تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 27
زمان آخرین مطلب : 1816روز قبل


نام و نام خانوادگی متقاضی : 
نام و نام خانوادگی معرف : 
نام پدر معرف : 
شماره شناسنامه معرف : 
محل تولد معرف : 
تاریخ تولد معرف : 
وضعیت تاهل معرف :  
دین معرف : 
میزان تحصیلات معرف : 
آدرس محل اقامت معرف : 
آدرس محل کار معرف :  
شماره تماس معرف : 
نسبت نسبی یا سببی معرف با متقاضی : 
میزان علاقه معرف به متقاضی :  
معرف برای استخدام شدن متقاضی چه کارهایی حاضر است انجام دهد : 
اگر متقاضی استخدام نشود ، معرف با ما چه کار خواهد کرد : 
معرف تا چه حد در این سازمان نفوذ دارد : 
میزان رفاقت معرف متقاضی با مدیر عامل ما چقدر است : 
معرف در چه سازمان های دیگری نیز آشنا دارد : 
معرف ، متقاضی را جهت چه پستی در این اداره مناسب می داند : 
میزان حقوق پیشنهادی معرف برای متقاضی چه مقدار می باشد : 
اگر معرف متقاضی دارای سوء سابقه کیفری ، اشتهار به فساد اخلاقی و یا اعتیاد به مواد مخدر می باشد ، چنانچه مایل باشید می توانید به آنها اشاره کنید وگرنه الزامی نیست : 

( در صورتیکه معرف متقاضی صحت مطالب فوق را تایید می نمایند ، زحمت بکشند و یک تماس تلفنی نیز با مدیر عامل ما بگیرند تا همین امروز جهت استخدام متقاضی اقدام شود ! )
محل امضا یا اثر انگشت معرف متقاضی : ...........................................

چهارشنبه 14/12/1387 - 21:1
ترم ۱ (ترم جو گیریدگی): الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه.راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!



ترم 2 (ترم عاشق شدگی):آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم.امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...



ترم 3 (ترم افسردگی):الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام ...



ترم 4 (ترم زرنگ شدگی):الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم ...

الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو ...



ترم 5 (ترم مشروطه گی):الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ... قول میدم جبران کنم...




ترم 6 (ترم ولخرجیدگی) : الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!




ترم 7 (ترم پاتوقیده گی):سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی ...



ترم 8 (ترم فارغ التحصیلگی):الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا ...


سه شنبه 13/12/1387 - 17:27

حوالی سال ۱۲۳۰ ه.ش:

مرد: دختره‌ء خیر ندیده! من تا نکشمت راحت نمیشم! اصلا” اگه نکشمت خودم کشته میشم!

زن: آقا ، حالا یه غلطی کرد! شما بگذر. نامحرم که تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!

مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه که درست تربیتش نکردی. نخیر نمیشه. باید بکشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سایهء شما رو هیچوقت از سر ما کم نکنه.

نیم قرن بعد ، سال ۱۲۸۰:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌کشمت تا برات درس عبرت بشه!

یه بار که مردی دیگه جرات نمی‌کنی از این حرفا بزنی! تو غلط کردی! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می‌گیره‌ها! شکر خورد. دیگه از این شکرها نمی‌خوره. قول میده!

مرد (با نعره حمله می‌کنه طرف دخترش): من باید بکشمت! تا نکشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می‌کشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بکشین!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.

یک قرن بعد از اولین رویداد ، سال ۱۳۳۰:

مرد (بعد از گرفتن کمی زهر چشم و شکستن چند تا کاسه کوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ کنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت کو؟!  شیکمتو سورفه (سفره) می‌کنم!

زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو کنترل کنین. خدای نکرده یه وخ (وقت) سکته می‌کنین!

مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نکشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این و بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه..

حوالی سال ۱۳۶۰:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه که: بله؟! میخواد بره سر کار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینکه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ کنه.

همین چند سال پیش ، سال ۱۳۸۰:

مرد: کجا؟! می‌خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم متر هم پارچه نبردن و ...!) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌کشمت! من ، تو رو ، می‌کشم!

زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اکثرا”)

مرد: من اینطوری نیستم! این امروز که اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره!
زن: مرد خدا عمرت بده که درکش کردی!

چند سال بعد ، سال ۱۳۹۰:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی که اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء این امل بازیها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاکم رو هم که برای مهریه به نامت کردم. حق طلاق رو هم که ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری کنم؟!

زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم که برای کرایه تاکسی و خرج ناهارت و مهدکودک بچه و بنزین و جریمهء ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری کنی هم خرجمون کم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا” رو سر ما نگه داره!

چند سال بعد ، سال ۱۴۰۰:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم ، ماشین بی ماشین! همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!

