• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1952
تعداد نظرات : 4764
زمان آخرین مطلب : 11روز قبل
شب چارشنبه سوری

امشب شب چارشنبه سوری باشد
لازم زبرای ما صبوری باشد

انواع ترقه، فشفشه سهم تو است
نا خواسته ای، ولیک زوری باشد

ای وای زانفجار تی ان تی ها
زهله ترکان هر عبوری باشد

امشب به درون خانه باید بودن
بهتر که زکوچه ها دوری باشد

حتی به تماشا تو مرو جان ودلم
گر این نکنی نصیب کوری باشد

در غایله بودنت جسارت نبود
درخانه نشستنت جسوری باشد

پس تو بنشین به خانه وسیما بین
خور چای فراوان که به قوری باشد

تخمه بشکن بخور فراوان آجیل
اینگونه دلیل با شعوری باشد

البته که بی فشفشه وتی ان تی
این شب، شب شادی وسروری باشد

قاشق زنی وجهش ز روی آتش
باید زقدیم تر مروری باشد

شعر:اسماعیل تقوایی
 
سه شنبه 24/12/1395 - 11:42
به مناسبت روز بزرگداشت شهدا(22اسفند)

شهیدان در حریم کبریایی
نظر کردند بر وجه خدایی
شهیدان درقبال جان گزیدند
رضای حق میان هر رضایی
به صحرای فنا رفتند لیکن
بنوشیدند از آب بقایی
شهیدان زنده جاوید باشند
خورند از نعمت پاک خدایی
به مرغ جان پر پرواز دادند
که یابد از حصار تن رهایی
همه باشیم مدیون شهیدان
نباشد در خور ایشان ثنایی
اگر هستیم، چون کردند آنان
برای حفظ میهن جان فدایی
همیشه یادشان در یادهامان
بود همچون چراغ رهنمایی

شعر: اسماعیل تقوایی


شنبه 21/12/1395 - 15:55
ای خانه تکانی

در آخر هر سال نصیب همگانی، ای خانه تکانی
 آسیب تن و لطمه جانانه به جانی، ای خانه تکانی

هر چند نویدی به بهاران پر از گل
 بر جمله مردان تومثالی ز خزانی، ای خانه تکانی

آیی و بشویم ز خانه در و دیوار
 کف ساب زمینم نهانی و عیانی، ای خانه تکانی

پارو بکشم فرش کف آلوده ی خود را
 طوری که نماند به تنم تاب و توانی، ای خانه تکانی

بر کول بگیرم همه فرشی که بشستم
 بر بام برم با روش بار کشانی، ای خانه تکانی

بانوی عزیزم بدهد اُرد فراوان
 فرتوت ز دستش بشوم عین جوانی، ای خانه تکانی

با زحمت خود باز کنم پرده ز دیوار
 هنگام فرودم نبود خط امانی، ای خانه تکانی

بانو بکند جمع لوازم که فروشم
 باید که کنم جایگزینش به گرانی، ای خانه تکانی

نقاشی هر خانه لزومی ز وجودت
 زین کار تو جانم به لبانم برسانی، ای خانه تکانی

گر آخر اسفند نماند اثر از من
 وُراث بدانند که تو عامل آنی، ای خانه تکانی

شاعر : اسماعیل تقوایی
دوشنبه 16/12/1395 - 13:57
مادر
معدن عشق وصفا ومهربانی مادر است
بهر فرزندان همیشه یار جانی مادر است

می کشد سختی برای راحتی کودکان
بی تکلف،باتحمل،آسمانی مادر است

بهترین آغوش در عالم بود آغوش او
مامن خردی و پیری وجوانی مادر است

تا که ماند فصل عمر کودکانش در بهار
می کند ایام عمر خود خزانی، مادر است

آنکسی که بر اساس قول پیغمبر بود
زیر پای او بهشت جاودانی مادر است

در میان کل نعمت های رحمان رحیم
بهترین نعمت که گشته ارمغانی،مادر است

کس نبیند کاش هرگز بودن بی بودنش
چون صفا بخش تمام زندگانی مادر است

شعر:اسماعیل تقوایی
يکشنبه 1/12/1395 - 9:11
ا تبریک به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران

