تعداد مطالب : 468
تعداد نظرات : 271
زمان آخرین مطلب : 1447روز قبل
احمد مظاهری‌یگانه، هوادار معلول استقلال که همیشه در تمرینات تیم محبوبش حضور داشت از غصه خداحافظی کاپیتان فرهاد مجیدی پرواز کرده، به آسمان رفته تا خانواده‌اش از غم از دست دادنش عزادار شوند.
 به نقل از سایت رسمی باشگاه استقلال، حادثه تلخی بود. نمی‌شد باور کرد اما وقتی با منزل‌شان تماس گرفتیم به عمق تلخی پرواز بیشتر پی بردیم. 

متوجه شدیم احمد مظاهری‌یگانه، هوادار معلول استقلال  که همیشه در تمرینات تیم محبوبش حضور داشت از غصه خداحافظی کاپیتان فرهاد مجیدی پرواز کرده، به آسمان رفته تا خانواده‌اش از غم از دست دادنش عزادار شوند.

احمد وقتی تماشاگر بازی استقلال  و مس بود با صحنه خداحافظی مجیدی مواجه شد، اتفاقی که نمی‌تواند باور کند، بر سرش می‌زند، گریه می‌کند. تا دو روز لب  به غذا نمی‌زند. غصه  می‌خورد، اشک می‌ریزد و حرفی هم نمی‌زند تا اینکه در نهایت دچار سکته قلبی می‌شود. 

خانواده  او را به بیمارستان بوعلی می‌برند. احمد در بخش ccu بیمارستان بوعلی بستری می‌شود.

در حالیکه نیمه بیهوش است از او می‌پرسند، می‌خواهی با فرهاد مجیدی تماس بگیریم تا با او حرف بزنی و احمد دستی به نشانه بله تکان می‌دهد. ساعاتی بعد این احمد است که دیگر روی زمین وجود ندارد. پرواز می‌کند به آسمانی که آبی است. باورش تلخ است، باورش سخت است که هوادار معلول استقلال طاقت خداحافظی مجیدی را ندارد و آن‌قدر غصه می‌خورد که به یک باره دچار سکته می‌شود.



 حال مادر احمد خوب نبود اما با خاله‌اش که  تماس گرفتیم همه ماجرا را همین‌طور برای‌مان توضیح داد. گفت: احمد را در قطعه 304 ردیف 51 بهشت‌زهرا دفن کرده‌اند. گفت احمد در محله‌شان خیابان نبرد جنوبی به استقلالی بودن معروف بود. می‌گفت با همه بازیکنان استقلال  عکس هم دارد. 

خاله‌ هم داغدار از دست دادن خواهرزاده‌اش بود و می‌گفت؛ احمد در این دو روز خیلی غصه‌ خداحافظی مجیدی را خورد. به سر و صورتش می‌زد و می‌گفت برایم سخت است که دیگر بازی‌های مجیدی را نبینم. 

چهارشنبه هم ختم این هوادار است. مراسم سوم احمد مظاهری‌یگانه، که استقلال  را دوست داشت و با خداحافظی فرهاد مجیدی از فوتبال از زندگی‌اش خداحافظی کرد. چینی نازک احساس او از سنگینی تلخ این خداحافظی شکست تا به آسمان پرواز کند، تا امروز خانواده‌اش از بار این تلخی پرواز احمد قامت‌شان خم شود. ما هم از این حادثه ناراحت شدیم، از هواداری که همراه استقلال  بود و با وجود معلولیتی که داشت در تمرینات تیم شرکت می‌کرد و همه دلخوشی‌اش استقلال  بود. 

روحت شاد احمد عزیز، به آسمان که رفتی سلام ما را به همه استقلالی‌های آنجا به ناصرخان حجازی، عمو عزت جانملکی و به محمد رنجبر و داود جورابلو به غلامرضا ساجدی و... به همه برسان. آنجا در نزدیکی خدا برای ما هم دعا کن.

 روحت شاد پسر استقلالی...
سه شنبه 14/8/1392 - 3:10

مجیدی به نود می آید/توپ های اجاره ای در کردستان!/در مجمع انتخاباتی هیئت بوشهر چه گذشت؟!

برنامه نود این هفته از ساعت 22:35 دوشنبه شب از شبکه سوم سیما بر روی آنتن رفت و ساعت 2:20 بامداد سه شنبه به پایان رسید.
برنامه نود این هفته از ساعت 22:35 دوشنبه شب از شبکه سوم سیما بر روی آنتن رفت.

سئوال پیامکی این هفته برنامه نود به دیدار تیم های تراکتورسازی و استقلال مربوط می شد.



یوسف سیدی و امیرحسین کریمی، بازیکنان تیم ملی نوجوانان، میهمان برنامه نود بودند.

تصاویری از بازی های تیم ملی نوجوانان ایران در جام جهانی پخش شد و در حین پخش این تصاویر سیدی و کریمی صحبت هایی در خصوص بازی ها می دادند.



کریمی در مورد شش بازیکنی که بدلیل صغر سنی کنار گذاشته شده بودند گفت: قوانین جدید فیفا باعث شد ما این بازیکنان را از دست بدهیم، در حالیکه شاید می شد از این بازیکنان در بازی ها استفاده کرد ولی دوستی مهر با کنار گذاشتن این شش بازیکن قصد داشت هیچ حرف و حدیثی باقی نماند.

سپس بخش اول گزارش نود تا نود پخش و طی آن مشکلات و مسائل فوتبال طی هفته اخیر به تصویر کشیده شد.

سیدی عنوان کرد از هشت سالگی فوتبال را در باشگاه های اردبیل آغاز کرده و همزمان با بازی فوتبال، تحصیلات خود را ادامه داده و اکنون در مقطع پیش دانشگاهی است.

کریمی نیز اظهار داشت از ده سالگی به تیم ملی فوتبال راه پیدا کرده و از آن زمان مراحل مختلف فوتبالی را طی کرده است.

علی کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال روی خط تلفنی برنامه آمد و در مورد انتخابات روسای هیئت ها گفت: اینکه گفته می شود روسای سابق هیئت ها در تمام انتخابات بطور مجدد انتخاب می شوند را قبول ندارم چرا که گاهی اوقات عملکرد روسای هیئت ها باعث می شود رای نیاورند.



وی در مورد آمدن سپ بلاتر به ایران گفت: وی به اتفاق رییس AFC و رییس فدراسیون قطر چهارشنبه به ایران می آیند. بعدازظهر کنگره ای با حضور بلاتر و سپس شب همان روز مراسم شام برگزار می شود.

دیدار با رییس جمهور و رییس مجلس از برنامه های ما در زمان حضور بلاتر در ایران است که البته هنوز زمان دقیق دیدار با رییس جمهور مشخص نشده است.

وی در مورد تیم ملی نوجوانان گفت: حدود چهار میلیارد تومان برای تیم ملی نوجوانان برای حضور در جام جهانی هزینه کردیم و روی این بازیکنان سرمایه گزاری کرده ایم. 

سیدی دیدار تراکتور و استقلال را تساوی و کریمی برد استقلال را پیش بینی کردند.

پس از گذشت نیم ساعت از آغاز برنامه آمار نظرسنجی سئوال پیامکی بدین شرح بود:



سپس گزارشی کامل از دیدار تیم های استقلال و مس کرمان پخش شد که خداحافظی فرهاد مجیدی بخش زیادی از این گزارش را در بر گرفته بود.









همچنین سایت رسمی باشگاه استقلال خبی مبنی بر درگذشت هوادار معلول این تیم منتشر کرده بود که بدلیل خداحافظی فرهاد مجیدی دچار سکته قلبی شده بود و ناراحتی مردم و فوتبال دوستان را به همراه داشت.









نادر جعفری کارشناس داوری این هفته برنامه نود بود:



سپس گزارشی کامل از دیدار دو تیم پرسپولیس و الوند همدان پخش شد و محرومیت سرمربی الوند و جلوگیری از حضور وی در کنفرانس خبری پس از بازی از نکات جالب این گزارش بود.







گزارشی از دیدار تیم های فولاد و گسترش فولاد پخش شد.





سپس گزارش نوددرجه پخش و مسائل فوتبالی در هفته گذشته به تصویر کشیده شد.

گزارشی کامل از فرهاد مجیدی پخش شد.















گزارش ایران 90 پخش شد که به استان کردستان، شهر مریوان و روستاهای این شهر اختصاص یافته بود که مسئولان فوتبالی این شهر از نبود منابع مالی سخن می گفتند.





از نکات جالب توجه این گزارش اجاره دادن توپ های فوتبال در کردستان بود.



ووریا غفوری متولد شهریور 1366 میهمان این هفته برنامه نود بود.











بخش دوم گزارش ایران 90 پخش شد که به شهرستان سنندج اختصاص یافته بود.

وریا غفوری در خصوص عدم حضورش در تیم ملی عنوان کرد: معتقدم شایستگی این را دارم که حداقل به اردوی تیم ملی دعوت شده و بازی ام را کادر فنی تیم ملی ببینند.

غفوری در خصوص بازی تراکتور و استقلال گفت: امیدوارم این دیدار با تساوی به پایان برسد.



وی در مورد بازیکن خارجی محبوب خود گفت: نحوه بازی فیلیپ لام و دنی آلوز را دوست دارم. وی در مورد بازیکنان مورد علاقه داخلی نیز گفت: مهدی مهدوی کیا را از هر نظر قبول دارم.

صحنه هایی از دیدار های مس - داماش و نفت - سپاهان و حاشیه های مربوط به این دو دیدارپخش شد.









گزارشی از دیدار استقلال و سایپا و حاشیه های آن پخش شد، نکته جالب این گزارش حضور هواداران پرسپولیس در ورزشگاه بود.







سپس گوشه هایی از دیدار تیمهای ملوان - فجر سپاسی و ذوب آهن و راه آهن حاشیه های آنها پخش شد و هواداران و مسئولان ذوب آهن پس از شکست این تیم مقابل راه آهن خواستار استعفای بوناچیچ سرمربی این تیم شدند.









پس از پخش این گزارش سعید آذری مدیرعامل ذوب آهن روی خط تلفنی آمد و در مورد سرمربیگری لوکا بوناچیچ گفت: جلسه ای شب گذشته با حضور بوناچیچ داشتیم و قرار شد وی در سمت خود ابقا شود و برای ادامه راه با گرفتن بازیکن به تیم کمک کنیم.







وی در مورد مسلمان و رفتن وی به پرسپولیس گفت: وی پیش از آمدن به ذوب آهن صحبت هایی با پرسپولیس داشته است و در ذوب آهن نیز پرفروغ ظاهر نشده است. پس از بازی آخر نیم فصل اول در مورد معاوضه مسلمان با دیگر بازیکنان صحبت خواهیم کرد.

وی در مورد ماندن بوناچیچ گفت: وی در جلسه دیشب عنوان کرد اگر شرایط فراهم باشد با ما همکاری می کند.

گزارشی آماری از هفته پانزدهم لیگ برتر به نمایش گذاشته شد.









پس از این مکالمه گزارشی از لیگ یک و حاشیه ای آن پخش شد که جازدن تدارکات جای مترجم و همچنین حضور پیرلو ایرانی از جمله این حواشی بود.

جدول مسابقات جام حذفی ارائه شد.



سپس حاشیه های دیدار تیم های فوتسال میثاق و دبیری تبریز پخش شد.





محمود خوراکچی سرمربی میثاق و شمسایی بازیکن دبیری تبریز روی خط تلفنی برنامه آمدند.

شمسایی در مورد این گل و مسائل بوجود آمده در این مورد اظهار داشت: من پیش از این نیز در این سالن بازی کرده بودم و پیش از این نیز توپ من به تیرکی که داخل دروازه کار گذاشته شده، برخورد کرده بود و این بار نیز همین اتفاق تکرار شد.



خوراکچی در مورد صحبت های شمسایی گفت: آدم با این صحبت ها به چشم خودش شک می کند، اگر کارشناسی تایید کند این صحنه گل است من حتی یک ثانیه در فوتسال نمی مانم.

وی در مورد حکم کمیته انضباطی و رای به سود تیم دبیری گفت: چنین حکمی صحت ندارد و تایید نشده است و من نیز آن را قبول ندارم و امیدوارم حق به حقدار برسد. شمسایی در مورد این رای گفت: هنوز این رای به ما اعلام نشده و عنوان کردند امروز این رای اعلام می شود.

سپس گزارشی از انتخابات هیئت فوتبال آذربایجان شرقی و مشکلات این انتخابات و مصاحبه های منتقدان پخش شد. 



در ادامه برنامه گزارشی از مجمع انتخاباتی هیئت فوتبال بوشهر و مشکلات موجود در این انتخابات پخش شد.

رضاجمشیدی رییس اداره کل ورزش و جوانان بوشهر روی خط تلفنی آمد و عنوان کرد تمامی اعضای حاضر در مجمع انتخاباتی قانونی بوده اند. وی در مورد ثبت نام اداره کل برای انتخابات هیئت استان افزود: هیئت فوتبال مدت ها بود برای ثبت نام اقدام نکرده بود و با این شرایط باید برای این امر اقدام می کردیم. دوانی اصلا برای انتخابات ثبت نام نکرد که بخواهیم در مورد آن تصمیم بگیریم. 



دوانی رییس پیشین هیئت فوتبال بوشهر نیز بطور همزمان روی خط تلفنی آمد و با انتقاد به دخالت اداره کل ورزش و جوانان استان در انتخابات گفت: اصلا اداره کل نباید در انتخابات دخالتی داشته باشد و فقط باید هماهنگی با این ستاد صورت گیرد. مدیر کل چندین بار با کفاشیان تماس گرفت که هر چه زودتر انتخابات برگزار شود. 





















جمشیدی در ادامه گفت: من برای تمام تصاویری که شما نشان دادید توضیح دارم ولی وقت برنامه شما این اجازه را به من نمی دهد تا در مورد آنها صحبت کنم.

جریانات پیش آمده در هیئت بوشهر ناتمام ماندو قرار شد در برنامه بعدی نود این بحث ادامه پیدا کند.

برنامه این هفته نود ساعت 2:20 بامداد سه شنبه به اتمام رسید.
سه شنبه 14/8/1392 - 3:6

نگاهی بر تاریخ تحلیلی روابط ایران و ایالات متحده

ایران و آمریكا از آغاز تا امروز، داستان مفصلی دارند كه بررسی ابعاد روابط بین آنان پندآموز است؛رابطه‌ای كه در بیشتر ایام یكسونگرانه و استعماری بوده است در این گزارش به تحلیل روابط ایران و آمریكا پرداختیم.
 ایران و امریكا از آغاز تا امروز، داستان مفصلی دارند كه بررسی ابعاد روابط بین آنان پندآموز است.
 روابطی كه رنگ صلح و جنگ را به خود دیده است، رابطه‌ای كه در بیشتر ایام یكسونگرانه و استعماری بوده است.
 در این بین هستندروشنفكران و دیپلمات‌هایی  كه دل بسته به ارتباط با امریكا می‌باشند تا مشكلات كشور را به واسطه قدرت جهانی مرتفع كنند. بخشی از این داستان طولانی را با یكدیگر مرور می‌كنیم. 


•تحفه‌العالم، امریكا را به ایرانیان معرفی كرد 

"میرعبداللطیف بن ابوطالب الموسوی شوشتری" با كتاب «تحفه‌العالم» اولین ایرانی است كه امریكا را به ایرانیان می‌شناساند، وی داستان كشف این كشور به دست كریستوف كلمب را به صورت تخیلی در آورده است.
میرزا‌ محمدصالح كازرونی شیرازی از محصلین اعزامی توسط عباس‌میرزا 10 ‌سال بعد در سفرنامه‌اش شرح مفصلی درباره امریكا یا به تعبیر خودش «ینگه دنیا» نوشت، تازه بسیاری فهمیدند امریكا اساساً كجای این دنیا هست.

 اولین دستگاه چاپ نیز به عنوان اولین محصول وارداتی به ایران توسط میرزاصالح به ایران، آورده شد تا بدین واسطه اولین روزنامه ایران به نام«كاغذ اخبار» منتشر شود تا در آن بیشتر از وصف «ینگه دنیا» بگوید.

•نخستین امریكایی‌ها برای تغییر دین مردم قدم به ایران گذاشتند 

میسیونرهای مسیحی اما نخستین امریكایی‌هایی بودند كه به ایران قدم گذاشتند، كشیش «مریك» در سال 1832 به اتفاق دو میسیونر آلمانی، گشتی در ایران زد تا زمینه را برای تبلیغ مسیحیت بسنجد.
 اما واكنش مردم چیزی نبود جز درگیری و نزاع؛ اما میسیونرها دست بردار نبودند و در سفر‌های بعدی به ارومیه و سایر نقاط ایران موسس ، مدارسی شدند كه تمام وظایف آن تبلیغ مسیحیت و تلاش برای تغییر دین مردم بود.

 حتی محمدشاه مجوز دایركردن چاپخانه را نیز به آنان داد تا فعالیت‌های تبلیغی و درمانی این گروه و نفرات بعدی باعث شود تا با افتتاح اولین مدارس و دانشكده‌های علمی و پزشكی در ایران تعداد زیادی از فرزندان رجال در آنجا به تحصیل مشغول شوند. 

شیرین‌كاری فتحعلی‌شاه قاجار  

اما روایت درك پادشاه ایران یعنی فتحعلی‌شاه قاجار از امریكا هم شنیدنی است. وی اولین پادشاهی در این مملكت بود كه نام كشوری به اسم «امریكا» به گوشش خورد. شاه قاجار كه شنیده بود امریكا «آن طرف» كره‌ زمین است، روزی به "سر‌هارفورد جونز"، فرستاده سیاسی انگلیس گفته بود: «اگر امر كنم زمین را بكنند، به امریكا خواهیم رسید؟» 
 
حاجی ‌سیاح از ترس ازدواج پناهنده امریكا شد 
 
حاجی ‌سیاح یا همان میرزا محمدعلی ‌محلاتی ، اولین ایرانی است كه پا بر خاك امریكا گذاشت.حاج‌سیاح از ترس ازدواج با دخترعموی خود از محلات گریخت و در پی  آموختن چندین زبان در اروپا راهی امریكا شد و 9 سال در آنجا زندگی كرد. رابطه او با امریكایی‌ها چنان خوب بود كه او مكرر با ژنرال گرانت رئیس‌جمهور وقت امریكا در كاخش ملاقات می‌کرد.  

حاج ‌سیاح كه به دنبال سیر و سیاحت در دنیا بود، پس از گرفتن تابعیت از امریكا، راهی چین و ژاپن نیز شد. او پس از دیدار از هند و 18 سال دوری، راهی ایران و دیدار خانواده می‌شود.

 بازگشت به ایران موجبات آشنایی او با میرزاملكم‌خان و جمال‌الدین‌ اسدآبادی را فراهم می‌آورد.تبعید این دو، حاج‌سیاح را نیز راهی زندان و هم‌بند میرزا ‌رضا‌ كرمانی می‌كند.

نهایتاً سیاح از ترس كامران‌میرزا پسر خشن ناصرالدین‌شاه و حاكم تهران، به سفیر امریكا پناه می‌برد.  

سفارش سفیر به حدی كار ساز شد كه رابطه میان سیاح و شاه چنان خوب می‌شود كه سال‌ها بعد وقتی سیاح به دلیل ارتباطات با سیدجمال از توطئه قتل شاه توسط میرزارضا آگاه می‌شود، بلافاصله موضوع را با امین‌السلطان در جریان می‌گذارد كه ظاهراً جدی پنداشته نمی‌شود.

سیاح در اواخر عمر خود از مقربین دربار قاجار بود و پس از تبعید محمدعلی‌شاه، چندسالی سرپرستی احمدشاه را برعهده داشت.  

پس از بازگشت سیاح چند سالی دوباره روابط قطع بود. تا آن كه در سال 1888 اولین سفیر رسمی ایران یعنی میرزا حسینقلی‌خان نوری صدرالسلطنه- ملقب به معتمدالوزاره- راهی آن سامان می‌شود. 

صدرالسلطنه‌ای كه در ادبیات معاصر به حاجی‌ واشنگتن معروف است و سرگذشت او را كارگردان بزرگ ایران مرحوم علی ‌حاتمی، به تصویر كشید. از سفارت صدرالسلطنه در امریكا نقل‌ها حكایت می‌كنند كه از جمله می‌توان به ذبح گوسفند در روز عید قربان و جنجالی كه در واشنگتن برپا می‌كند، اشاره كرد. اتفاقی كه پای پلیس امریكا را به سفارت ایران باز كرد. 

پس از قتل ناصرالدین‌شاه در 1896 معتمدالوزار  تا سه سال دیگر در امریكا باقی می‌ماند تا این كه در 1899 اسحاق‌خان مفخم‌الدوله جایگزین او می‌شود. او نیز تا 1904 سفیر ایران بود و از مهم‌ترین وقایع این دوره می‌توان به سفر امین‌السلطان اتابك به امریكا اشاره كرد. سفرهای این صدراعظم پیشین ایران تأثیر زیادی در نگرش او به حكومت و دموكرات شدن او می‌گذارد.  

مفخم همزمان با هربرت باون به مدت كوتاهی سفیر امریكا در ایران می‌شود. پس از باون، ریچموند پیرسون سفیر می‌شود كه ماموریت او با انقلاب مشروطه مصادف شد. جانشینان بعدی پیرسون، جان جكسون و چارلز راسل نیز با تبعات انقلاب مشروطه درگیر بودند.  
 
امریکا و نفت ایران 

شوستر چندی قبل از كودتا به مشیرالدوله پیشنهاد كرده بود روی نفت شمال سرمایه‌گذاری كند. این طرح انگلستان را دچار واهمه كرد و سراسیمه، امتیاز منعقد نشده نفت شمال با خوشتاریا را خریداری نمود تا مانع هر اقدامی توسط دولت ایران شود.

 متعاقب اعتراض دولت ایران به انگلستان مبنی بر غیرقانونی بودن امتیاز خوشتاریا، دولت امریكا نیز با ایران هم‌آواز شد و به انگلستان اعتراض نمود.
 پس از كشمكش بسیار، ایران بالاخره مجوز نفت شمال را به چند كمپانی‌ امریكایی داد. 
انگلیسی‌ها كه پس از تقلای بسیار و عدم موفقیت بر سر امتیاز خوشتاریا سر خود را بی‌كلاه می‌دیدند، این بار از در دوستی و صلح با امریكا وارد شده و سر تقسیم نفت شمال به صلح رسیدند.

 صلحی كه با مخالفت دولت ایران روبه‌رو شد و عملاً باعث شد این مجوز ناكام بماند. در این بین قتل ماژور ایمبری، كنسول امریكا در تهران هم مزید بر علت شد تا كمپانی‌های امریكایی عطای مجوز نفت شمال را به لقایش ببخشند و از ایران خارج شوند.

 پس از كودتای رضاخان و به قدرت رسیدن سیدضیاء هم حداقل تا 20 سال ایران از دسترس نفوذ مستقیم امریكایی‌ها خارج شد و استعمارگر پیر- انگلستان- عملاً مقدرات ایران را در اختیار خود گرفت. 

امیركبیر قربانی تجاوز به حدود انگلیس شد 

آنگونه كه در تاریخ ثبت است این امیركبیر بود كه برای اولین بار دریافت كه امریكا بزودی به یكی از قدرت‌های دنیا تبدیل خواهد شد و كوشید روابط دوستانه برابر و دوجانبه را ایجاد كند پس از او، این استراتژی بصورت ناقص توسط بسیاری از صدراعظم‌ها و نخست‌وزیران بعدی از قوام گرفته تا مصدق دنبال شد. 

امیركبیر به دنبال آن بود تا گریبان ایران را از دستان روس و انگلیس رها كند. او در سال 1266 قمری(1850 میلادی) به میرزامحمدخان سفیر ایران در تركیه دستور داد تا با وزیرمختار امریكا در عثمانی دیدار و برای بستن قرارداد همكاری با او مذاكره كند.

 این مذاكرات به امضای قراردادی با عنوان «عهدنامه دوستی و كشتیرانی» منتج شد. طبق این قرارداد كه حداكثر یك سال پس از امضا باید عملیاتی می‌شد، دو كشور كنسولگری‌های خود را به صورت متقابل افتتاح و به تجارت آزاد از طریق كشتیرانی مبادرت می‌كردند. 

امیركبیر هزینه این اقدام سیاسی خود را خیلی زود داد. او یك‌ماه بعد با دسیسه انگلیسی‌ها معزول شد و به قتل رسید. میرزا آقاخان نوری جانشین او، بلافاصله عهدنامه را فسخ كرد تا جبران خدمت انگلیسی‌ها به خود را كرده باشد.

 5سال بعد زمانی كه رابطه ایران و انگلیس بر سر افغانستان تیره و تار شد و آنها ناوگان نظامی خود را به خلیج فارس كشاندند، حتی همین میرزا آقاخان‌نوری نوكر انگلیس هم فهمید كه استراتژی امیركبیر تا چه حد درست بوده است. 

بدین‌سان فرخ خان امین‌الدوله مامور شد تا در اسرع وقت با امریكایی‌ها در استانبول دیدار و عهدنامه را تجدید كند. عهدنامه در 1857 پس از امضا توسط رئیس‌جمهور ایالات متحده "فرانكلین پیرس" و ناصرالدین‌شاه رسمیت یافت. 

