها تولید می شود و البته هزینه های فراوانی هم برای آن صرف می شود، اما بهره و ثمری برای شنوندگان ندارد.

منبع : کارگزاران

UserName