• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1267
تعداد نظرات : 976
زمان آخرین مطلب : 1721روز قبل

در هر نهضتى مى بایست ، شخصیت اول و رهبر آن ، فردى باشد كه نه تنها داراى هیچ نقطه ضعفى نباشد، بلكه مى باید داراى امتیازات و خصوصیات علمى و روحى بلند نیز باشد، چرا كه یك قیام احتیاج به شور و عشق و هیجان دارد، و این هیجان و فداكارى ، به وسیله فرد عادى و یا شخصى كه داراى نقاط ضعف باشد ایجاد نمى شود، معمولا در هر نهضتى حزب حاكم سعى مى كند تا از مخالفین خود مخصوصا رهبر نهضت ضعفى ببیند و آن را بزرگ كند، مخصوصا در انقلابهاى مكتبى كه باید پایدار بماند.
اما در نهضت حسینى ، دشمن این آرزو را به گور برد، چرا كه سیدالشهداء داراى آنچنان شخصیت روشن و بى تردیدى بود كه حتى براى مخالفین او نیز همچنانكه خواهیم گفت ، ابهامى در آن وجود نداشت .

منبع: http://ashooraeyan.mihanblog.com

پنج شنبه 4/4/1388 - 12:27

اخلاق خوش

شهید فهمیده بسیار خوش برخورد و خنده رو بود و با همه با چهره ای باز وگشاده برخورد می کرد . خیلی زود با افراد می جوشید وگرم وصمیمی می شد . نسبت به همه به خصوص در برابر بزرگترها مودب بود واحترام می گذاشت .

شاگرد علی (ع)

اسیر عراقی دراز کشیده بود . حسین اورکت خود را از تن در آورد و زیر سر سرباز عراقی قرار داد.

شیفته علم و شاگرد نمونه

به مدرسه ودرس خواندن علاقه وافری داشت و غیرازکتب درسی کتب دیگری را نیز مطالعه میکرد . سطح هوش او بسیار خوب بود و معمولا در کلاس درس را یاد می گرفت و همیشه شاگرد اول تا سوم بود.

منبع وبلاگ: mbasiji

پنج شنبه 4/4/1388 - 12:24

قرآن و خاندان نبوت
در سراسر قرآن كریم ، آیات بسیارى - و گاه سوره اى - وجود دارد كه درباره امیرالمؤ منین ابوالحسن على بن ابیطالب (ع ) نازل شده است و دانشمندان تفسیر، از شیعه و سنى ، در تفسیرهاى خود با ذكر مدرك بیان كرده اند. این آیات ، بعضى مربوط به خود آن حضرت و پاره اى مربوط به خاندان نبى اكرم (ص ) است ، كه وى بزرگ و سرور آنان مى باشد. این گونه آیات بسیار است ، كه اگر بخواهیم تنها به نام بردن آنها هم اكتفا كنیم ، باز سخن به درازا خواهد كشید. از این رو سه مورد را با شرح مختصرى ذكر مى كنیم.
آیه ولایت
انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا، الذین یقیمون الصلاة و یؤ تون الزكوة و هم راكعون
-
همانا جز این نیست كه ولى امر شما خداوند است و رسول او، و كسانى كه گرویدند و نماز مى گزارند و زكات (صدقه ) مى دهند، در حالتى كه در ركوع باشند. (1)
این آیه به نقل 66 نفر از مفسران و فقیهان بزرگ اهل تسنن ، درباره على (ع ) نازل گشته است ، و حتى دانشمندان سنى ، اشعارى را كه حسان بن ثابت در این موقع در ستایش امام سروده و این موضوع را به روشنى تشریح كرده است ، نگاشته اند
. (2)
این آیه ، صرف نظر از اصل خلقت و نزول آن درباره امیرالمؤ منین ، بر امامت و ولایت او پس از نبى اكرم دلالت مى كند؛ آن هم ولایت و سرپرستیى كه در ردیف ولایت خداوندى و ولایت رسول اكرم است ، مخصوصا با این اسلوب ادبى محكم و جمله بندى مؤ كد و بلیغ ، و صراحت تمام و آغاز كردن آیه به انما كه انحصار را مى رساند. و از اینجاست كه امامت بلافصل و خلافت او، در متن كتاب آسمانى ما به خوبى دیده مى شود.

منبع وبلاگ: alimola

پنج شنبه 4/4/1388 - 12:22

مقام معظم رهبری درباره‏ ی شهید محمدحسین فهمیده و نقش او به عنوان اسوه و الگو برای نوجوانان، چنین می ‏فرمایند:هر کشور وملتی با آرمان‏ها، اسطوره ‏ها و نمادهای خود زندگی می کند.

امام خمینی(ره) با ابعاد وجودی عظیم خود برای ملت ایران، نمونه و اسطوره‏ای بر طبق واقعیت‏ ها بود و شهید حسین فهمیده نیز در سطح خود و برای نوجوانان، یکی دیگر از اسطوره ‏های ملت ایران است که برای همیشه در یادها زنده خواهد ماند.

مقام معظم رهبری دردیدار با خانواده شهید فهمیده در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند:

بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح واصالت های خانوادگی است ، صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می کند.   