جالب اینجاست به دلیل نفوذ انگلیس در ایران و كارشكنی‌های آنها، اجرای این قرارداد تا حدود یك ربع قرن به تاخیر افتاد تا آن كه در 1883، "چستر آرتور" رئیس‌ جمهور امریكا، ساموئل بنجامین دیپلمات باسابقه خود را به تهران فرستاد. در سه سال حضور بنجامین در تهران طرح‌های متعددی از‌جمله ایجاد راه‌آهن پیشنهاد می‌شود كه به جایی نمی‌رسد. 

حضور امریكا در ایران به علت رقابت بر سر دارایی‌های ملت همچنان با كارشكنی‌های روس و انگلیس تحدید می‌شد.پس از رفتن بنجامین و به تحریك صدراعظم امین‌السلطان، فراشان به باغ سفارت امریكا حمله می‌كنند به صورتی كه وینستون سفیر تازه از راه رسیده امریكا تهدید به ترك ایران می‌كند.

هرچند ماجرا با تنبیه فراشان از سوی ناصرالدین‌شاه پایان می‌پذیرد، اما همچنان طرح‌های امریكا یكی پس از دیگری با كارشكنی انگلیس و روس ناكام می‌ماند. 

حضور سومین سفیر امریكا در ایران"ادوارد اسپنسر پرات" كه پزشكی تحصیلكرده بود، نقطه عطفی در تاریخ روابط بین دو كشور محسوب می‌شود. اخذ امتیاز چاه آرتزین برای دكتر تورنس از پزشك-میسیونرهای مشغول در ایران، عقد قرارداد تاسیس بانك، كشیدن راه‌آهن، بستن سد بر روی رودخانه و اكتشاف و استخراج معادن با یك كمپانی امریكایی از جمله تلاش‌های پرات بود. 

امریكا و نهضت مشروطه 

نهضت مشروطه‌خواهی ایران از سال 1905 میلادی آغاز شد، اما موضع دولت امریكا همواره دچار نوسان بود. 
در حالی كه "ریچموند پیرسون"، وزیر مختار امریكا نظر موافق خود نسبت به مشروطه‌خواهان را به دولت امریكا ابراز كرده بود، رئیس جمهور تئودور روزولت صراحتاً از او خواست تا در كشمكش بین دولت و مشروطه‌خواهان دخالت نكند. 

در عین حال پس از پیروزی مشروطه، دولت امریكا این حركت را به رسمیت شناخت و پیرسون، حتی مشروطه را با انقلاب امریكا مقایسه و پیش‌بینی كرد این حركت در گسترش آزادی در كشورهای دیگر آسیایی نیز موثر واقع شود. 

این در حالی بود كه" مرتضی خان ممتازالملك"، سفیر ایران در امریكا در همین زمان، مشروطه‌خواهان را عناصر آشوب‌طلب معرفی می‌كرد. پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی‌شاه، دوباره دولت امریكا از جكسون، سفیر امریكا در تهران خواست در امور ایران دخالت نكند. 

در همین حال برخی امریكاییان مقیم ایران تحت تاثیر قیام مردمی به آن پیوستند و برخی مانند باسكرویل، جان خود را در تبریز از دست دادند و شهید راه مشروطیت معرفی شدند. 

كشمكش روسیه و انگلیس برای تصاحب قدرت در ایران 

مجلس دوم مشروطه كه پس از سقوط محمدعلی‌شاه، آغاز به كار كرد نمایندگان تصمیم گرفتند تا یك مستشار امریكایی جهت سر و سامان دادن به اوضاع وخیم مالی كشور استخدام كنند.

 نهایتاً مورگان شوستر در سال 1911 بدین منظور و بعد از مذاكره با میرزا علیقلی‌خان سفیر به ایران آمد. روسیه و انگلیس كه با سامان گرفتن امور گمركی ایران منافع استكباری خود را در خطر دیدند كار را  تا جایی پیش بردند كه دولت روسیه برای دولت ایران بخاطر اخراج شوستر ضرب‌الاجل تعیین نمود و همزمان با محمدعلی‌شاه برای بازگرداندن او بر سلطنت به توافق رسید و محمدعلی‌شاه آزمندانه تن به خفت تحت‌الحمایگی روس‌ها داد.  

دولت از ترس اشغال تهران و از بین رفتن نهال نوپای مشروطه، ضرب‌الاجل روس‌ها را پذیرفت و شوستر را اخراج كرد. 

كه در بین نخبگان و توده‌های مردم بازتاب بدی داشت. در همان حال با مخالفت انگلیس با بازگشت محمدعلی‌شاه، عملاً طرح حمله روسیه به تهران به بهانه استخدام شوستر منتفی شد.
 
 در حالی كه روس‌ها و انگلیسی‌‌ها در حال زورآزمایی با یكدیگر در ایران بودند و قرارداد 1907 را برای تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ خود تصویب كرده بودند، در سال 1917 انقلاب بلشویكی در روسیه به داد ایران رسید تا این طرح عملاً مسكوت بماند. انگلیس سریعاً طرح دیگری را برای سال 1919 آماده كرد تا خلأ قدرت را در ایران پر كند.  

در قالب این طرح، ایران عملاً تحت‌الحمایه انگلستان قرار می‌گرفت. این‌بار امریكایی‌ها بودند كه منافع خود در ایران را در خطر دیدند و با این قرارداد به مخالفت پرداختند و با تشجیع احمدشاه به عدم امضای طرح، آن را ناكام گذاردند. 

بعد از روی كار آمدن مشیرالدوله كه ماحصل سقوط حكومت وثوق‌الدوله بود. ،وی درصدد برآمد تا با امریكایی‌ها ارتباط نزدیك‌تر برقرار كند. مشیرالدوله درصدد استخدام مجدد مورگان شوستر بود اما پیش از هر اقدامی، كابینه‌اش سقوط كرد. متعاقب این ماجرا و كودتای سوم اسفند 1299، عملاً انگلستان سد محكمی در برابر نفوذ امریكا در ایران ایجاد كرد. 

بریتانیا میخ خود را در ایران محكم كرده است 

تا قبل از كودتای28 مرداد و در حكومت پهلوی اول سیاست‌های امریكا در قبال ایران بیشتر حول محورهای زیر تنظیم شده بود: 
1. پذیرش انگلستان به عنوان قدرت مسلط بر ایران 

2. تلاش متمركز برای جلب اعتماد دولتمردان و روشنفكران ایرانی 

3. پشتیبانی از رضاخان و تصمیمات وی 

4. تلاش برای افزایش نفوذ خود در ایران 

از جمله معروف‌ترین افرادی كه سیاست‌های فوق را در ایران پی‌گیری می‌كردند، می‌توان به هوارد باسكرویل كشته راه مشروطه كه سعی می‌شد به عنوان قهرمان ملی ایرانیان مطرح شود، "ساموئل مارتین جردن" مدیر كالج امریكایی‌ها در ایران كه می‌كوشید جوانان و نخبگان ایرانی را با شیوه امریكایی تربیت كند، "لوئیس دریفوس" وزیر مختار امریكا در ایران از سال 1319 تا 1323 و میلسپو مستشار اقتصادی و مالی امریكا كه به اعتقاد بسیاری خط مشی اقتصادی ایران توسط وی تنظیم می‌شد، اشاره كرد.  

امریكا می‌كوشید جای پای خود را این‌بار به صورت مستقل در ایران تثبیت كند و رقبای خود یعنی انگلیس و شوروی را از میدان به در كند از همین رو در ژانویه1943 (دی‌ماه 1321) وزارت خارجه امریكا سیاست جدید تعامل با ایران را ترسیم كرد. 

در سند محرمانه‌ای كه به تصویب مقام‌های طراز اول امریكا رسید بر حفظ تمامیت ارضی ایران تأكید شد و دخالت دولت‌‌های انگلیس و شوروی در امور داخلی ایران تقبیح شد و بر ضرورت افزایش دایره نفوذ ایالات متحده در امور داخلی ایران پافشاری شد. 

ایران ضعیف مطلوب امریكا 

یك سال بعد "گوردن‌هان" وزیر امور خارجه امریكا پس از جنگ جهانی دوم ،در تابستان 1322، نامه‌ای به "روزولت" رئیس جمهور امریكا نوشت و به گونه‌ای صریح منافع امریكا در ایران را برشمرد. 

در مهم‌ترین فراز این نامه تأكید شد: « به نفع منافع دراز مدت امریكا نیست كه در آن سوی خلیج فارس و در كشوری مانند ایران كه در مقابل مجتمع‌های نفتی بسیار مهم امریكا در عربستان سعودی و سایر شیخ نشین‌ها قرار گرفته است، قدرت بزرگی مستقر شود»  

جانمایه نظر وزیر امور خارجه امریكا كه درواقع تبیین سیاست خارجی این كشور در قبال ایران بود در این عبارت خلاصه می‌شود كه «افزایش توان ملی ایران به زیان منافع دراز مدت امریكا بوده و نباید اجازه دهیم دولت مقتدر و مستقلی بر ایران حاكم باشد.»  

همكاری C.I.Aو MI6 برای بازگرداندن تاج و تخت 

بعد از روزولت نوبت به ترومن رسید تا ضمن رقابت با انگلیس توان خود را صرف جلوگیری از نفوذ كمونیست به ایران كند. اما در دوران آیزنهاور یعنی در دوران افول تمامی رقبای امریكا در اثر جنگ جهانی دوم، این كشور قصد كرد تا ایران را مرز دیوار آهنین اتحاد جماهیر شوروی قرار دهد. 

 درست در همین مقطع زمانی نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران ابعاد تازه‌ای یافته و با پیوند نیروهای ملی با مذهبیون، دولتی قدرتمند و مستقل در حال شكل‌گیری بود.

اما با وجود تمایل مصدق به امریكایی‌ها دكترین امریكا مخالف تشكیل دولت قدرتمند و مستقل در ایران بود و از همین رو به بهانه احتمال نفوذ كمونیست و تحركات حزب توده حادثه موسوم به كودتای 28 مرداد با مدیریت سازمان C.I.Aامریكا انجام پذیرفت. 

 «آژاكس» اسم‌رمز دسیسه‌ای بود كه در هر مرحله از اجرای آن، با كمك افرادی در داخل ایران اعمالی چون به راه انداختن تبلیغات منفی با هدف زیر سؤال بردن صلاحیت سیاسی مصدق، ترغیب شاه به همكاری، پرداخت رشوه به اعضای پارلمان، سازماندهی نیروهای نظامی و نهایتاً به راه انداختن تظاهرات‌ عمومی و... انجام پذیرفت. 

اولین تلاش برای اجرای كودتا در روز 25 مرداد با شكست مواجه شد، اما نیروهای مجری كودتا بعد از تحركاتی گسترده، در مرحله دوم در كنار هم قرار گرفتند و نهایتاً در روز 28 مرداد، موفق شدند. به‌طور خلاصه مراحل عملیاتی این كودتا به شرح زیر بود: 

مراحل کودتا توسطCIA 

مرحله اول: به راه انداختن تظاهراتی گسترده در تهران بین ساعت 6 تا 10:30 صبح. این مرحله را چهار گروه از اوباش اجرا می‌كنند.

مرحله دوم: ورود نظامیان و عوامل سری در برنامه بین ساعت 10 صبح تا 3 عصر.در این مرحله پلیس، نیروهای ارتش و عوامل اطلاعاتی وارد عمل می‌شوند و سه نقطه هدف وجود داشته است.  

در نقطه اول در میدان ارك، بین ساعت 12 تا 13:30 اداره تبلیغات، وزارت كشور و وزارت امور خارجه اشغال می‌شود. نقطه دوم میدان بهارستان است. در این منطقه بین ساعت 10 تا 11، دفاتر چند حزب و روزنامه به آتش كشیده شده و تخریب می‌شود و میدان توپخانه سومین هدف است.تالار شهر، تلگرافخانه، شهربانی و دژبانی بین ساعت 11:30 تا 15 در این منطقه اشغال می‌شوند. 

مرحله سوم: ورود تانك‌ها و تصرف آن‌ها به دست نیروهای حامی شاه بین ساعت 5 صبح تا 2:30 عصر. در این مرحله، سه تیپ ارتش تانك‌های خود را به میدان می‌آورند تا نیروهای حامی شاه آن‌ها را به تصرف خود درآورند. قرار است 24 دستگاه از تانك‌ها به كنترل عوامل كودتا درآید. 

مرحله چهارم: دستیابی به اهداف تعیین‌شده بین ساعت 2 تا 7 عصر.در این مرحله، نیروهای كودتا بین ساعت 2 تا4 رادیو را به تصرف درمی‌آورند. 

زاهدی در حالی كه كودتاچیان به سمت خانه  مصدق حركت كرده‌اند، بین ساعت 4 تا 5 به عنوان نخست‌وزیر جدید خطاب به ملت از رادیو ملی نطق می‌كند و نهایتاً در ساعت 7 عوامل كودتا خانه مصدق را گرفته و وی را وادار به فرار می‌كنند. 

بر اساس قانون گردش آزاد اطلاعات در امریكا و آرشیو ملی اطلاعات، اسناد مربوط به این كودتا را بعد از 60 سال منتشر كرد و سیا رسماً پذیرفت كه در این كودتا نقش داشته است.

 این در حالی است كه در سندهای افشا شده باز هم برخی اسامی و نكات سیاه سانسور شده‌اند. 

این اسناد به شرح زیر است:طرح كودتا كه به مدت چهار روز در بیروت تهیه شده بود با امضای وزیر خارجه انگلیس، رئیس سازمان S.I.Sامریكا، نخست‌وزیر انگلیس، رئیس سازمان C.I.A، وزیر امور خارجه امریكا و رئیس‌جمهور امریكا(آیزنهاور) مصوب شد.  


بدون هیچ شك و شبهه‌ای كودتای 28 مرداد 1332 نقطه عطفی در روابط ایران و امریكا به حساب می‌آید. محمد رضا پهلوی كه بازگشت خود به ایران و استمرار دوران پادشاهی خود را كاملاً مدیون نقش آفرینی امریكا می‌دانست كوشید تا وفاداری خود به ابرقدرت نو پدید جهان را اثبات كند. 

خاموش شدن شمع نهضت ملی نفت 

اولین اقدام امریكا و انگلیس بر باد دادن دستاورد نهضت ملی نفت با انعقاد قرارداد كنسرسیوم معروف به پیچ-امینی بود كه شركت‌های امریكایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی بر منابع نفت ایران مسلط می‌شدند.دولت ایران تضمین می‌كرد كه تا ۲۵ سال نفت تولیدی را به شركت‌های عضو كنسرسیوم (امریكایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی) بفروشد. 

در این قرارداد كه به «قراردادپیچ - امینی» نیز معروف شده است برخلاف قانون ملی شدن نفت ایران باز هم اكتشاف و استخراج و فروش نفت را به دست شركت‌های خارجی سپرد و ایران به دریافت حق‌الامتیاز (با نام مبهم «پرداخت اعلام شده») اكتفا كرد.

از دیگر نتایج مستقیم كودتا افزایش تصاعدی مستشاران C.I.Aبود به نحوی كه از 9 نفر مستشار در سال 1330، بعد از كودتا تعداد این افراد رشد 35 برابری داشت و مستشاران نظامی امریكا تمام اجزای ارتش و نیروهای مسلح را به دست گرفتند به نحوی كه ظرف 20 سال مستشاران نظامی امریكا به بیش از 70 هزار نفر رسیدند و 30 هزار مستشار اقتصادی و امنیتی نیز در ایران حضور مستقیم داشتند. 

ریچارد نیكسون معاون رئیس جمهور امریكا تنها 3 ماه بعد از كودتا به ایران قدم گذاشت.یك سال بعد شاه و همسرش ثریا به امریكا رفتند و 2 ماه در آن كشور بودند و قراردادهای بسیاری را با شركت‌های امریكایی منعقد كردند.

آیزنهاور كه تلاش بی‌وقفه‌ای را در امنیتی‌كردن فضای ایران داشت، سرانجام در آستانه پایان ریاست‌جمهوری خود در 14 دسامبر 1959 مطابق با 13 آذرماه 1338 به تهران سفر كرد. 

دموكرات‌های آمریكا و فشار برای اصلاحات از بالا 

با پیروزی "جان.اف.كندی در امریكا"، بحث اصلاحات در ایران به‌طور جدی مطرح شد. خط مشی كندی تحت نام «دكترین اتحاد برای پیشرفت» مبتنی بر ایجاد اصلاحات در جوامع زیر سلطه امریكا اجرا شد كه ایران نیز طبیعتاً مستثنی نبود.

 این دكترین براین اساس استوار بود تا از فروپاشی حكومت‌های متحد با امریكا در مقابل جنبش‌های ملی و كمونیستی ممانعت كند و در همین راستا به اصلاحات سیاسی - اجتماعی كنترل شده‌ای دست زد و بر شعارهایی نظیر اصلاحات،‌ دموكراسی، آزادی، حقوق بشر و كرامت انسانی تأكید كرد.

سیاست‌های كندی در ایران با عنوان طرح 14 ماده‌ای به وقوع انقلاب سفید شاه، اصلاحات ارضی و نخست‌وزیری علی امینی كه از نیروهای نزدیك به ملی مذهبی به شمار می‌رفت منجر شد.

اجرای این برنامه‌ها موجب شد وزارت امور خارجه امریكا در 21 ژانویه 1963 (اول بهمن 42) در گزارش خود به كاخ سفید و كنگره بنویسد:«امریكا از اوایل سال 1961 عملكرد جدید و مثبتی در خصوص ایران داشته است. 

برنامه‌های امریكا به دقت برنامه‌ریزی شده و احتمال سرنگونی شاه و خارج شدن اوضاع از كنترل امریكا و در نتیجه روی كار آمدن نیروهای ضد غرب را منتفی نموده است. 

نكته جالب این كه گزارش فوق6 ماه بعد از سركوبی قیام 15 خرداد 42 نگاشته شده بود... اما در این میان این كاپیتولاسیون بود كه موجب واكنش شدید روحانیون و توده‌های ملت شد. 

اعتراض به کاپیتولاسیون و تبعید امام(ره) 

تصویب كاپیتولاسیون در 21 مهرماه 1343 توسط نمایندگان مجلس شورای ملی منجر به تسریع انقلاب مردم ایران شد.

 به موجب این قانون تمامی مستشاران امریكایی در صورت ارتكاب هر جرم، فساد و جنایتی، مصون از دستگیری و مجازات ایران بودند.تصویب این قانون باعث شد تا امام خمینی(ره) برای اولین‌بار در آبان 43 شخص شاه را مورد حمله مستقیم قرار دهد.  

همین سخنرانی و اعتراض امام خمینی(ره) منجر به دستگیری و تبعید وی شد؛ تبعیدی كه 15 سال به درازا كشید.با به قدرت رسیدن نیكسون مقدمات تجهیز ارتش ایران به عنوان ژاندارم منطقه مهیا شد البته شاه به لطف افزایش بهای نفت از بشكه‌ای2 دلار به 35 دلار و علی‌رغم افزایش 15 برابری درآمد، كشور را قربانی حفظ منافع امریكا در منطقه كرد. 

ارزش معاملات نظامی ایران و امریكا در سال‌های 1351 تا 1356 به رقمی بالغ بر 1/16 میلیارد دلار رسید و این به معنی این بود كه امور نظامی بیش از 40 درصد بودجه كشور را به خود اختصاص می‌داد و بسیاری از شركت‌های امریكایی با كمك شاه و به هزینه جیب ملت ایران، از خطر ورشكستگی رهایی یافتند.

جالب‌تر آن‌كه در این مقطع ایران به غربیان وام‌هایی با بهره6   هزار می‌داد و در عوض از آنان وام با بهره 12 در هزار می‌گرفت!  

رابطه با امریكا؛ از گوادلوپ تا پایان جنگ 

انقلاب‌اسلامی در ایران چنان سریع به پیروزی رسید كه بسیاری از نخبگان و تحلیلگران سیاسی را دچار بهت و حیرت كرد. تنها چندماه پیش از پیروزی انقلاب، كارتر ایران را جزیره ثبات در یك دنیای آشوبناك خوانده بود. 

 تحلیلگران سازمان سیا آنقدر از ماجرا پرت بودند كه در پاسخ به اشارات و كنایه‌ها، ایران را نه تنها در وضع انقلابی نمی‌دانستند كه آن را در دوران پیشاانقلابی نیز قلمداد نمی‌كردند.

 این اشتباه فاحش امریكایی‌ها را اغلب كشورهای دیگر نیز تكرار كردند. تنها دو نفر در ایران، یكی وابسته سیاسی سفارت فرانسه در ایران و دیگری نماینده موساد در تهران طی گزارش‌های جداگانه‌ای در اواخر سال 56 و اوایل سال57، وخامت اوضاع ایران و احتمال سقوط رژیم شاه را برای حكومت‌های خود ترسیم كرده بودند. 

با پیش رفتن تحولات و روشن‌شدن وخامت اوضاع، همزمان با تشكیل دولت بختیار در دی‌ماه سال 1357 كنفرانسی با حضور كارتر رئیس‌جمهور امریكا، ژیسكاردستن رئیس‌جمهور فرانسه، هلموت اشمیت صدراعظم آلمان غربی و جیمز كالاهان نخست‌وزیر انگلستان در جزیره گوادلوپ تشكیل می‌شود تا آینده ایران به بحث و بررسی گذاشته شود.  

برخی بر این باورند كه سقوط شاه معلول تصمیم و توافق قدرت‌های بزرگ در این كنفرانس بود. اما بی‌اطلاعی امریكایی‌ها از اوضاع داخلی ایران در این كنفرانس هم خودنمایی می‌كند. 

آنجا كه كارتر به دیگران اطمینان می‌دهد كه ایالات متحده با همكاری ارتش می‌تواند اوضاع ایران را كنترل و انتقال آرام قدرت به یك حكومت طرفدار غرب را تضمین كند. در عین حال ژیسكاردستن از كارتر می‌خواهد كه «با مخالفان تماس بگیرد، به علت آن که در این مورد، پاریس براساس اطلاعات خصوصی تصمیم گرفته است دور شاه را قلم بگیرد». 

بدون‌شك تصمیم‌گیر اصلی برای رفتن شاه، مردم ایران بودند؛ اما این كنفرانس آشكار ساخت كه شاه دیگر برای قدرت‌های بزرگ تنها یك مهره سوخته است. اعضای این كنفرانس تنها بر یك موضوع اتفاق داشتند و آن یكپارچه باقی‌ماندن ارتش و‌گذار آرام قدرت از شاه به یك حكومت غیرنظامی و نزدیك به غرب بود. 

بنابراین ژنرال هایزر معاون ناتو به عنوان مأمور ویژه برای بررسی و زمینه چینی برای یك كودتای احتمالی از سوی ارتش ایران، وارد كشور شد. اعزام هایزر علت دیگری هم داشت و آن بی‌اعتمادی كارتر به سولیوان"سفیر امریكا در تهران" بود. سفیر معتقد بود برای حفظ منافع امریكا باید به رأس مخالفان یعنی امام خمینی(ره) نزدیك شد و با او به توافق رسید. 


برژینسكی مشاور امنیت ملی كارتر در خاطراتش می‌نویسد: «از نظر ونس و كریستوفر و ماندیل، هدف عمده مأموریت هایزر تامین پشتیبانی ارتش از حكومت غیرنظامی بعد از شاه بود.

من با این موضوع موافق بودم و بارها در اظهارات رسمی خود بر حمایت قاطع امریكا از حكومت بختیار تاكید كردم، ولی در عین حال در این موضوع پافشاری می‌كردم كه در صورت شكست بختیار در برقراری نظم، هایزر باید ارتش ایران را برای دست زدن به یك كودتا آماده كند. مسأله فقط این بود كه زمان درست و مناسب برای اجرای چنین تصمیمی كی فرا خواهد رسید؟» 

بدین ترتیب با اختلاف میان وزارت خارجه (سایروس ونس) و تیم امنیت ملی (برژینسكی) فرصت كودتا از دست رفت و امریكا مجبور شد فرآیند بی‌طرفی ارتش را تصدیق كند و منتظر رخدادهای بعدی بماند. 

دولت موقت روزنه امید آمریكا 

با روی كار آمدن دولت موقت به نخست‌وزیری مهندس بازرگان، امید امریكا برای حفظ منافعش افزایش یافت.چه این‌كه دولت موقت آشكارا مشی لیبرالی داشت و مهدی بازرگان مخالف تندروی و رادیكالیسم بود.

 در عین حال به علت وجود فضای انقلابی در كشور و برداشته شدن حصارهای آهنین، مردم و به‌خصوص جوانان سیاسی، خواستار برخورد انقلابی با موانع بوده و در نتیجه، انرژی زیادی وارد فضای سیاسی كشور كردند. 

 تنها یك روز پس از پیروزی انقلاب در شامگاه 22بهمن، چند تن از فرماندهان ارتش و ساواك به جوخه اعدام سپرده شدند و موج بازداشت رجال و وابستگان رژیم سابق آغاز شد. دولت امریكا شتابزده و از سر ناچاری جزو نخستین كشورهایی بود كه حكومت جدید ایران را به رسمیت شناخت. 

 سه روز بعد، در 25 بهمن‌‌ماه، چریك‌های فدایی خلق به سفارت امریكا در تهران یورش بردند كه با پیگیری معاون نخست‌وزیر "ابراهیم یزدی"  مهاجمان با دخالت پلیس از سفارت بیرون رانده شدند. 

