تعداد مطالب : 823
تعداد نظرات : 478
زمان آخرین مطلب : 10ساعت و 23دقيقه قبل

خاطرات دالگورکی جاسوس روسیه در ایران
 ...توسط منشی سفارت، استادی که مازندرانی الأصل بود پیدا نمودم ... نام او "شیخ محمد" و از طلبه‌های مدرسه‌ی "پامنار" و از شاگردان "حکیم احمد گیلانی" بود که او را مردی فاضل و دارای عقیده و ایمان یافتم و مسلک عرفان داشت. پس هر روز به منزل او که در خانه‌های وقفی بود می‌رفتم و نزد او کتاب جامع المقدمات می‌خواندم و هر ماه یک تومان به او می‌دادم و علاوه بر آن کتاب نصاب الصبیان و علم قرائت و تاریخ ایران را نیز می‌آموختم، بعد از یک سال آمادگی خواندن فقه و اصول را پیدا کردم و به دست شیخ محمد اسلام آوردم و به او چنین گفتم: چنانچه سفیر از اسلام آوردن من اطلاع پیدا نماید برای من خطر جانی دارد. شیخ محمد نیز بدون هیچ اعتراضی از من پذیرفت. نمازهای پنج‌گانه را در خانه‌ی او می‌خواندم و با پادرمیانی شیخ با دختر زیبای چهارده ساله‌ ای که نامش "زیور" بود ازدواج کردم. شیخ با من چنان صمیمی شده بود که مانند فرزند خود با من صحبت می‌کرد. بعدها معلوم شد که زیور برادر زاده‌ی او و نامزد پسر او بوده اما پسرش قبل ازدواج وفات نموده و دختر چون یتیم بود، در خانه‌ی عموی خود زندگی می‌کرده است و شیخ در اثر کمال صمیمیتی که با من داشت او را که مانند فرزندانش دوست می‌داشت به ازدواج من در آورد من چون در ظاهر مسلمان و داماد او نیز بودم مایل بود که تمام دانش خود را یک‌جا به من بیاموزد، بدین جهت کتاب‌های مطوّل، شمسیّه، تحریر اقلیدس، خلاصه الحساب، شفای بو علی سینا، شرح نفیس و قوانین در علم اصول و نیز هر چه از علم منطق و کلام می‌دانست به من آموخت و بالاخره در مدت چهار سال مجتهدی کوچک، خوش استعداد و خوش‌گفتار شدم. شیخ محمد بعضی شب‌ها مرا به منزل استاد و مرشد خود یعنی «حکیم احمد گیلانی» می‌برد، خانه ‌ای بسیار بزرگ و اعیانی بود و من نیز همچون شاگردانش از او استفاده می‌بردم شبی از شب‌های ماه مبارک رمضان برای صرف افطار به آن‌جا دعوت شدم و مانند ایرانی‌ها با دست غذای مفصلی خوردم. سفارت نیز از این ماجرا با خبر بود... در این مدت از حکیم گیلانی استفاده بی‌حدی می‌بردم. در آن شب‌ها جمع زیادی در خانه‌ی حکیم گرد می‌آمدند و در شب‌های دوشنبه و جمعه محفل ذکر داشتند، من نیز یکی از مریدان بودم و دوستان و برادران فراوانی از اهل طریقت داشتم. میرزا آقا خان نوری نیز از مریدان این خانقاه بود و به سبب او وابستگانش که همگی از اهالی شهر "نور" بودند نیز جزء مریدان حکیم احمد گیلانی شده بودند. از جمله‌ی آنان میرزارضا قلی و میرزا حسین علی بهاء و برادرش یحیی که همگی از خدمت‌گزاران میرزاآقاخان و وابستگان او به شمار می‌آمدند و خیلی اوقات نسبت به من اظهار دوستی می‌کردند به خصوص نفر آخر که از صاحبان سرّ من شده بود، آن‌ها مرا از خبرهای هر گوشه و کناری آگاه می‌ساختند و من نیز پاداش آن‌ها را با تهیه وسایل مورد نیازشان می‌دادم. با این‌که من از حکیم گیلانی بهره‌ی بسیاری می‌بردم اما او اعتقادی به اسلام من نداشت با این حال هر مشکلی را که از او می‌پرسیدم بلافاصله آن را حل می‌نمود....
 ادامه دارد...