زن: دخترم ، حالا بابات یه غلطی کرد! تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می‌شه! اوه مامی ، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: عزیزم خدا نگهت داره که باباتو بخشیدی!

دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال ۱۴۳۰:

زن: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی! مثلا” بین دوستات به روشن فکری و عدالت معروفی. آخه چه اشکالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون ، حالا با این علم جدید و تکنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این کارا بکنین! اصلا” مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب کنم!

زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من ، یعنی سایهء تو تا به دنیا آوردن چند تا بچهء دیگه بالای سر ماست؟

آینده ای نه چندان دور ، سال ۱۴۵۰:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی که سبزی پاک میکنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره… میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست!

- حق با جمشیده… ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میکنن! تا وقتی خونهء بابامون هستیم که باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میکنه!

- خدا کنه این حرکت به یه جایی برسه. میگن وکیل اون مرده که زیر کتکهای زنش جون داده به رای دادگاه که زنه رو تبرئه کرده اعتراض کرده! دمش گرم.

- آره… خب داشتم می گفتم… اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ……..

در این هنگام به علت ورود خانم یکی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاک و علف هرزه قاطی سبزی ها کشیده میشه!

زن: زود باشین تمومش کنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز کن! من نمیدونم این سایهء لعنتی شما تا کی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!

حوالی سال ۱۵۳۰ ه.ش:

رادیوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی کرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونهء مردها ، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!

 

نتیجه گیری اخلاقی : ایم داستان هیچ گونه نتیجه اخلاقی نداشت و فقط شما علاف شدین !!! 

سه شنبه 13/12/1387 - 10:48
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر

دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،

پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست

که فقط کلید “ارسال” را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟

ستایش خدایی را است بلند مرتبه

دوشنبه 12/12/1387 - 15:0

 

 

عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه)

عروس لوس: بع..........له...

عروس زیادی مؤدب : با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون، زن
عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ،
قدسی خانوم جون ، ...(این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره
از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن...)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ...

عروس خجالتی: اوهوم (قابل توجه بعضیا)



عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود
کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ،
شیرعلی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش
، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری میپذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو
پروانه بر سر آتش ... 

يکشنبه 11/12/1387 - 15:35

دعای دختر مجرد:اللهم عجل فی ازدواجنا و تکمیل دیننا وارزقنا زوجا الذی رفیعا مدرکا و رشیدا قدا و مالا کثیرا و بیتا مستقلا و سیاره البرشیا

 
دعای پسر مجرد: اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمت

 

يکشنبه 11/12/1387 - 15:31


  روابط عمومی ِ ستاد بزرگداشت ایام!


ترک اعتیاد

ترک اعتیاد توسط متخصص در یک روز . تماس : شیشصد و ششت و شه !!!



 انواع مواد شادی زا از قبیل کریستال ، کراک ، قرص X ، بنگ ، ماری جوانا و ... موجود است . تماس : به آگهی بالایی مراجعه شود!


فروشی
اینجانب سیروس مفنگی سابق، مدت یك ماه است كه ترك كرده ام و الان پاكم، لذا تمامی مواد جاسازی شده در منزلم را به قیمت خرید، به فروش می رسانم!

  سیروس خان فعلی


نیازمندیم
به 10 نفر از همشهریان عزیز برای كار در آزمایشگاه داروسازی با حقوق بالا نیازمندیم. افراد بی كس و كار در اولویت استخدام می باشند!
  واحد تست داروهای تازه كشف شده


فروشی
اینجانب تمامی كتابهای دانشگاهی، جزوات، كتابهای تست، كیف سامسونت، كت و شلوار و هر چه مربوط به درس و دانشگاهم است را زیر قیمت به فروش می رسانم!
  سرباز وظیفه فعلی


ابراز همدردی
رایس عزیز!
كم كم به پایان دوره فعالیت شما در كابینه بوش نزدیك می شویم. فقدان انسان باشخصیتی مثل شما كه همانند مرواریدی سیاه(!) در جهان سیاست می درخشیدید برای ما قابل تحمل نیست !حتی «تسیپی لیونی» هم كه جانشین اولمرت شود، دردی را دوا نمی كند !به امید آنكه سفرهای خاورمیانه ای خود را هیچ گاه فراموش نكنید!
  ارادتمندان شما-جمعی از سران كشورهای عرب منطقه



قابل توجه خودروسازان خارجی

تیراژ میلیونی – سود میلیاردی!

خودروهای باد کرده و بنجل خود را برای مونتاژ به ما بسپارید و تا سالیان دراز حالش را ببرید!

  خودروساز داخلی


گمشده


کارت پایان خدمت اینجانب مفقود شده ، از یابنده تقاضا می شود که آنرا هر چه زودتر به دست من در پادگان برساند زیرا اینجانب مجبور شدم دوباره به خدمت سربازی بروم !

  سرباز وظیفه شوت

شنبه 10/12/1387 - 16:29

عروس خانم دوشیزه shirin_khafanboot آیا وکیلم شما را به مهر : 

  
گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم ADSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده … / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج … 

  
به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟ 

  

جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ 

  
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟ 

  
عروس : با اجازه بزرگترهای وب ‌blogfa persian blog p30world p30download بله!!!!

سه شنبه 22/11/1387 - 20:6

 

 

فراز هایی از وصیت های یک پشت کنکووری!!
دوستان عزیز و دلبندم !!
  بی شک هم اکنون که این مطلب را می خوانید ، من بین شما نخواهم بود و در کنج خانه یا کتابخانه مشغول خر زدن می باشم ! (تو غلط کردی !! الان که نشستی داری چرت و پرت می نویسی !!! )

در درجه اول ازهمه تان می خواهم که ناراحت و آزرده خاطر مباشید. کنکور حق است !

در درجه دوم از شما چیزی نمی خواهم!!

اما روی سخنم با توست! ای مخترع کنکور...

 الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت ، بیایی ببینی که همه حلقه زدن دور و برت !

مادر عزیزم...

 از تو می خواهم با دقتی مضاعف سریال های تلویزونی را دنبال کنی تا بعد از اتمام کنکور یک به یک آن ها را برایم تعریف نمایی.تو خود خوب می دانی که من سریال دکتر قریب و برنامه فتیله ، جمعه تعطیله را خیلی خیلی دوست می دارم.

مادرم از سریال یانگوم غافل مشو ! شاید مجددا" پخش شود !

پدر خوبم...

لطفا" این قدر در دلت فرزندت را فحش کش نکن که این نره غول تا کی می خواهد به بهوونه درس خواندن بخورد و بخسبد!! تو خود می دانی ... می دانی می دا.... نه هیچی بی خیال ! از وضعیت درسی من تو خود هیچ ندانی بهتر است !!

و تو ای برادرم...

هیچی بیخیال ! شما کاسبی تو بکن !!!
و تو ای عادل فردوسی پور این قدر زرت و زرت ! نود پخش نکن، اونم تا ...مگه نمی بینی من کنکور دارم؟!

و تو ای علی دایی خیلی عذر می خوام، چرا علی کریمی را به تیم ملی دعوت نمی کنی!!؟

و ای همه ی فرزندان من...

عاجزانه از شما می خواهم برای قبولی پدرتان در کنکور دعا نمایید.چون اگر در کنکور قبول نشوم در نتیجه با مادرتان هم آشنا نشده و شما به دنیا نخواهید آمد!!!

و ای همه رقیبان من در عرصه کنکور ...

الهی جزّ ِجیگر بگیرید !!
 

دوشنبه 21/11/1387 - 12:53

سلام

جشنواره ی ترکووندنی های ایرانسل !! سیم کارت اعتباری، مجانی با یه لیوان آب هویج !!
 


*تنها با خرید یک سیم کارت اعتباری و برقراری اولین تماس و شرکت در قرعه کشی شانس خود را برای رییس جمهور شدن امتحان کنید.

ایرانسل!!

 


*دینگ دنگ دوونگ دینگ دانگ دینگ دانگ دی دانگ دوونگ !!

ایرانسل!!


 

*آگهی ها ، فرهنگ سازی ، تبلیغات و پیام های بازرگانی خود را به ما بسپارید.

کانون تبلیغاتی اژدر و قند عسل !!

 

 

*به یک سایت فیلتر نشده جهت فیلتر کردن نیازمندیم!

سازمان فیلترینگ مخابرات ایران



*دندان مصنوعی دست دوم در حد آک موجود است!

(مال یه خانم دکتر بوده باش می رفته مطب و بر می گشته!!)

 


* ژتون اضافی خریداریم!


دانشجوی گرسنه!!

 




*25 همن همیجوری گرامی باد

وابط عمومی ستاد گرامیداشت ایام!


*اطلاعیه : مردم سراسر دنیا وظیفه دارند که هر سال در طی مراسمی با پرتاب کفهایشان به سمت بوش عمل شجاعانه خبرنگار عراقی را ارج نهند !

اتحادیه بین المللی صنف کفاشان و کفش فروشان


*فروش فوق العاده: اگر شب امتحام خوابتان می گیرد

اگر می خواهید 4 شب مثل اسب و بدون خواب درس بخوانید را چاره نزد ماست . فروش انواع قرص ها و آمپول های 100 درصد بهداشتی
 

شنبه 19/11/1387 - 21:30