بازرگان در دو اقدام جداگانه ابتدا قرارداد ساخت دو نیروگاه اتمی در بوشهر منعقده بین دولت ایران و شركت زیمنس آلمان و سپس قرارداد خرید 9 میلیارد دلاری اسلحه از امریكا را به صورت یكجانبه لغو نمود.

 این اقدام كه با استقبال امریكا روبه‌رو شد، خیال امریكا از بابت دسترسی رژیم انقلابی جدید به توانمندی اتمی و نیز سلاح‌های پیشرفته را آسوده می‌ساخت. 

مذاكره دولت موقت با امریكا، اشغال سفارت 

در مهرماه 1358 حال شاه در اثر بیماری سرطان رو به وخامت گذاشت و امریكایی‌ها از دولت موقت خواستند در مورد سفر شاه به امریكا عملاً سكوت كند. 
مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی مخفیانه با برژینسكی در حاشیه اجلاسی در الجزایر دیدار می‌كنند تا بر سر موضوع سفر شاه به امریكا و نیز دارایی‌های بلوكه شده ایران در امریكا مذاكره كنند. 

پس از انتشار خبر این جلسه، به فاصله چند روز دانشجویان خشمگینی كه بعدها به پیروان خط امام(ره) معروف ‌شدند، بدون اطلاع قبلی سفارت امریكا را در روز 13 آبان اشغال می‌كنند. 

امام خمینی(ره)با وساطت  موسوی خوئینی‌ها و حاج احمدخمینی این حركت را تأیید و آن را انقلاب دوم می‌نامد. این اقدام به سقوط دو دولت منجر می‌شود. ابتدا مهدی بازرگان استعفا می‌دهد و كنار می‌رود، سپس كارتر پس از ناتوانی در آزاد‌كردن گروگان‌ها، انتخابات ریاست‌جمهوری را به ریگان می‌بازد. 


444 روز بازداشت‌ كارمندان و دیپلمات‌های سفارت امریكا موجب می‌شود كارتر همه گزینه‌ها از تحریم تا تجاوز نظامی را روی میز قرار دهد اما همه گزینه‌ها با شكست روبه‌رو می‌شود. حمله نظامی كماندوهای امریكایی در طبس با توفان شن برخورد می‌کند و به طرز مفتضحانه‌ای شكست می‌خورد. 

در اوایل دی‌ماه1358 حكومت شوروی با علم به آماده‌شدن امریكا جهت اقدام نظامی علیه ایران به افغانستان حمله می‌كند تا آرزوی دیرین رسیدن به آب‌های گرم جنوب را با دور زدن ایران تحقق بخشد.شوروی مترصد بود تا با حمله نظامی امریكا به ایران برای نجات گروگان‌ها، آن‌ها نیز شمال ایران را به بهانه قرارداد 1921 به تصرف خود درآورند. 

امریكا این فرصت‌طلبی شوروی را با تحریم اقتصادی و نیز اقدام‌های غیرمستقیم نظامی در قالب تجهیز نیروهای مبارز افغان پاسخ داد. نیروهایی كه بعداً پایه اصلی تشكیل طالبان و القاعده شدند. حمله شوروی به افغانستان معادلات خاورمیانه را برهم زد و امریكا را از ادامه دخالت مستقیم نظامی در ایران منصرف ساخت. 

در واكنش به تحولات ایران، در شهریور 1359 دولت امریكا با نشان دادن چراغ سبز به رژیم صدام او را در حمله به ایران تشجیع نمود. كارتر به دنبال این بود تا از فشار حمله عراق به ایران جهت آزادی گروگان‌های خود و نیز تضعیف (و حتی براندازی) حكومت نــوپـای جـمهوری اسلامی جهت روی كار آمدن یك دولت غربگرا استفاده كند. پرواضح بود كه امریكا به عراق اجازه نمی‌داد تا به مقدرات كلی ایران حاكم شود. روند حوادث بعدی این نظر را ثابت كرد. 

كیك، سلاح و انجیل مك فارلین
نهایتاً پس از444 روز بازداشت و پس از انعقاد قرارداد الجزایر، گــروگـان‌ها در روز مــعارفه رئیس‌جمهور جدید امریكا " ریگان" آزاد شدند. این آزادی روابط دو كشور را تا مدتی در تعلیق نگاه داشت. امریكا كه به‌موقعیت ژئواستراتژیك ایران واقف بود نمی‌خواست ایران در دامن اتحاد شوروی رها شود. 

 تلاش‌های ریگان برای برقراری رابطه با ایران تا زمان دولت دوم او به هیچ نتیجه‌ای نرسید. امریكا با علم به مشكل ایران در تامین تجهیزات نظامی لازم در جنگ با عراق، منوچهر قربانی‌فر از اعضای سابق ارتش و ساواك و یكی از دلال‌های بین‌المللی اسلحه كه با اسرائیلی‌ها نیز در تماس بود را جهت فروش اسلحه به ایران واسطه ساخت. 

در این سال "1365 " امریكایی‌ها از تهران خواستند از نفوذ خود روی گروه تازه ‌تأسیس حزب‌الله استفاده كرده و امریكایی‌های گروگان‌گرفته شده در لبنان را آزاد كند. 

 در قبال این معامله آن‌ها هم به ایران قطعات سلاح‌های قدیمی ارتش ایران را به قیمتی بالاتر می‌فروختند. پول‌های حاصل از این معامله نیز جهت تجهیز نیروهای دست‌راستی نیكاراگوئه جهت انجام كودتا علیه حكومت چپگرای ساندنیست‌ها مورد استفاده قرار گرفت. 

بنابراین مك فارلین مشاور سابق امنیت‌ملی و فرستاده ویژه ریگان به همراه اولیور نورث به بهانه فروش اسلحه و در واقع برای بازكردن باب تجدید روابط به تهران آمد. او همراه خود یك كلت، یك كیك به شكل كلید و یك انجیل به عنوان هدیه برای مسئولان ایرانی آورده بود. 

افـشای ســفر محرمانه مك‌فارلین به تهران و داستان فروش اسلحه كه به ایران – كنترا معروف شد جنجال بسیاری در دنیا برپا كرد. خبر سفر از سوی باند مهدی‌هاشمی معدوم و در یكی از روزنامه‌های لبنانی افشا شد و پای كنگره امریكا را به مسأله باز كرد و كمیته تحقیق، دولت را به خاطر نقض قوانین مربوط به تحریم ایران مقصر شناخت. 

هزینه‌های آشكار شدن معامله ایران و امریكا در دو كشور، دوباره روابط نداشته را به حالت تعلیق درآورد. 

در تیرماه سال1367 كه مشخص شد عراق دیگر توان مقابله نظامی با ایران را ندارد و تهدید ایران جهت ورود به خاك عراق جدی شد، یك فروند هواپیمای مسافربری ایران در آب‌های خلیج فارس با شلیك موشك از سوی رزمناو وینسنس سرنگون شد و تمام 290 نفر سرنشینان آن‌كه شامل زنان و كودكان بسیاری بود، جان باختند. این اقدام در واقع پیامی از سوی امریكا به ایران و در «عمل» نوعی تهدید نظامی بود. 

جواب حسن نیت را با قرار دادن ایران در محور شرارت جبران كردند 
 
روابط ایران و امریكا در سال‌های ریاست جمهوری محمد خاتمی همواره با فراز و نشیب‌های فراوانی روبه‌رو بوده كه بسیار قابل تأمل است.  

پس از انتخاب سیدمحمد خاتمی به ریاست جمهوری ایران، بیل كلینتون، رئیس جمهوری وقت امریكا انتخاب خاتمی را یك نشانه امیدواركننده در روند سیاست‌های ایران خواند. 

ولی در عین حال موضع قبلی خود را در قبال ایران تكرار كرد كه روابط میان امریكا و ایران عادی و برقرار نخواهد شد مگر این‌كه ایران به گفته‌ او تروریسم را محكوم و مردود شمارد و به ابراز مخالفت‌ها و كارشكنی‌های خود در قبال روند صلح خاورمیانه پایان دهد و تلاش‌هایش را در جهت دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای متوقف سازد.اما خاتمی و مادلین آلبرایت (وزیر خارجه وقت امریكا) در سال 1998 سخنان امیدواركننده گرمی نسبت به روابط با طرف مقابل ابراز داشتند. 
 
حجت‌الاسلام خاتمی در مصاحبه‌اش با شبكه تلویزیونی CNN امریكا در ژانویه 1998 بر مبادلات فرهنگی میان ایران و امریكا به منظور از میان برداشتن دیوار بلند بی‌اعتمادی بین دو كشور اشاره و تأكید كرد: «میان ما و دولت امریكا دیوار بلند بی‌اعتمادی وجود دارد؛ 

بی‌اعتمادی‌ای كه ریشه در رفتارهای نادرست دولت امریكا دارد.» با این حال او ضرورت گفت‌وگوی حكومت با حكومت را رد كرد و با تكیه بر اصل عزت در سیاست خارجی ایران و طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها به منظور شناسایی و درك متقابل دو ملت از یكدیگر به مبادله فرهنگی میان ایران و امریكا و ایجاد زمینه بازدید دانشمندان، پژوهشگران، دانشجویان، ورزشكاران، هنرمندان و جهانگردان در كشور تأكید كرد.  

پس از آن ورزشكاران و استادان دو كشور مسافرت‌هایی را به كشور طرف مقابل داشتند.خاتمی ضمن تاكید بر اصول تغییرناپذیر ایران توانست چهره‌ای منطقی و جذاب از ایران و ایرانیان در افكار عمومی جهان و به ویژه مردم امریكا ترسیم نماید.  
 
كلینتون و نامه محرمانه 

بیل كلینتون در ابتدای سال 1377 یك نامه محرمانه حاوی پیام‌‌های دوستانه را به وسیله نماینده ویژه ولیعهد عربستان سعودی (امیرعبدالله) برای شخص خاتمی ارسال كرد اما نامه محرمانه مذكور  موجی از مخالفت‌ها و تبلیغات علیه دولت به راه انداخت.  
 
نرمش وزیر خارجه 

وزیر خارجه دولت بیل كلینتون در فروردین‌ماه 1377 طی گزارشی از سیاست خارجی امریكا به كنگره از وضعیت جدید در روابط ایران و امریكا تمجید كرد. آلبرایت در سخنان خود درباره روابط دو كشور به طور غیرمستقیم از سیاست‌های گذشته امریكا در قبال ایران عذرخواهی كرد. 

آلبرایت گفت: امریكا از رژیم شاه پشتیبانی می‌كرد. ضرورت‌های جنگ سرد، سیاست‌ها و فعالیت‌های امریكا را شكل می‌داد كه تعداد زیادی از ایرانیان از آن متنفر بودند.

 لذا با چنین سابقه‌ای عكس‌العمل ایرانی‌ها قابل درك است. وی سپس از ایرانی‌ها دعوت كرد برای ترسیم یك نقشه راه منتهی به عادی‌سازی روابط به امریكا بپیوندند.  
 
بیل كلینتون مدتی بعد برای تأمین خواسته ایران در فروردین 1378 طی سخنانی در كاخ‌سفید اعلام كرد: «ایرانی‌ها حق دارند به خاطر آنچه كشور من یا فرهنگ من و یا متحدین امروزی ایالات متحده 50 یا60 یا 100 و یا 150 سال پیش به سر كشورشان آورده‌اند عصبانی باشند اما این مسئله غیر از این است كه گفته شود ما كافریم و آنها برگزیده خداوند هستند.»

 وی نام بردن از امریكا و غرب را با نام كافر نادرست خواند و اشاره كرد: «باید این موضوع مهم را درك كرد كه ایران به دلیل موقعیت استراتژیك بسیار مهم خود در طول زمان هدف سوءاستفاده‌ كشورهای غربی بوده است».كمتر از یك سال پس از به قدرت رسیدن خاتمی، سخنگوی وزارت خارجه امریكا اعلام كرد: واشنگتن خواهان آن است تا تغییراتی در سیاست خارجی آن كشور پدید آید. زمان گفت‌و‌گو میان ایران و امریكا فرا رسیده است. 

امریكا باید پیشنهادات جدیدی به ایران ارائه دهد و در این راستا می‌تواند از تمامی دعاوی خود صرف‌نظر نماید و دارایی‌های بلوكه شده ایران را آزاد كند.  
 
كاهش تحریم‌ها  

به دنبال تحركات و سخنان مساعد بیل كلینتون و مادلین آلبرایت در قبال ایران دولت امریكا تحریم‌های اقتصادی متوجه ایران را كاهش داد و مجوز فروش موادغذایی و پزشكی را به ایران صادر كرد.

 حدود سه ماه دیگر نیز وزارت امورخارجه امریكا به منظور كاهش تنش نام «سازمان مجاهدین (منافقین) خلق» را در لیست سازمان‌های تروریستی قرار داد.  
 
پیشنهاد بازگشایی كنسولگری در ایران 

"جیمز روبین" سخنگوی وقت وزارت خارجه امریكا در اوایل سال1378 رسماً اعلام كرد امریكا برای استقرار كنسولگری در تهران برای تسهیل صدور ویزای ایرانیان آمادگی دارد و خواستار همكاری دولت ایران دراین مورد است. 

 اما ایران به هیچ‌كدام از قدم‌های امریكا برای از میان برداشتن دیوار بی‌اعتمادی جواب مساعدی نداد و دستگیری و محاكمه چند یهودی ایرانی در شیراز باعث شد مجدداً بحرانی در روابط ایران با غرب ایجاد شود. 

 با گذر از این مقطع و به دنبال پیروزی چشمگیر اصلاح‌طلب‌ها در مجلس ششم امریكا بار دیگر ایران را به انجام مذاكرات مستقیم دعوت كرد. بیل كلینتون خسته و وامانده از تمامی تلاش‌هایش برای رفع سوء تفاهم‌ها و بهبود روابط با ایران اعلام كرد: «من تمام تلاش‌های خود را در زمینه بهبود روابط با ایران و راه‌های محدود به كار گرفته‌ام و هركاری را كه رئیس‌جمهوری امریكا می‌تواند كند انجام داده‌ام.»  

 
كودتای 28 مرداد، صرفا ابراز تأسف 
مادلین آلبرایت در فروردین سال1379 رسماً ضمن پیام تبریك سال نو به ایرانی‌ها به نقش امریكا در كودتای 28 مرداد و سرنگونی حكومت دكتر مصدق و حمایت از تجاوز عراق به ایران اشاره كرد و تاسف و ناراحتی خود را از این مسأله ابراز داشت. 

در بخشی از پیام آلبرایت به مناسبت عید نوروز آمده بود: «ایرانی‌ها با یك تمدن سه هزار ساله با انتخاب بهار به‌عنوان آغاز سال، هوشمندی خود را نشان دادند و ما هم به این هوشمندی سلام می‌كنیم.

 ما از این‌كه در سال‌های پیش در مسائل داخلی ایران دخالت كردیم واقعاً و از صمیم قلب ناراحتیم. دولت امریكا به نمایندگی از سوی مردم این كشور حاضر است هر كاری كه ایرانی‌ها می‌گویند انجام دهد.»  

بیل كلینتون در اواخر دوران حكومتش و پس از پایان انتخابات ریاست‌جمهوری امریكا طی نامه‌ای به كنگره تحریم اقتصادی امریكا علیه ایران را كه از زمان گروگانگیری در سال1979 اعمال شده بود برای مدت یك‌سال دیگر تمدید كرد.  

 
پس از 5 سال از بررسی و تحقیق، بالاخره در خرداد1380 «جان اشكرافت» دادستان كل ایالات متحده یك كیفرخواست مفصل46 ماده‌ای را درباره حادثه انفجار برج‌های الخبر (ظهران) منتشر كرد.

 براساس مفاد كیفرخواست برخی از ایرانیان متهم به ارتباط با حادثه فوق شده بودند. بررسی و تحلیل اقدام مذكور و تحركات دیگر امریكا در اوایل دوران ریاست جمهوری جرج بوش دقیقاً گویای تغییر نگرش و عملكرد آن كشور در زمان جمهوریخواهان تندرو و خشونت طلب علیه ایران است، چنانچه یك ماه بعد سنای امریكا نیز قانون تحریم‌های ایران و لیبی را برای مدت 5 سال دیگر تمدید و تصویب كرد.  

 
یك حمله مشكوك و آغاز جنگ‌طلبی جرج‌بوش 
 
در 11 سپتامبر 2001 یك رخداد عجیب قلب تجاری و نظامی- سیاسی امریكا در نیویورك و واشنگتن را هدف قرار داد. دو آسمانخراش تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون مورد حمله قرار گرفت و حدود شش هزار انسان از ملیت‌های گوناگون جان باختند. جرج بوش در همان روزهای آغازین حادثه از آن به‌عنوان شروع یك جنگ صلیبی جدید مسلمانان علیه مسیحیان یاد كرد. 

جمهوری اسلامی ایران رسماً و قاطعانه حادثه مذكور را به عنوان یك اقدام تروریستی و ضد بشری محكوم كرد و خواستار توقف چنین حملاتی شد.

 چندی بعد بمباران و موشكباران مراكزی در افغانستان آغاز شد. رهبر معظم انقلاب حملات نظامی به خاك افغانستان را محكوم كرد و این اقدام امریكا را بخشی از هدف‌های آن كشور به منظور توسعه قدرت و سلطه‌اش دانست.  

 
دوران پس از 11 سپتامبر  
 
محمدخاتمی در آبان سال 1380در نخستین مصاحبه‌اش با یك روزنامه امریكایی اعلام كرد كه قرائت و برداشت ویژه«اسامه بن لادن» از اسلام منطبق با نظر اكثریت مسلمانان جهان نیست. 

خاتمی اتهام مستقیم ایالات متحده در مورد حمایت ایران از تروریسم را رد كرد و گفت: این اتهام یكی از بی‌انصافی‌های ایالات متحده علیه ما است.  
 
ایران در محور شرارت  
 
جمهوری اسلامی ایران در به روی كار آمدن حامد كرزای به عنوان رئیس‌جمهور افغانستان در كنفرانسی كه در شهر بن آلمان برگزار و به همین نام هم مشهور شد نهایت همكاری را انجام داد.

 اما جرج بوش رئیس جمهور وقت ایالات متحده در نخستین سخنرانی و گفت‌وگوی ملی خود با مردم امریكا در ژانویه 2002 اعلام كرد ایران، عراق و كره‌شمالی بخشی از یك محور شیطانی یا محور شرارت)هستند. 

جرج بوش در اسفندسال 1380 طی ارسال پیامی نوروز سال 81 را پیشاپیش به ایرانیان تبریك گفت و به مشاركت كامل جامعه بیش از یك میلیونی امریكاییان ایرانی‌تبار در محكومیت تروریسم و نقش ارزنده آنان در «حفظ میراث ایران» اشاره كرد.  

 
تحرك جدید اصلاح‌طلبان برای مذاكره با امریكا  
در ابتدای سال 1381 شاهد تحرك جدیدی در سیاست خارجی ایران در نزدیكی به غرب هستیم. به استناد یك گزارش منتشر شده در نشریه فایننشال تایمز، این نشریه مدعی شد در ماه مه2002 رهبران اصلاح‌طلب ایران تحركاتی را برای نزدیك شدن به امریكا و گشودن باب مذاكره و بهبود روابط با امریكا آغاز كردند. 

 پیرو انتشار گزارش مذكور و برخی گزارش‌های دیگر، رهبر معظم انقلاب در ابتدای خرداد سال 81 در آستانه سالگرد فتح خرمشهر در سخنانی تأكید كرد: شماری دم از مذاكره با امریكا می‌زنند كه این افراد یا با الفبای سیاست و یا با الفبای غیرت آشنایی ندارند. طرح این‌گونه مسائل در این شرایط اهانت به عزت و غیرت ملت ایران است.  

با گسترش و جدی‌تر شدن بحث مذاكره با امریكا و حركت به سوی بهبود و حل اختلافات فیمابین ،دادگستری كل استان تهران با صدور اطلاعیه‌ای تبلیغ و اطلاع‌رسانی جانبدارانه پیرامون مذاكره با امریكا را طبق قانون مطبوعات و با توجه به منع مذاكره با امریكا از سوی مقام معظم رهبری جرم دانست. 

 پیرو تحركات یادشده جرج بوش در تیر همان سال بیانیه‌ای صادر و مدعی شد: گروه غیرمنتخبی كه حاكمان واقعی ایران هستند به صدای ملت ایران كه خواهان آزادی و حقوق بشر هستند گوش نمی‌دهند. 

حجت‌الاسلام حسن روحانی دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی به عنوان یك نهاد مهم و زیر نظر رهبر انقلاب در واكنش به این بیانیه اعلام كرد: ما نباید فكر كنیم كه این پیام به نفع دسته‌ای (اصلاح طلب‌ها) و علیه دسته دیگر (اصولگراها) است. 

اگر چنین تلقی در جامعه به وجود بیاید امریكا به هدف خود رسیده است چرا كه هدف آن‌ها انشقاق و اختلاف اجتماعی است. سید محمد خاتمی نیز در واكنش به بیانیه جرج بوش اعلام كرد: همه اركان حكومت در ایران از رهبری تا اجزای دیگر مبتنی بر انتخاب و رأی مردم است ضمن این كه ایران با ثبات‌ترین، مردم‌سالارترین و صلح‌طلب‌ترین ملت و كشور دنیاست.  

اوج‌گیری اتهام زنی هسته‌ای  

اما در واقع با قرار دادن نام ایران در محور شرارت توسط دولت امریكا به رهبری جرج بوش اوج فشارهای امریكا پس از اشغال عراق متوجه ایران شد و سایت‌های هسته‌ای نطنز و اراك مورد توجه جدی قرار گرفت. 

 نمایندگان سازمان مجاهدین(منافقین) خلق در آگوست سال 2002 در هتلی در واشنگتن مطالبی را درباره برنامه هسته‌ای ایران منتشر كردند و در این رابطه عكس‌های ماهواره‌ای از مراكز هسته‌ای ایران در شبكه‌های خبری منتشر شد. براین اساس امریكا كه با لشكركشی به دو همسایه غربی و شرقی ایران درحال پرداخت هزینه‌های سنگین جنگ در عراق و افغانستان بود برای مهار ایران از تلاش برای اجماع بین‌المللی به بهانه برنامه هسته‌ای ایران استفاده می‌كرد. 

ایالات متحده در پاییز و زمستان سال 2002 ایران را متهم كرد كه تعهدات خود را در قبال پیمان منع گسترش هسته‌ای نقض كرده و در صدد تولید سلاح‌های هسته‌ای است. ایران با رد این اتهام‌ها اعلام كرد فقط آژانس انرژی هسته‌ای حق قانونی پرداخت به مسائل هسته‌ای ایران را دارد.  

امضای پروتكل الحاقی از سوی ایران 

مذاكرات سعدآباد میان دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی،‌ دكتر حسن روحانی و وزرای خارجه 3 كشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان در تهران سبب شد ایالات متحده نیز به صورت احتیاط‌آمیزی از روند مذاكرات اعلام رضایت نماید. در داخل ایران هم مسئولان و كارشناسان مختلف،‌ امضای پروتكل و تعلیق داوطلبانه را گامی در جهت خلع سلاح امریكا ارزیابی كردند.  

حجت‌الاسلام محمد خاتمی به عنوان رئیس‌جمهور ایران اعلام كرد: به لطف خداوند میدان مسابقه‌ای كه طرفین در آن امكانات نابرابری داشتند و سعی می‌شود كه داوری آن نیز به دست یكی از رقبا باشد تغییر كرده است. 

 پس از تعلیق داوطلبانه ایران محمد البرادعی،‌ رئیس وقت سازمان بین‌المللی انرژی اتمی در نوامبر 2006 پس از اظهارنامه تعلیق فعالیت‌های ایران با دو روز تأخیر كه ناشی از اختلاف امریكا و اروپا بود قطعنامه‌ای را كه در آن از برنامه هسته‌ای ایران انتقاد شده بود تصویب كرد.  

از موارد قابل توجه این بیانیه علاوه بر استقبال از روند دیپلماسی، عدم توجه به «مكانیسم ماشه» پیشنهادی امریكا بود. ارجاع نشدن پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل كه ایالات متحده اصرار زیادی بر آن داشت از دستاوردهای دیپلماسی ایران در سعدآباد بود. 

 در واقع امریكا خواهان ارجاع مستقیم پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت در صورت مشاهده تخلف با عنوان مكانیسم ماشه بود كه این مسأله در قطعنامه آژانس مورد توجه قرار نگرفت. اروپا از ترس پدید آمدن شرایطی كه منجر به عدم همكاری ایران شود با امریكا همكاری نكرد و در نهایت ایالات متحده امضای پروتكل الحاقی از سوی ایران را گامی مثبت و رو به جلو ارزیابی كرد.  

 
فضای تمام جلسات تحت تأثیر فشارهای ایالات متحده  

مدتی بعد امریكا برای تأثیرگذاری بر روند پرونده هسته‌ای ایران مدعی شد ایران در منطقه لویزان در حال ساخت تأسیسات هسته‌ای جدید است.در واقع آنچه در جریان پرونده هسته‌ای ایران واضح است دخالت و تأثیرگذاری غیرقابل انكار ایالات متحده به عنوان طرفی بیرون از چارچوب مذاكرات است. 

در واقع امریكا همواره بیشترین نقش و تأثیر را در روند پرونده هسته‌ای ایران به خود اختصاص داده بدون این‌كه حضوری فیزیكی در مذاكرات داشته باشد.