رهبر معظم انقلاب اسلامی، شهید فهمیده را یك نوجوان نمونه، استثنایى و پرورش‌یافته در آب و هواى تحول یك ملت توصیف كردند.

منبع وبلاگ : mbasiji

پنج شنبه 4/4/1388 - 12:18

درس‏های عاشورا همواره بحثی زنده، حیات‏بخش و حرکت‏آفرین است. هر چند این رویداد در مکان و زمان محدودی به وقوع پیوست، امّا درس‏های آن ویژه زمان و مکان مشخصی نیست. اگر تا دیروز عده‏ای می‏پنداشتند که عاشورا حادثه‏ای مقطعی است، امروز با توجه به تعالیم عاشورایی امام خمینی و در نتیجه استقرار حکومت اسلامی، باید به عنوان رویدادی تلقّی شود که در طول تاریخ می‏تواند درس‏آموز بوده و پایه‏های ستم و استبداد را از بیخ و بن براندازد:

«واقعه عظیم عاشورا از سال 61 هجری تا خرداد 42 و از آن زمان تا قیام حضرت بقیةالله ارواحنا لمقدمه الفداه، در هر مقطعی انقلاب‏ساز است.» " 1 " پس از سال 61 هجری، این رویداد در عرصه رفتار سیاسی الگوی بسیاری از حرکت‏ها شده است: حرکت توّابین، مردم مدینه، قیام مختار، نهضت زیدبن علی، قیام محمد نفس زکیّه و ابراهیم فرزندان عبداللّه...تا قیام و نهضت مقدس ملت ایران به رهبری امام خمینی همه و همه با الهام از عاشورا سازماندهی شده‏اند. اقبال لاهوری، استقلال و نجات پاکستان را مرهون قیام عاشورا دانسته است. " 2 " گاندی، نیز، نهضت عاشورا را الهام‏بخش خود در رهایی هندوستان می‏داند. " 3 " ما در این مقال، در صدد تجزیه و تحلیل قیام و انقلاب‏هایی که در پی رویداد عاشورا صورت گرفته‏اند نیستیم و همچنین در پی صداقت و یا درستی و نادرستی این نهضت‏ها نیز نیستیم؛ ما بر آنیم که اشاره کنیم که رویداد عاشورا در گذشته در عرصه رفتار سیاسی منشأ حرکت‏هایی علیه حاکمان ستم در دوره‏های گوناگون بوده و هست. و در یک کلمه اگر نهضت بزرگ عاشورا را الگو و اسوه همه حرکت‏های حق‏طلبانه و عدالت‏خواهانه بنامیم و بدانیم سخنی به گزاف نگفته‏ایم. مصعب ابن زبیر با این‏که خود را رقیب امام‏حسین(ع) برای حکومت می‏دانست می‏گوید: «و ان الاولی بالطف من آل هاشم تاسوا فسنوا الکرام التاسیا " 4 ".
مردان بزرگواری از آل هاشم در برابر ستم مقاومت نشان دادند که برای بزرگان تاریخ نمونه و الگو است.» بسیاری از نویسندگان، شاعران و تاریخ نگاران مسلمان و غیر مسلمان از درس‏آموزی این رویداد برای همه جهانیان سخن گفته‏اند. از باب نمونه یکی از نویسندگان مصری به نام عباس محمود عقاد، با قلم توانایش در کتاب: «ابوالشهداء حسین بن علی(ع)» چنین‏می‏نویسد:
«نه تنها مسلمانان بلکه غیر مسلمانان از این حادثه درس جوانمردی، ایثار و مقاومت در برابر ستمگران گرفتند. از سفیر مسیحی که در همان مجلس یزید به او اعتراض کرد بگیریم تا برسیم به قرون میانه، تا روزگار خودمان.» " 5 " آری عاشورا از چنان عمق و غنایی برخوردار است که تا پایان تاریخ، پیام آور ارزش‏های والای انسانی و الهام‏بخش انسان‏های آزاده و خداجو خواهد بود. عاشورا دانشگاهی است که همه طبقات از زن و مرد، کوچک و بزرگ، باسواد و بی‏سواد، سیاه و سفید، مسلمان و غیر مسلمان از آن درس می‏آموزند و در این دانشگاه همواره استادان بنامی چون: حسین بن علی(ع)، قمر بنی‏هاشم، زینب کبری و دیگر عاشورائیان تدریس می‏کنند. ولی متأسفانه ما تاکنون نتوانسته‏ایم ارزش‏های عاشورا را آن چنان که شاید و باید به جوامع جهانی بشناسانیم. در یکی از فیلم‏هایی که بر ضد اسلام به وسیله
B.B.C با نام شمشیر اسلام، تهیه شده، بخش مهمّی از آن را عزاداری و سوگواری‏های دوستداران امام‏حسین(ع) تشکیل می‏دهد.

منبع: http://ashooraeyan.mihanblog.com

پنج شنبه 4/4/1388 - 12:17


سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهمید برادرکوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند.

پدر به تازگی کارش رااز دست داده بود و نمیتوانست هزینهء جراحی پر خرج برادرش را بپردازد.

ساراشنید که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا باناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد.