روزبیست ودو ز بهمن شور برپا می کنیم
جاگزین فصل سرما فصل گرما می کنیم

باحضور بیشمار اندر خیابان هایمان
پای بندی مان به وحدت را هویدا می کنیم

فارغ از هر دسته بندی دست در دستان هم
پیروی از رهبری آگاه و والا می کنیم

درخیابان ها سرود عشق را سر می دهیم
حیرت دشمن به دنیا را تماشا می کنیم

با تولا بر خمینی وشهیدان، ازهمه
خصم جمهوری اسلامی تبرا می کنیم

بهر محکومیت اعمال شیطان بزرگ
مرگ بر این اهرمن راسخت آوا می کنیم

هرچقدر این راه پیمایی بود پرشورتر
بیمه ای نیکو وطن را بهر فردا می کنیم

جمعه است وفاطمیه باز دارد می رسد
نام مهدی بر لب ما،یاد زهرا(س)می کنیم

شعر:اسماعیل تقوای
چهارشنبه 20/11/1395 - 14:5
سلام

با گرامیداشت سالگرد ورود امام خمینی به میهن تقدیم می شود:

آب زنید راه را زینکه نگار می رسد
آمده ماه بهمن وشاه شکار می رسد


روز دوازده بود موسم وصل آمده
مژده دهید رهروان رهبر ویار می رسد


زیر قدوم پاک او گستره ای زفرش گل
فصل شتا بود ولی بوی بهار می رسد


گشته دیار وخاک ما خاک ودیارعاشقی
جان ومراد عاشقان پیر دیار می رسد


نهضت ما حسینی وپور حسین باشد او
نهضت ما به برکتش به اعتبار می رسد


لاله دمیده هر طرف از یم خون عاشقان
خمینی آن روح خدا به لاله زار می رسد


همره او تلاشها اوج رسانده می شود
برهمه دشمنان حق وقت فرار می رسد


یه دهه از ورود او می گذرد به لطف حق
درخت انقلاب ما به برگ وبار می رسد


شعر:اسماعیل تقوایی

يکشنبه 10/11/1395 - 14:0
یا غریب الغربا

به شهرطوس غریب وبه دور از وطنم
فتاده زهر جفا آتشی به جان وتنم
به خود بپیچم وامید بر شفایم نیست
به خاک حجره ام آغشته گشته این بدنم
کنون که زهر اثر کرده خوب فهمیدم
که در مدینه چه آمد سر عمو حسنم
دوباره یاد من افتاده چادر خاکی
به آه وناله عزادار این غم کهنم
نه محرمی به برم همدمی ندارم من
بیا جواد که محتاج یار وهم سخنم
بیا که سربگذارم دمی به زانویت
زبعد شستن نعشم نما تو خود کفنم
بخوان به پیکر من روضه علی اکبر
بخوان زآنچه کشیده ست جد بی کفنم

شعر:اسماعیل تقوایی
سه شنبه 9/9/1395 - 8:21
سلام
چهل روز از روز عاشورا گذشت..
چهل روزی که برای زینب (س)چهل سال گذشت..
اینک بعد از چهل روز زینب سلام ا...به کربلا می رسدو...وصال دوباره خواهروبرادر..
اما...آیا جانگداز تر از این وصال وصالی هست..

فرا رسیدن اربعین سالار شهیدان بر تمام شیعیان تسلیت باد.