 برای مثال در مذاكرات ایران و اروپا در وین، اتحادیه اروپا بر تعلیق نامحدود یا دائم همه فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی‌ ایران پافشاری كرد كه منجر به توافقنامه پاریس شد كه ایران تداوم اجرای داوطلبانه پروتكل الحاقی و تصویب آن در مجلس را پذیرفت.  


با روی کار آمدن دولت دکتر احمدی نژاد البته مسیر پرونده هسته ای ایران دچار تحول و تغییر شد که خود فصل جدیدی از تاریخ سیاست خارجی ایران پس از انقلاب بود... 
سه شنبه 14/8/1392 - 2:56

اگر همواره خود را جدی بگیرید ، اگر با مسایل شخصی برخورد کنید، اگر نتوانید به اشتباهات خود اقرار کنید و به آنها بخندید، ممکن است ، احترام مردم را از دست بدهید.کسی که اعتماد به نفس دارد می تواند به اشتباهات خود بخندد و قسمت جالب و خنده دار زندگی را ببیند .به خودتان بخندید آنگاه خواهید دیدکه بسیاری ازمردم به شما احترام می گذارند.

 

ترس ازصحنه هنگام سخنرانی درجمع برای ذهن ، آزاردهنده است . این نوع ترس از ادامه ی مطلوب و مناسب مطالب جلوگیری می کند. علائم ترس ازصحنه شامل : قرمزشدن چهره ، عرق کردن ، تپش قلب ، لرزش ، خشک شدن لب ها ، ترس از دست دادن جایگاه ، اضطراب و ...

اگر قبل از شروع سخنرانی چنین علائمی درشما ظاهر شد شک نکنید که از صحبت درجمع ، ترس دارید. درهرصورت ترس از صحبت کردن درجمع قابل کنترل و درمان است  اگر با فریبا علومی یزدی باشید.




دوشنبه 13/8/1392 - 7:29

سوره فاتحة الكتاب (حمد).

این سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى هفت آیه است)).

 

ویژگیهاى سوره حمد :.

1ـ این سوره اساسا با سوره هاى دیگر قرآن از نظر لحن و آهنگ فرق روشنى دارد زیرا در این سوره خـداونـد طـرز مـناجات و سخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است آغاز این سوره با حمد و سـتایش پروردگار شروع و با ابراز ایمان به مبد ومعاد (خداشناسى و ایمان به رستاخیز) ادامه و با تقاضاها و نیازهاى بندگان پایان مى گیرد.

2ـ سـوره حـمـد، اسـاس قـرآن اسـت ، در حـدیثى از پیامبر اكرم (ص) مى خوانیم كه : ((الحمد ام الـقـرآن)) و ایـن بـه هـنـگـامـى بـود كـه ((جابربن عبداللّه انصارى)) خدمت پیامبر(ص) رسید، پـیـامبر(ص) به او فرمود: ((آیا برترین سوره اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعلیم كنم)) جـابـر عـرض كـرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم كن ، پیامبر(ص) سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت.

سپس اضافه فرمود: ((این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ)).

((ام)) به معنى اساس و ریشه است.

شاید به همین دلیل ((ابن عباس)) مفسر معروف مى گوید: ((هر چیزى اساس وشالوده اى دارد و اساس و زیربناى قرآن ، سوره حمد است)).

3ـ درآیات قرآن سوره حمد به عنوان یك موهبت بزرگ به پیامبر(ص)معرفى شده ، و در برابر كل قـرآن قـرار گـرفته است ، آنجا كه مى فرماید: ((ما به تو سوره حمد كه هفت آیه است و دوبار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم))((1)).

 

محتواى سوره حمد:.

از یـك نـظـر این سوره به دو بخش تقسیم مى شود، بخشى از حمد و ثناى خداسخن مى گوید و بخشى از نیازهاى بنده.

در حدیثى از پیامبر(ص) مى خوانیم : خداوند متعال چنین فرموده : ((من سوره حمد را میان خود و بـنـده ام تـقسیم كردم نیمى از آن براى من و نیمى از آن براى بنده من است و بنده من حق دارد هرچه را مى خواهد از من بخواهد((2)).

 

در فضیلت این سوره.

از پـیـامبر (ص) نقل شده : ((هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او باندازه كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده (و طبق نقل دیگرى پاداش كسى است كه تمام قرآن را خوانده باشد) و گوئى به هرفردى از مردان و زنان مؤمن هدیه اى فرستاده است)).

هـمـچـنـین در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم : ((شیطان چهار بار فریادكشید و ناله سرداد نـخـستین بار روزى بود كه از درگاه خداوند رانده شد، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمین تـنـزل یافت ، سومین بار هنگام بعثت محمد(ص)بعد از فترت پیامبران بود و آخرین بار زمانى بود كه سوره ((حمد)) نازل شد))!.

 

چرا نام این سوره فاتحة الكتاب است ؟.

((فـاتحة الكتاب)) به معنى آغازگر كتاب (قرآن) است ، و از روایات استفاده مى شود كه این سوره در زمان خود پیامبر(ص) نیز به همین نام شناخته مى شده است.

از ایـنـجـا دریـچه اى به سوى مساله مهمى از مسائل اسلامى گشوده مى شود وآن اینكه برخلاف آنـچـه در میان گروهى مشهور است كه قرآن در عصر پیامبر(ص) به صورت پراكنده بود، بعد در زمان ابوبكر یا عمر یا عثمان جمع آورى شد، قرآن درزمان خود پیامبر(ص) به همین صورت امروز جـمع آورى شده بود و سرآغازش همین سوره حمد بوده است ، مدارك متعددى در دست است كه قـرآن بـه صـورت مـجـموعه اى كه در دست ماست در عصر پیامبر(ص) و به فرمان او جمع آورى شـده بـود ((عـلى بن ابراهیم)) از امام صادق (ع) نقل كرده كه رسول خدا(ص) به على (ع)فرمود: ((قرآن در قطعات حریر و كاغذ و امثال آن پراكنده است آن را جمع آورى كنید)).

سـپـس اضافه مى كند: على (ع) از آن مجلس برخاست و آن را در پارچه زردرنگى جمع آورى نمود سپس بر آن مهر زد.

به علاوه حدیث مشهور ((ثقلین)) كه شیعه و سنى آن را نقل كرده اند كه پیامبر(ص) فرمود من از مـیـان شـما مى روم و دو چیز گرانبها را به یادگار مى گذارم ((كتاب خدا)) و ((خاندانم)) خود نشان مى دهد كه قرآن به صورت یك كتاب جمع آورى شده بود.

 

و در پاسخ این سؤال.

كـه در میان گروهى از دانشمندان معروف است كه قرآن پس از پیامبرجمع آورى شده (به وسیله عـلـى (ع) یـا كسان دیگر) باید گفت : قرآنى كه على (ع)جمع آورى كرد تنها خود قرآن نبود بلكه مجموعه اى بود از قرآن و تفسیر و شان نزول آیات و مانند آن.

(آیـه 1) ـ میان همه مردم جهان رسم است كه هركار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغـاز مى كنند، یعنى آن كار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباطمى دهند ولى آیا بهتر نیست كـه بـراى پـاینده بودن یك برنامه و جاوید ماندن یك تشكیلات ، آن را به موجود پایدار و جاویدانى ارتـبـاط دهیم كه فنا در ذات او راه ندارد، از میان تمام موجودات آنكه ازلى و ابدى است تنها ذات پـاك خـداست و به همین دلیل باید همه چیز و هركار را با نام او آغاز كرد و از او استمداد نمود لذا درنخستین آیه قرآن مى گوئیم ((بنام خداوند بخشنده بخشایشگر)) (بسم اللّه الرحمن الرحیم).

و در حـدیـث مـعـروفـى از پـیامبر(ص) مى خوانیم : كل امر ذى بال لم یذكر فیه اسم اللّه فهو ابتر: ((هركار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است)).

و نیز امام باقر(ع) مى فرماید: ((سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى كنیم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ، بسم اللّه بگوئیم تا پربركت و میمون باشد)).

كـوتـاه سـخـن ایـنكه پایدارى و بقا عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا داردبه همین مناسبت خداوند به پیامبر دستور مى دهد كه در آغاز شروع تبلیغ اسلام این وظیفه خطیر را با نام خدا شروع كند: اقر باسم ربك (سوره علق آیه1)، و مى بینیم حضرت نوح در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر كشتى براى پیروزى بر مشكلات به یاران خود دستور مى دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى ((بسم اللّه)) بگویند (سوره هود آیه 41 و48).

و آنها نیز این سفر را سرانجام با موفقیت و پیروزى پشت سر گذاشتند.

و نـیـز سـلیمان درنامه اى كه به ملكه سبا مى نویسد سرآغاز آن را ((بسم اللّه)) قرارمى دهد (سوره نحل آیه30).

روى هـمـیـن اصـل ، تمام سوره هاى قرآن ـ با بسم اللّه آغاز مى شود تا هدف اصلى از آغاز تا انجام با مـوفـقـیـت و پـیـروزى و بـدون شكست انجام شود و تنها سوره توبه است كه بسم اللّه در آغاز آن نـمـى بینیم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتكاران مكه و پیمان شكنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به ((رحمان و رحیم)) سازگار نیست.

 

نكته ها :.

1.

 

آیا بسم اللّه جز سوره است ؟.

در میان دانشمندان و علما شیعه اختلافى نیست كه بسم اللّه جز سوره حمد و همه سوره هاى قرآن است ، اصولا ثبت ((بسم اللّه)) در آغاز همه سوره ه، خودگواه زنده این امر است ، زیرا مى دانیم در مـتـن قرآن چیزى اضافه نوشته نشده است ،و ذكر ((بسم اللّه)) درآغاز سوره ها از زمان پیامبر(ص) تـاكـنـون مـعـمـول بوده است به علاوه سیره مسلمین همواره بر این بوده كه هنگام تلاوت قرآن بـسـم اللّه را در آغـاز هـرسـوره اى مى خواندند، و متواترا نیز ثابت شده كه پیامبر(ص) آن را تلاوت مى فرمود،چگونه ممكن است چیزى جز قرآن نباشد و پیامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و برآن مداومت كنند.

بـه هـرحـال مساله آنقدر روشن است كه مى گویند: یك روز معاویه در دوران حكومتش در نماز جماعت بسم اللّه را نگفت ، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصارفریاد زدند اسرقت ام نیست ؟:((آیا بسم اللّه را دزدیدى یا فراموش كردى !.

2ـ.

 

اللّه جامعترین نام خداست :.

زیرا بررسى نامهاى خدا كه در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامى آمده نشان مى دهد كه هركدام از آن یـك بـخـش خاص از صفات خدا را منعكس مى سازد، تنهانامى كه جامع صفات جلال و جمال اسـت هـمـان ((اللّه)) مـى بـاشد به همین دلیل اسما دیگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه ((اللّه)) گـفـته مى شود به عنوان نمونه : ((غفور)) و ((رحیم)) كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى كند (فان اللّه غفوررحیم) ـ سوره بقره آیه 266.

((سمیع)) اشاره به آگاهى او از مسموعات ، و ((علیم)) اشاره به آگاهى او از همه چیز است (فان اللّه سمیع علیم) ـ بقره : 227.

و در یـك آیـه بـسـیارى از این اسم، وصف ((اللّه)) قرار مى گیرند هو اللّه الذى لااله الا هو الملك الـقـدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجـبار المتكبر: ((اوست اللّه كه معبودى جز وى نیست ، اوسـت حـاكـم مطلق ، منزه از ناپاكیه، از هرگونه ظلم وبیدادگرى ، ایمنى بخش ، نگاهبان همه چیز، توانا و شكست ناپذیر، قاهر بر همه موجودات ، و با عظمت)).

یكى از شواهد جامعیت این نام آن است كه ابراز ایمان و توصیه تنها با جمله لااله الااللّه مى توان كرد.

3ـ.

 

رحمت عام و خاص خدا:.

مـشهور در میان گروهى از مفسران این است كه صفت ((رحمان)) اشاره به رحمت عام خداست كه شامل دوست و دشمن ، مؤمن و كافر و نیكوكار و بدكارمى باشد، زیرا ((باران رحمت بى حسابش همه را رسیده ، و خوان نعمت بى دریغش همه جا كشیده)).

ولى ((رحیم)) اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ویژه بندگان مطیع وصالح و فرمانبردار اسـت و تنها چیزى كه ممكن است اشاره به این مطلب باشد آن است كه ((رحمن)) در همه جا در قـرآن بـه صـورت مطلق آمده است كه نشانه عمومیت آن است ، در حالى كه ((رحیم)) گاهى به صـورت مقید ذكر شده كه دلیل برخصوصیت آن است مانند (و كان بالمؤمنین رحیما) ((خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است)) (احزاب : 43).

در روایـتـى نـیـز از امـام صـادق (ع) مـى خـوانیم : ((خداوند معبود همه چیز است ،نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است)).

4ـ.

 

چرا صفات دیگر خدا در ((بسم اللّه)) نیامده است ؟.

و تـنها روى صفت ((رحمانیت و حیمیت)) او تكیه مى شود اما باتوجه به یك نكته ، پاسخ این سؤال روشـن مـى شـود و آن اینكه در آغاز هركار لازم است از صفتى استمداد كنیم كه آثارش بر سراسر جـهـان پـرتـوافـكـن است ، همه موجودات را فراگرفته و گرفتاران را در لحظات بحرانى نجات بخشیده است.

بـهـتـر اسـت ایـن حـقـیـقت را از زبان قرآن بشنوید آنجا كه مى گوید: ورحمتى وسعت كل شى ((رحمت من همه چیز را فرا گرفته است)) (اعراف ـ 156).

از سـوى دیـگـر مـى بینیم پیامبران براى نجات خود از چنگال حوادث سخت ودشمنان خطرناك دست به دامن رحمت خدا مى زدند، در مورد ((هود)) و پیروانش مى خوانیم : فانجیناه والذین معه بـرحـمه منا: ((هود و پیروانش را به وسیله رحمت خویش (از چنگال دشمنان) رهائى بخشیدیم)) (اعراف ـ 72).

پس اساس كار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى داردچنانكه در دعا مى خوانیم : یا مـن سبقت رحمته غضبه ((اى خدائى كه رحمتت برغضبت پیشى گرفته است)) انسانها نیز باید در بـرنـامـه زنـدگى اساس و پایه كار را بررحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند.

(آیه 2)ـ بعد از ((بسم اللّه)) كه آغازگر سوره بود، نخستین وظیفه بندگان آن است كه به یاد مبد بزرگ عالم هستى و نعمتهاى بى پایانش بیفتند، همان نعمتهاى فراوانى كه راهنماى ما درشناخت پروردگار و انگیزه مادر راه عبودیت است.

ایـنـكه مى گوئیم : انگیزه ، به خاطر آن است كه هر انسانى به هنگامى كه نعمتى به او مى رسد فورا مى خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخیزد و حق شكر او را ادا كند به همین جهت علماى علم كلام (عقائد) در نخستین بحث این علم ((وجوب شكر منعم)) را كه یك فرمان فطرى وعقلى است به عنوان انگیزه خداشناسى ، یادآور مى شوند.

و اینكه مى گوئیم : راهنماى ما درشناخت پروردگار نعمتهاى اوست ، زیرابهترین و جامعترین راه براى شناخت مبد، مطالعه در اسرار آفرینش و رازهاى خلقت و مخصوصا وجود نعمتها در رابطه با زندگى انسانها است.

بـه ایـن دو دلـیـل سـوره فـاتـحـة الكتاب با این جمله شروع مى شود ((حمد وستایش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانیان است)) (الحمدللّه رب العالمین).

((حمد)) در لغت به معنى ستایش كردن در برابر كار یا صفت نیك اختیارى اسـت.

1ـ هـر انـسـانـى كـه سرچشمه خیر و بركتى است و هر پیامبر و رهبر الهى كه نورهدایت در دلها مـى پـاشد، هر شخص سخاوتمندى كه بخشش مى كند، و هر طبیبى كه مرهمى بر زخم جانكاهى مـى نهد، ستایش آنها از ستایش خدا سرچشمه مى گیرد، چرا كه همه این مواهب در اصل از ناحیه ذات پاك او است ، و نیز اگرخورشید نورافشانى مى كند، ابرها باران مى بارند، و زمین بركاتش را به ما تحویل مى دهد، همه از ناحیه او است.

2ـ جـالـب ایـنـكـه ((حمد)) تنها در آغاز كار نیست ، بلكه پایان كارها نیز چنانكه قرآن به ما تعلیم مـى دهـد بـا حـمد خواهد بود، در مورد بهشتیان مى خوانیم : ((سخن آنها در بهشت نخست منزه شـمـردن خداوند از هر عیب و نقص و تحیت آنها سلام ،و آخرین سخنشان الحمدللّه رب العالمین است)) (یونس : 10).

3ـ امـا كـلـمـه ((رب)) در اصـل بـه مـعنى مالك و صاحب چیزى است كه به تربیت و اصلاح آن مى پردازد.

4ـ كلمه ((عالمین)) جمع ((عالم)) است و عالم به معنى مجموعه اى است ازموجودات مختلف و هنگامى كه به صورت ((عالمین)) جمع بسته مى شود اشاره به تمام مجموعه هاى این جهان است.

در روایـتى از على (ع) چنین مى خوانیم كه در ضمن تفسیر آیه ((الحمدللّه رب العالمین)) فرمود: ((رب العالمین اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم ازموجودات بیجان و جاندار)).

(آیـه3)ـ ((خـداونـدى كـه بـخـشنده و بخشایشگر است ((و رحمت عام وخاصش همه را رسیده (الرحمن الرحیم).

مـعـنـى ((رحـمـن)) و ((رحـیم)) و همچنین تفاوت میان این دو كلمه را در تفسیر((بسم اللّه)) خواندیم نكته اى كه باید اضافه كنیم این است كه این دو صفت درنمازهاى روزانه ما حداقل 30 بار تـكـرار مـى شـونـد (در هریك از دو ركعت اول نمازدوازده بار) و به این ترتیب 60 مرتبه خدا را به صـفـت رحمتش مى ستائیم و این درسى است براى همه انسانها كه خود را در زندگى بیش از هر چیز به این اخلاق الهى متخلق كنند.

بـه عـلاوه اشـاره اى اسـت بـه این واقعیت كه اگر ما خود را عبد و بنده خدامى دانیم مبادا رفتار مالكان بى رحم نسبت به بردگانشان در نظرها تداعى شود.

نـكـتـه دیـگـر اینكه ((رحمان و رحیم)) بعد از ((رب العالمین)) اشاره به این است كه ما در عین قدرت نسبت به بندگان خویش ، با مهربانى و لطف رفتار مى كنیم.

(آیه 4)ـ.

 

دومین اصل مهم اسلام.

یعنى قیامت و رستاخیز: ((خداوندى كه مالك روز جزاست)) (مالك یوم الدین).

در ایـنجا تعبیر به ((مالكیت خداوند)) شده است ، كه نهایت سیطره و نفوذ او رابر همه چیز و همه كـس در آن روز مـشخص مى كند، روزى كه همه انسانها در آن دادگاه بزرگ براى حساب حاضر مـى شـوند و در برابر مالك حقیقى خود قرارمى گیرند، تمام گفته ها و كارها و حتى اندیشه هاى خود را حاضر مى بینند، هیچ چیزحتى به اندازه سرسوزنى نابود نشده و به دست فراموشى نیفتاده اسـت ، و اكـنون این انسان است كه باید بار همه مسئولیتهاى اعمال خود را بردوش كشد! حتى در آنجاكه بنیانگزار سنت و برنامه اى است ، باز باید سهم خویش را از مسئولیت بپذیرد!.

بـدون شك مالكیت خداوند نسبت به جهان هستى مالكیت حقیقى است نه مالكیت اعتبارى نظیر مالكیت ما نسبت به آنچه در این جهان ملك ما است.

و بـه تعبیر دیگر این مالكیت نتیجه خالقیت و ربوبیت است ، آنكس كه موجودات را آفریده و لحظه به لحظه فیض وجود هستى به آنها مى بخشد، مالك حقیقى موجودات است.

 

و در پاسخ این سؤال.

كـه مـگر خداوند مالك تمام این جهان نیست كه ما از او تعبیر به ((مالك روزجزا)) مى كنیم ؟ باید بـگـوئیم : مالكیت خداوند گرچه شامل ((هردو جهان)) مى باشد،اما بروز و ظهور این مالكیت در قیامت بیشتر است ، چرا كه در آن روز همه پیوندهاى مادى و مالكیتهاى اعتبارى بریده مى شود، و هیچ كس در آنجا چیزى از خود ندارد،حتى اگر شفاعتى صورت گیرد باز به فرمان خداست.

اعـتـقـاد بـه روز رسـتـاخـیز، اثر فوق العاده نیرومندى در كنترل انسان در برابراعمال نادرست و ناشایست دارد و یكى از علل جلوگیرى كردن نماز از فحشا ومنكرات همین است كه نماز انسان را هم به یاد مبدئى مى اندازد كه از همه كار او باخبر است و هم بیاد دادگاه بزرگ عدل خدا.

در حدیثى از امام سجاد(ع) مى خوانیم : هنگامى كه به آیه ((مالك یوم الدین))مى رسید، آنقدر آن را تكرار مى كرد كه نزدیك بود روح از بدنش پرواز كند.

اما كلمه ((یوم الدین)) : در قرآن در تمام موارد به معنى قیامت آمده است ، واینكه چرا آن روز، روز دین معرفى شده ؟ به خاطر این است كه آن روز روز جزا است و ((دین)) در لغت به معنى ((جزا)) مى باشد، و روشنترین برنامه اى كه در قیامت اجرامى شود همین برنامه جزا و كیفر و پاداش است.

(آیه 5)ـ.

 

انسان در پیشگاه خدا:.

از اینجا گوئى ((بنده)) پروردگار خود را مخاطب ساخته نخست از عبودیت خویش در برابر او، و سـپس از امدادها و كمكهاى او سخن مى گوید: ((تنها تو رامى پرستم و تنها از تو یارى مى جویم)) (ایاك نعبد و ایاك نستعین).

در واقع آیات گذشته سخن از توحید ذات و صفات مى گفت و در اینجاسخن از توحید عبادت ، و توحید افعال است توحید عبادت آن است كه هیچ كس وهیچ چیز را شایسته پرستش جز ذات خدا نـدانـیم تنها به فرمان او گردن نهیم ، و ازبندگى و تسلیم در برابر غیر ذات او بپرهیزیم ، توحید افـعـال آن اسـت كه تنها مؤثرحقیقى را در عالم او بدانیم ، نه اینكه دنبال سبب نرویم بلكه معتقد بـاشـیـم هـر سـبـبـى هر تاثیرى دارد به فرمان خداست این تفكر و اعتقاد انسان را از همه كس و همه موجودات بریده و تنها به خدا پیوند مى دهد.

(آیه 6)ـ ((ما را به راه راست هدایت فرما)) (اهدنا الصراط المستقیم).

پـس از اظـهـار تـسـلـیم در برابر پروردگار و وصول بر مرحله عبودیت و استمداداز ذات پاك او نخستین تقاضاى بنده این است كه او را به راه راست ، راه پاكى ونیكى ، راه عدل و داد، و راه ایمان و عـمـل صـالـح هـدایت فرماید، در اینجا این سؤال كه چرا ما همواره درخواست هدایت به صراط مستقیم از خدا مى كنیم مگر ماگمراهیم ! مطرح مى شود وانگهى این سخن از پیامبر و امامان كه نمونه انسان كامل بودند چه معنى دارد؟!.

در پـاسـخ مى گوئیم : انسان در مسیر هدایت هر لحظه بیم لغزش و انحراف درباره او مى رود، به هـمـیـن دلـیـل بـایـد خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را بر راه راست ثابت نـگـهـدارد دوم اینكه ، هدایت همان پیمودن طریق تكامل است كه انسان تدریجا مراحل نقصان را پـشـت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسدبنابراین جاى تعجب نیست كه حتى پیامبران و امامان از خـدا تقاضاى هدایت ((صراط مستقیم)) كنند، چه اینكه كمال مطلق تنها خدا است ، و همه بدون استثنا درمسیر تكاملند، چه مانعى دارد كه آنها نیز تقاضاى درجات بالاترى را از خدا بنمایند.

امـام صادق (ع) در تفسیر این آیه مى فرماید: ((خداوندا! ما را بر راهى كه به محبت تو مى رسد و به بـهشت واصل مى گردد، و مانع از پیروى هوسهاى كشنده وآرا انحرافى و هلاك كننده است ثابت بدار)).

 

صراط مستقیم چیست ؟.

((صراط مستقیم)) همان آئین خداپرستى و دین حق و پایبند بودن به دستورات خداست ، چنانكه در سوره انعام آیه 161 مى خوانیم : ((بگو: خداوند مرابه صراط مستقیم هدایت كرده ، به دین استوار آئین ابراهیم كه هرگز به خدا شرك نورزید)).

(آیه 7)ـ.

 

دو خط انحرافى !.

((مـرا بـه راه كسانى هدایت فرما كه آنان را مشمول انواع نعمتهاى خودقراردادى (نعمت هدایت ، نـعـمـت توفیق ، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم وعمل و جهاد و شهادت) نه آنها كه بر اثر اعـمـال زشـت و انحراف عقیده غضب تودامنگیرشان شد و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بـیـراهـه هـا گـمـراه و سـرگردان شده)) (صراط الذین انـعمت علیهم غیر الـمغضوب علیهم و لاالضالین).