سه شنبه 25/7/1396 - 5:29

 خاطرات دالگورکی جاسوس روسیه در ایران
"کینیاز دالگورکی" نام جاسوس زبردستی است که از سوی پادشاهی روسیه تزاری (قبل از شوروی کمونیستی سابق) در کشور ایران و سپس عراق مشغول به کار بوده و پس از سقوط این رژیم اعترافاتش توسط اتحادیه جماهیر شوروی سابق در مجله "الشرق" اتحاد جماهیر شوروی سابق به عنوان افشای مفاسد رژیم سرنگون شده روسیه تزاری به چاپ می‌رسد. این اعترافات نشان می‌دهد که یک جاسوس زبردست چگونه به میان مسلمانان آن هم مسلمانان شیعه در ایران و عراق نفوذ کرده و مکتب انحرافی بابیت و بهائیت را بنیان نهاد.
چکیده ای از متن کتاب:
در ژانویه‌ی سال 1834 میلادی در حالی که مردم از بیماری وبا و از قحطی و گرانی‌ای که باعث مرگ تعداد زیادی از آنان شده بود رنج می‌بردند وارد تهران شدم در ابتدا به عنوان مترجم در سفارت روس مشغول به کار شدم اما به دلیل این‌که فارغ التحصیل مدرسه‌ دارالفنون و دانشکده‌ افسری و از قبول‌ شدگان رشته‌ حقوق و علوم سیاسی وزارت امور خارجه بودم و این رشته مخصوص کسانی بود که تأیید و سفارش دانشکده‌ی افسری شامل حال آن‌ها می‌شد و علاوه بر آن آشنایانی در دربار امپراطوری روس نیز داشتم و به خوبی بر خواندن و نوشتن زبان فارسی مسلط بودم و همچنین در دانشکده‌ی خصوصی وزارت امور خارجه زبان را کامل نموده بودم به همین جهت مأموریت‌های سری در تهران داشتم ...
ادامه دارد...

يکشنبه 23/7/1396 - 5:22

6) عبادت جاهلانه و ریاکارانه
یکی دیگر از عوامل ایجاد تکبّر، حتّی می‌تواند عبادت باشد، امّا چه عبادتی؟ عبادتی که برای رضای خدا نباشد و شخص به کارهای خیرخود، به نمازها و سجده و رکوع‌های طولانی خود، مغرور شود یا ریاکارانه و برای جلب توّجه دیگران و خودنمایی انجام دهد. ـ به خود بگوید: من که این همه عبادت و دعا و توسّلات داشتم، من که این همه توفیق خدمت به خلق خدا داشته‌ام برکسانی که کوله بار اعمالشان از این گونه عبادات تهی است، برتر و بالاترم و به خدا نیز مقرب‌تر هستم. در روایات داریم که شیطان هم 6 هزار سال عبادت خداوند را انجام داد و حتّی در بعضی روایات داریم که امام جماعت ملایکه هم بوده است، اما عاقبت کار شیطان چه شد و نتیجه‌ی آن همه عبادت جاهلانه‌اش، با تکبّر و غروری که او را فرا گرفت، به کجا انجامید؟! بعضی با چند عمل عبادی چنان مغرور و متوقّع می‌شوند که انتظار دارند هر چه از خدا خواستند، خداوند به آن‌ها عطا فرماید غافل از این که خداوند هیچ احتیاجی به عبادت ایشان ندارد و بنده است که با عبادت خداوند، پله‌های نردبان ترقّی و کمال انسانی را طی می‌کند.

(گروه دین و اندیشه پرداد)

 

جمعه 21/7/1396 - 8:36

5) خود را بر دیگران مقدم دانستن
پنجمین عامل از عوامل روحیه‌ی استکباری، خود خواهی یا به عبارت دیگر، خود را مقدم بر دیگران دانستن است. یک نمونه‌ی بارز آن را می‌توان حکومت‌های ظالم و استکباری نام برد که نژاد پرستانه خود را بر دیگران، اولی دانسته و به شکل‌های مختلف افکار و نیات پلید خود را بر کشورها و افراد ضعیف تحمیل می‌کنند. نمونه‌ی فوق الذّکر در سطح وسیع اجتماعی بود و نمونه فردی آن را هم می‌توان از افرادی نام برد که با همین روحیه، دیگران را از خودشان گریزان می‌کنند. در حالی که در روایات داریم: کسی که سن او از شما بالاتر است را از خود برتر ببینید، زیرا او شاید عبادت بیشترکرده است و اگر سن او کمتر است، باز هم او را برتر ببینید شاید گناه کمتری مرتکب شده و اگر مساوی با شما هستند بگویید شاید عبادتش بیشتر و گناهانش، کمتر از من باشد.
(گروه دین و اندیشه پرداد)

