• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4926
  • دوشنبه 1386/1/6
  • تاريخ :

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عوامل پیدایش آرامش (2)


 قسمت اول (تعبیر عاشقانه ی اشکال) 

ترس، از عوامل مهم اضطراب است. موقعیت‏هاى هراس‏انگیز زندگى، ما را مضطرب مى‏كند و آرامش ما را از میان مى‏برد و ما را به جاى رویارویى با مشكل و حادثه ی ناگوارِ پیش‏آمده به فرار از آن فرا مى‏خواند. ترس، قدرت تصمیم‏گیرى را در ما كاهش مى‏دهد و افزون بر تأثیرات جسمى همچون، تپش قلب و عرق سرد، روح و اراده ی ما را نیز سست مى‏كند كه در نتیجه ی آن، احساس عدم توانایى به ما دست مى‏دهد و به دنبال پناهگاه و گریزگاهى مى‏گردیم و چون روانه شویم و از مقابله بگریزیم، به ناامیدى و بى‏اعتمادى به خود، منتهى مى‏شود.

روایات، براى فرار از این حلقه ی بسته و گریز از آن، دو راهِ حل به ما مى‏نمایانند:

الف) راه حل عملى

درباره ی این شیوه، امام على(ع) مى‏فرماید:

إذا هِبت أمراً فَقَعْ فیه؛ فإن شدّة توّقیه أعظم مِمّا تَخاف منه(1)

هرگاه از چیزى ترسیدى، خود را در آن بیفكن كه سختى حذر كردن، بزرگ‏تر از چیزى است كه از آن مى‏ترسى.

گفتنى است كه این رویارویى و تمرین، باید مكرّر، تدریجى و مستمر باشد و از كم به زیاد و پایین به بالا صورت گیرد؛ یعنى از حادثه‏هاى كوچك‏تر و هراس‏هاى كم‏تر آغاز كند همچون تمرین‏هاى ورزشى.

مثال‏هایى از این دست را مى‏توان در جریان یك اردوى كوه نوردى، نوشتن مقاله و خواندن آن در سر صف و یا ترس از شب و تاریكى و گورستان عملى ساخت.

ب) راه‏حل فكری

راه حل فكرىِ بركندن از ترس و غلبه بر اضطراب‏هاى حاصل از آن، همان است كه در عامل قبلى یعنى ذكر و یاد خدا گفتیم. همچنان كه قوّت ایمان و یقین كه در عامل نخست بدان اشاره شد، مى‏تواند در این‏جا نیز كارساز باشد. شناخت درست خدا و زنده داشتن این شناخت و باور در درون جان، به ساختن درست شخصیت انسان مى‏انجامد و امام على(ع) به این دو اشاره كرده است:

الجُبنُ والحِرصُ والبُخل غَرائزُ سُوءٍ یَجْمَعُها سوءالظنِ باللَّه سبحانه(2)

ترس و حرص و بخل، خوى‏هاى بدى‏اند كه از بدگمانى به خداى سبحان سرچشمه مى‏گیرند.

و نیز

شِدَّة الجُبن مِنْ عَجزِ النَّفسِ و ضَعفِ الیَقین(3)

ترس زیاد، از ناتوانى نفس و كمى اعتقاد به خداوند است.

انسان‏هایى این چنین، حتى ترس را به یك عامل موفقیت، تبدیل مى‏كنند و شكست را مقدمه ی عبرت گرفتن و پیروزى مى‏دانند. آنان حتى از نشان دادن اضطراب خود و جلوه ی ترس خود، بیمى به دل راه نمى‏دهند و ترس را انگیزه‏اى براى تلاش بیشتر مى‏دانند. ترس از مردود شدن را عامل شبْ‏بیدارى و درس خواندن می دانندو ترس از فقر را انگیزه‏ ی كار و تلاش و یاترس از مقبول نیفتادن را موجب رشد دادن استعداد و كمالات نهفته ی خود مى‏سازند.

2)خوش بینى

زنگ انشاى مدرسه را پیش خود تجسّم كنید. هرگاه رضا انشا مى‏خواند، ردیف آخر كلاس، همگى لبخند مى‏زنند. رضا نیز لبخند مى‏زند و آن را تشویقى براى خود مى‏بیند و نه پوزخندى به تمسخر.