از آن روزی که جسمت را به خاک وخون رها کردم
طلب مرگ خودم را روز وشبها از خدا کردم
شنیدم بی کفن جسمت سه روز اندر بیابان بود
زدم بر صورت وزین غم برایت گریه ها کردم
وداع آخرینت یادم آید آن سفارشها
به پیمانی که بستم با تو ای جانا وفا کردم
چهل روزی گذشته از وداع جانگداز من
دهم شرح فراغم را که دانی من چها کردم
غروب روز عاشورا خیامت غرق آتش شد
دویدم در بیابان ،جمع،آل مصطفی کردم
غم هجران تو یکسو اسیری بود بس دشوار
به راه حق حسینم،بر قضا خود را رضا کردم
چو دیدم راس خونینت به نی،قاری قرآنم
سرم را در غمت با چوب محمل آشنا کردم
امان از شام ،بس جور وجفا بر ما زشامی شد
به لب امن یجیب وبارها جدم صدا کردنم
دمی که خیزران می خورد بر لبها ودندانت
فضای بزمشان را بهر تو غرق عزا کردم
امانتدار خوبی من نبودم از برای تو
سه ساله دخترت در گوشه ویرانه جا کردم
کنون باز آمدم خاک مزارت بر سرم ریزم
برای دیدن قبر تو جانا بس دعا کردم
اگر نشناسیم ای خفته در این خاک حق داری
به هجران تو خود بر درد پیری مبتلا کردم

شاعر:اسماعیل تقوایی
 
شنبه 29/8/1395 - 15:44
دوست دارم

دوست دارم یک شبی در کربلایت سر کنم
پیش پایت سر گذارم یادی از اکبر کنم
دوست دارم تا نشینم گوشه ی شش گوشه ات
اشک ریزم در غمت،اینگونه شب آخر کنم
بعد از آن سکنی گزینم در کنار قتلگه
سر زنان یادی زبانو زینب مضطر کنم
دوست دارم تل زینب باشم واز آن مقام
قتلگه بینم، بگریم،یادی از حنجر کنم
دوست دارم آیم وبینم مقام اصغرت
آن گلوی ناز یاد آرم، دو چشمم تر کنم
دوست دارم کف العباس آیم وسینه زنان
یاد دستان جدای ساقی لشکر کنم
دوست دارم زایر کوی ابوفاضل شوم
تا گدایی از کف ماه بنی حیدر کنم
دوست تا بیایم داخل بین الحرم
یک شبی تا صبح با سیر حرمها سرکنم
حاجت من را روا کن ای حسین فاطمه
زودتر لطفی نما تا درک آن محضر کنم

شعر:اسماعیل تقوایی

چهارشنبه 19/8/1395 - 13:15
پنجم صفر
شهادت حضرت رقیه

سیرم از این زندگانی کاش بابایم بیاید
کاش آید تا رقیه عقده ها از دل گشاید
کاش آید تا بگیرد دختر خود را در آغوش
بیش از این گرد یتیمی بر سردختر نشاید
کاش آید تازیانه از کف دشمن بگیرد
کاش آید تا کمی هم عمه را یاری نماید

ای پدر جانم کجایی مردم از داغ جدایی

کاش آیی با خود آری مرحمی بر زخمهایم
آیی وبینی برایت دختری زهرا(س) نمایم
کاش آیی هدیه بر من تو لباسی تازه آری
روزهایی با لباس پاره اندر کوچه هایم
گفته بودم گر بیایی سر به زانویت گذارم
حال باید من سر بی تن گذارم روی پایم

ای پدر جانم کجایی مردم از داغ جدایی

من به قربان سر تو پس کجا شد پیکر تو
سر زدی با سر مرا بوسه زنم بر حنجر تو
بین که بابا جان کبودم همچو زهرا در مدینه
من رهین منتم بابا به زینب خواهر تو
اف بر این زندگانی بعد تو بابای خوبم
کن دعا تا که بمیرد در خرابه دختر تو

ای پدر جانم کجایی مردم از داغ جدایی

شاعر : اسماعیل تقوایی

شنبه 15/8/1395 - 13:52