چهارشنبه 19/7/1396 - 5:34

 4) نسبت داشتن با بزرگان و اشراف
یکی از عوامل ایجاد تکبّر در بعضی انسان‌ها، منسوب بودن به افراد بزرگ است و این دو حالت دارد: ـ یا آن افراد و اجداد، حقیقتاً بزرگ بوده‌اند مثل نسبت سادات به ائمه اطهار علیهم السلام یا فرزندان علما و دانشمندان و عرفا به پدران خود، که البتّه باید در جواب ایشان همان بیت شعر معروف سعدی را سرود که: گیـرم پـدر تـو بود فـاضل از فضل پدر، تو را چه حاصل ـ و یا آن افراد از حکّام و ثروتمندان بوده‌اند که باید به آن‌ها هم گفت که همه‌ی دنیا چیست که انسان بخواهد به مال و منال پدرانش بنازد و تفاخر کند؟! شیطان هم دچار چنین اشتباه بزرگی شد، قرآن می‌فرماید: وقتی که به او گفته شد: که به آدم سجده کن ! گفت: «قَالَ أَنَاْ خَیرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ » ؛ من بهتر از آدم هستم زیرا من از آتشم و انسان، از خاک خلق شده است. چند ایراد به استدلال شیطان این استدلال شیطان که آگاهانه یا ناآگاهانه به محضر خداوند عرض می‌کند درست نیست زیرا: 1 خاک، سرچشمه‌ی منـابع حیات و زنـدگی است در حـالی که آتش بعضی مواقع ویرانگر است و زمین هم که از خورشید جدا شد، قابل سکونت نبود، و مواد آتش زا، درختان، سنگ چخماق، مواد نفتی هم از زمین است. 2 اشرفیت انسان بر سایر موجودات، به جهت بعد مادّی و خاکی او نیست بلکه به واسطه ی روح اعظم یا روح انسانی است که خداوند در عظمت این روح، آن را به خود نسبت می‌دهد و تشریفاً می‌فرماید: «وَ نَفَختُ فیهِ مِن روُحی» ما از روح خودمان در بدن آدم دمیدیم.
(گروه دین و اندیشه پرداد)

شنبه 15/7/1396 - 5:4

3) بهره مندی از مواهب مادی
 گاهی انسان از داشتن علم تکنولوژی، قدرت تسلیحاتی یا ثروت و یا مقام و یا هوش فوق العاده و یا زیبایی قدرت بدنی، اندام زیبا، صدای خوش، به خود مغرورشده (و غافل از اینکه همه‌ این مواهب مادی هم از جانب خدا، و گذرا و فانی است) در نتیجه به دیگران به دیده‌ی تحقیر می نگرد و یا تفاخر می‌کند.
مکن به مال تفاخر، مناز بسیار به مال

                             به نعمتی که مصون نیست از فنا و زوال

 چــنــد  غروری  دغــل  خـاکـدان

                              چنـد مـنی،  ای دو سـه مـن استخـوان

 پیش‌تر  از تـو دگــران  بوده‌اند

                                کـز  طــلـب  جــاه  نـیـا  سـوده انــد

 حـاصـل آن جـاه بـبیـن تـا چـه بـود

                                 سـود بـد امـّا،  به زیـان شـد چـه سود

این چه نشـاط است کـز آن خوشـدلی

                                  غـافـلـی از خـود کـه ز خـود غـافـلـی

 (گروه دین و اندیشه پرداد)

پنج شنبه 13/7/1396 - 5:8

یكی خصلتهایی كه انسان را جهنمی می كند تكبر و غرور است شخصی متكبر كه برای خود جایگاه مهمی میدید ، در حرم حضرت رضا (علیه السلام) به فكر فرو رفت كه من در پیشگاه حضرت چه مقامی دارم، با خود گفت: اولین كلمه‏ای كه یك نفر به من بگوید، نشان دهنده مقام من باشد. این فرد می گوید: همین طور كه ایستاده بودم زنی از كنارم عبور كرد به خیال این كه همسر خود من است، گفتم بایست با هم برویم خانه، زن برگشت و به من گفت: خیلی خری. باز شك كردم كه همین كلمه نشان دهنده مقام من است، زن برگشت، گفت: شك نكن، خیلی خری! مثالهایی برای تکبر و غرور : چون ماشین مدل بالا داریم ؛ همیشه حق را به خود می دهیم چون مغازه ای در بالا شهر داریم ؛ دیگران را تحقیر می كنیم چون مدرك بالایی داریم ؛ كم سوادها را به چشم حقارت می بینیم ...و مهمتر از همه: چون نماز شب می خوانیم ؛ خود را از دیگران بهتر می دانیم و ... امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ ذَرَّةٍ مِنْ‏ كِبْرٍ. داخل بهشت نمی شود ، كسی كه در قلبش ذره ای از كبر و غرور باشد.(1)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وسائل الشیعة ؛ جلد ‏15 ، صفحه 375 و كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الكافی (ط - دارالحدیث)، 15جلد، دار الحدیث - قم، چاپ: اول، ق‏1429. ؛ ج‏3 ؛ ص755 استفاده شده از: manbarak.ir

چهارشنبه 12/7/1396 - 19:9

 2) عدم شناخت جهان هستی و خالق آن نمونه‌هایی از عظمت جهان

 به راستی اگر می‌دانستیم مـا در کجای این جـهان هستی، به سـر می‌بریم و چقدر کوچک و ناچیز هستیم، هیچ گونه جایی برای کبر و تفاخر وجود نداشت. گاهی انسان از داشتن علم تکنولوژی، قدرت تسلیحاتی یا ثروت و یا مقام و یا هوش فوق العاده و یا زیبایی قدرت بدنی، اندام زیبا، صدای خوش، به خود مغرور شده (و غافل از اینکه همه‌ این مواهب مادی هم از جانب خدا، و گذرا و فانی است) در نتیجه به دیگران به دیده‌ی تحقیر می نگرد و یا تفاخر می‌کند قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طوُلاً» ؛ با تکبّر روی زمین راه مرو، نه می‌توانی زمین را بشکافی و نه طول قامتت به کوه‌ها می‌رسد. ـ یعنی اگر با پایت به زمین بکوبی تا آن را بشکافی، نمی‌توانی، تو همانند مورچه‌ای هستی که پای خود را به زمین می‌کوبد و صخره، به حماقت او می‌خندد. یا همانند پشه‌ای که روی درختی تنومند بنشیند و وقت بلند شدن، به درخت بگوید: «خودت را محکم بگیر، می‌خواهم بلند شوم !» طبیعت ـ می‌گوید قدّت به اندازه‌ی کوه‌ها نمی‌رسد، اگـر هـم برسد، بزرگ‌ترین کوه بیش از 8000 هزار متر ارتفاع دارد و به قول حضـرت آیـت اللّـه مـکـارم ایـن کوه‌ها در روی زمیـن مانـنـد برجستگی‌های روی پوست پرتقال است. ـ کره‌ی زمین با همه‌ی عظمت آن (کمربند چهل میلیون متری)، جاذبه و دافعه، حرکت آن به دورخودش و دور خورشید، کوه‌ها، دریاها، دشت‌ها و آن قشر هوای اطراف زمین و... در مقایسه با خورشید، بسیار کوچک و ناچیز است. ـ خورشید، یک میلیون و دویست هزار برابر زمین است وزن خورشید 2 بیلون بیلون تـن است. خورشیدهایی هستند کـه ده‌ها میلیون برابر این خورشید هستند. ـ در همین کهکشان کوچک ما که یکصد و شصت و پنج هزار میلیون برابر خورشید است، صد میلیارد (صد هزارمیلیون) ستاره شمارش شده که خورشید، یک ستاره‌ی متوسطی است در میان این ستاره‌های کهکشان راه شیری، تعداد کهکشان‌ها حداقل به یک میلیارد بالغ است. فاصله میان دو کهکشان گاهی به اندازه 2 میلیون سال نوری است. منجّمین می‌گویند: تلسکوپ‌های ما به جایی می‌رسد که دیگر تاریک نشان می‌دهد و عوالم دیگری هست که هنوز دید تلسکوپ‌های ما به آن راه پیدا نکرده است. ـ قطـر عدسی‌ها کـه سـال به سال بـر آن‌ها افـزوده می‌شود، صحنه‌های دورتر و شگفت انگیزتری را توانسته پشت دستگاه‌ها منعکس نماید. ـ سفینه‌ی فضایی 3 روزه به ماه می‌رود، اگربخواهد به کرات دیگربرود 11 ماه و بعضی60 سال و بعضی 300 سال، فاصله‌ی ما تا اوّلین ستاره خارج از منظومه 48 ماه نوری (4 سال) راه است که نورآن به زمین برسد، (سرعت نور در هر ثانیه 300000 کیلومتر) بعـضی از آن‌ها 1500000 هـزار سـال طول می‌کشد. حال این انسان در برابر این دستگاه با عظمت هستی، چه کاره است؟ چه محلّی از اعراب دارد؟! تکبّر او برای چیست؟! انسانی که به قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ابتدا آب گندیده بود و در انتها هم مردار و گندیده خواهد شد، چه تکبّری است که دارد و ما بین این دو گندیدگی نیز، حامل کثافات گندیده می‌باشد. «ما لابن آدَمَ و لِلعُجبِ اَوَّلُهُ نُطفَهُ قَذِرَةُ، وآخِرُهُ جیفَةٌ مَذِرَةٌ و هُوَ بَینَ ذلِکَ یحمِلُ العَذَرِةٌ » (گروه دین و اندیشه پرداد)