قلک را شکست. سکهها رو رو تخت ریخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار.

بعد آهسته از در عقبی خارجشد و چند کوچه رفت بالاتر به داروخانه رفت.

جلوی پیشخوان انتظار کشید تاداروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سررفت و سکه ها رو محکم رو شیشه پیشخوان ریخت.

داروساز جاخورد و گفت چهمیخواهی؟ دخترک جواب داد برادرم خیلی مریضِ می خوام معجزه بخرم قیمتشچقدراست؟

دارو ساز با تعجب پرسید چی بخری عزیزم!!؟ دخترک توضیح داد برادرکوچکش چیزی در سرش رفته و بابام می گوید فقط معجزه میتواند او را نجات دهد من هم میخواهم معجزه بخرم قیمتش چقدر است.

داروسازگفت:
متاسفم دختر جان ولی مااینجا معجره نمی فروشیم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدابرادرم خیلی مریض ِو بابام پول ندارد و این همهء پول من است. من از کـــــجــا میتوانم معجزه بخرم؟؟؟؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت ازدخترک پرسید:چقدر پول داری؟

دخترک پولهارا کف دستش ریخت و به مرد نشانداد.
مرد لبخندی زد وگفت:

آه چه جالب!!!فکر میکنم این پول برای خریدمعجزه کافی باشه.بعد به آرامی دست اورا گرفت و گفت من میخوام برادر و والدینت راببینم فکر میکنم معجزهء برادرت پیش من باشه ان مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز واعصاب در شیکاگو بود.

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجامشد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجاتپسرم یک معجزه واقعی بود،می خواهم بدانم بابت هزینهء عمل جراحی چقدر باید پرداختکنم؟

دکتر لبخندی زد و گفت فقط 5 دلار.

دوشنبه 14/2/1388 - 20:59

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى رادر تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

دیروز فردى که مانعپیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت١٠در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.


در ابتدا، همه ازدریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدندکه بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
این کنجکاوى،تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیادمى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود کهمانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد

کارمندان در صفىقرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردندناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آینه‌اى درون تابوت قرار دادهشده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیزبدین مضمون در کنار آینه بود:

«
تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشدشما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تانرا متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات وموفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمککنید.

شنبه 12/2/1388 - 21:34



"ینین" استاد ژاپنی در دوره "میجی"، یک استاددانشگـاه را پذیرفت که می خواست از او در مورد ذن سوالاتی بکند.
ینین چای را دراستکان مهمان خود سرازیر کرد و ادامه داد به ریختن آن. استاد دانشگاه که استکان چایرا در حال سرازیر شدن می دید نتوانست جلوی خودش را بگیرد وگفت:
 
استکان پر شده. دیگر جایی ندارد!
ینین به او گفت:
 
مثل این استکان، تو هم از اعتقادات وتفکرات خودت پر شده ای. چطور می توانم به تو ذن را توضیح بدهم اگر که استکانت را ازپیش خالی نکنی؟

 

پنج شنبه 3/2/1388 - 14:54



مرد جوانی ، از دانشكده فارغ التحصیل شد . ماهها بود كه ماشین اسپرت زیبایی ،پشت شیشه های یك نمایشگاه به سختی توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو می كرد كه روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه برای هدیه فارغالتحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست كه پدر توانایی خرید آن را دارد .
بالاخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت :
من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تورا بیش از هر كس دیگری دردنیا دوست دارم . سپس یك جعبه به دست او داد . پسر ،كنجكاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یك انجیل زیبا ، كه روی آن نام او طلاكوب شده بود ، یافت .
با عصبانیت فریادی بر سر پدر كشید و گفت : با تمام مال ودارایی كه داری ، یك انجیل به من میدهی؟كتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر راترك كرد .
سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت وخانواده ای فوق العاده . یك روز به این فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خیلی پیر شده وباید سری به او بزند . از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود . اما قبل ازاینكه اقدامی بكند ، تلگرافی به دستش رسید كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكی از این بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشیده است . بنابراین لازم بود فوراً خود رابه خانه برساند و به امور رسیدگی نماید .
هنگامی كه به خانه پدر رسید ، در قلبش احساس غم و پشیمانی كرد . اوراق و كاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود ودر آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت . در حالیكه اشك می ریخت انجیل را باز كرد وصفحات آن را ورق زد و كلید یك ماشین را پشت جلد آن پیدا كرد . در كنار آن ، یكبرچسب با نام همان نمایشگاه كه ماشین مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .
« چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجاتهایمان را از دست داده ایم فقط برای اینكه به آن صورتی كه انتظار داریم رخ نداده اند

چهارشنبه 2/2/1388 - 17:1

 



پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پرکردن آن با چند توپ گلف کرد.
بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پراست؟
و همه موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و بازهمگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر ازقهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. " در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که ای نشیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستندخدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تانو ماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده. "

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه.
به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، بافرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه وتعمیر خرابی ها هست. همیشه در دسترس باشین.
اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند. "
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه برای صرف با یک دوست هست!

دوشنبه 31/1/1388 - 12:25