در حقیقت خدا به ما دستور مى دهد طریق و خط پیامبران و نیكوكاران و آنهاكه مشمول نعمت و الـطاف او شده اند را بخواهیم و به ما هشدار مى دهد كه در برابرشما همیشه دو خط انحرافى قرار دارد، خط ((مغضوب علیهم)) و خط ((ضالین)).

1ـ ((الذین انعمت علیهم)) كیانند؟.

سـوره نـسـا آیه 69 این گروه را تفسیر كرده است : ((كسانى كه دستورات خدا وپیامبر را اطاعت كنند، خدا آنها را با كسانى قرار مى دهد كه مشمول نعمت خودساخته ، از پیامبران و رهبران صادق و راستین و جانبازان و شهیدان راه خدا و افرادصالح ، واینان رفیقان خوبى هستند)) بنابراین ما در سوره حمد از خدا مى خواهیم كه در خط این چهار گروه قرار گیریم كه در هر مقطع زمانى باید در یكى از این خطوط،انجام وظیفه كنیم و رسالت خویش را ادا نمائیم.

2ـ ((مـغضوب علیهم)) و ((ضالین)) كیانند؟ از موارد استعمال این دو كلمه درقرآن مجید چنین استفاده مى شود كه ((ضالین)) گمراهان عادى هستند، و ((مغضوب علیهم)) گمراهان لجوج و منافق ، به همین دلیل در بسیارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكرشده.

در آیه 6 سوره فتح آمده است : ((خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك و آنها را كه در بـاره خـدا گـمـان بد مى برند مورد غضب خویش قرار مى دهد، وآنها را لعن مى كند، و از رحمت خویش دور مى سازد، و جهنم را براى آنان آماده ساخته است)).

به هرحال ((مغضوب علژیهم)) آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت وعناد و دشمنى با حق را مى پیمایند و حتى از اذیت و آزار رهبران الهى و پیامبران درصورت امكان فرو گذار نمى كنند.

پایان سوره حمد.

 

ســوره بـقــره.

این سوره در ((مدینه)) نازل شده و 286 آیه است)).

 

محتوا و فضیلت سوره بقره :.

جـامـعـیـت این سوره از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى ، اجتماعى ، سـیـاسـى و اقـتـصـادى) قـابـل انكار نیست چه اینكه در این سوره :1ـ بحثهائى پیرامون توحید و شـنـاسـائى خدا مخصوصا از طریق مطالعه اسرارآفرینش آمده است 2ـ بحثهائى در زمینه معاد و زنـدگـى پـس از مـرگ ، مـخصوصامثالهاى حسى آن مانند داستان ابراهیم و زنده شدن مرغها و داسـتـان عـزیـر 3ـبحثهائى در زمینه اعجاز قرآن و اهمیت این كتاب آسمانى 4ـ بحثهائى بسیار مـفـصـل در بـاره یـهـود و مـنـافـقـان و مـوضـع گـیـریهاى خاص آنها در برابر اسلام و قرآن ، و انواع كارشكنیهاى آنان در این رابطه 5ـ بحثهائى در زمینه تاریخ پیامبران بزرگ مخصوصاابراهیم و مـوسـى (ع) 6ـ بحثهائى در زمینه احكام مختلف اسلامى از جمله نماز،روزه ، جهاد، حج و تغییر قـبـله ، ازدواج و طلاق ، احكام تجارت ، و قسمت مهمى ازاحكام ربا و مخصوصا بحثهائى در زمینه انـفاق در راه خد، و همچنین مساله قصاص و تحریم قسمتى از گوشتهاى حرام و قمار و شراب و بخشى از احكام وصیت ومانند آن.

 

در فضیلت این سوره.

از پـیـامبر اكرم (ص) پرسیدند: ((كدامیك از سوره هاى قرآن برتر است ؟ فرمود:سوره بقره ، عرض كردند كدام آیه از آیات سوره بقره افضل است ؟ فرمود: ((آیة الكرسى)).

(آیه 1).

 

تحقیق در باره حروف مقطعه قرآن :.

((الـم)) (الم) درآغاز 29 سوره از قرآن با حروف مقطعه برخورد مى كنیم و این حروف همیشه جز كـلـمـات اسـرار آمـیـز قرآن محسوب مى شده ، و با گذشت زمان وتحقیقات جدید دانشمندان ، تـفـسـیـرهـاى تازه اى براى آن پیدا مى شود و جالب اینكه در هیچ یك از تواریخ ندیده ایم كه عرب جاهلى و مشركان وجود حروف مقطعه رادر آغاز بسیارى از سوره هاى قرآن بر پیغمبر(ص) خرده بگیرند، و آن را وسیله اى براى استهزا و سخریه قرار دهند و این مى رساند كه گویا آنها نیز از اسرار وجـودحروف مقطعه كاملا بى خبر نبوده اند به هرحال چند تفسیر كه هماهنگ با آخرین تحقیقاتى اسـت كـه در ایـن زمـیـنه به عمل آمده ، و ما آنها را به تدریج در آغاز این سوره ، و سوره هاى ((آل عمران)) و ((اعراف)) بیان خواهیم كرد، اكنون به مهمترین آنهامى پردازیم :.

این حروف اشاره به این است كه این كتاب آسمانى با آن عظمت و اهمیتى كه تمام سخنوران عرب و غـیـر عـرب را متحیر ساخته ، و دانشمندان را از معارضه باآن عاجز نموده است ، از نمونه همین حـروفـى اسـت كـه در اخـتـیار همگان قرار دارد درعین اینكه قرآن از همان حروف ((الف با)) و كـلـمات معمولى تركیب یافته به قدرى كلمات آن موزون است ومعانى بزرگى در بردارد، كه در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى كند، روح را مملو از اعجاب و تحسین مى سازد، و افكار و عقول را در برابرخود وادار به تعظیم مى نماید.

درست همانطور كه خداوند بزرگ از خاك ، موجوداتى همچون انسان ، با آن ساختمان شگفت انگیز، و انواع پرندگان زیب، و جانداران متنوع ، و گیاهان و گلهاى رنگارنگ ، مى آفریند و ما از آن كاسه و كـوزه و مـانـند آن مى سازیم ، همچنین خداونداز حروف الفبا و كلمات معمولى ،مطالب ومعانى بـلـنـد را درقـالـب الـفـاظ زیـبـا وكـلـمات موزون ریخته و اسلوب خاصى در آن بكار برده ، آرى همین حروف دراختیار انسانهانیز هست ولى توانائى ندارند كه تركیبها وجمله بندیهائى بسان قرآن ابداع كنند.

 

عصر طلائى ادبیات عرب :.

عصر جاهلیت یك عصر طلائى از نظر ادبیات بود، همان اعراب بادیه نشین ،همان پابرهنه ها با تمام مـحرومیتهاى اقتصادى و اجتماعى دلهائى سرشار از ذوق ادبى و سخن سنجى داشتند، عربها در زمـان جـاهـلیت یك بازار بزرگ سال به نام ((بازار عكاظ)) داشتند كه در عین حال یك ((مجمع مـهـم ادبـى)) و كـنـگـره سـیاسى وقضائى نیز محسوب مى شد در این بازار علاوه بر فعالیتهاى اقـتـصـادى عـالـیترین نمونه هاى نظم و نثر عربى از طرف شعرا و سخنسرایان توانا در این كنگره عـرضـه مـى گردید، و بهترین آنها به عنوان ((شعر سال)) انتخاب مى شد، و البته موفقیت دراین مسابقه بزرگ ادبى افتخار بزرگى براى سراینده آن شعر و قبیله اش بود.

در چـنـیـن عصرى قرآن آنها را دعوت به مقابله به مثل كرد و همه از آوردن مانند آن اظهار عجز كـردنـد، و در بـرابر آن زانو زدند، گواه زنده این تفسیر حدیثى است كه از امام سجاد (ع) رسیده آنـجـا كـه مـى فـرماید: ((قریش و یهود به قرآن نسبت ناروا دادند گفتند: قرآن سحر است ، آن را خـودش ساخته و به خدا نسبت داده است ، خداوند به آنها اعلام فرمود: ((الم ذلك الكتاب)) یعنى : اى مـحـمد! كتابى كه برتو فرو فرستادیم از همین حروف مقطعه (الف لام ـ میم) و مانند آن است كه همان حروف الفباى شما است.

(آیـه 2) ـ بـعـد از بـیان حروف مقطعه ، قرآن اشاره به عظمت این كتاب آسمانى كرده مى گوید: ((ایـن هـمان كتاب با عظمت است كه هیچ گونه تردید در آن وجود ندارد))(ذلك الكتاب لاریب فیه).

ایـنـكـه مى گوید هیچ گونه شك و تردید در آن وجود ندارد این یك ادعا نیست بلكه آنچنان آثار صـدق و عـظـمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شیرینى وفصاحت لغات و تعبیرات در آن نـمـایان است كه هرگونه وسوسه و شك را از خوددور مى كند جالب اینكه گذشت زمان نه تنها طـراوت آن را نـمـى كاهد بلكه هر قدرعلم به سوى تكامل پیش مى رود درخشش این آیات بیشتر مى شود، سپس در ادامه مى افزاید: این كتاب ((مایه هدایت پرهیزكاران است)) (هدى للمتقین).

 

هدایت چیست ؟.

كلمه ((هدایت)) در قرآن به دو معنى بازگشت مى كند:

1ـ.

((هدایت تكوینى)).

و مـنظور از آن رهبرى موجودات به وسیله پروردگار زیر پوشش نظام آفرینش و قانونمندى هاى حساب شده جهان هستى است.

2ـ.

((هدایت تشریعى)).

كـه بـه وسیله پیامبران و كتابهاى آسمانى انجام مى گیرد و انسانها باتعلیم وتربیت آنها در مسیر تكامل پیش مى روند.

 

چرا هدایت قرآن ویژه پرهیزكاران است ؟.

مـسـلـمـا قـرآن براى هدایت همه جهانیان نازل شده ، ولى چرا در آیه فوق هدایت قرآن مخصوص پـرهـیـزكـاران مـعـرفى گردیده ؟ علت آن این است كه تامرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مـرحله تسلیم در مقابل حق و پذیرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هـدایت كتابهاى آسمانى ودعوت انبیا بهره بگیرد ((زمین شوره زار هرگز سنبل برنیارد، اگر چه هـزاران مرتبه باران برآن ببارد)) سرزمین وجود انسانى نیز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدایت را نمى پذیرد، و لذا خداوند مى فرماید: ((قرآن هادى و راهنماى متقیان است)).

(آیه 3)ـ.

 

آثار تقوا در روح و جسم انسان !.

قـرآن در آغـاز ایـن سـوره ، مـردم را در ارتباط با برنامه وآئین اسلام به سه گروه متفاوت تقسیم مى كند: 1ـ((متقین)) (پرهیزكاران) كه اسلام را در تمام ابعادش پذیراگشته اند 2ـ ((كافران)) كه در نـقـطـه مـقـابـل گروه اول قرار گرفته و به كفر خود معترفند 3ـ((منافقان)) كه داراى دو چـهـره انـد، با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف ،مخالف اسلامند، البته چهره اصلى آنها هـمان چهره كفر است ، بدون شك زیان این گروه براى اسلام بیش از گروه دوم است و به همین سبب قرآن با آنها برخوردشدیدترى دارد.

درایـن آیـه سخن از گروه اول است ، ویژگیهاى آنها را از نظر ایمان و عمل درپنج عنوان مطرح مى كند،.

 

1ـ.

ایمان به غیب :

نخست مى گوید: ((آنها كسانى هستند كه ایمان به غیب دارند)) (الذین یؤمنون بالغیب).

((غیب و شهود)) دو نقطه مقابل یكدیگرند، عالم شهود عالم محسوسات است ، وجهان غیب ، ماورا حـس ، زیـرا ((غـیـب)) در لـغـت بـمعنى چیزى است كه پوشیده و پنهان است و چون عالم ماورا مـحـسـوسـات از حس ما پوشیده است به آن غیب گفته مى شود، ایمان به غیب درست نخستین نقطه اى است كه مؤمنان را ازغیرآنها جدا مى سازد و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى وقیامت قرار مى دهد و به همین دلیل نخستین ویژگى پرهیزكاران ایمان به غیب ذكرشده است.

دوشنبه 13/8/1392 - 7:22

فلسفه ذكر مصیبت اهلبیت(ع)

 هر مكتبى اگر چاشنیى از عاطفه نداشته باشد و صرفا مكتب و فلسفه و فكر باشد،آنقدرها در روحها نفوذ ندارد و شانس بقا ندارد،ولى اگر یك مكتب چاشنیى از عاطفه داشته باشد،این عاطفه به آن حرارت مى‏دهد.معنا و فلسفه یك مكتب،آن مكتب را روشن مى‏كند،به آن مكتب منطلق مى‏دهد،آن مكتب را منطقى مى‏كند.بدون شك مكتب امام حسین منطق و فلسفه دارد،درس است و باید آموخت اما اگر ما دائما این مكتب را صرفا به صورت یك مكتب فكرى بازگو كنیم حرارت و جوشش گرفته مى‏شود و اساسا كهنه مى‏گردد.

این،بسیار نظر بزرگ و عمیقانه‏اى بوده است،یك دوراندیشى فوق العاده عجیب و معصومانه‏اى بوده است كه گفته‏اند براى همیشه این چاشنى را از دست ندهید،چاشنى عاطفه،ذكر صیبت‏حسین بن على علیه السلام یا امیر المؤمنین یا امام حسن یا ائمه دیگر و یا حضرت زهرا(سلام الله علیها).این چاشنى عاطفه را ما حفظ و نگهدارى كنیم.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 57

استاد شهید مرتضى مطهرى

 

 ذكر مصیبت

سنتى در جهت احیاى یاد و نام ائمه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا.در این برنامه،چه بصورت مقطع پایانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل،حوادث كربلا وكیفیت‏شهادت امام حسین‏«ع‏»و یاران او و نیز امامان دیگر بصورتى سوزناك نقل مى‏شودكه سبب تحریك عواطف و گریستن بر سید الشهدا مى‏گردد.نقل حوادث بر اساس مقتلهاانجام مى‏گیرد و شایسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى‏شود تاموجب وهن به مقام معصومین و خاندان عصمت نگردد.

امام سجاد«ع‏»كه بیست‏سال به یاد عاشورا مى‏گریست،مى‏فرمود یاد شهادت فرزندان‏فاطمه چشمانم را پر اشك مى‏كند: «انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك‏عبرة‏» (1) با این حساب،یاد حادثه و یادآورى آن مظلومیتها خودش كافى است تا مستمعان‏را بگریاند و نیازى به آمیختن دروغ یا نقل حرفهاى بى‏اساس در ذكر مصیبت و مرثیه‏خوانى نیست.

ذكر مصیبت،سبب تعمیق نهضت‏حسینى و پیوند عاطفى و قلبى شیعه باسید الشهداست و نقشه دشمنان اهل بیت را كه كوشش در محو جنایات خویش داشتند،نقش بر آب مى‏كند و جامعه را هوادار اهل بیت و خصم ظالمان مى‏پرورد. (2) البته باید ذاكران و مرثیه خوانان،هم شایستگى این منصب حساس را داشته باشند وهم در محتواى مرثیه‏خوانى خود دقت داشته باشند و نصایح بزرگان را در آداب آن به كاربندند.

پى‏نوشتها

1-بحار الانوار،ج 45،ص 109.

2-ر.ك:«نقش انقلابى یاد و یادآوران‏»،شریعتى.بحار الانوار،ج 44،ص 278،احادیث گریستن و عزادارى برسید الشهداء را آورده است.

دوشنبه 13/8/1392 - 7:15

 روضه

روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصیبت‏سید الشهدا و مرثیه خوانى براى ائمه ومعصومین‏«ع‏»است كه مورد تشویق امامان و یكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسینى وپیوند روحى و عاطفى شیعه با اولیاء دین است.اشك ریختن و گریستن در مصائب‏اهل بیت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگیهاى تربیتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسین است.

معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثیه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كه مرثیه خوانان در گذشته، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء» مى‏خواندند كه تالیف ملا حسین كاشفى است.«ملا حسین كاشفى(متوفاى 910 هجرى)

یكى از دانشمندان و خطباى با قریحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسین بایقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى این پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قریحه‏اى سرشار و آوازى گیرنده و مطبوع داشت و خطیبى‏دانشمند بود،بزودى شهرت یافت و مجالس وعظ و ذكر او بسیارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعیان و اكابر دولت و وزیر فاضل و هنرمند هنر پرور او«امیر على شیرنوایى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصیح و بلیغ و شاعر پركار بود وبیش از چهل كتاب و رساله تالیف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب این كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند،خوانندگان این كتاب به‏«روضه خوان‏»

معروف شدند و بتدریج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفویه اقامه عزادارى‏بسیار رواج گرفت.» (1) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سلیمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حدیقة السعداء». (2) در اینجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنایى مى‏آوریم،كه نثرى زیبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهیم خلیل و قربانى كردن یعقوب در بیت الاحزان و بلیت‏یوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كلیم و بیمارى و بى تیمارى ایوب و اره شكافنده بر فرق‏زكریاى مظلوم و تیغ زهر آبداده بر حلق یحیى معصوم و الم لب و دندان سرور انبیاء،وجگر پاره پاره حمزه سید الشهدا و محنت اهل بیت رسالت و مصیبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشیده نوردیده زهرا و رخ به خون آغشته شهید كربلا و دیگر احوال بلاكشان این امت و محنت‏رسیدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:

ز اندوه این ماتم جان گسل روان گردد از دیده‏ها خون دل‏» (3)

نثر شیوا و ادیبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعیف و بى ماخذ است.بعلاوه این كتاب،در تحلیل حادثه عاشورا دیدگاهى‏صوفیانه دارد و حوادث را بیشتر به منشا غیبى و مسائل آزمایش و ابتلاء اولیاء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گیرى در مبارزات ضد ظلم.

از آنجا كه مرثیه خوانى و ذكر مصیبت،سنت پسندیده دینى در احیاء خاطره و نام وفضایل اهل بیت پیامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهمیت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شایسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومین ارائه كنند.در این زمینه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده، استوارى و زیبایى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولیاء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (4) در فضیلت گریست و گریاندن‏افراد براى امام حسین‏«ع‏»به این حدیث توجه كنید:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسین علیه السلام بیت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» (5) هر كس در باره‏حسین‏«ع‏»شعرى بگوید و گریه كند و ده نفر را بگریاند،براى او و آنان بهشت است.

پى‏نوشتها

1-موسیقى مذهبى ایران،ص 8.

2-فصلنامه هنر(وزارت ارشاد اسلامى)ج 2،ص 157.این ماخذ،مقاله مبسوطى در باره تاریخچه تعزیه خوانى‏دارد،ص 156 تا 173.

3-در آمدى بر نمایش و نیایش در ایران،جابر عناصرى،ص 79.

4-در زمینه آداب اهل وعظ و منبر،از جمله ر.ك:«لؤلؤ و مرجان‏»،مرحوم میرزا حسین نورى.

5-كامل الزیارات،ص 105.

فرهنگ عاشورا صفحه 189 جواد محدثى

 

 نوحه 

 بیان مصیبت،گریه كردن با آواز،آواز ماتم،شیون و زارى،مویه‏گرى،زارى بر مرده،شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزین و ناله و زارى خوانند،اعم از سوگوارى‏براى كسى كه تازه مرده،یا براى امامان شیعه. (1)تركیبات دیگر آن عبارت است از:نوحه‏آراستن،نوحه ساختن،نوحه سرودن،نوحه‏خوانى.

نوحه‏گرى بر مرده،رسم جاهلیت‏بوده است و كارى مكروه است، (2) مگر براى معصومین‏«ع‏»كه نوحه و گریه بر آنان از شعائرمهم و از عوامل نشر فضیلتها و احیاى یاد اسوه‏هاى كمال است و خود امامان برسید الشهدا«ع‏»مى‏گریستند و امر به نوحه‏خوانى مى‏كردند.

بر جعفر طیار و حمزه‏سید الشهدا نوحه‏خوانى شد.آنچه كه از كراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه‏گرى وزشت‏بودن اجرت نوحه‏گر در روایات یاد شده، ناظر به نوحه‏گریهاى جاهلى است كه‏آمیخته به باطل و گاهى حرام بود. (3)

در فرهنگ عزادارى براى امام حسین،نوحه به نوعى خاص از شعر مرثیه مى‏گویند كه‏در مجالس به صورت جمعى اجرا مى‏شود.«اشعار نوحه را براى سینه زدن مى‏ساختند،یكى نوحه مى‏خواند و دیگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه‏خوان سینه مى‏زدند.ولى‏اشعار مرثیه را با آهنگ در مجالس سوگوارى براى به گریه افكندن و اظهار تاسف‏شنوندگان بر قتل شهداى كربلا مى‏خواندند و عنوان روضه نداشت.»، (4)

«...از معروفترین‏شعراى عصر قاجار كه مرثیه و نوحه ساخته‏اند،مى‏توان یغماى جندقى و وصال شیرازى‏را نام برد». (5)

این شیوه در بین عربها هم متداول است و سبك مرثیه سرایى و نوحه‏خوانى‏بر سالار شهیدان مخصوص است.با توجه به گستردگى این مراسم و رواج آن در طول‏سال،حتى در سوگ امامان دیگر،ضرورت دارد كه سروده‏هاى ناب و نوحه‏هاى صحیح ودور از تحریفها و دروغها پدید آید و فرهنگ عاشورا در قالب نوحه نیز ترویج گردد ونوحه خوانان نیز،بیش از هدف قرار دادن گریه،نشر فضیلتهاى اهل بیت را هدف قرار دهند. (6)

پى‏نوشتها

1-لغت‏نامه،دهخدا.

2-بحار الانوار،ج 79،ص 88.

3-به روایات مربوط به تعزیه و ماتم و نوحه در بحار الانوار،ج 79،ص 71 تا 113 مراجعه كنید.

4-موسیقى مذهبى ایران،ص 7.

5-همان،ص 29.

6-نگرشى به مرثیه سرایى در ایران،عبد الرضا افسرى،بررسى گسترده‏اى از سابقه این كار در ایران و انواع مرثیه‏سراییها دارد.

فرهنگ عاشورا صفحه 453. جواد محدثى

 

 مداحى  

مداحان اهل بیت،كه با ذكر مصیبت و ذكر فضایل خاندان وحى،مجالس حسینى راگرم و اشك عاشقانه شیعیان آل الله را جارى مى‏سازند،از عوامل مهم بقاء فرهنگ‏عاشورایند.مداح،در اصطلاح شیعى،به كسانى گفته مى‏شود كه در ایام ولادتها وشهادتهاى ائمه‏«ع‏»در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى در فضایل و مناقب محمد وآل محمد،یا در مظلومیت آنان مى‏پردازند.ولى اغلب،به مرثیه خوانان حسینى گفته‏مى‏شود كه با خواندن شعر مرثیه و ذكر مصیبت،اهل مجلس را مى‏گریانند.

«مداح:روضه‏خوانى كه ایستاده در پیش منبر به شعر،مدایح اهل بیت و مصائب آنان را خواند،آنكه‏ایستاده در كنار منبر در مجالس روضه خوانى،یا روان در كوى و بازار،اشعار مدایح‏اهل بیت را به آواز بخواند.» (1)مداحى اهل بیت و نوحه خوانى در سوگ آنان،از جمله كارهایى است كه حادثه‏عاشورا را زنده نگهداشته است.ائمه نیز از مداحان و ذاكران، تقدیر و تشویق مى‏كردند،صله مى‏دادند،دعا مى‏كردند و براى این كار،فضیلت و ثواب بسیار مى‏شمردند. امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«الحمد لله الذى جعل فى الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثى‏لنا»، (2)

خدا را سپاس كه در میان مردم،كسانى را قرار داده كه به سوى ما مى‏آیند و ما رامدح و مرثیه مى‏گویند.و حضرت رضا«ع‏»در تشویق دعبل به مرثیه خوانى در ایام عزاى‏حسینى فرمود:«یا دعبل!احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الایام حزن كانت علینااهل البیت‏» (3) اى دعبل،دوست دارم برایم شعر بسرایى و بخوانى،چون این روزها،روزهاى اندوه ما اهل بیت است.همین گونه مجالس و برنامه‏ها،آن شهادت عظیم و حادثه‏شگفت را با مرور اینهمه سال،همچنان زنده نگهداشته و به بركت آن نیز،دین واحساسات دینى و انس و آشنایى مردم با خط اهل بیت زنده مانده است.