انسان‏هاى خوشبین، لبخندها را تشویق و تعظیم‏ها را احترام و دستْ تكان دادن‏ها را ابراز محبت مى‏بینند. آنان با خوش‏بینى، افكار منفى، خیال‏بافى و تفسیرهاى بدبینانه از واقعیت‏ها و رفتارهاى دیگران را از ذهن و اندیشه ی خود مى‏رانند و بدین شیوه، یكى از مهم‏ترین عوامل اضطراب و ناآرامى را از خود دور مى‏كنند. آنان نه از سر غفلت كه از روى تغافل، اندكى خوش‏بینى را همراه چشم خود مى‏سازند تا قلب و دل خود را راحت نمایند.

خُذْ مِنْ حُسنِ الظَنِّ بِطَرفٍ تَروحُ به قَلْبُكَ ویَروحُ به أمرُك(4)

از خوش‏بینى بهره‏اى برگیر تا با آن دلت آرام گیرد و كارت پیش رود.

من لم یحسن ظنّه استوحش من كلّ احد(5)

كه اگر چنین نكنند و به همه بدبین باشند، از هرچیز و هر كس، وحشت مى‏كنند و بدینسان تنها مى‏مانند.

انسان خوش‏بین، هر صدایى را علیه خود نمى‏داند و هر حركتى را مخالفخودنمى‏پندارد و از این رو نه مى‏ترسد و نه ناآرامى مى‏كند. او به دیگران اعتماد مى‏ورزد و در حلّ مشكلات خود از دیگران نیز یارى مى‏جوید و خود را در چنگال ترس و اضطراب و دورى از همگان گرفتار نمى‏سازد. او از شخصى‏سازى مشكلات خود ودورى از گروه و اجتماع، خوددارى مى‏كند. چنین شخصى، به انجام نرساندن كار و مسئولیت را زشت مى‏شمرد، نه كمك خواستن از دیگران را.

گفتنى است كه دایره ی خوش‏بینى، بسته به صلاح و فساد محیط و اجتماع، تنگ و گسترده مى‏شود و این عقل و خردِ انسان است كه با توجه به متغیّر مستقل خوبى و بدى جامعه، بتواند متغیر تابع آن، یعنى خوش بینى و بدبینى را تنظیم كند. امام على على(ع) فرمود:

إذا اسْتَولَى الصَّلاحُ عَلى الزَّمان و أهلِه، ثُمَّ أساءَ رَجُلٌ الظَنَّ بِرَجلٍ لَم تُظهَر منه حوبَةٌ فَقد ظَلَم و إذا اسْتَولَى الفَساد عَلى الزَّمان و أهله فَأحسن رَجلٌ الظنَّ بِرجلٍ فَقد غرّر(6)

هرگاه درستى و پاكى بر روزگار و مردمش حكمفرما شد، اگر كسى به دیگرى - بى‏آن كه گناهى از او پدیدار شود - گمان بد برد، ستم كرده است و هرگاه فساد بر روزگار و مردم آن، چیره شد، اگر كسى به دیگرى گمان نیك برد، فریب خورده است.

در مقاله ی بعد به ایراد مباحث«بی تکلفی»،«راستی وصفا»و«خیر ونیکی»در سلسله مقالات پیدایش آرامش می پردازیم.

ادامه دارد...

پی نوشت ها:

1)نهج‏البلاغه، حكمت .

2) غررالحكم، ح 1837

3) همان، ح 5773

4)بحارالأنوار، ج 78، ص 209

5) میزان الحكمة با ترجمه فارسى، ج 7، ص 3394 (ح 11534 )

6) نهج‏البلاغه، حكمت 114

نویسنده:عبدالهادى مسعودى

مقالات مرتبط:

 از زندگی لذت ببرید !!! 

 این خداوند است!!! 

 اسلام و سلامت روان 

 مواظب باشید : استرس همیشه در کمین شماست 

 20 روش موثر برای شکست افسردگی 

 خود را رها ساز 

 شادی، بهترین داروی جسم و روان 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName