• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1147
  • پنج شنبه 1386/1/2
  • تاريخ :

طلای المپیک را می گیرم و بعدش خداحافظ!

احسان حدادی: معروفم، امانه به اندازه فوتبالیست های درجه دومی!


نام ...... احسان

شهرت ...... حدادی

سن ...... 22 سال

رشته ...... دو و میدانی (پرتاب دیسک)

عنوان ...... قهرمان جهان

ماشین ...... زانتیا

محل سکونت ...... میدان محسنی تهران

مبلغ موجود در حساب ...... صفر تومان!

غذای مورد علاقه ...... عدس پلو با مرغ یا بدون مرغ

محل تفریح ...... همه جای ایران سرای من است

تیپ ...... تازه گی های خوش تیپ شده ام!

از فراز و نشیب سال 85 صحبت کن!

- برای من سال خوبی بود زیرا برای اولین بار دوومیدانی کشور را صاحب میدان جهانی کردم و ضمناً پس از 32 سال در بازیهای آسیایی برای دوومیدانی ایران طلا آوردم.


بیرون از فضای ورزش چطور؟

- آنجا هم خیلی خوب بود.

می دانیم بهترین خاطره ات در سال 85 قهرمانی جهان بود اما شاید کسی نداند تلخ ترین روز سال برای احسان حدادی چه روزی بود؟

روی بود که «ویکتور گوتر» مربی خوبم را از دست دادم.

گلایه ای نداری؟

- از چه بابت؟


از این بابت که مبلغ قرارداد احسان حدادی قهرمان جهان، به اندازه فلان فوتبالیست درجه دومی هم نیست؟!

- این را دیگر باید از شما خبرنگارها پرسید.

چرا از ما؟

چون خبرنگاران این فوتبالیست ها را گنده می کنند. البته تلویزیون هم همین کار را انجام می دهد.

ظاهراً از وضعیت مالی ات رضایت نداری!

- خدا را شکر، اما این را باید بگویم که رشته ما مثل فوتبال و کشتی هنوز جا نیفتاده است.


عده ای چهره شدن تو را مرتبط با استعداد ذاتی تان می دانند این را قبول داری؟

- بله هم استعداد ذاتی و هم زجری که طی این سالها کشیدم. شما بهتر می دانید که در ایران چیزی به نام استعداد یابی وجود ندارد.

چگونه به این استعداد پی بردی و یا به تعبیر بهتر اولین بار چه چیزی را پرتاب کردی که به قدرت پرتاب خود پی بردی؟

- اولش هندبال بازی می کردم که یک روز معلم ورزش مان صدایم کرد و گفت: احسان تو به درد دوومیدانی نی خوری!


اوایل کار که به جای دیسک بشقاب های منزل تان را پرتاب نمی کردی؟ نه؟!

- نه، یادمه یکبار که داشتیم هندبال بازی می کردیم، چنان توپی به سمت دروازه رقیب پرتاب کردم که پس از برخورد به دیرک دروازه آن را شکست، آنجا بود که دیگر فهمیدم در این زمینه استعداد دارم.


علی علیزاده را می شناسی؟

- بله مهاجم استقلال است.


لابد تعریف پرتاب های او را هم شنیده ای؟

- بله خوب پرتاب می کند.


یعنی از تو بهتر؟

- فرق می کند، همانطوری که پرتاب کنندگان نیزه نمی توانند خوب دیسک پرتاب کنند، کار من و علیزاده هم متفاوت است.


چرا فوتبالیست نشدی؟

- اتفاقاً من دروازه بان فوتبال بودم. اگر به دوومیدانی نمی آمدم قطعاً فوتبالیست می شدم، آنهم دروازه بانی که هیچکس نمی توانست به او گل بزند.

معروف هم شده ای؟

- تا حدودی!


یعنی در خیابان که قدم می زنی مردم تو را می شناسند؟

- نه به اندازه فوتبالیستهای درجه دومی!


تا به حال شده در خیابان جسمی ببینی و هوس پرتاب کردن آن به سرت بزند؟

- نه، چون آنقدر در طول روز و در تمرینات دیسک پرتاب می کنم که دیگر رمقی برایم نمی ماند.

به جز پرتاب شغل دیگری هم داری؟

- خیر، قبل از عضویت در تیم ملی درس می خواندم اما حالا وقت هیچ کاری را ندارم.

تحصیلاتت را تا چه مقطعی ادامه دادی؟

- دیپلم، البته می خواهم بعد از المپیک به دانشگاه بروم.


طلای المپیک از الان در جیب تو است، خودت قبول داری؟

- گفتن این حرف راحت است اما در عمل خیلی دشوار


برای آینده چه برنامه ای داری؟

- اگر در المپیک پکن به مدال طلا برسم، با ورزش قهرمانی خداحافظی و فقط در مسابقات جایزه بزرگ شرکت می کنم.


وضع مالی ات خوب است؟

- بد نیست، پدرم کارخانه تولید لوازم ورزشی دارد.


مجرد هستی یا متاهل؟

- مجرد


تا کی؟

- تا وقتی که مدال طلای المپیک نگرفته ام.


نام مبارک امام حسین(ع) را از چه زمان روی پیراهن خود حک کردی؟

- از سال 2004 که در مسابقات جوانان آسیا شرکت کردم. از بچگی ارادت خاصی به امام حسین(ع) داشتم و ماه محرم بهترین ماه برای من است. احساس می کنم وقتی نام آقا امام حسین(ع) روی پیراهنم حک شده، قدرتم دو چندان می شود. در همین بازیهای آسیایی دوحه در پرتاب چهارم دچار افت ناگهانی شدم و در حالیکه رکوردم بیشتر از 60 متر بود، بیشتر از 60 نتوانستم پرتاب کنم اما در پرتاب پنجم به خدا و حضرت امام حسین(ع) توکل کردم و موفق شدم 3 متر و 79 سانتی متر دیسک را پرتاب کنم.


الگوی تو در ورزش چه کسی است؟

- مثل همه ورزشکاران غلامرضا تختی


مغرور نشده ای؟

- خوشبختانه نه


پس عینک دودی نمی زنی تاکسی تو را نشناسد؟

- جلوی آفتاب چرا اما برای ناشناس ماندن نه!


معمولاً تعطیلات عید را چگونه سپری می کنی؟

- در اردو هستم. سال قبل برای اولین بار پس از 5 سال شب عید خانه خودمان بودم.


امسال چطور؟

- احتمالاً در اردوی امارات هستم.


عید تو را به یاد چه چیزی می اندازند؟

- خوردن تخم مرغ رنگ شده


مگر تخم مرغ رنگ شده را می خورند؟!

- یک سال ماه رمضان در عید بود و لحظه سال تحویل صبح زود! مادرم مرا از خواب بیدار کرد تا سر سفره هفت سین بنشینم من هم گرسنه ام بود و یادم رفت روزه ام و تا چشمم به تخم مرغ های رنگ شده سر سفره افتاد شروع کردم به خوردن تخم مرغ ها!

به آخر مصاحبه رسیدیم نمی خواهی به مردم قولی بدهی؟

- چرا، قول می دهم در المپیک با تمام وجود دیسک پرتاب کنم.

احسان حدادی به تاریخ پیوست

ركوردار پرتاب دیسك آسیا در مكان هیجدهم

احسان حدادی در تیم منتخب آسیا

UserName