به تعبیر امام‏خمینى‏«قدس سره‏»:«روضه سید الشهدا،براى حفظ مكتب سید الشهدا است...این گریه‏هاو این روضه‏ها حفظ كرده مكتب را.» (4) مداحى،نوعى الگو دادن به مخاطبان و شخصیت‏پردازى اجتماعى و الگویى براى جامعه ارزشى است،سنگرى براى پراكندن و نشرفضیلتها در قالبى مؤثر و فراگیر نسبت‏به همه است و مداحان به خاطر اهمیت كارشان درجامعه و در شكل دهى افكار و عواطف،نقش مهمى دارند و فلسفه اساسى مداحى،ترویج‏خوبیها و تبیین روحیه‏هاى والاى شهیدان كربلا و دمیدن روح تعهد و حماسه درشیعه است و یك عشق و ایمان است،نه یك حرفه و شغل.به تعبیر آیة ا...خامنه‏اى:

«جامعه مداح و ذاكر و ستایشگران اهل بیت،طبقه‏اى هستند كه در سایه این روش،بیشترین تاثیر را در تعمیق فرهنگ و معارف اسلامى در ذهن مردم دارند...قضیه،فقطقضیه شعر خوانى نیست.مساله،مساله پراكندن مدایح و فضایل و حقایق در قالبى است كه‏براى همه شنوندگان،قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاثیر بگذارد.» (5)

مداحان،به لحاظ آنكه كارشان بر عنصر«صدا»،«شعر»،«اجرا»و«مخاطب‏»متكى‏است،باید هر چه بیشتر نسبت‏به آموزش دیدنهاى لازم،پختگى اجرا،تمرین پیوسته،گزینش شعرهاى خوب و پر معنى و زیبا و بدیع و ولایى،مطالعه مقتلهاى معتبر و منابع‏تاریخى،تكیه روى اشعار و مطالب اخلاقى،فكرى و عقیدتى،پرهیز از غلو و مبالغه وگفتن حرفهاى اغراق آمیز و غیر قابل قبول كه اثر منفى دارد، اهتمام ورزند،از دروغ وتصنع و بازارگرمى بپرهیزند،خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نكنند،نوكرى‏ابا عبد الله الحسین و اخلاص نسبت‏به آن حضرت را از یاد نبرند و از آنجا كه شعر خوب‏از نظر مضمون،قالب و تعبیر،در دلها و افكار، تاثیر ماندگار مى‏گذارد،در شناخت ومطالعه و انتخاب شعرهاى پخته و عمیق و زیبا بكوشند تا بهتر بتوانند در این سمت، به‏ترسیم چهره الگوهاى كمال و اسوه‏هاى پاكى،یعنى معصومین‏«ع‏»بپردازند و خود نیزالگوى اخلاق و تعهد باشند. رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارتست از:

-استفاده شایسته از عواطف پاك مردم و جهت دادن به آنها در مسیر پاكى وتهذیب و تقوا.

-تعمیق محبتها و عشقهاى درونى به انسانهاى اسوه و پاك.

-روشنگرى افكار جامعه و هدایت‏به ارزشها و خوبیها و تقویت ایمان مردم.

-حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طریق یاد شهداى كربلا و شهداى انقلاب وجنگ و طرح معارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبرى و مسؤولیتهاى‏اجتماعى.

پى‏نوشتها

1-لغت نامه،دهخدا.

2-وسائل الشیعه،ج 10،ص 469.

3-جامع احادیث الشیعه،ج 12،ص 567.

4-صحیفه نور،ج 8،ص 69.

5-ستودگان و ستایشگران،ص 30 و 31.این كتاب كه مجموعه‏اى برگرفته از سخنان آیة ا...خامنه‏اى در دیدارهاى‏مكرر با وعاظ و مداحان و شاعران و...است،بر محور مداحى و روضه خوانى و مرثیه سرایى و...است و براى مداحان‏و ذاكران و شاعران اهل بیت،نكات بسیار سودمندى دارد،نشر«حوزه هنرى‏»،1372.

دوشنبه 13/8/1392 - 7:13

طفلان مسلم بن عقیل

 

چون حسین بن على علیه‏السلام شهید گردید، دو پسر كوچك از لشكرگاهى اسیر شدند(48) و آنها را نزد عبیدالله آوردند، او زندانبان را احضار كرد و به او گفت: این دو كودك را به زندان ببر و خوراك خوب و آب سرد به آنها مده و بر آنها سخت‏گیرى كن.

این دو كودك در زندان روزها روزه مى‏گرفتند و شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها مى‏آوردند. یك سال بدین منوال گذشت، یكى از آنها به دیگرى مى‏گفت: اى برادر! مدتى است ما در زندانیم و عمر ما تباه و تن ما رنجور شده است، امشب كه زندانبان آمد ما خود را به او معرفى مى‏كنیم شاید دلش به حال ما بسوزد و ما را آزاد كند.

شب هنگام كه زندانبان پیر نان و آب آورد، برادر كوچكتر به او گفت: اى شیخ! آیا محمد صلى الله علیه و آله و سلم را مى‏شناسى؟

 

جواب داد: چگونه نشناسم؟! او پیامبر من است.

 

گفت: جعفر بن ابى طالب را مى‏شناسى؟

 

در جواب گفت: چگونه جعفر را نشناسم؟! او پسر عمو و برادر پیامبر من است.

گفت: ما از خاندان پیامبر تو محمد صلى الله علیه و آله و سلم و فرزندان مسلم بن عقیل بن ابى طالب هستیم كه یك سال است در دست تو اسیریم و در زندان به ما سخت مى‏گیرى.

زندانبان پیر به شدت ناراحت شد و براى جبران بى مهری هاى خود، بر پاى آن دو بوسه مى‏زد و مى‏گفت: جانم به قربان شما اى عترت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم، این در زندان به روى شما باز است هر كجا كه مى‏خواهید بروید. و دو قرص نان جو و یك كوزه آب در اختیار آنها قرار داد و بعد راه فرار را به آنها نشان داد و گفت: شب ها راه رفته و روزها پنهان شوید تا خدا اسباب نجات شما را فراهم سازد.

آن دو كودك(49) از زندان بیرون آمده و به در خانه پیرزنى رسیدند، پس به او گفتند: ما دو كودك غریب و ناآشنائیم، امشب ما را میهمان كن و چون صبح شود خواهیم رفت.

پیرزن گفت: عزیزانم! شما كی هستید كه از هر گلى خوشبوترید؟

گفتند: ما از خاندان پیغمبریم كه از زندان عبیدالله بن زیاد گریخته‏ایم.

پیرزن گفت: عزیزانم! من داماد بدكارى دارم كه در واقعه كربلا به طرفدارى از این زیاد حضور داشته و مى‏ترسم شما را ببیند و پس از شناختن به قتل برساند.

گفتند: ما همین امشب را نزد تو خواهیم بود و صبح به راه خود ادامه مى‏دهیم.

پیر زن براى آنها شام آورد و آن دو پس از خوردن شام، خوابیدند، برادر كوچك به برادر بزرگتر گفت: بیا امشب پیش هم بخوابیم، مى‏ترسم مرگ، ما را از هم جدا كند!

پاسى از شب گذشته بود كه داماد آن پیرزن در خانه را به صدا درآورد، پیرزن پرسید: كیستى؟

گفت: داماد تو.

گفت: چرا اینقدر دیر آمدى؟

گفت: واى بر تو، پیش از آن كه از خستگى از پاى در افتم در را باز كن.

پرسید: مگر چه اتفاق افتاده؟!

گفت: دو كودك از زندان عبیدالله گریخته‏اند و امیر فرمان داده است به هر كس كه سر یكى از آنها را بیاورد هزار درهم جایزه بدهند، و براى دو سر، دو هزار درهم خواهد داد. و من خیلى تلاش كردم تا آنها را پیدا كنم ولى متأسفانه نتوانستم!

پیرزن گفت: از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بترس كه در روز قیامت دشمن تو باشد.

گفت چه مى‏گویى؟ باید دنیا را به دست آورد!

گفت: دنیاى بى آخرت به چه دردى مى‏خورد؟

گفت: تو از آنها طرفدارى مى‏كنى مثل این كه از آنها اطلاع دارى، باید تو را نزد امیر ببرم.

گفت: امیر از من پیرزن كه در گوشه بیابان زندگى مى‏كنم چه مى‏خواهد؟!

گفت: در را باز كن تا امشب را استراحت كرده و صبح به جستجوى آنها برخیزم.

پیرزن در را به روى او باز كرد و او وارد خانه شد و پس از خوردن شام به استراحت پرداخت. نیمه شب بود كه صداى آن دو كودك به گوشش خورد، از جا جست و در تاریكى شب به جستجوى آنها پرداخت و چون به نزدیكى آنها رسید، پرسیدند: كیستى؟ گفت: من صاحب خانه‏ام شما كیستید؟ برادر كوچكتر كه زودتر بیدار شده بود، برادر بزرگتر را بیدار كرد و به او گفت: از آنچه مى‏ترسیدیم به سراغمان آمد، سپس به او گفتند: اگر با تو به راستى سخن گوییم، در امان تو خواهیم بود؟

گفت: آرى.

گفتند: امانى كه خدا و رسولش محترم مى‏دارند؟

گفت: آرى.

گفتند: بر امان خود، خدا و رسول را گواه مى‏گیرى؟

گفت: آرى.

گفتند: ما از عترت پیامبر تو هستیم كه از زندان عبیدالله گریخته‏ایم.

او كه از فرط خوشحالى سر از پاى نمى شناخت گفت: از مرگ گریخته و به مرگ گرفتار شدید! سپاس خداى را كه شما را به دست من اسیر كرد. سپس آن دو كودك یتیم را محكم بست تا فرار نكنند.

در سپیده دم، غلام سیاهى را كه «فلیح» نام داشت، صدا كرد و گفت: این دو كودك را گردن بزن و سر آنها را برایم بیاور تا نزد ابن زیاد برده و دو هزار دینار درهم جایزه بگیرم!

غلام، شمشیر برداشت و آنها را جلو انداخت تا در كنار فرات ایشان را به شهادت برساند، و چون از خانه دور شدند یكى از آنها گفت: اى غلام سیاه! تو به بلال مؤذن پیغمبر شباهت دارى.

گفت: به من دستور داده شده تا گردن شما را بزنم، شما مگر كیستید؟!

گفتند: ما از خاندان پیامبریم و از ترس جان از زندان ابن زیاد گریخته و این پیرزن ما را میهمان كرد و اینك دامادش مى‏خواهد ما را بكشد.

ن غلام سیاه دست و پاى آنها را بوسید و گفت: جانم به قربان شما اى عترت پیامبر؛ سپس شمشیر را به دور انداخت و خود را به فرات افكند و گریخت، و در پاسخ اعتراض صاحب خود گفت: من به فرمان توام تا تحت فرمان خدا باشى، و چون نافرمانى خدا كنى من از تو اطاعت نمى كنم.

داماد پیرزن بعد از این جریان پسرش را خواست و گفت: من اسباب آسایش تو را از حلال و حرام فراهم مى‏كنم و دنیاى تو را آباد خواهم كرد، فوراً این دو كودك را گردن بزن و سرهاى آنها را بیاور تا نزد عبیدالله بن زیاد برده جایزه بگیرم. فرزندش شمشیر بر گرفت و كودكان را جلو انداخت و به طرف فرات روانه گشت، یكى از آنها گفت: اى جوان! من از عذاب دوزخ براى تو بیمناكم.

گفت: شما كیستید؟

گفتند: ما از عترت پیامبر محمد رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم هستیم، پدرت مى‏خواهد ما را بكشد.

آن پسر هم پس از آگاهى، آنان را بوسید و همانند غلام سیاه شمشیرش را به دور انداخت و خود را به فرات افكند، پدرش فریاد زد: تو هم نافرمانى كردى؟ گفت: فرمان خدا بر فرمان تو مقدم است.

آن مرد گفت: جز خودم كسى آنها را نكشد؛ شمشیر بر گرفت و آن دو كودك را به كنار فرات برده تیغ بر كشید و چون چشم كودكان به شمشیر برهنه او افتاد گریسته و گفتند: اى مرد! ما را در بازار بفروش و مخواه كه روز قیامت پیامبر خدا دشمن تو باشد.

گفت: سر شما را براى ابن زیاد مى‏برم و جایزه مى‏گیرم.

گفتند: خویشى ما با رسول خدا را نادیده مى‏گیرى؟

گفت: شما با رسول خدا پیوندى ندارید!

گفتند: اى مرد! ما را نزد عبیدالله ببر تا خودش درباره ما حكم كند.

گفت: من باید با ریختن خون شما خود را به او نزدیك كنم.

گفتند: اى مرد! به كودكى ما رحم كن!

گفت: خدا در دلم رحمى نیافریده است.

گفتند: پس بگذار ما چند ركعت نماز بخوانیم.

گفت: به حال شما سودى ندارد، بخوانید.

آنها چهار ركعت نماز خوانده و چشم به آسمان گشودند و فریاد بر آورند كه: یا حى یا حكیم یا احكم الحاكمین میان ما و او به حق حكم كن.(50)

سپس آن مرد برخاست و اول گردن برادر بزرگتر را زد و سرش را در پارچه‏اى گذارد؛ پس برادر كوچك، خود را در خون برادر بزرگتر غلطاند و گفت: مى‏خواهم رسول خدا را ملاقات كنم در حالى كه آغشته به خون برادرم باشم. آن مرد گفت: عیب ندارد، تو را هم به او مى‏رسانم! او را هم كشت و سرش را در همان پارچه گذاشت و بدن هر دو را به آب فرات انداخت و سر آن دو را نزد ابن زیاد برد.

ابن زیاد بر تخت نشسته و عصاى خیزرانى به دست داشت، سرها را جلوى ابن زیاد گذاشت، ابن زیاد همین كه چشمش به آنها افتاد، سه بار برخاست و نشست و گفت: واى بر تو! كجا آنها را پیدا كردى؟!

گفت: پیرزنى از خویشان من آنها را میهمان كرده بود.

گفت: از میهمان بدینگونه پذیرایى كردى؟

سپس از او پرسید: به هنگام كشته شدن با تو چه گفتند؟ و آن مرد تمامى جریان را براى ابن زیاد بازگو كرد.

ابن زیاد پرسید: چرا آنها را زنده نیاوردى تا به تو چهار هزار درهم جایزه دهم؟

گفت: دلم راه نداد جز آن كه با خون آنها خود را به تو نزدیك كنم.

ابن زیاد گفت: آخرین حرف آنان چه بود؟

گفت: دست ها را به طرف آسمان برداشتند و گفتند: یا حى یا حكیم یا احكم الحاكمین! میان ما و این مرد به حق حكم كن.

ابن زیاد گفت: خدا در میان تو و آن دو كودك به حق حكم كرد. پس رو به حاضران در مجلس كرده گفت: كیست كه كار این نابكار را بسازد؟

مردى شامى از جاى برخاست و گفت: من!(51)

عبیدالله گفت: او را به همان جایى كه این دو كودك را كشته ببر و گردن بزن، ولى خون او را مگذار كه با خون آنها در هم آمیزد، و سر او را نزد من بیاور.

آن مرد شامى فرمان برد و طبق دستور ابن زیاد آن مرد را در كنار فرات به سزاى عمل ننگینش رسانید و سرش را براى ابن زیاد برد.

نوشته‏اند كه: سر او را بر نیزه كرده و در كوچه‏ها مى‏گرداندند و كودكان با پرتاب سنگ و تیر آن را نشانه مى‏رفتند و مى‏گفتند: این است كشنده عترت رسول خدا.(52)

حجم خسارات و تلفات دشمن به غایت سنگین و زیاد بود. یاران امام علیه‏السلام با وجود كمى تعدادشان دشمن را تار و مار كرده و ضربات مهلكى بر آنها وارد آورده بودند به گونه‏اى كه بعضى از مورخین گفته‏اند: خانه‏اى در كوفه نبود مگر آن كه از آن صداى نوحه و گریه بلند بود. در بعضى از مقاتل تعداد كشتگان لشكر عمر بن سعد را هشت هزار و هشتاد نفر ذكر نموده‏اند.(53) البته با توجه به شجاعت فوق العاده امام علیه‏السلام و برادران و فرزندان و دیگر عزیزان او، و نیز ایثار و فداكارى اصحاب آن حضرت، این تعداد مبالغه‏آمیز به نظر نمى رسد، به عنوان نمونه تنها امام علیه‏السلام یك هزار و نهصد و پنجاه تن را به قتل رسانیده است(54)؛ همچنین حضرت عباس بن على علیه‏السلام وقتى یك تنه حمله نمود به شریعه كه از آن چهار هزار نفر محافظت مى‏نمودند همه از هم گسیختند و تعداد زیادى از آنان به خاك مذلت غلطیدند(55) كه تعداد مقتولین را قبل از ورود به شریعه بر حسب آنچه روایت شده است هشتاد نفر ذكر كرده‏اند(56)؛ و لشكر دشمن در برابر حضرت على اكبر علیه‏السلام ناتوان و حیران مانده بود و با آن كه تشنه كام بود صد و بیست نفر را به قتل رساند(57)، كه بعضى این تعداد را دویست نفر ذكر كرده‏اند.(58) و همینطور دیگر عزیزان از اهل بیت و اصحاب شجاع و فداكار امام علیه‏السلام.

درباره سن آن بزرگوار گفته شده است كه در روز شهادت پنجاه و هشت سال داشت كه هفت سال در كنار جدش رسول خدا و سى سال با پدرش امیرالمؤمنین و ده سال نیز با برادرش امام حسن علیه‏السلام و مدت امامت و خلافت حضرت بعد از برادرش یازده سال بوده است.(59)

 

عمر بن سعد، سر مقدس امام علیه‏السلام را در همان روز (روز عاشورا) به وسیله خولى بن یزید اصبحى و حمیدبن مسلم ازدى نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد(60) پس خولى بن یزید با آن سر مقدس به كوفه آمد و به جانب قصر عبیدالله رفت، چون در قصر را بسته یافت به سوى خانه خود آمد و آن سر مقدس را زیر طشتى قرار داد!

هشام مى‏گوید: پدرم براى من از نوار، دختر مالك (همسر خولى) نقل كرد كه گفت: شب هنگام دیدم خولى چیزى را به خانه آورد زیر طشت پنهان مى‏كند، از او سؤال كردم این چیست؟

گفت: چیزى براى تو آوردم كه همیشه بى نیاز باشى! اینك سر حسین در سراى توست. نوار گفت: به او گفتم: واى بر تو! مردم زر و سیم به خانه مى‏آورند و تو سر پسر دختر پیامبر؟! به خدا سوگند هرگز با تو در یك خانه زندگى نمى كنم، و از بستر برخاستم و به صحن خانه رفتم، به خدا سوگند كه نورى را دیدم همانند ستون از آسمان تا آن طشت پیوسته بود و مرغان سفیدى را نیز دیدم كه برگرد آن طشت تا بامداد مى‏چرخیدند، و چون صبح شد خولى آن سر را نزد عبیدالله بن زیاد برد.(61)

به خولى گفت آن زن پارسا را باز از پا در آورده‏اى؟! كه در این دل شب چو غارتگران برایم زر و زیور آورده‏اى به همراهت امشب چه بوى خوشى ستمگر بار مشك‏تر آورده‏اى؟! چنان كوفتى در، كه پنداشتم ز میدان جنگى، سر آورده‏اى؟! چو دانست آورده سر، گفت: آه! كه مهمان بى پیكر آورده‏اى چو بشناخت سر را، بگفت: اى عجب! سرى با شكوه و فرآورده‏اى بمیرم، در این نیمه شب از كجا سر سبط پیغمبر آورده‏اى؟! چه حقى شده در میان پایمان كه تو رفته‏اى داور آورده‏اى؟! گل آتش ست این، كه از كوه طور تو با خاك و خاكستر آورده‏اى (نگارنده)! با گفتن این رثا خروش از ملایك بر آورده‏اى(62)

پی نوشت ها

48- همانطور كه از این نقل ظاهر است این كودك به همراه امام حسین علیه‏السلام بوده‏اند، ولى قزوینى از روضة الشهدا نقل نموده كه این دو كودك همراه پدرشان مسلم بن عقیل به كوفه آمدند و عبیدالله بن زیاد آنها را اسیر و زندانى نمود. (ریاض الاحزان، 5).

49- نام آن دو كودك محمد و ابراهیم بود كه محمد از ابراهیم بزرگتر بوده است. (ریاض الاحزان، 6).

50- از متنخب نقل شده است كه: آن مرد چون خواست كودكان را به قتل برساند همسر او پیش آمد و گفت: از این دو كودك یتیم درگذر و از خدا طلب كن آنچه را از عبیدالله آرزو دارى، خداوند در عوض آن جایزه كه عبیدالله به تو دهد چندین برابر روزى تو گرداند، ولى مؤثر نیفتاد. (ریاض الاحزان، 6).

51- در منتخب نام این مرد را «نادر» و بعضى نام او را «مقاتل» و از دوستان اهل

بیت ذكر كرده‏اند. (ریاض الاحزان، 8).

52- امالى شیخ صدوق، مجلس 19، حدیث 2.

53- حیاة الامام الحسین، 3/315.

54- مناقب ابن شهر آشوب، 4/110.

55- مقتل الحسین مقرم، 268.

56- بحار الانوار، 45/41.

57- نفس المهموم، 309.

58- مقتل الحسین مقرم، 259.

59- ارشاد شیخ مفید 2/133 / انساب الاشراف 3/219. و اقوال دیگرى در سن مبارك آن حضرت وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:

مسعودى مى‏گوید: حسین مقتول شد در حالى كه از عمرش پنجاه و پنج سال گذشته بود.(مروج الذهب 3/62).

طبرى شیعى مى‏گوید: امام حسین علیه‏السلام در هنگام شهادت، پنجاه و هفت سال از عمر شریفش گذشته بود. (دلائل الامامة، 70).

ابن جوزى مى‏گوید: امام حسین صلوات الله علیه روز عاشورا كه مصادف با جمعه بود، در محرم سال شصت و یك هجرت شهید شد در حالى كه از عمرش پنجاه و شش سال و پنج ماه گذشته بود (صفة الصفوة 1/387).

و ابوالفرج اصفهانى نیز سن مبارك آن حضرت را پنجاه و شش ساله و چند ماه ذكر كرده است كه قبلا در قسمت «تاریخ شهادت» به آن اشاره كردیم. (مقاتل الطالبیین، 78).

60- الملهوف، 60.

61- تاریخ طبرى، 5/445. بعضى نوشته‏اند: حامل سر امام به نزد عبیدالله بن زیاد مردى بنام بشر بن مالك بود و چون آن سر مقدس را نزد عبیدالله نهاد و گفت:

 

املأ ركابى فضة و ذهبا             فقد قتلت الملك المحجبا

 

«مركبم را از سیم و زر سنگین بار كن، كه من پادشاه با فرو شكوهى را كشتم.»

ابن زیاد از كلام او در غضب شد و گفت: اگر مى‏دانستى كه او چنین است، پس چرا او را كشتى؟! به خدا سوگند چیزى به تو ندهم و تو را به او ملحق كنم. پس گردن او را بزد. (كشف الغمه، 2/232).

62- شعر از آقاى عبدالعلى نگارنده است.

 

دوشنبه 13/8/1392 - 7:12

چرا «مسلم‏»؟

روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاك به دیگران هم، پاكى و ایمان مى‏آموزد. صداقت و فداكارى ایثارگران در راه خدا الهام بخش تعهد و فداكارى است. حماسه‏هاى جهاد و شهادت مردان بزرگ اسلام، مجاهد ساز و شهید پرور است. عظمت انسانى چهره‏هاى پرفروغ تاریخ خونبار ما اسوه همه كسانى است كه در زندگى به هدفهایى والاتر از خوردن و خوابیدن اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مى‏جویند. انسانهاى نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقیل‏» یكى از این چهره‏هاست. شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداكار راه حق، یاد آور همه خوبیها، رشادتها و جوانمردیهاست;و خواندن زندگینامه این سردار رشید اسلام، درس آموز و الهام‏بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقیل در كوفه، پیش درآمدى بر نهضت عظیم عاشورا بود; و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت‏سیدالشهدا -علیه‏السلام و سفیر انقلاب كربلا و پیشمرگ حماسه تاریخ‏ساز و جاویدان عاشورا بود.

درباره مسلم، چه مى‏توان گفت، جز بیان صداقت و رشادت و ایمانش؟ و چه مى‏توان نوشت، جز فداكارى و حماسه وآزادگى‏اش، و چه مى‏توان شنید جز عمل به وظیفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و مسلم‏بن عقیل كیست؟ تجسمى از ارزشهاى والاى مكتب; الگو و اسوه‏اى از یك جوانمرد سلحشور و انقلابى پاكباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست‏سپرده و قدم در راه‏حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسیده. پس، با هم با چهره این شخصیت‏بزرگ،آشنا شویم.

مسلم ‏بن عقیل كیست؟

در میان جوانان برومند «بنى‏هاشم‏» مسلم، فرزند عقیل یكى از چهره‏هاى تابناك و شخصیتهاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على(ع) و دومین فرزند ابوطالب بود. در ترسیم زیر رابطه نسبى مسلم، آشكارتر است:

ابوطالب: - طالب - عقیل - مسلم - جعفر - على - حسین بن على

مسلم‏بن عقیل، برادرزاده امیرالمؤمنین و پسر عموى حسین‏بن على بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى كه شخصیت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد. از آغاز كودكى، در میان جوانان بنى‏هاشم بخصوص در كنار امام حسن و امام حسین -علیهما السلام بزرگ شد و كمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درسهاى حماسه و ایثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم كسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند كه در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و مسلم، شاخه‏اى پربار از این اصل و تبار بود;و بنا به اصل وراثت،خصلتهاى برجسته را از نیاكان خود به ارث برده بود. (1)

مسلم در زمان حضرت امیر(ع) نوجوانى رشید و پاك بود كه به افتخار دامادى آن حضرت نایل شد و با یكى از دختران امام به نام «رقیه‏» ازدواج كرد. این وصلت‏بر میزان فضیلتهاى مسلم افزود و او را بیشتر در محور «حق‏» و در خدمت نظام الهى آن حضرت در دوران خلافتش قرار داد.