چهارشنبه 12/7/1396 - 19:8

علی علیه السلام چه زیبا ناچیزی و بی مقداری انسان را به رخش می کشد تا مگر انسان از مرکب تکبر و غرور و خود بزرگ بینی پایین آید، می فرماید: بنی آدم را با خودبینى چه كار؟! كه اولش نطفه ای گندیده ؛ آخرش لاشه ای پوسیده ؛ و در بین آن هم حمل كننده نجاست است (1)

جامی شاعر هم اینگونه به شکستن بت خود بزرگ بینی و تکبر توصیه می کند ، بت نفسی که خطاهای ما همه از او ناشی می شود :

بت خود را بشکن خوار و ذلیل! / نامور شو به فتوت چو خلیل!

بت تو نفس هواپرور توست / که به صد گونه خطا رهبر توست

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْعُجْبَ وَ أَوَّلُهُ‏ نُطْفَةٌ مَذِرَةٌ وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ قَذِرَةٌ وَ هُوَ بَیْنَ ذَلِكَ یَحْمِلُ الْعَذَرَةَ .لیثى واسطى، على بن محمد، عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، 1جلد، دار الحدیث - قم، چاپ: اول، 1376 ش. ؛ ص479

چهارشنبه 12/7/1396 - 19:7

حتما تا به حال این جمله را شنیده اید که می گویند: فلانی اگر فلان چیز را داشت دیگر خدا را بنده نبود. غرور باعث می شود افراد دوروبرمان از ما بیزار شده و ما را طرد کنند. عده ای به طور ناخودآگاه در بعضی از رفتارهای خود دچار غرور می شوند که با کمی تلاش و ممارست می توانند این غرور و تکبر را به تواضع تبدیل کنند. این عوامل را بشناسیم و سعی کنیم آنها را از خود دور نگه داریم.
1) عقده‌ی حقارت یکی از عوامل ایجاد تکبّر، عقده‌ی حقارت و احساس کمبود مادی و معنوی فرد است که با تکبّر قصد جبران آن کاستی‌ها را دارد این عقده‌ی حقارت می‌تواند:
1.از درون خانه (مثل زندگی فقیرانه، تحقیر پدر و مادر)
2.یا از درون مدرسه و جامعه (تحقیر معلّمین و اطرافیان)
3.یا مشکلات فردی از قبیل کم هوشی و کم استعدادی، زشتی قیافه و صورت و... نشأت گرفته باشد. ـ امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «هیچ فردی تکبّر نمی‌کند، مگر به خاطر ذلّت و حقارتی که در نفس خود می‌بیند. » ـ امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «تکبّر و گردنکشی، آشکارکننده‌ی پستی و حقارت است.»
نکته: بعضی به خاطر فقر خانواده و پدر و مادر از جهت علمی یا مادی، آن‌ها را کوچک و پست شمرده و به همین دلیل احساس حقارت می‌کنند در حالی که این اشتباه بسیار بزرگی است و پدر و مادر حق بزرگی به گردن انسان دارند. مگر آن دسته پدر و مادرانی که فرزندان نامشروع خود را رها کرده و فرزند به خاطر معلوم نبودن هویت پدر و مادرش، احساس حقارت می‌کند که در اینجا وظیفه‌ی خیرین و نیکوکـاران روشـن می‌شود.
( گروه دین و اندیشه پرداد)

چهارشنبه 12/7/1396 - 18:52