به نقل مورخان، در زمان حكومت آن حضرت (بین سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى كه امیرالمؤمنین(ع) لشگر خود را صف‏آرایى مى‏كرد، امام حسن و امام حسین(ع) و عبدالله‏بن جعفر و مسلم‏بن عقیل را بر جناح راست‏سپاه، مامور كرد و بر جناح چپ لشگر، محمدبن حنفیه و محمدبن ابى‏بكر و هاشم‏بن عتبه (مرقال) را گماشت و مسؤولیت قلب لشگر را به عبدالله‏بن عباس و عباس‏بن ربیعه و مالك اشتر سپرد (2) .

پس از شهادت حضرت على(ع)

شناسنامه مسلم را، پیش از آن كه از نیاكان و سرزمین وقبیله جستجو كنیم، باید در فكر، عمل و زندگانى‏اش بیابیم; این بهترین معرف مسلم است. مسلم، در دوران خلافت على(ع) در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس‏از شهادت آن امام، هرگز از حق كه در خاندان او و امامت‏دو فرزندش، حسنین -علیهما السلام تجسم پیدا كرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاكش را بر این آستان فدا كرد.

در دوران امامت دهساله امام حسن مجتبى(ع) كه از سخت‏ترین دوره‏هاى تاریخ اسلام نسبت‏به پیروان اهل‏بیت و طرفداران حق بود،مسلم با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت امام مجتبى(ع) كه امامت‏به حسین‏بن على(ع) رسید تا مرگ معاویه كه یك دوره دهساله بود;باز مسلم را در كنار امام حسین(ع) مى‏بینیم. در این دوره بیست‏ساله -یعنى از شهادت على(ع) تا حادثه كربلا بسیارى از كسان یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها كردند و یا به معاویه پیوستند و یا انزواى بى‏دردسر را برگزیدند، ولى آنان كه قلبى سرشار از ایمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار مى‏دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداكارى در راه خدا و جهاد فى سبیل الله پرداختند. ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، بخصوص وقتى آشكارتر مى‏شود كه به شرایط دشوار دیندارى و حق‏پرستى در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم.

ارجمندى و فضیلت ومقام مسلم، در این‏جاست كه براى ما روشنتر مى‏گردد، و همچنان كه در فصلهاى آینده خواهیم دید، مسلم‏بن عقیل دست از محبت و ولایت و حمایت امام زمان خویش -حسین‏بن على(ع)- بر نداشت تا این كه به عنوان پیشاهنگ نهضت كربلا در كوفه به شهادت رسید و افتخار اولین شهید كاروان عاشورا را به خود اختصاص داد و اولین شهید از اصحاب امام حسین بود. از اولاد عقیل كه به همراهى حسین‏بن على(ع) و در ركاب او قیام كردند، تعداد 9 نفر، به شهادت رسیدند،كه مسلم شجاع‏ترین آنان بود. این فضیلت‏بزرگ، از زبان پیامبر اسلام هم بیان شده است. حضرت على(ع) از پیامبر اسلام حدیثى را در مدح «عقیل‏» نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: «من او را (عقیل را) به دو جهت دوست دارم: یكى، به خاطر خودش، و یكى هم به خاطر این كه پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود:

«فرزند او -مسلم كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشك مى‏ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.» آن گاه پیامبر اسلام گریست تا آن كه اشكهایش بر سینه‏اش ریخت و فرمود: «به سوى خدا شكایت مى‏برم، از آنچه كه خاندانم پس از من مى‏بینند.» (3)

حمایتهاى این خانواده از اهل حق موقعیت و اعتبارى خاص براى آنان فراهم كرده بود و فضایلشان همواره مورد تقدیر امامان(ع) قرار داشت. امام سجاد -علیه السلام نسبت‏به خاندان عقیل عطوفت و محبت‏بیشترى از دیگران نشان مى‏داد و مى‏فرمود: من هر گاه خاطره آن روزى را كه اینان با حسین -علیه السلام بودند به یاد مى‏آورم، اندوهگین مى‏شوم.

خانواده شهیدپرور

قبلا هم اشاره شد كه از فرزندان عقیل 9 نفر قربانى راه حسین(ع) كه راه خدا بود شدند و مسلم تابنده‏ترین این چهره‏ها بود. این خاندان با استقبال از شهادت در راه قرآن افتخار ویژه‏اى براى خود كسب كردند و فرزندان مسلم هم در ادامه خط سرخ پدر شهیدشان در صحنه كربلا حضور یافتند تا وفادارى خویش را به خاندان پیامبر كه تعهد اسلامى هر مؤمن راستین به حساب مى‏آمد نشان دهند.

صحنه شورانگیز شب عاشورا سند زنده‏اى بر این وفا و تعهد و اخلاص است. در آن شب شگفت و عظیم، كه سالار شهیدان، حسین‏بن على(ع) با اهل‏بیت و بستگان و یاران خویش، از ماجراهاى فرداى خونین سخن مى‏گفت و وفادارى اصحابش را مى‏ستود و از نیكى و حقشناسى اهل‏بیت‏خویش تقدیر مى‏كرد و از خدا براى همه، پاداش نیك مى‏طلبید، آرى در آن شب كه بیعت را از یاران خود برداشت تا هر كه مى‏خواهد برود خطاب به عموزادگانش; یعنى فرزندان عقیل كرده و فرمود: شما شهید داده‏اید، شهادت مسلم شما را بس است، اجازه مى‏دهم كه شما بروید. در پاسخ گفتند: اگر ما، بزرگ و سرور و پسر عموى والا مقام خود را رها كنیم و در ركابش نه تیرى بیندازیم و نه شمشیر و نیزه‏اى بزنیم،آن گاه مردم چه خواهند گفت و جواب مردم را چه خواهیم داد؟ نه! به خدا سوگند،ما نخواهیم رفت و جان و مال و خانواده خویش را فداى تو مى‏كنیم و در كنار تو مى‏مانیم و مى‏جنگیم تا با تو وارد بهشت‏شویم; زشت و ناگوار باد، زنده ماندن پس از تو!» (4) و این گونه فرزندان مسلم و اولاد عقیل، در كنار امام حسین ماندند و از حق دفاع كردند. در ماجراى كربلا دو تن از فرزندان مسلم‏بن عقیل به شهادت رسیدند و دو فرزند دیگر در كربلا به اسارت نیروهاى دشمن درآمدند كه آنها را به كوفه برده و تحویل «ابن‏زیاد» دادند. نزدیك به یك سال در زندان بودند كه پس از فرار به شهادت رسیدند. (در این باره، توضیحى خواهیم داشت).

این اجمالى بود از خانواده مسلم، نیاكانش، فرزندانش و شهادت‏طلبى این دودمان پاك و وفادارى‏شان نسبت‏به اهل‏بیت پیامبر و خط امامت و ولایت و دفاعشان از حق و ستیزشان با باطل پس از آن كه مولا امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسید و جبهه حق و عدل، یارانى مخلصتر و سربازانى فداكارتر مى‏طلبید. قسمت عمده تلاش و جهاد «مسلم‏بن عقیل‏» در دوره امامت‏حسین‏بن على(ع) و زمینه‏سازى براى نهضت آن امام شهید، در كوفه بود، كه در فصل آینده، آن را مى‏خوانیم.

سفیر انقلاب كربلا

مى‏دانیم كه «مسلم‏بن عقیل‏» پیشاهنگ نهضت كربلا و سفیر امام حسین به سوى مردم كوفه بود. براى آشنایى با پیوستگى حوادث كوفه و كربلا لازم است كه خیلى كوتاه و فشرده به حوادث مقدماتى اعزام مسلم به كوفه جهت گرفتن بیعت‏به نفع امام حسین(ع) اشاره كنیم:

معاویه، پس از بیست‏سال سلطنت استبدادى مرد. یزید، پس از معاویه بر سر كار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسین(ع) را هم به بیعت وادار كند،كه سیدالشهدا، نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مكه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره بردارى كند.

سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسین(ع) در مكه و برخورد با مردم و تشكیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت‏با یزید، آشنا كرد;بخصوص مردم كوفه از اقدام انقلابى امام حسین(ع) خوشحال و امید وار شدند. مردم كوفه، خاطره حكومت چهارساله علوى را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیتهاى برجسته و چهره‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و یاران اهل‏بیت‏بودند. از این رو نامه‏ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره‏هاى معروف شیعه در كوفه و بصره به امام حسین(ع) نوشتند، كه تعداد این نامه‏ها به هزاران مى‏رسید. كوفیان،گروهى را هم به نمایندگى از طرف خود به سركردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه‏هایى همراه آنان ارسال كردند.

در میان نامه‏ها و امضاها، نام شخصیتهاى بزرگى از كوفه همچون «شبث‏بن ربعى‏» و «سلیمان‏بن صرد» و «مسیب‏بن نجبه‏» و... به چشم مى‏خورد كه از آن حضرت مى‏خواستند مردم را به بیعت‏با خود دعوت كند و به كوفه بیاید و یزید را از خلافت‏خلع كند. (5)

امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مكرر مردم كوفه، عكس‏العمل نشان داده و اقدامى كند. براى ارزیابى دقیق اوضاع كوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشكل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود كه كسى قبلا به كوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت‏شهر و مردم، به او بدهد.

حضرت حسین‏بن على(ع) مناسبترین فرد براى این ماموریت محرمانه را «مسلم‏بن عقیل‏» دید، كه هم آگاهى سیاسى و درایت كافى داشت،و هم تقوا و دیانت،و هم خویشاوند نزدیك امام بود. به نمایندگانى كه از كوفه آمده بودند، فرمود:من، برادر و پسر عمویم (مسلم) را با شما به كوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بیعت كردند;من نیز خواهم آمد. این كه امام از مسلم به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، میزان اعتبار و لیاقت و كفایت مسلم‏بن عقیل را مى‏رساند. آن گاه مسلم را طلبید و به او فرمود: به كوفه مى‏روى، اگر دیدى كه دل وزبان مردم یكى است و آنچنان كه در این نامه‏ها نوشته‏اند متفقند و مى‏توان به وسیله آنان اقدامى كرد،نظر خودت را بر من بنویس و مسلم را وصیت و سفارش كرد، به این كه:

پرهیزكار و با تقوا باش;نرمش و مهربانى به كار ببر; فعالیتهاى خود را پوشیده‏دار; اگر مردم، یكدل و یكجان بودند و در میانشان اختلافى نبود، مرا خبر كن. (6)

امام حسین(ع) طى نامه و پیامى جداگانه كه خطاب به مردم كوفه نوشت، تكلیف مردم و ماموریت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنین بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از حسین بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان;

اما بعد،

سعید و هانى، با نامه‏هایتان نزد من آمدند. آنان آخرین كسانى بودند از فرستادگانتان كه نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را كه ذكر كرده بودید فهمیدم. بیشتر سخن شما این بود كه: ما را امام و پیشوایى نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع كند. اینك، من برادرم،عموزاده‏ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏خویش «مسلم‏بن عقیل‏» را به سوى شما فرستادم و او را مامور كردم كه از حال شما و از كار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنین گزارش دهد كه راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چیزى است كه قاصدان شما گفتند و در نامه‏هاى شما نوشته شده است‏به خواست‏خدا بزودى به سویتان خواهم آمد.

به جانم سوگند پیشوا و امام، تنها و تنها كسى است كه به كتاب خدا حكم و عمل كند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پایبند فرمان خدا سازد، والسلام.» (7)

اعزام مسلم و فرستادن این پیام به كوفه، پاسخى به همه نامه‏ها و دعوتها و طومارها بود. محتواى پیام امام، در این چند محور، خلاصه مى‏شود:

1 - تایید كامل از مسلم به عنوان برادر، پسر عمو و نماینده‏اى مورد اطمینان.

2 - محدوده مسؤولیت مسلم در كوفه نسبت‏به ارزیابى وحدت كلمه و صداقت مردم.

3 - پاسخى به دعوتهاى مكرر، به عنوان اتمام حجت.

4 - درخواست از مردم براى حمایت و اطاعت از مسلم.

مسلم با گرفتن دو راهنما از مكه به سوى كوفه حركت كرد. روزهاى متوالى راه طى كرد. آن دو راهنما در راه، از تشنگى جان سپردند. مسلم، همراه با «قیس‏بن مسهر صیداوى‏» و «عمارة بن عبدالله ارحبى‏» با تحمل مشقتهاى توانفرساى راه، پس از بیست روز، خود را به كوفه رساند و مسافت‏سى‏روزه را با همه سختیها در بیست روز پشت‏سرگذاشت. (8)

اینك، مسلم، با شهرى رو به روست، حادثه‏خیز و پرماجرا و با گرایشهاى مختلف; شهرى با افكار گوناگون كه اگر چه بظاهر آرام است،اما آرامش قبل از طوفان را مى‏گذراند.

مسلم، وارد كوفه شد و به خانه مختار ثقفى، كه از شیعیان خالص‏حضرت على(ع) وعلاقه‏مندان به اهل‏بیت‏بود، رفت. (9)

مسلم، در كوفه

فلق با تیغ آذر،خیمه شب را زهم بدرید و... شب، دامان خود برچید خبر در گوشهاى كوفیان پیچید كه مسلم، افسر جانباز و پیشاهنگ این نهضت پیام انقلاب عدل را با خویش آورده است. و مشتاقان،بسان موج خشم آلود اما طالب و مشتاق به سوى خانه مسلم، روان گشتند. درون چشمهاشان اشگهاى شوق و جانها، تشنه آزادى و دلها پر از شادى هزاران دست گرم شیعیان در دست مسلم بود و بیعت تا غروب، آن روز بر پا بود. طرفداران حق، چون حلقه، پیرامون این رهبر شعور و شور، اندر سینه و در سر و گاهى دیدگان از اشگ شوق یاوران، تر بود.

شیعیان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با مسلم دیدار و بیعت مى‏كردند و مسلم هم نامه امام حسین(ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان كوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند.

در یكى از همین دیدارها «عابس بن شبیب شاكرى‏» برخاست و پس از ستایش خداوند، خطاب به مسلم گفت:

«من از مردم چیزى نمى‏گویم و نمى‏دانم كه در دلها چه دارند و تو را به آنها مغرور نمى‏كنم. من از خود و آمادگى خودم به تو خبر مى‏دهم. به خدا سوگند! اگر بخوانید، شما را اجابت مى‏كنم و در ركابتان با دشمنانتان مى‏ستیزم و در راه شما با شمشیرم كارزار مى‏كنم تا با شهادت، خدا را ملاقات كنم; و از این كار،فقط پاداش الهى را مى‏طلبم.»

پس از او دلیر مردى دیگر، كهنسال و جوان دل برخاست، به نام «حبیب‏بن مظاهر» و گفت: (خطاب به عابس)

«رحمت‏خدا بر تو باد! آنچه را در دل داشتى با سخنى كوتاه و گویا بیان كردى. به خداى یكتا سوگند، عقیده و موضع من نیز همچون تو است.» (10) و كسان دیگر هم برخاسته و اعلام وفادارى و آمادگى براى فداكارى كردند.

«از آن پس، دست‏بود و دست كه پیمان با سخنگوى «حسین‏بن على‏» مى‏بست.»

روز به روز بر تعداد هواداران امام حسین(ع) كه با نماینده‏اش مسلم،بیعت مى‏كردند افزوده مى‏شد تا این كه پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسید. (11)

با وجود این همه بیعتگران‏جان بر كف و انقلابیهاى آماده براى هرگونه فداكارى در راه حمایت‏حسین(ع) و بر انداختن كومت‏یزید، مسلم‏بن عقیل، طى نامه‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد براى نهضت از امام خواست كه به سوى كوفه بشتابد. در نامه‏اى كه به امام نوشت،چنین بیان كرد:

«نامه‏هاى فرستاده شده، راست‏بوده و سخن فرستادگان هم درست است. مردم كوفه آماده جهاد و جانبازى در راه خدایند. هم اكنون هیجده هزار نفر، با من بیعت كرده‏اند و آماده فداكارى در ركاب تو هستند. هر چه زودتر به سوى كوفه حركت كن!»این نامه را كه مسلم،بیست‏و هفت روز پیش از شهادتش به امام حسین(ع) نوشت، توسط «عابس‏بن شبیب شاكرى‏» براى آن حضرت فرستاد. همراه او،نامه‏هاى دیگرى هم كوفیان به امام نوشتند و با گزارش این كه صدهزار شمشیر براى یارى تو آماده است،از آن حضرت خواستند كه در آمدن به كوفه شتاب كند. (12)

كنون مسلم، نگینى در میان حلقه انبوه یاران است حضورش مایه دلگرمى امیدواران است شكوه و هیبتى دارد، میان كوفیان جایى و محبوبیتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لكه‏هاى ذلت و ننگ است كلام از شور جانسوز حقیقتهاست، ز «رفتن‏» ها و «ماندن‏» هاست. ولى دوران آن كم بود و كم پایید، تمام شعله‏ها ناگه فرو خوابید...

والى كوفه «نعمان بن بشیر» بود كه از جانب معاویه و پس از او از سوى یزید به این سمت،گماشته شده بود. وقتى از تجمع‏مردم كوفه، پیرامون مسلم و بیعت‏با او آگاه شد، در یك سخنرانى مردم را تهدید كرد و آنها را از رفت‏وآمد پیش مسلم‏بن عقیل و شنیدن حرفهایش اكیدا نهى كرد; اما انقلابیون كوفه كه دل به مهر حسین(ع) سپرده و دست‏بیعت‏با نماینده‏اش مسلم داده بودند براى سخنان تهدیدآمیز او ارزشى قائل نشدند.

یكى از هم‏پیمانان بنى‏امیه به نام عبدالله‏بن مسلم بن ربیعه حضرمى پس از او برخاست و با سخنانى خواستار آن شد كه با مخالفان با شدت عمل بیشترى برخورد كند، چرا كه برخوردى این‏گونه كه از موضع ناتوانى و ضعف است فتنه مسلم را نمى‏تواند بخواباند. با اوجگیرى نهضت نیمه مخفى مسلم در كوفه گزارشهاى تندى به شام و نزد «یزید» فرستاده مى‏شد. از جمله همان عبدالله حضرمى، كه از او یاد شد،طى نامه‏اى براى یزید این گونه نوشت: «مسلم‏بن عقیل به كوفه آمده و شیعه به نفع حسین‏بن على با او بیعت كرده‏اند. اگر به كوفه نیاز دارى، مرد نیرومندى براى سركوبى شورشیان و اجراى فرمانت‏بفرست، چرا كه نعمان‏بن بشیر، مردى ناتوان است‏یا خود را ضعیف مى‏نمایاند....»

یزید براى حفظ سلطه و حاكمیت‏بر كوفه عنصر ناپاك و سفاك و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را كه حاكم بصره بود، انتخاب كرد. «ابن‏زیاد» با حفظ سمت، والى كوفه نیز شد. ماموریت ابن‏زیاد آن بود كه به كوفه برود و مسلم را دستگیر كند و سپس او را محبوس یا تبعید كند، یا به قتل برساند. (13)

ابن زیاد،با اجازه و اختیارهاى نامحدودى براى قلع‏وقمع و كشتار و فرونشاندن آتش مبارزات، مخفیانه و با قیافه‏اى مبدل و نقابدار به هنگام شب وارد كوفه شد و مراكز قدرت را، با عملیاتى شبیه كودتا به دست گرفت.

ابن زیاد قبل از آمدن به كوفه در بصره سخنرانى كرد و براى این كه در غیاب او هیچ‏گونه حادثه و شورشى پیش نیاید،ضمن تهدیداتى كه نسبت‏به مردم نمود، برادر خودش را كه عثمان نام داشت، به جاى خود گماشت و خود به كوفه رفت. (14)

مردمى كه با مسلم بیعت كرده و در انتظار آمدن حسین بن على(ع) به كوفه بودند، با ورود ابن‏زیاد به كوفه، وضعى دیگر پیدا كردند. فردا صبح كه مردم براى نماز جماعت‏به مسجد آمدند،ابن‏زیاد از دارالاماره بیرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... امیرالمؤمنین یزید، مرا فرمانرواى شهر و این مرز و بوم و حاكم بر شما و بیت‏المال قرار داده است و به من دستور داده كه با ستمدیدگان،انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نیكى كنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشیر و تازیانه رفتار كنم. پس هر كس باید بر خویش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل‏روشن مى‏شود; به آن مرد هاشمى (مسلم‏بن عقیل) هم برسانید كه از خشم و غضب من بترسد.» (15)

از این پس، مجراى بسیارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏زیاد، رؤساى قبایل و محله‏ها را طلبید و برایشان صحبتهاى تهدیدآمیز كرد و از آنان خواست كه نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند،و گرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت. (16)

حزب اموى، كه مى‏رفت‏بساطش نابود و برچیده گردد،دیگر بار، جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع‏ها و فریبكاریها و تبلیغهاى دامنه‏دار، تاثیر خود را بخشید و والى جدید، توانست‏با قدرت و قوت و با تمام امكانات جاسوسى و خبرگیرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیریها و خشونتها و برخوردهاى تندى كه انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.

دوران اختفا

مسلم بن عقیل، در خانه «مختار» بود كه صحنه حوادث به صورتى كه یاد شد، پیش آمد. از آن جا كه ابن‏زیاد، براى سركوبى انقلابیها به دنبال رهبر این نهضت; یعنى مسلم مى‏گشت، مسلم مى‏بایست جاى امنتر و مطمئنترى انتخاب كند. این بود كه مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانى‏» رفت.

هانى‏بن عروه،از بزرگان كوفه و چهره‏هاى معروف و پرنفوذ شیعه در این شهر بود كه هواداران و نیروهاى مسلح و سواره‏اى كه تعدادشان به هزاران نفر مى‏رسید در اختیار داشت. هانى، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پیامبر را هم درك كرده بود و در زمان امیرالمؤمنین(ع) هم در جنگهاى جمل و صفین و نهروان ملازم ركاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفایى شایسته در حق اهل‏بیت پیامبر برخوردار بود.(17) اینك، بار دیگر موقعیتى پیش آمده بود كه هانى، صداقت و ایمان و تعهد خویش را نسبت‏به حق نشان دهد و در این شرایط خطرناك و اوضاع بحرانى، پذیراى «مسلم‏» گردد كه در راس نیروهاى شیعى است و تحت تعقیب از سوى حاكم كوفه.

هانى، مسلم را در خانه خود در موقعیتى مطمئن جا داد. از آن پس، شیعیان دوباره رفت‏وآمدهاى پنهانى خود را به خانه هانى شروع كردند و دیدارها با مسلم، در آن جا انجام مى‏گرفت و هنوز «عبیدالله زیاد» از مخفیگاه جدید مسلم بى‏اطلاع بود. (18)

یكى از وقایع مربوط به دوران مخفى بودن مسلم در خانه هانى نقشه ترور «ابن‏زیاد» است كه انجام نشد. قضیه از این قرار بود :

یكى از بزرگان بصره، كه از شیعیان خالص امیرالمؤمنین(ع) محسوب مى‏شد، «شریك‏بن اعور» بود. شریك از كسانى بود كه در ركاب على(ع) و همراه عمار یاسر، در جنگ صفین با معاویه جنگیده بود. هنگام آمدن «عبیدالله زیاد» به كوفه او هم همراه جمعى اجبارا از بصره به طرف كوفه مى‏آمد كه در راه، از قافله عقب ماند و چون بیمار هم شده بود، پس از رسیدن به كوفه به خانه «هانى‏» وارد شد. ابن‏زیاد كه از بیمارى شریك مطلع شد، تصمیم گرفت‏براى عیادت او به خانه هانى برود.

به پیشنهاد شریك، تصمیم بر آن شد كه «مسلم‏» در پستوى خانه و پشت پرده، كمین كند و در وقت‏حضور ابن‏زیاد با علامتى كه به مسلم مى‏دهند (آب خواستن شریك) بیرون آمده و او را به قتل برساند. طبق برخى از نقلها، در اجراى این طرح، بنا بود كه سى‏تن از شیعیان هم حضرت مسلم را یارى كنند.

«ابن زیاد» آمد و نشست و صحبتهایى كردند، ولى وقتى شریك، آب طلبید، مسلم براى اجراى طرح، بیرون نیامد و با تكرار علامت، باز هم از مسلم خبرى نشد. ابن زیاد كه احتمال خطرى مى‏داد، از هانى پرسید: او چه مى‏گوید؟ گفتند: تب كرده و هذیان مى‏گوید. اما عبیدالله زیاد، زود از آن جا رفت.

پس از رفتن او از مسلم پرسیدند چرا نقشه را عملى نكردى؟ گفت: به دو جهت، یكى به خاطر سخنى كه على(ع) از پیامبر اسلام(ص) نقل كرده كه: «ایمان، مانع كشتن غافلگیرانه است‏» دیگرى به خاطر اصرار همراه با گریه همسر هانى كه از من خواست در خانه او چنین كارى نكنم. هانى گفت: واى بر آن زن كه هم خودش و هم مرا از بین برد و از آنچه كه مى‏ترسید، در آن واقع شد. شریك گفت: اگر او را كشته بودى،فاسق فاجر و مكارى را از بین برده بودى (19) .

نفوذ دشمن به تشكیلات نهضت

نهضت مسلم و هوادارانش، صورت مخفیترى گرفت و ارتباطها پنهانتر انجام مى‏شد. با تغییر شرایط،كوفه به كانون خطرى براى انقلابیهاى شیعه تبدیل شده بود كه با كمترین غفلتى ممكن بود خطرات بزرگى پیش بیاید. سیاست كلى «ابن‏زیاد» نابودى مسلم و شكست این نهضت‏بود و براى این كار، دو نقشه كلى را در دست اجرا داشت:

1 - جستجو و تعقیب مسلم و طرفدارانش.

2 - خریدن سران شهر و چهره‏هاى با نفوذ.

براى پى‏بردن به مخفیگاه مسلم و اطلاع از قرارها و برنامه‏ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت مسلم، راهى كه از سوى ابن‏زیاد پیش گرفته شد، استفاده از یك عامل نفوذى بود كه با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حكومت‏برساند. این عامل نفوذى ابن‏زیاد كسى جز «معقل‏» نبود. معقل كه از سرسپردگان‏حكومت‏بود، با دریافت‏سه‏هزار درهم، ماموریت‏یافت كه به عنوان یك هوادار مسلم و طرفدار نهضت‏با طرفداران مسلم تماس بگیرد و به عنوان یك انقلابى،كه مى‏خواهد این پولها را براى صرف در راه‏انقلاب و تهیه سلاح و امكانات مبارزه به مسلم تحویل دهد، كم‏كم به پیش مسلم راه یافته و از خانه او و تشكیلات و افراد مؤثر، گزارش تهیه كرده و به ابن‏زیاد خبر دهد.

معقل، به مسجد آمد و نماز خواند و با عده‏اى صحبت كرد تا این كه او را به «مسلم‏بن عوسجه‏» راهنمایى كردند، كه مردى شریف و از شخصیتهاى بارز شیعه در تشكیلات مسلم‏بن عقیل بود. معقل صبر كرد تا نماز «مسلم‏بن عوسجه‏» تمام شد. آن گاه پیش رفت و طبق برنامه از پیش دیكته شده،خود را چنین معرفى كرد: مردى از اهل شام و از قبیله «ذى‏الكلاع‏» هستم كه خداوند، نعمت محبت و دوستى اهل‏بیت را به من عطا كرده است. شنیده‏ام كه مردى از این خاندان به كوفه آمده و مردم را به یارى پسردختر پیامبر دعوت كرده و از آنان بیعت مى‏گیرد. پولى دارم كه مى‏خواهم به او برسانم و نیز دوست دارم كه او را از نزدیك دیدار كنم. مردم تو را به من معرفى كرده‏اند. این پولها را از من بگیر و مرا نزد آن مرد ببر تا با او بیعت كنم.

مسلم‏بن عوسجه كه سخنان او را باور كرده بود،ضمن ابراز خوشحالى از دیدن آن مرد كه خود را دوستدار خاندان پیامبر معرفى كرده بود،از «معقل‏» قولها و پیمانهاى استوار گرفت كه قدمى از راه خیرخواهى فراتر نگذارد و جریان را پوشیده نگه دارد. معقل هم هر قول و پیمانى را كه وى مى‏خواست‏به او داد.

مسلم‏بن عوسجه كه به سخنان او اطمینان پیدا كرده بود، به او گفت: چند روزى به خانه من بیا، تا من مقدمات و اجازه‏دیدار تو را با آن مرد كه در جستجوى او هستى فراهم كنم.

به این صورت، كم‏كم این جاسوس ابن‏زیاد، به خانه هانى هم كه پناهگاه مسلم‏بن عقیل بود راه پیدا كرد و با مسلم ملاقات نمود و پولها را به او تحویل داد و بتدریج‏خود را یكى از طرفداران نهضت، جا زد. صبحها زودتر از همه مى‏آمد و دیرتر از همه مى‏رفت و اخبار درونى نهضت را به عبیدالله زیاد،گزارش مى‏داد. (20)

این از یكسو، اخبار نهضت را به دشمن انتقال داده بود و از سوى دیگر، نامه‏اى را كه مسلم‏بن عقیل توسط «عبدالله یقطر» (21) براى حسین‏بن على(ع) نوشته و از اوضاع جارى به امام گزارش داده بود، به دست گشتیهاى عبیدالله زیاد افتاد. حامل نامه را پیش عبیدالله زیاد بردند. (22) وقتى كه آن مرد، حاضر نشد نویسنده نامه را معرفى كند و مقاومت كرد، به دست ماموران و به دستور ابن‏زیاد، به شهادت رسید اما خیانت نكرد.

با پى بردن به مخفیگاه مسلم و مركزیت نهضت و افراد مؤثر در جریان مبارزه، ابن زیاد، بیشتر احساس خطر كرد و تصمیم گرفت كه هر چه زودتر دست‏به كار شود و انقلاب را قبل از آن كه به مرحله غیرقابل كنترلى برسد، درهم شكسته و سران نهضت و مقاومت انقلابیها را درهم شكند. این بود كه نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهره‏هاى سرشناس تشكیلات مسلم كشیده شد و اولین گام،دستگیرى «هانى‏» بود.

نهضت در خطر

نقش «هانى‏» در نهضت، بسیار بود; از این رو والى كوفه به فكر دستگیرى هانى افتاد تا از این طریق به مسلم هم دسترسى پیدا كند، زیرا مى‏دانست تا وقتى كه هانى، در محل خود مستقر باشد، بازداشت مسلم‏بن عقیل عملى نیست و نیروهاى زیادى كه در اختیار و در فرمان هانى هستند،مقاومت و دفاع خواهند كرد. پس باید با نقشه‏اى پاى هانى را به «دارالاماره‏» بكشد و او را در همان جا زندانى كند تا بین او و مسلم جدایى بیفتد.

هانى به بهانه مریضى پیش «عبیدالله زیاد» نمى‏رفت، تا این كه ابن‏زیاد، چند نفر را در پى او فرستاد و با این بهانه كه والى كوفه مى‏خواهد تو را ببیند، او را به دارالاماره بردند. (23)

«عبیدالله بن زیاد» والى كوفه در اولین برخورد، سخنان تندى به او گفت، از جمله این كه هنگام ورود هانى گفت: «خیانتكار، با پاى خود آمد!»

سخنان نیشدار ابن‏زیاد و گوشه و كنایه‏هاى او سبب شد كه هانى بپرسد: مگر چه شده است؟

ابن زیاد گفت: این چه غوغایى است كه در خانه خود،علیه امیرالمؤمنین یزید،بر پا كرده‏اى؟! مسلم را در خانه خود جا داده و براى او افراد جنگى و سلاح، جمع مى‏كنى و گمان كرده‏اى كه اینها بر من پوشیده است؟

هانى انكار كرد، اما ابن‏زیاد، هانى را با «معقل‏» روبه‏رو كرد. این جا بود كه هانى فهمید كه معقل،جاسوس ابن‏زیاد بوده است (24) و خود را به عنوان یك انقلابى هوادار اهل‏بیت و بیعت كننده با مسلم به نفع حسین‏بن على(ع) در درون تشكیلات نهضت، جا زده است.

آن دیدار به جر و بحث كشیده شد و پس از گفتگوهاى تندى كه رد و بدل شد،ابن‏زیاد عصاى غلام خویش (مهران) را گرفت،و در حالى كه مهران، از موهاى سر هانى گرفته بود،با عصا آن قدر بر سر و صورت او زد تا این كه دماغ و پیشانى هانى شكست. در این لحظه هانى دست‏برد تا شمشیر نگهبانى را كه نزدیكش بود بكشد و... كه جلوى دستش را گرفتند، و به فرمان عبیدالله زیاد او را به زندان انداختند. (25)

دستگیرى هانى، كه براى حكومت، یك موفقیت‏به حساب مى‏آمد و از این طریق ابن‏زیاد توانسته بود مانعى بزرگ را از پیش پاى خود بردارد، در وضع روحى بعضى از انقلابیها تاثیر منفى گذاشت.

انفجار پیش از موعد

هانى در بازداشت «عبیدالله‏بن زیاد» بود. سربازان والى در اندیشه حمله به خانه هانى و مسلم، در فكر دفاع و مقابله بود. برنامه انقلاب، به صورتى كه از پیش طرح‏ریزى شده بود، عملى نبود، مسلم تصمیم گرفت وقت‏حمله را جلو بیندازد.

عده‏اى زیاد از نیروها كه در خارج شهر بودند و انتظار رسیدن وقت موعود را مى‏كشیدند،از تصمیم جدید، بى‏خبر بودند. مسلم به یكى از یاران خود دستور داد تا رمز حمله و شروع نهضت‏حق‏طلبانه را در قالب درگیرى با نیروهاى دشمن در شهر اعلام كند. شعار پرشور و حماسى «یامنصور، امت‏» (26) طنین افكند. دلها به هم پیوست و پنجه‏ها بر قبضه شمشیرها فشرده شد و پیروان حق و سربازان دین و بیعت كنندگان با مسلم از هر سو براى یارى او گرد آمدند. قلب تپنده این حركت، خانه هانى بود كه مسلم را در خود جاى داده بود. در خانه‏هاى اطراف هم، حدود چهارهزار نفر، نیروى مسلح براى كارهاى ضرورى و برنامه‏هاى پیش‏بینى نشده، به عنوان ذخیره، آماده بودند. نیروهاى موجود، مى‏بایست‏به شكلى سازماندهى مى‏شدند تا با سپاه مهاجم دشمن، مقابله كنند. گرچه نیروها خیلى زیاد نبودند، اما مسلم‏بن عقیل، همین تعداد را هم به صورت زیر، جناح‏بندى و سازماندهى كرد:

«عبدالرحمن بن عزیز كندى‏» و امیر «ربیعه‏» و فرمانده سواركاران و گروه پیشاهنگ.

«مسلم‏بن عوسجه‏» امیر قبایل مذحج و بنى‏اسد و فرمانده نیروهاى پیاده.

«ابو ثمامه صاعدى‏» امیر قبیله تمیم و همدان.

«عباس بن جعده جدلى‏» فرمانرواى نیروهاى مدینه.

با این آرایش نظامى دستور حمله به طرف قصر و مركز فرماندهى‏«عبیدالله زیاد» را صادر كرد. (27)

در این لحظه‏ها مسلم‏بن عقیل، فقط به «حق‏» مى‏اندیشید و به مظلومیت همیشگى پیروان حق. مبارزه با ستم و مجسمه‏هاى فسق و ظلم را وظیفه‏اى مقدس و مسؤولیتى عظیم و الهى مى‏دید. عمل به وظیفه سبب شده بود كه مسلم، «خود» را فراموش كند و به «خدا» بیندیشد.

آمده بود، تا صداى حق را جایگزین همه همهمه‏ها و هیاهوهاى عربده‏جویان دنیاخواه و زرپرست و قدرت طلب قرار دهد; آمده بود تا اراده‏ها و بازوها و شمشیرهاى آزادگان مؤمن را در راه خدا و در خط رهبرى حسین بن على(ع) متحد و منسجم سازد، و اینك در شرایط دشوارى كه پیش آمده است، جهادى عظیم و فداكارى خونرنگ و حماسه‏اى جاوید و ماندگار و لازم است; و... مسلم،قدم در این میدان گذاشت.

ابن‏زیاد كه به دنبال دستگیر كردن «هانى‏» احساس خطر مى‏كرد، براى پیشگیرى از بروز هرگونه عكس‏العمل تند مردم، در مسجد، مشغول سخنرانى براى مردم بود و كسانى را كه در مقام مخالفت‏با حكومت‏باشند، تهدید مى‏كرد... كه خبر دادند،مسلم و هوادارانش قیام را آغاز كرده‏اند. از منبر فرود آمد و بسرعت‏به قصر رفت و دستور داد درها را ببندند و خود در قصر، پناهنده شد. چیزى نگذشت كه قصر در محاصره نیروهاى طرفدار مسلم قرار گرفت و مسجد كوفه از یاران مسلم پر شد و هر ساعت‏بر تعدادشان افزوده مى‏گشت. (28)

عبیدالله، براى نجات از این بحران از شیوه به كارگیرى مزدوران خود فروخته استفاده كرد. از سویى جمعى را به بیرون فرستاد تا ضمن تشكیل یك گروه مقاومت‏براى مبارزه با یاران مسلم از طریق پخش شایعات، در صفوف سربازان مسلم دودستگى ایجاد كنند، و از طرفى هم،كسانى را مامور ساخت كه با گفته‏هاى خود،مردم را از اطراف مسلم‏بن عقیل متفرق سازند تا به این طریق، هم حلقه محاصره قصر، شكسته شود و هم مسلم تنها بماند.

خائنانى خودفروخته حاضر شدند براى رضاى خاطر عبیدالله كه در داخل قصر محاصره شده و چیزى به نابودى‏اش نمانده بود،به میان جمع مردم آیند و از آنان بخواهند كه پراكنده شوند و جان خود و سرنوشت‏خانواده خویش را به خطر نیندازند. كثیربن شهاب یكى از این مزدوران بود كه خطاب به مردم گفت:

«شتاب نكنید! به سوى خانه و خانواده خود برگردید و خود را به كشتن ندهید. هم اكنون سپاه مجهز یزید از شام فرا مى‏رسد....

امیر شما عبیدالله تصمیم گرفته است كه:هر یك از شما، تا شب به خانه خود نرود و مقاومت كند، حقوقش قطع شود و جنگجویانتان را نیز بدون حقوق به جنگ در مرز شام بفرستد و بى‏گناهان را به جاى گناهكاران،و حاضران را به جاى غایبان بگیرد و در بند كشد،تا احدى از شما نماند....»

این سخن و امثال آن، باعث‏شد كه وحشتى در دلها پیدا شود جمعى از سست ایمانان بتدریج از اطراف مسلم پراكنده شدند (29) ; طایفه و عشیره مسلم‏بن عوسجه و حبیب‏بن مظاهر نیز براى حفاظت آنان، آنها را گرفته و در جائى حبس كردند. (30)

شروع پیش از موعد مقرر عملیات كه به مسلم‏بن عقیل تحمیل شد،از یكسو،و تبلیغات مسموم و شایعه‏پراكنیها و تهدیدها و ارعابهاى دشمنان و منافقان از سوى دیگر و عدم آمادگى همه نیروهاى مسلم براى برنامه طرح‏ریزى شده از طرف دیگر، امكان موفقیت مسلم را ضعیف كرده بود.فقط چهارهزار نیرو، از جمع سى‏هزار نفرى بیعت كننده، حضور داشتند و مسلم نمى‏توانست‏با این تعداد از افراد، هم محاصره را داشته باشد و هم در جبهه دیگرى كه به دنبال این تبلیغات و تهدیدها، پدید آمده بود به مبارزه بپردازد، زیرا شهر بزرگ كوفه شاهد صحنه‏هاى درگیرى متعددى بود كه بین هواداران دو جناح به وجود آمده بود.

مسلم، در این اوضاع وخیم همراه نیروهاى تحت فرمان خود با قلبى سرشار از ایمان به خدا و حقانیت راه و جهاد خویش دلاورانه مى‏جنگید. مسلم،آن روز، كربلایى در درون كوفه به وجود آورد! تعدادى از یارانش به شهادت رسیدند و خود نیز پس از آن همه درگیرى و جنگ،مجروح شده بود. (31) آن روز به پایان رسید. سختى مبارزه، عده‏اى را به خانه‏هاى خود كشاند. تهدیدهاى حكومت، عده‏اى دیگر را از میدان جهاد و تعهدات «بیعت‏» به خانه و زندگى آسوده كشاند. تبلیغات گسترده هم در روحیه عده‏اى دیگر تزلزل و ضعف پدید آورد. در نتیجه، شب هنگام، مسلم‏بن عقیل در مسجد، نماز مغرب را فقط با حضور سى‏نفر اقامه كرد. پس از نماز،آن عده كمتر شده بودند (ده نفر) از مسجد كه بیرون آمد،حتى یك نفر هم همراهش نبود كه او را به جایى راهنمایى كند. (32)

تمام آن هزاران مرد كه با او عهدها بستند به هنگام «بلا» هنگامه سختى شگفتا! عهد بشكستند. یكى از قطع نان ترسید یكى مرعوب قدرت بود یكى مجذوب زر، مغلوب درهم، عاشق دینار چه شد آن عهدهاى سخت؟ چه شد آن دستهاى گرم بیعتگر؟ كجا ماندند؟... كجا رفتند؟... كه مسلم ماند و شهرى بى‏وفا مردم؟... .

 

دوشنبه 13/8/1392 - 7:11

روزشمار حرکت حضرت مسلم به کوفه تا شهادت

15 رمضان 60: رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏ عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع

5 شوال 60: ورود مسلم بن عقیل به کوفه،استقبال مردم از وی و شروع آنان به بیعت

11 ذی قعده 60: نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه به امام حسین و فراخوانی به ‏آمدن به کوفه

8 ذی حجه 60: دستگیری هانی،سپس شهادت او، خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر،سپس پراکندگی‏ آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفی شدن در خانه طوعه. تبدیل کردن امام حسین‏«ع‏» حج را به عمره در مکه، ایراد خطبه برای مردم و خروج از مکه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و یاران به طرف کوفه.

9 ذی حجه 60: درگیری مسلم با کوفیان،سپس دستگیری او و شهادت مسلم  بر بام‏ دار الاماره کوفه (1)

 مصیبت مسلم (س)

امام حسین علیه السلام در هشتم ذى الحجه،در همان جوش و خروشى كه حجاج وارد مكه مى‏شدند و در همان روزى كه باید به جانب منى و عرفات حركت كنند،پشت‏ به مكه كرد و حركت نمود و آن سخنان غراى معروف را-كه نقل از سید بن طاووس است-انشاء كرد. منزل به منزل آمد تا به نزدیك سر حد عراق رسید.

حال در كوفه چه خبر است و چه مى‏گذرد، خدا عالم است.داستان عجیب و اسف انگیز جناب مسلم در آنجا رخ داده است.امام حسین علیه السلام در بین راه شخصى را دیدند كه از طرف كوفه به این طرف مى‏آمد. (در سرزمین عربستان جاده و راه شوسه نبوده كه از كنار یكدیگر رد بشوند.بیابان بوده است،و افرادى كه در جهت‏خلاف هم حركت مى‏كردند،با فواصلى از یكدیگر رد مى‏شدند.)لحظه‏اى توقف كردند به علامت اینكه من با تو كار دارم،و مى‏گویند این شخص امام حسین علیه السلام را مى‏شناخت و از طرف دیگر حامل خبر اسف آورى بود.

فهمید كه اگر نزد امام حسین برود،از او خواهد پرسید كه از كوفه چه خبر،و باید خبر بدى را به ایشان بدهد.نخواست آن خبر را بدهد و لذا راهش را كج كرد و رفت طرف دیگر.دو نفر دیگر از قبیله بنى اسد كه در مكه بودند و در اعمال حج‏شركت كرده بودند،بعد از آنكه كار حجشان به پایان رسید،چون قصد نصرت امام حسین را داشتند،به سرعت از پشت‏سر ایشان حركت كردند تا خودشان را به قافله ابا عبد الله برسانند.

اینها تقریبا یك منزل عقب بودند.برخورد كردند با همان شخصى كه از كوفه مى‏آمد.به یكدیگر كه رسیدند به رسم عرب انتساب كردند،یعنى بعد از سلام و علیك،این دو نفر از او پرسیدند:نسبت را بگو،از كدام قبیله هستى؟گفت:من از قبیله بنى اسد هستم. اینها گفتند:عجب!«نحن اسدیان‏»ما هم كه از بنى اسد هستیم.

پس بگو پدرت كیست،پدر بزرگت كیست؟او پاسخ گفت،اینها هم گفتند تا همدیگر را شناختند.بعد،این دو نفر كه از مدینه مى‏آمدند گفتند:از كوفه چه خبر؟گفت:حقیقت این است كه از كوفه خبر بسیار ناگوارى است و ابا عبد الله كه از مكه به كوفه مى‏رفتند وقتى مرا دیدند توقفى كردند و من چون فهمیدم براى استخبار از كوفه است نخواستم خبر شوم را به حضرت بدهم.تمام قضایاى كوفه را براى اینها تعریف كرد. این دو نفر آمدند تا به حضرت رسیدند.

به منزلى اولى كه رسیدند حرفى نزدند.صبر كردند تا آنگاه كه ابا عبد الله در منزلى فرود آمدند كه تقریبا یك شبانه روز از آن وقت كه با آن شخص ملاقات كرده بودند فاصله زمانى داشت.حضرت در خیمه نشسته و عده‏اى از اصحاب همراه ایشان بودند كه آن دو نفر آمدند و عرض كردند:یا ابا عبد الله!ما خبرى داریم،اجازه مى‏دهید آن را در همین مجلس به عرض شما برسانیم یا مى‏خواهید در خلوت به شما عرض كنیم؟ فرمود:من از اصحاب خودم چیزى را مخفى نمى‏كنم،هر چه هست در حضور اصحاب من بگویید.یكى از آن دو نفر عرض كرد:یا ابن رسول الله!ما با آن مردى كه دیروز با شما برخورد كرد ولى توقف نكرد،ملاقات كردیم،او مرد قابل اعتمادى بود،ما او را مى‏شناسیم،هم قبیله ماست،از بنى اسد است.

ما از او پرسیدیم در كوفه چه خبر است؟ خبر بدى داشت،گفت من از كوفه خارج نشدم مگر اینكه به چشم خود دیدم كه مسلم و هانى را شهید كرده بودند و بدن مقدس آنها را در حالى كه ریسمان به پاهایشان بسته بودند در میان كوچه‏ها و بازارهاى كوفه مى‏كشیدند.ابا عبد الله خبر مرگ مسلم را كه شنید،چشمهایش پر از اشك شد ولى فورا این آیه را تلاوت كرد: من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (2) .

در چنین موقعیتى ابا عبد الله نمى‏گوید كوفه را كه گرفتند،مسلم كه كشته شد،هانى كه كشته شد،پس ما كارمان تمام شد،ما شكست‏خوردیم،از همین جا برگردیم،جمله‏اى گفت كه رساند مطلب چیز دیگرى است.این آیه قرآن كه الآن خواندم،ظاهرا در باره جنگ احزاب است،یعنى بعضى مؤمنین به پیمان خودشان با خدا وفا كردند و در راه حق شهید شدند،و بعضى دیگر انتظار مى‏كشند كه كى نوبت جانبازى آنها برسد.فرمود:مسلم وظیفه خودش را انجام داد،نوبت ماست.

كاروان شهید رفت از پیش وان ما رفته گیر و مى‏اندیش

او به وظیفه خودش عمل كرد،دیگر نوبت ماست.البته در اینجا هر یك سخنانى گفتند. عده‏اى هم بودند كه در بین راه به ابا عبد الله ملحق شده بودند،افراد غیر اصیل كه ابا عبد الله آنها را غیظ و در فواصل مختلف از خودش دور كرد.اینها همینكه فهمیدند در كوفه خبرى نیست‏یعنى آش و پلویى نیست،بلند شدند و رفتند(مثل همه نهضتها).«لم یبق معه الا اهل بیته و صفوته‏»فقط خاندان و نیكان اصحابش با او باقى ماندند كه البته عده آنها در آن وقت‏خیلى كم بود(در خود كربلا عده‏اى از كسانى كه قبلا اغفال شده و رفته بودند در لشكر عمر سعد،یك یك بیدار شدند و به ابا عبد الله ملحق گردیدند)، شاید بیست نفر بیشتر همراه ابا عبد الله نبودند.در چنین وضعى خبر تكان دهنده شهادت مسلم و هانى به ابا عبد الله و یاران او رسید.

صاحب لسان الغیب مى‏گوید: بعضى از مورخین نقل كرده‏اند امام حسین علیه السلام كه چیزى را از اصحاب خودش پنهان نمى‏كرد،بعد از شنیدن این خبر مى‏بایست‏به خیمه زنها و بچه‏ها برود و خبر شهادت مسلم را به آنها بدهد،در حالى كه در میان آنها خانواده مسلم هست،بچه‏هاى كوچك مسلم هستند،برادران كوچك مسلم هستند،خواهر و بعضى از دختر عموها و كسان مسلم هستند.

حالا ابا عبد الله به چه شكل به آنها اطلاع بدهد؟مسلم دختر كوچكى داشت.امام حسین وقتى كه نشست او را صدا كرد،فرمود:بگویید بیاید.

دختر مسلم را آوردند.او را روى زانوى خودش نشاند و شروع كرد به نوازش كردن.دخترك زیرك و باهوش بود،دید كه این نوازش یك نوازش فوق العاده است،پدرانه است،لذا عرض كرد:یا ابا عبد الله! یا بن رسول الله!اگر پدرم بمیرد چقدر... (3) ؟ابا عبد الله متاثر شد،فرمود:دختركم! من به جاى پدرت هستم.بعد از او من جاى پدرت را مى‏گیرم.صداى گریه از خاندان ابا عبد الله بلند شد.

ابا عبد الله رو كرد به فرزندان عقیل و فرمود:اولاد عقیل!شما یك مسلم دادید كافى است،از بنى عقیل یك مسلم كافى است،شما اگر مى‏خواهید برگردید،بر گردید.عرض كردند:یا ابا عبد الله!یابن رسول الله!ما تا حالا كه مسلمى را شهید نداده بودیم در ركاب تو بودیم،حالا كه طلبكار خون مسلم هستیم رها كنیم؟ابدا،ما هم در خدمت‏شما خواهیم بود تا همان سرنوشتى كه نصیب مسلم شد نصیب ما هم بشود.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم و صلى الله على محمد و آله الطاهرین.

پى‏نوشت‏ها:

1)فرهنگ عاشورا ، جواد محدثی

2) احزاب/23.

3) [افتادگى از متن پیاده شده از نوار است.]

دوشنبه 13/8/1392 - 7:9